Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801011-53460S1

Date of Document: 2002-01-01

اين زخم هاي عميق بر پيكر زمين نكاتي چند درباره راهسازي بي مطالعه درايران بر روي گلگير بزرگ تراكتوري نشسته بودم كه از راه خاكي پر دست انداز پاي رشته كوه گاوكشان در شمال غرب شاهرود مي گذشت. تراكتور، يدك كشي داشت كه بارش چند گوني سيبزميني بود و بايد فاصله كوتاهي را از كشتزار كوچك جم شيري تا ده شاه كوه مي پيمود; اما سيل چند هفته پيش (مهرماه ) 79 آن جاده را خراب كرده بود و تراكتور بايد مسيري چند برابر طولاني تر را سربالا (در جهت عكس مسير طبيعي و اصلي ) مي پيمود تا با دور زدن يك تپه، از سويي ديگر به ده وارد شود. دود تراكتور كه مستقيما به طرف من مي آمد و سرو صداي آن، لذت چشم اندازه كوه سنگي را كه بر ستيغ آن برف سبك پاييزي نشسته بود و نيز تازگي هواي پاكي را كه فرو داده بوديم، زايل مي ساخت، اما طبع راحت طلب نتوانسته بود سهولت سواري گرفتن از اين مركب را ناديده بگيرد. جاده اي كه تراكتور ازآن مي گذشت، در ارتفاعي نزديك به سه هزار متر كشيده شده است و فقط در تابستان ها مي تواند مورد استفاده دامداران قرار گيرد. در گذشته، اين دامداران در فصل ييلاق به تدريج و آهسته از پايين ترين بخش هاي مرتع به بخش هاي بالايي مي رفتند. اما اكنون با استفاده از جاده هاي نوساز كه از هر سو كشيده شده اند، از ابتداي فصل تا بالاترين نقاط مرتع مي روند و گياهان نورسته را زير فشار دندان و سم دام هايي كه تعدادشان مرتبا افزايش مي يابد، نابود مي كنند. جاده پس از يك دور بزرگ از سوي ديگر به ده وارد مي شد و در تمام طول اين مسير آثار سيل به چشم مي خورد. در يك نقطه، سنگي عظيم و چند تني بر پايه اي سست بالاي سر جاده معلق بود تا با يك بارندگي ديگر جاده و مسير جويبار پايين دست را ببندد. در بيشتر جاده هاي كوهستاني كه در دو دهه گذشته شاهد احداث آنها بوده ايم، رانش سنگين خاك جلب توجه مي كند; چه جاده هاي محلي كه فقط براي وصل كردن يك ده يا نقطه اي ييلاقي به مراكز ديگر بوده است و چه جاده هايي كه اهميت استاني و كشوري داشته اند: كافي است به جاده عريض شده كندوان كه پس از بسته شدن تونل قديمي و معروف جاده چالوس به راهي مهم و ملي بدل شد، توجه كنيد و ريزش كناره هاي آن را ببينيد كه مراتع با ارزش و خاك بي بديل را مي فرسايد و به سنگلاخ هاي بي گياه تبديل مي كند. همچنين است جاده گرمابدر - لار كه قرار است از اين طريق رودبار قصران به منطقه نور و ساحل خزر بپيوندد (با عبور از منطقه حفاظت شده لار! ) و نيز ابتداي آزاد راه در دست احداث تهران - شمال در منطقه كن و سولقان (كه از منطقه حفاظت شده البرز مركزي مي گذرد ).اما شايد آنچه كه خاك اين كشور را تهديد مي كند، كمتر در اين شاهراه ها و بيشتر در امتداد هزاران كيلومتر جاده روستايي كوهستاني به چشم بخورد كه با كمترين مطالعه جدي و در گستره اي به اندازه تمامي دامنه هاي البرز، زاگرس و كوه هاي ديگر كشور، گسترش مي يابد. اي جاده ديگر تقريبا از روي خطالراس ها به طرف شهميرزاد و نقاط بين راه كشيده شده است. كمي آن طرف تر در دامنه هاي كوه قدمگاه راهي تا ييلاق چال ميش وجود دارد. در كوه چهل چشمه (كردستان ) جاده اي تا نزديكي قله ( متر ) 3170 كشيده شده است. در شمال كه دايما حرف خارج كردن دام ها از جنگل را مي زنند، جاده اي در دره بي نظير سه هزار تا روستاهاي پراكنده كوچكي وجود دارد كه اهالي آن فقط با چراندن دام در جنگل زندگي مي كنند. در سوادكوه مازندران جاده هايي تا نزديكي خطالراس هاي 4000 متري ميشينه مرگ و پرچنان كشيده شده است. تمام سينه هاي سبلان از جاده هاي بد ساخت زخمي شده است. چهار سوي دماوند تا بالاي 4000 متر و دره هاي مرتفع خرم دشت و حصارچال در علم كوه به زير تيغ بي دريغ بولدوزرهايي رفته اند كه راكباني ناآموخته داشته اند. در منطقه حفاظت شده انگوران (استان زنجان ) و در فاصله كمي از آثار تاريخي بي نظير تخت سليمان، دكل هاي نقاله و جاده هاي دسترسي و تاسيسات معدن سرب و روي، دامنه هاي كوه را شرحه شرحه كرده، آنچنان كه از اين منطقه حفاظت شده فقط نامي و چند تابلوي زنگ زده سازمان حفاظت محيطزيست باقي مانده است. اينها فقط مثال هاي اندكي هستند و هر كس مي تواند به نزديك ترين كوه منطقه خود سر بزند و جاده اي را ببيند كه: - 1 هزينه ساخت و نگهداري آن تناسبي با فوايد آن ندارد- 2 در احداث آن هيچ مطالعه زمين شناختي از نظر لايه هاي لغزنده زمين و جنس سنگ و خاك منطقه انجام نشده - 3 با شيب و تا ارتفاعي پيش رفته كه حد زيادي از ريزش دامنه ها را موجب شده - 4 به علت برف گير بودن گل آلوده بودن يا موقتي بودن سكونتگاه هاي بالا دست فقط در چند ماه از سال قابل استفاده است - 5 سازندگان آن كوچك ترين توجهي به مسائل زيست محيطي نداشته اند. در خوش بينانه ترين حالت مي توان فرض كرد كه جاده هاي درجه 3 و مرتفع براي تسهيل رفت و آمد عشاير (يا ديگر دامداران ) به مراكز بزرگ تر (براي عرضه محصولات و تامين نيازهايشان ) ساخته شده اند و هيچ قصدي براي موقعيت سازي و ارائه آمارهاي جنجال آفرين و جذب بودجه، يا تبديل مرتع و محيط طبيعي به املاك خصوصي در ميان نبوده است. پرسش اين است كه آيا با اين راه سازي ها دامداران مرفه تر؟ شده اند آيا دامداري آنان از روشهاي قديمي دواندن بز و گوسفند در كوه هاي پرشيب (كه درآن، سهم عمده اي از كالري علوفه جذب شده صرف بالا و پايين رفتن مي شد ) به شيوه اي كارآمدتر ارتقا يافته؟ است آيا برآورد شده است كه تسهيل رفت و آمد بيشتر دام ها به مناطق مرتفع، با توجه به آنكه حداقل از سي سال پيش چند برابر ظرفيت اين مراتع، دام در آنجا حضور داشته، تا چه اندازه نابودي مرتع و خاك را تسريع كرده؟ است نيازي به داشتن تخصص در اين زمينه نيست; تنها دو چشم بينا كافي است تا با نظري به وضع زندگي دامداران كوه نشين و مشاهده استمرار زندگي شباني، مقايسه قدرت خريد آنان با گذشته، ملاحظه وضعيت رقت بار مراتع كه به سرعت كم بازده مي شوند و رودخانه هايي كه هميشه گل آلودند و خاك ناشي از رانش كناره هاي جاده و فرسايش دامنه ها را با خود مي برند، به اين واقعيت تلخ پي ببريم. در نقاط گوناگون جهان، با توجه به وضعيت آب و هوايي و ارتفاع آخرين سكونتگاه هاي دايم و ملاحظات زيست بوم شناختي، حدارتفاعي را براي راه سازي و دخل و تصرف در كوهستان در نظر مي گيرند. در واقع مي توان گفت كه از اين ارتفاع بالاتر، بازدهي زمين آن قدر كم و عوارض جانبي نامطلوب ساخت و ساز، آن قدر زياد مي شود كه اين كار صرفه اقتصادي يا توجيه عقلاني در ندارد ايران چه محاسباتي در اين مورد صورت گرفته و مديريت اين كار بر عهده تا؟ كيست امروز وزارت راه، وزارت جهاد سازندگي، استانداري ها، فرمانداري ها، شهرداري ها، نهادهاي نظامي و گاه اهالي يك محل با خودياري يا با استفاده از قدرت يك مقام بانفوذ (نماينده مجلس و.. ) اقدام به راه سازي كرده و مي كنند. هيچ مديريت و برنامه جامعي نيز در سطح ملي در اين زمينه وجود ندارد. در اينجا ما با طرح هاي بزرگ ملي كه در بسياري از آنها ملاحظات زيست محيطي نايده گرفته شده اند (جاده درياچه اروميه، آزاد راه تهران - شمال، كمربندي انزلي... )، كاري نداريم و تنها جاده هاي روستايي كوهستاني مورد نظر مي باشد. در مثال هاي قبل، راه به منظور متصل كردن يك نقطه ييلاقي (محل گذران تابستاني دامداران ) به يك روستا يا شهر كشيده شده است. در اين زمينه مي گوييم: - 1 اين جاده ها بدون توجه به اصول راه سازي ساخته شده و موجب ريزش گسترده دامنه ها در بالا و پايين شده اند. هر قطعه از كناره بالايي راه كه كنده مي شود با اثري شبيه به اثر دومينو سبب كنده شدن قطعه اي ديگر در بالاتر مي شود و به اين ترتيب حجم وسيعي از خاك به سطح جاده ريزش مي كند و به پايين دست رانده مي شود. به اين ترتيب خاكي كه ساخته شدن يك سانتي متر آن صدها سال زمان نياز دارد، به عمق دره ها مي رود و با جريان رودخانه ها و سيلابها از چرخه طبيعت خارج مي شود. پاك كردن سطح اين جاده هابايد با هزينه بسيار، مرتبا تكرار شود. براي مقايسه اين قبيل جاده ها با جاده اي كه اصولي ساخته شده، كافي است آنها را مثلا با جاده كوهستاني و فرعي عباس آباد - مكارود (كلاردشت ) كه در سال هاي 1300 ساخته شده مقايسه كنيم. در كناره هاي اين جاده هيچ اثري از ريزش ديده نمي شود و هر جا كه احتمال رانش وجود داشته، با سنگ چين جلوي آن گرفته شده است و اكنون با گذشت بيش از هشتاد سال كناره هاي جاده مستحكم شده است. - 2 در بيشتر نقاط پرت و بسيار كم جمعيت صرفه اقتصادي وجود ندارد كه جاده اي اصولي با كناره سازي هاي محكم ساخته شود. چنين نقاطي نمي توانند جاده اتومبيل رو داشته باشند; اين مناطق شامل چراگاه ها، سياه چادرها و كلبه هاي چوپاني پراكنده مي باشند. - 3 شكل زندگي عشايري و شباني ماقبل تاريخ را نمي توان با همه ابعاد زندگي جديد وفق اگر داد در زمان هاي دور كوچ با دام ها و تمامي اسباب زندگي، شيوه معقول و زيركانه اي براي استفاده از مراتع گرمسير و سردسير در طول سال بود، امروزه نمي توان دام هايي به تعداد چندين برابر گذشته را در همان وسعت چراند و آنها را با وسايل نقليه موتوري با سرعتي چند برابر گذشته و در ابتداي فصل گرم به بالاترين نقاط ييلاق رساند. اين كار به معناي جلوگيري از رشد گياهان مرتعي تا مرحله گل دهي، يعني جوانمرگ كردن آنها است. - 4 راه حل اساسي براي دامداران كوچ رو و نيمه كوچ رو اسكان آنان (به منظور رساندن امكانات بهداشتي، آموزشي و رفاهي ) و تبديل شيوه دامداري سنتي به دامداري صنعتي يعني نگهداري دام در محوطه هاي محصور و رساندن علوفه كشت شده، يا برداشت شده از مرتع به آنها است. *** شبكه ناسالم راه هاي كوهستاني كشور به تباهي ختم مي شود. اين تارهايي كه بي حساب تنيده مي شود، سرطاني است كه سبب تسريع فرسايش خاك و فقيرتر شدن مردم مي گردد. با اين تخريبها و بهره برداري هاي بيش از حد ظرفيت و با اين تغييرات جوي و خشكسالي ها كه ترميم مراتع را بسيار دشوار كرده است، دور نيست آن زمان كه دامداران ما نيز مانند دامداران افغان، بز و گوسفند ضعيف خود را در لب مرز به قيمت يك دلار بفروشند و بازهم به علت بيمار بودن كسي آنها را نخرد. ما به كرات مي گوييم كه حتي يك وجب از خاك خود را به بيگانگان نخواهيم داد اما خودمان خاك خود را نابود مي كنيم. اگر عمق خاك زنده و مناسب براي رويش گياهان را يك متر فرض كنيم (كه در بيشتر نقاط ايران بسيار كمتر از اين است ) با، توجه به حجم خاكي كه هر سال بر اثر فرسايش از دست مي دهيم (در /2 5حدود ميليارد تن ) و اگر ميانگين وزن مخصوص خاك را 3 گرم براي هر سانتيمتر مكعب در نظر بگيريم هر سال بيش از 83000 هكتار از خاك كشور - يعني تقريبا ده برابر وسعت جزيره كيش - را از دست مي دهيم! حجم اين مقدار خاك بيش از هشتصد و سي ميليون متر مكعب، يعني چهار برابر حجم سداميركبير (كرج ) است. چه كسي پاسخگوي اين خسران عظيم و جبران نشدني؟ است عباس محمدي بر گرفته از فصلنامه جبهه سبز ايران پائيز 1380