Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800307-51524S1

Date of Document: 2001-05-28

دوره ترجمه جولانگه متوسطها و متفاوت ها اشاره: كاميار عابدي منتقدي فعال است كه شعر امروز و شاعران آن را در مقالات و كتابهاي خود مورد بحث و بررسي قرار داده است. به اين ترتيب درباره شعر امروز و اين كه چرا مخاطب ندارد او مي تواند از نگاه يك منتقد به قضيه بنگرد. ديدگاهي كه وي ارائه مي دهد، چندان ارتباطي به شخصي به نام شاعر نداشته و بنيادهاي پيدايش وضعيت شعر امروز مورد نظر قرار مي گيرد. عابدي به پيشينه شعر ايران و وضع و حال شعر كنوني پرداخته و مولفه هاي موثر بر آن را تحليل مي كند. كاميار عابدي در حيات فرهنگي ما ايرانيان، شعر نقش عمده اي داشته است. در اين نكته ترديد اما نيست، دگرگوني هاي سياسي و اجتماعي در يكي - دو سده اخير از ابعاد و وسعت اين نقش كاسته شتاب است زندگي جديد، رشد جمعيت، آموزش هاي همگاني و تخصصي و قلمرو ارتباطهاي كلامي و تصويري سبب شده كه شعر فارسي از آن جايگاه بلند، تا حدي وانهاده شود. با اين حال نمي توان انكار كرد كه به دلايلي چند، هنوز تكيه اساسي ذهنيت ايراني در توجه به زبان خوش آوايش، به گستره شعر معطوف مي شود. با ورود به سده بيستم، گويي تقديري غريب براي شعر فارسي رقم زده شد، البته يك نكته عمده آن است كه جهان ايراني، چون بسياري جهان هاي شرقي ديگر، در مقابل شعاع رنگين كمانانه و بسيار جذاب فكر وفرهنگ مغرب قطعيت زمين، خويش را از كف داد. ناگزير رگه هاي اعتراض نسبت به آن چه هست (وضعيت موجود ) در شعر فارسي فزوني گاه يافت به استقلال و آزادي وطن انديشيده مي شد، گاه به برابري و سوسياليسم، گاه به انسان وجهان پرداخته مي شد، گاه به پيرامون و ميهن كساني هم اين گونه اضطرابها را تاب نياوردند و كناره گرفتند، يعني به نوعي رستگاري فردي انديشيدند. اما چه آن و چه اين، همه شاعران و گويندگان، ايمان و انديشه خود را به كلمه ها، از اين تقدير غريب گرفتند. ايرانيان، سده بيستم را با انقلاب مشروطه آغاز كردند و دل بر آرزوهاي بسيار نهادند. آن سده را با همان آرزوها به پايان با رساندند، همان آرزوها به سده جديد آمدند. خاطره تكاپوها و تجربه هاي اجتماعي و سياسي، بر ذهن ايشان سنگيني مي كند. بسيار چيزهاست كه نمي دانند. بسيار فرصت هاست كه از كف رفته. ديگر دامنه شعر كافي نيست. حتي بايد دلير شد و گفت كه به كار نمي آيد. پس به چاره جويي برخاسته اند. تلاش و تقلايي كه از چند دهه پيش براي دانستن و انديشيدن به ميان آمده در دهه 1360 و به ويژه دهه جلوه اي 1370 پرشتاب يافته است. درواقع بايد اعتراف كرد كه ما ايراني هاتازه در اواخر سده بيستم به اين فكر افتاده ايم كه به ترجمه بپردازيم. گويي دوره ترجمه تازه براي ما شروع شده است. مي گوييد چرا در دهه 1370 جز موارد استثناء شعرهاي خوب نداشته ايم، مي گويم يكي از دلايل به همين دوره ترجمه برمي گردد، يعني عصر متوسطها. آن هم اغلب متوسطهاي بد. وگرنه متوسطهاي خوب، به هر حال مقام خود را در تاريخ ادبي مي يابند، چه دير چه زود. همچنان كه در دهه هاي گذشته چنين شده. از قبل همين متوسطهاي بد است كه در دهه مورد گفت وگو متفاوت ها هم پا به ميدان گذاشته اند، كساني كه با ادعاي مدرنيته يا پست مدرنيته، شكلي از داداييسم (يا در بهترين حالت تلفيقي از داداييسم و سوررئاليسم ) را به نمود مي نهند. آنها به شهرت چندروزه هم خشنودند، چند ماه يا چند سال كه جاي خود دارد. البته در اين ميان، استعدادهايي هم وجود دارد. اما هيجان موج هاي ترجمه، اغلب به آنها مجال نمي دهدتا از گل و لاي وضعيت عاطفي و احساسي خود در برابر خوانده ها، به بازتاب خردورزانه نسبت به دانسته ها و دريافته ها امتداد يابند. گويا جز اين هم نمي توان انتظار داشت. چنين لحظه ها و كلمه هايي به تعبير استاد محمدعلي اسلامي ندوشن ممكن است چند گاهي جوان ربايي هم بكنند، اما البته منظر زيبايي شناسانه كلام، با اين اميدها و پرتوهاي سطحي و بي بنياد و پرهياهو فرسنگ ها فاصله دارد. دوره ترجمه، جولانگه متوسطها و متفاوت هاست. از چنين عصري چه انتظاري مي توان؟ داشت