Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800313-51577S2

Date of Document: 2001-06-03

نگاهي بر نويسندگي زنان و تاثير زنانه چه كسي از ويرجينيا ولف بر ادبيات ويرجينيا ولف؟ مي ترسد اشاره: نشر فمينيستي با هدف توسعه آگاهي و تشويق زنان به نويسندگي آغاز شد. با شروع نشر فمينيستي نويسندگان زن با نويسندگان مرد به رقابت پرداختند و سرانجام زباني انساني و خاص در ادبيات پديد آمد. ادبيات فمينيستي از دل محدوديتها تولد يافت. ادبيات فمينيستي با سبك هاي سنتي مبارزه كرد و با وجود مشكلاتي كه سرراهش بود به بقاي خود ادامه داد. اين مقاله نگاهي بر وضعيت نويسندگي زنان دارد و محور آن ويرجينيا ولف حضور است ويرجينيا ولف به اين سبب حائز اهميت است كه او در دفاع فمينيستي و ادبيات مدرنيست نقش مهمي داشته است. ولف در عين حال در دهه هاي 20 و 30 در توسعه ادبيات انگليسي گام هاي موثري برداشته و آثارش در طول بيش از 60 سال به خاطر سبك تجربي و خلاقش بررسي شده است. مقاله حاضر سعي دارد تا اهميت ولف در تاريخ ادبيات و تاثير انكارناپذير او بر نويسندگان زن را بازگو كند. گروه ادبيات مقدمه اي بر نويسندگي زنان با آغاز نويسندگي زنان، مردان به طور غيرمستقيم آنها را كنترل كردند چرا كه زنان قصد داشتند بخشي از صنعت نشر را از آن خود كنند. ويرجينيا ولف در باره اين كنترل به طور كامل توضيح مي دهد و به اين مسئله اشاره مي كند كه چگونه به وسيله عرف فرمان ها به زنان تحميل مي شود. او زنان را به دروازه بان تشبيه مي كند و مردان را داور مي داند. ولف مي نويسد كه زنان مي خواهند نوشتن را به طور جدي دنبال كنند اما داوران آنها را با نقدهاي ادبي متوقف مي كنند. ولف مي نويسد: تفاوتهايي كه بين زنان و مردان وجود دارد در ادبيات نيز انعكاس يافته است. اما حصارها هرگز از بين نقدها نمي رود با ديدگاههاي متفاوت مخالفت مي كنند و به جاي آنكه به تفاوت نوع نگرش زنان و مردان توجه كنند به فرعيات مي پردازند. نويسندگي زنان در اوايل قرن بيستم و همزمان با موقعيت سياسي فمينيسم ممنوعيت شديدي داشت. ويرجينيا ولف يادآوري مي كند كه دوشس نيوكاسل در قرن گذشته توسط يك نويسنده مرد اجير شد تا كارهاي تحقيقاتي او را انجام دهد ولي اين زن مطالبي را از قول خودش به متن ها اضافه مي كرد. ولف مي نويسد: به نظرم اين فقط يك اعتراض معمولي بود. زنان موقعيت هاي زيادي را از دست دادند. اگر به تاريخ نويسندگي زنان نگاهي داشته باشيم زنان پرهيزكاري را مي بينيم كه در باره زندگي اطلاعات كافي نداشتند و نمي توانستند خوب بنويسندو ضرورت داشت درباره زندگي اطلاعات لازم را به دست آورند. ويرجينيا ولف ويرجينيا ولف در سال 1882 متولد شد. او دختر ويراستار و منتقد ادبي لسلي استفن بود. ويرجينيا در نوجواني مادرش را از دست داد و اين ضايعه همواره چون زخمي در او وجود داشت. پس از مرگ مادر او در ميان خانواده و دوستان با نوشتن زندگي فعالي را آغاز كرد. قبل از جنگ جهاني اول در بلومزبري به همراه خواهرش كه نقاش بود زندگي مي كرد. مدتي بعد با ليتون استرچي و راجر فراي گروه روشنفكري بلومزبري را راه انداختند. گروهي كه تاثير زيادي در توسعه بريتانيا گذاشت در همين زمان نويسندگي را در ضميمه ادبي تايمز شروع كرد. در سال 1912 با روزنامه نگار سياسي لئونارد ولف ازدواج كرد. آن دو با هم نشريه هوگارت را منتشر كردند. اين نشريه در مدت كوتاهي به يك نشريه ادبي موفق تبديل شد و آثار تي. اس. اليوت اي. فارستر ام، و كاترين منسفيلد را منتشر مي كرد. پيروزي هاي ولف اتاق جاكوب ( ) 1922 سومين رمان ولف بود كه داستاني سنتي با سبك امپرسيونيسم شاعرانه و اكسپرسيونيسم بود. بعد از آن ولف داستانهاي فوق العاده درخشاني نوشت كه ارتباطهاي زنده اي را بين زندگي شخصي، اجتماعي و تاريخي نشان مي داد. ولف نماينده مدرنيسم بود. او با رمان هاي بعدي اش خانم دالوي ( ) 1925 به طرف فانوس دريايي ( ) 1927 و امواج ( ) 1931 به شهرت فراواني در رسيد داستان اتاق يك نفره ولف با تسلط كامل تفاوتهاي آشكار جنس ها را نشان مي دهد و در عين اينكه هر جنس را به طور جداگانه و با فرديتش نقد مي كند آنها را در يك زمان با يكديگر درگير مي كند و تفاوتها را نشان مي دهد. زماني كه ولف در باره زنان مي نويسد بر واقعيت زندگي روزمره آنها تاكيد مي كند و در نهايت در باره زنان معمولي و خاكي سخن مي گويد. او موفق مي شود تصوير زن را دگرگون كند و آن طور كه دوست دارد بيارايد. اين رمز داستانهاي اوست. در بيشتر داستانهاي ولف، عنصرهاي فمينيستي به طور خاص وجود دارد. آغاز فمينيست و نويسندگي زنان دهه 1970 براي توسعه نقد ادبي فمينيستي و جنبش آزادي زنان و انتشار نشريات زنانه، دهه بسيار مهمي بود. در واقع نيروي چاپ و نشر براي دفاع از فعاليت هاي فمينيستي استفاده شد. در اين زمان آثار نويسندگان زن نيز فرصت انتشار پيدا كرد. فمينيست ها از دهه 70 ميان هنر و سياست ارتباط ايجاد كردند. اين اقدام به عنوان بخشي از فمينيسم افراطي شروعي براي مخالفت با فرهنگ و اختيارات مردانه بود. در اين بين نوشتن به عنوان سلاحي براي شكستن سكوت و آغاز زندگي زنان به كار گرفته شد. ويراگو كه مركز نشري براي انتشار آثار زنان بود در همين زمان داير شد. زنان با انتشار آثارشان توانستند خطر كنند، تجربه هاي خود را كه تا پيش از اين در فرهنگ مردانه انكار مي شد نمايش دهند و مخاطبان جديد بيايند. امروزه هرچند كه نويسندگي زنان با احترام روبه رو مي شود اما در واقع در پس اين توجه، پشتوانه قوي فمينيسم وجود دارد. بايد گفت ويرجينيا ولف يك نويسنده زن بود اما لزوما يك فمينيست نبود. او درعرصه نويسندگي تنها براي سبك جديد و نوع تازه اي از روايت تلاش مي كرد و قصد داشت تا تجربه هاي زودگذر زندگي را ثبت كند. تنها شايد بشود گفت حساسيت هاي زنانه ولف براي انجام اين كار به كمكش آمد. نوآوري هاي ولف و تلاش او در عرصه مدرنيسم در داستان انگليسي سبب شد تا آثار او در طول 60 سال گذشته موضوع نقدهاي ادبي قرار بگيرد. امروزه نويسندگان يا منتقدان زن ممكن است تصور كنند ويرجينيا ولف به نوعي نقد ادبي را به انحصار خودش درآورده ولي درحقيقت اين ويژگي خاص آثار ولف است كه آن را به صورت الگويي براي همه نسل ها درآورده است. نوشته هاي ولف صرفا آثاري فمينيستي نيست بلكه به گونه اي است كه مردان هم مي توانند خود را در آن بيابند. مردان در آثار ولف آزادند كه بدون به خطر انداختن هويت مردانه شان به آن گونه اي از نوشتن كه آرزو دارند دست بيابند، درمقابل زنان نيز آزادند كه بدون به خطر انداختن هويت زنانه شان آزادي مورد نياز خود را حس كنند. آدرين ريچ در جايي گفته است: هرگز هيچ نويسنده مردي مواد و موضوع و زبان داستانش را با حس مطلق زنانه ننوشته است ولي نويسندگان زن هميشه مي توانند براي مردان بنويسند مانند ويرجينيا ولف كه بهترين الگو در بين نويسندگان زن است ولف همواره بر اين مسئله كه زنان و مردان در نوشتن با يكديگر تفاوت دارند تاكيد مي كرد و اكنون پس از گذشت بيش از 60 سال از زماني كه ولف به اين تفاوتها اشاره مي كرد شرايط مورد اشاره او فقط كمي عوض شده است! اعتبار ولف ويرجينيا ولف نمونه اي مثال زدني در ادبيات مدرن است. او در طول تاريخ ادبيات - پس از شكسپير - بيشترين بيوگرافي نويس ها را به سمت خود جذب كرده است. او از نويسندگان اصلي كاشف فمينيسم است و آثارش فراراه نويسندگان زني بود كه بعدها وارد عرصه ادبيات شدند. زنان در آثار ولف خود را تجربه مي كنند زيرا وي با آگاهي در باره آنچه كه زندگي آنان را درجامعه تهديد مي كند مي نويسد. گرچه در دهه هاي اخير بسياري از رمان نويس هاي زن اين كار را كرده اند ولي آنها هنوز به اين درك نرسيده اند كه چگونه جنبه هاي غيرجنسي و غيراحساسي را با يكديگر بياميزند و در زندگي زنان نمايش دهند. ولف از معدود نويسندگاني است كه هوشياري هاي زنانه را در جامعه مردانه نشان مي دهد و اختيارات مردان را تعيين مي كند. نويسندگان زن معاصر بر خلاف اينكه امروز زنان آزاد شده اند و نسبت به سالهاي قبل از تحصيلات بالايي برخوردارند اما سهم زنان از ادبيات هنوز كم و حضور آنها نسبت به ميراث ادبي نامرئي است. جامعه انتظار دارد زناني كه دانش و استعداد نوشتن دارند فعاليت بيشتري داشته باشند اما مي بينيم كه زنان هنوز پتانسيل خود را نشناخته اند و اسپندر مي نويسد كه زنان در كشمكش آنچه جامعه از آنها انتظار دارد و كاري كه مجبورند انجام دهند قرار دارند. اسپندر در يك آمارگيري چنين نتيجه گرفت كه نويسندگان زن معاصر امروزه دچار همان محدوديتهايي هستند كه نويسندگان زن دو قرن قبل در آن قرار داشته اند! سرانجام اگر يك قرن به عقب بازگرديم و موقعيت زنان در جهان ادبيات را در نظر بياوريم مي بينيم كه زنان براي اثبات توانايي خود يك قرن تمام به عنوان مقاله نويس، تاريخ نويس و شاعر و نويسنده حضور فعالي داشته اند. ولف در نظراتش بيان مي كند كه زنان به صحنه ادبيات دير آمده اند اما در حال حاضر آنها همه شاخه هاي ادبي را اشغال كرده اند. زنان در عرصه رمان نويسي حضور بيشتري پيدا كرده اند. جنبش هاي آزادي زنان نيز سبب شده است كه نويسندگان با اتكاي به آن پيشرفت كنند. نويسندگان فمينيست با فرياد كشيدن در جهان متمدن امروزي سعي كرده اند تا به يك برابري دست يابند اما باز اين امكان وجود دارد كه حركت هايي از اين دست متوقف شود زيرا هنوز زنان ترسها و حرفهاي خود را دروني مي كنند. براي پيشگيري از اين امر تنها راه اين است كه زنان حقيقت را در داستانهايشان بنويسند تا از اين طريق نه تنها تلاش يك قرن نويسندگان زن از بين نرود بلكه ياد ولف را نيز به خاطر اثري كه در جامعه نويسندگان زن به جا گذاشت گرامي بدارند. نوشته: لوئيس توئيدي ترجمه: ميترا لبافي / منبع: اينترنت