Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800307-51524S2

Date of Document: 2001-05-28

شعر قله ديروز عبدالجبار كاكايي زانو بزن اي كوه فروريخته يالت بايد كه ببينيم از اين پس به خيالت در دره قحطي كه چنين ريخته خورشيد پيداست ندادند غريبانه مجالت عمري به تماشاي شكوه تو تلف شد با اين همه اي قله ديروز حلالت با حضرت فردا نتوان تيغ كشيدن در خويش فروكن لبه تيز سئوالت فردا كه سواران سحرگاه بتازند در دوزخي از نعل بكوبند نهالت نجوا جمشيد مراديان دورپردازي رويايت را به دست ارابه راني پير سپرده اي سكان رويا رها كن! از من با هيچ كس سخن مگو من راز رهائيم رمز زمين در آستين بادم از من با هيچ كس سخن مگو اگر به گوش ارابه ران برسد طلسمت سياه خواهدشد! از من با همه سكوت كن ارابه ران خود اگر سوال كرد انكار كن كه خيالي در سر داري از من با هيچ كس سخن مگو كتاب سيدحسين شكروي من به دنبال كتابي هستم كه بخوانم دل خود را در آن و از آن بازكنم پنجره اي رو به بهشت و ببينم كه در آن باد بهاري چه؟ نوشت همه امواج گل نسترن است همه تصوير جراحات تن است همه عشق است و جدايي و فراق همه آيينه غم هاي من است چيست اين باز نگه داشتن عمق نگاه من كتاب خود را باز بستم به نگاهي كوتاه بي دريچه محمد مهاب ديوار از انهدام چار ديواري ساده مي گفت سقف احساس سرپناهي نمي كرد در خود را به روي همه بست پنجره قسم خورد ديگر باز نشود هوا جايي براي كسي نداشت يكي گوشه اي مي گريست نام هاي گمشده هجده سالگي هادي محمودي دستهايم را برايت مي فرستم كه تو مي داني چه لذتي دارد عاشق شدن براي مردان و زنان ساده زمين دستهايم را برايت مي فرستم پري دريايي كه خوابهايم را با ماهيگيراني كه به دريا بازگشته اند ( - از دريا بازگشته اند ) پر كرده اي انگشتانم در لابلاي واژه ها گم مي شوند تا نامت را بنويسم در روزنامه هاي رنگ و رو رفته دنبال مجهولي مي گردم كه چندين سال نوري در ميان نام ها به خانه بازنگشته است