Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800308-51533S1

Date of Document: 2001-05-29

گفت وگو با شاهكار بينش پژوه آهنگساز و خواننده موسيقي پاپ راه را مردم تعيين مي كنند نه موسيقيدانان درآمد; شاهكار بينش پژوه; شاعر، آهنگساز و خواننده موسيقي پاپ در در 1351سال تهران متولد شد. تحصيلات آكادميك خود را درشته هاي: ليسانس جغرافياي انساني فوق ليسانس، جغرافياي اقتصادي و سياسي و دكتراي (D. ph) برنامه ريزي شهري به پايان برد و مقالاتي در باره جمعيت شناسي و ادبيات معاصر نگاشت و همزمان به تجربه هايي در زمينه آهنگسازي و شعروترانه پرداخت. ساز تخصصي او درام (جاز ) است. اولين آلبوم او بانوي شرقي در سال 79 وارد بازار گرديد و همزمان كتابي از او به چاپ رسيد تحت عنوان دستهايت را دوست مي دارم كه در قالب شعر نيمايي سروده شده است. با وي گفت وگويي انجام شده كه در پي مي آيد. * روند و وضعيت موسيقي پاپ و انتقاداتي كه از سوي مخالفان اين موسيقي در باره مشابه خواني و مشابه سازي مي شود را چگونه مي بينيد و آيا به نظر شما موسيقي پاپ كنوني دوران تقليد را مي گذراند يا؟ خير -اساسا در هر ژانرهنري، فراگرد خلق، از پروسه تقليد آغاز مي شود. اگر به مثالي غيرموسيقايي اقتداء كنيم مي توانيم فرآيند شعر نو را به تصوير در بكشيم شعر نيمايي، كليه شاگردان نيما در سالهاي اول، كارهايي با رنگ و بوي نيمايي ارائه مي كردند تا پس از گذشت چند سال قالب خود را يافتند. بنابراين، تقليد في نفسه مذموم نيست! اما اگر از منظر منتقدان به موضوع نگاه مي كنيد كه بايد عرض كنم: هرآنكه بي هنر افتد، نظر به عيب كند! مخالفان اين موسيقي كه داعيه استوارسازي فرهنگ خودي را دارند بهتر است به جاي نقد، خود به فكر خلق باشند. مشابه خواني ؟ بداست شما بياييد خويش مداري كنيد. سازغربي مذموم؟ است شما با سازايراني بازار را قبضه كنيد و رقبا را از دايره بيرون كنيد. هفت تير نكشيد! كار كنيد. نقد كردن چاره ساز نيست. من به جرات مي گويم اغلب مخالفان اين نوع موسيقي، پتانسيل ارائه يك كار در اين ژانر را ندارند. موسيقي پاپ همانطور كه از نامش پيداست موسيقي عامه پسند است و راه را نه موسيقيدان كه اين مردم اند كه تعيين مي كنند. شصت ميليون نفر از صداي فلان خواننده لذت مي برند، برايشان هم فرقي نمي كند آن صدا را از حنجره اين بشنوند يا آن. بلكه انبوهه خلق با يكسري پسكرانه هاي مشترك اجتماعي و خاستگاههاي مشترك فرهنگي، به يك سليقه نسبتا مشترك هم مي رسند و اين همان راهي است كه يك آرتيست پاپ مجبور به طي آن است و درغير اين صورت از سوي مردم پس زده مي شود چرا كه ديگر پاپ نيست. از طرفي رقابت، عاملي است كه گروههاي پاپ را ملزم مي كند، با استفاده از جامعه شناسي پويا بيشتر و بيشتر به سليقه مردم نزديك شوند يا مجبور شدند كه نزديك شوند و در اين گذار بعضي ها مي مانند و عده اي هم در اين گذرگاه غربال مي شوند. موسيقي پاپ يعني موسيقي اتومبيل، موسيقي هابي، موسيقي... هيچكس در هنگام آشپزي، ركوئيم موتسارت گوش نمي كند. موسيقي پاپ يعني يك موسيقي ساده با يك شعر ساده كه يك جوان هفده ساله، اولين باري كه آنرا مي شنود بتواند دركش كند، زمزمه اش كند، دوستش بدارد و با آن عاشق شود. اين روزها در هيچ كجاي دنيا موسيقي پاپ را پيچيده نمي سازند. باچهارتا آكورد ساده در يك آهنگ، دنيا را تسخير مي كنند. براي مثال الدي ميولد در هر قطعه بيست بار مدولاسيون مي كند، چهل تا ريتم عوض مي كند، چهارصد تااكسنت مي گذارد و بهترين نوازنده گيتار الكترونيك در دنياست اما وقتي كنسرت مي گذارد با خودش و نوازنده هايش و قوم و خويش هايش، دويست نفر به سالن نمي آيند. از طرفي ايگلز با چهارتاآ كورد ساده هتل كاليفرنيا را مي سازد و دنيا را فتح مي كند. خوب همه اينها كه گفتم براي شما چه مفهومي را القاء؟ مي كند جز اين است كه مردم موسيقي ساده را مي پسندند، نه موسيقي پيچيده كمپلكسه؟ را اما چه كساني ناقدان اصلي موسيقي پاپ؟ هستند كساني كه اگر آهنگسازند، موسيقي شان را جز خودشان هيچكس نمي فهمد و اگر موسيقيدان نيستند مدارشان از افراد بي هنر تجاوز نمي كند. آقا! شما كه انتقاد مي كنيد كدام ترانه جاودانه را؟ ساخته ايد براي مثال يك نمونه بياوريد تا ما هم به جمع مريدان شما بپيونديم. ثابت كنيد كه مي توانيد. * آيا موسيقي پاپ ايراني در فرم و محتوا از سازبندي و ساختار خاصي تبعيت؟ مي كند - در يك كلام اگر خلاقيت وجود داشته باشد، نه. و اگرنه، بله. ببينيد ما يك مشت كليشه داريم كه امتحان خود را پس داده اند و دست بر قضا مردم هم آنها را مي پسندند. مي شود همين شيوه را رعايت نمود و مطمئن بود كه كاست بي مخاطب نمي ماند و ديگر اينكه مي شود خلق كرد و جسارت بدعت گذاري داشت كه در اين صورت يا به عرش مي رسد يا سقوط اما مي كند براي جاودانه شدن جز خلق يك سياق جديد هيچ راهي وجود ندارد. * اگر بخواهيم موسيقي پاپ ايراني (توليد خارج و داخل ) را دسته بندي كنيم به چند دسته بر؟ مي خوريم - گمان مي كنم سه دسته: ژانر روشنفكري - ژانر ميانه - ژانر ضد روشنفكري. البته در ايران به لحاظ برجستگي و آستانه اهميت شعر، موسيقي بيشتر به پشتوانه نوع كلام طبقه بندي مي شود يعني اوج و حضيض شعر است كه اركستراسيون را به سوي يكي از اين سه ژانر هدايت مي كند. اما تقابل اينها در موسيقي توليدي داخل و خارج: من گمان مي كنم فراتر از نودوپنج درصد از موسيقي توليدي ايراني در خارج كه به موسيقي لوس آنجلسي معروف شده است در جرگه ضد روشنفكري مي گنجد اما اين رقم در ميان كاستهاي توليد شده در ايران شايد به يك سوم تقليل مي يابد. * كارهاي شما در كدام گروه؟ قراردارد - رسيديم به سخت ترين سئوال اين مصاحبه! اجازه دهيد به راي مردم اقتداء كنيم. * آيا سبك شما در ايران داراي يك سابقه تاريخي؟ است - ببينيد سبك من، نوعي پاپ - راك است كه بهتر است بگويم بود. چون بناي ادامه در اين سياق را ندارم. اما راجع به سابقه تاريخي آن در ايران بايد عرض كنم كه دقيقا به اين شكلي كه در بانوي شرقي ارائه شده تاكنون كسي كار نكرده. چرا كه اركستراسيون در بعضي قطعه ها كاملا غربي است و علت آن هم چيزي نيست جز اينكه قبل از روي آوردن به پاپ، سبك من راك محض بود و ساز تخصصي ام جاز. در * موسيقي پاپ جهاني از چه كساني ايده؟ مي گيريد - نمي شود گفت كه مستقيما از شخص يا گروهي خط مي گيرم اما اگر سئوال اين طور مطرح مي شد كه چه كساني را دوست داريد مي گفتم: اگر به عنوان يك موسيقيدان بخواهم كاري را گوش كنم عزيزا چيكوريا، مصطفي، الدي ميولا و مك لافلين را ترجيح مي دهم به اضافه موسيقي بلوز و جاز كه جزء علاقه منديهاي خيلي ويژه ام مي باشد اما به عنوان يك مخاطب عام ري چارلز و فرانك سيناترارا مي پسندم. از * كارهاي آينده؟ بگوئيد - آلبومي را در دست دارم كه نام احتمالي آن اسكناس خواهد بود. شاعر، آهنگساز و خواننده آن خودم هستم و تنظيم كارها به عهده آقاي بهروز صفاريان است. در اين سبك هنوز در ايران كار نشده و بنابراين وسواس زيادي به خرج مي دهيم كه چه به لحاظ اركستراسيون و چه به لحاظ صدابرداري، كاري مشابه آنچه در خارج انجام مي شود كرده باشيم.