Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800306-51518S2

Date of Document: 2001-05-27

در گفت وگو با دكتر علي محمد حق شناس به فرهنگ هزاره فرهنگ نويسي و انگيزه چاپ تحولات زباني درآمد: از عمر فرهنگ نويسي دو زبانه بويژه انگليسي - فارسي چندين دهه مي گذرد. شايد فرهنگ حييم كه از پيشگامان اين عرصه است از جمله بهترين و معتبرترين اين فرهنگها باشد. البته نويسندگان و پژوهشگران بعدي هر كدام با توجه به نيازها و امكانات موجود خود فرهنگهايي دو زبانه براي بهره گيري علاقه مندان فراهم ساختند. از جمله آنها مي توان به فرهنگهاي كاووسي، آريان پور، جعفري، باطني و... اشاره داشت. فرهنگ دو جلدي هزاره نيز كه اخيرا توسط نشر فرهنگ معاصر به بازار كتاب درآمده، از يك سو براساس نيازهاي همگان (از عامه مردم گرفته تا متخصصان رشته هاي علمي ) تنظيم يافته و از يك سوي ديگر معيارهاي زبانشناختي از قبيل مبناهاي آواشناسي، معناشناسي و... در نگارش آن به كار رفته است. بنابراين مي توان فرهنگ هزاره را گونه اي فرهنگ تطبيقي از نظر توان سنجي واژگاني انگليسي و فارسي در نظر داشت. در اين خصوص گفت وگويي، داشتيم با دكتر حق شناس; زبانشناس و يكي از نگارندگان اين فرهنگ: گفت وگو: محمدرضا ارشاد * آقاي دكتر! با توجه به اهميتي كه فرهنگ نويسي دو زبانه دارد و بويژه آنكه ما با دو زباني كه از تجربه هاي متفاوت فرهنگي و تاريخي برخوردارند (فارسي و انگليسي )، روبروييم، با چه نگرشها و روشهايي به فكر نگارش اين فرهنگ؟ افتاديد پيش از هر چيز، به اين نكته بپردازم كه اين فرهنگ، يك فرهنگ دو زبانه عمومي است. در واقع بايد توضيح داده شود كه فرهنگ دو زبانه چيست و چه نقشهايي از آن انتظار مي رود و ديگر آنكه فرهنگ عمومي يعني؟ چه تا معلوم بشود كه آيا جا داشته كه در نگارش اين فرهنگ چهارده سال زحمت كشيده شود يا؟ نه معمولا هنگامي كه زبان عمومي مي گويند، منظور زباني است كه مشترك در همه رشته ها و زمينه هاي علمي است، در نتيجه كاربرد آن ويژه يك زمينه خاص نيست و همه رشته هاي علمي از اين زبان بهره مي برند. به بياني ديگر همه كارهاي رسمي، فعاليتهاي فرهنگي، اخباررساني ها و... از اين گونه زباني استفاده مي كنند. پس، زبان عمومي، زباني است متعلق به عموم زمينه ها و رشته ها و بنابراين در حوزه تخصصي هيچ كس نيست و چون در حوزه تخصصي هيچ كس نيست، همه ممكن است با آن مشكل داشته باشند. خود زبان عمومي نيز مي تواند در حوزه تخصصي زبان شناس باشد. پس وقتي مي گوييم كه اين فرهنگ، يك فرهنگ دو زبانه عمومي است، مقصود آن است كه اين فرهنگ به آن قسمت از زبان انگليسي و زبان فارسي مي پردازد كه مشترك در همه زمينه هاي فلسفي، علمي، فرهنگي، ادبي، اقتصادي، سياسي و حتي زبان روزمره مردم در سطوح مختلف رسمي عاميانه و... است. * دامنه كاربرد چنين فرهنگي؟ چيست ما اميد داشتيم كه اين فرهنگ را آن چنان در حوزه زبان عمومي بسط و گسترش بدهيم كه بتواند جوابگوي نيازهاي همه مردم تا سطح دكترا در زبان عمومي باشد. زبانهاي تخصصي، هر كدام واژگان خاص خود را دارند و كاربرد آن واژگان هم محدود است به عده اي كه در يك حوزه مشخصي كار مي كنند. براي نمونه كاربرد واژه هاي تخصصي الكترونيك مربوط به همه كساني مي شود كه در اين زمينه تحقيق مي كنند. حال اگر اين واژگان تخصصي را در فرهنگ عمومي بياوريم، قاعدتا فرهنگ عمومي خيلي بزرگ و حجيم مي شود و در نتيجه همه ناچارند پول گزافي براي واژگاني كه در تخصص شان نيست، بپردازند. به اين دليل فرهنگهاي عمومي را به لحاظ اصطلاحات تخصصي محدود ولي از لحاظ پوشش فرهنگ عمومي، گسترده در نظر مي گيرند. ما سعي كرده ايم كه در اين فرهنگ كليه اطلاعاتي را كه درباره هر واژه انگليسي وجود دارد، منظور بداريم و براي كليه آن اطلاعاتي كه در زبان انگليسي براي هر كلمه وجود دارد، برابر مناسب فارسي بيابيم. يكي از مباني فرهنگ دو زبانه اين است كه به برابردهي بپردازد، نه به ترجمه و توصيف. ببينيد! كساني كه به سراغ فرهنگ دو زبانه مي آيند، در يكي از زبانهاي درگير مثلا انگليسي، يك مفهوم دارند و ديگر، كلمه اي كه براي آن مفهوم به كار مي رود. پس هم كلمه و هم مفهوم برايشان شناخته شده است. چيزي كه لازم دارند، اين است كه آن مفهوم در قالب چه كلمه اي با چه كلماتي در زبان فارسي به كار مي رود. بنابراين كسي كه فرهنگ دو زبانه انگلسي - فارسي را باز مي كند، در حقيقت دنبال برابريابي است. پس وظيفه اول فرهنگ دو زبانه اين است كه براي هر كلمه اي در زبان به اصطلاح مبدا، برابريا برابرهايي در زبان مقصد پيدا ما كند كوشيده ايم كه در زبان عمومي كه در حد دكتراست، برابرهاي كلمات انگليسي را در فارسي گردآوري كنيم، اما اينجا يك مشكل اساسي پيدا مي شود و آن، اينكه برابر هر كلمه در زبان انگليسي، ضرورتا يك كلمه در زبان فارسي نيست، مثلا كلمه ( bed) را در نظر بگيريد. در زبان انگليسي يك واژه است اما در جاهاي مختلف با معناهاي گوناگون كاربرد دارد. اگر ما برابرهاي مختلف را بدون هيچ گونه آرايشي و طبقه بندي پشت سر هم رديف كنيم، كسي كه به اين فرهنگ مراجعه مي كند، متوجه نمي شودكه كداميك از برابرهاي داده شده فارسي، مناسب براي مقصودي است كه او از كلمه (bed) در انگليسي اراده مي كند. پس برابرهايي را كه در زبان فارسي مي دهيم بايد طوري تنظيم كنيم كه مراجعه كننده بتواند به آسانترين وجهي و با صرف كمترين وقتي به برابر مناسب مثلا ( bed) در زبان فارسي دست پيدا كند. ما اين كار را با افزودن اطلاعات واژگان شناختي (Lexicological) انجام داده ايم. * مقصودتان از اطلاعات واژگان شناختي؟ چيست منظور از اطلاعات واژگان شناختي، مجموعه آگاهيهايي است كه در مورد يك رشته تخصصي و سبك زباني اي كه يك كلمه با معناي خاص خود در آنها به كار رفته و نيز نحوه همنشيني آن كلمه با كلمات ديگر، وجود دارد. مثلا همان كلمه (bed) را در نظر بگيريد! ما آمده ايم برابر اين واژه رانه به صورت فله اي بلكه به شكل تنظيم شده و آراسته به دست داده ايم: اگر در معناي عام آن باشد، برابرهايي چون: بستر، جا، تختخواب و تشك براي آن آورده ايم اما اين واژه، يك معناي مجازي نيز دارد، ما بلافاصله آن را نيز آورده ايم. بعد يك تعداد كاربرد فني در حوزه ماشين و مكانيك براي همين واژه داريم. در اين مورد ما برابرهاي كرسي، پايه، صفحه و... را براي ماشين آورده ايم همين كلمه در زمينه زمين شناسي كاربردهاي متفاوت دارد. بنابر اين ما در يك ذيل ديگر; زمين شناسي آورده ايم. پس اگر در زمينه زمين شناسي سخن از رودخانه و دريا است، برابر فارسي آن بستر باز است در همين زمينه زمين شناسي اگر سخن از معدن و كان باشد، معناي رگه را آورده ايم. اگر سخن از مرجان باشد، معناي صخره را نوشته ايم. همين كلمه در ساختمان هم به كار مي رود بنابر اين در حوزه ساختمان، معناي زيرسازي را آورده ايم. در نهايت اينكه واژه (bed)اگر در امر كشاورزي، سبزي كاري و گلكاري باشد، به ترتيب معاني كرت و كرته و باغچه و حاشيه را براي آن آورده ايم. پس ما كوشيده ايم در درجه اول، به برابر يابي بپردازيم نه توصيف و آنگاه برابرها را به كمك اطلاعات واژگان شناختي، به گونه اي منظم كرده ايم كه خواننده گمراه نشود. اين بنيان نظريه ماست. * در رابطه با برابريابي واژه هاي فارسي، ما نزديك به چندين دهه; از فرهنگستان اول در پيش از انقلاب تا به امروز و نيز حتي كوشش مترجمان زبردست، تجربه زباني داشته ايم. البته حالا نمي خواهيم وارد چند و چون اين كوششها بشويم و آنها را ارزيابي كنيم. مي خواهيم بدانيم كه شما درفرهنگ هزاره در اين رابطه به چه تجربه ها و دستاوردهايي؟ رسيده ايد ما مشكلات فراواني در اين رابطه داشته ايم ولي خوشبختانه از طريق جستجو و كار مداوم تا جايي كه ميسر بوده، مشكلات را رفع كرده ايم ببينيد! يك اصل اساسي در مورد فرهنگ نويسي وجود دارد و آن، اينكه يك فرهنگ نويس برابر يا واژه وضع نمي كند بلكه واژه پس مي يابد ما كوشيده ايم به اين اصل وفادار باشيم و ديگر آنكه امكانات واژگاني موجود فارسي را به صورتي مرتب و نظام يافته در داخل امكانات واژگان شناختي موجود زبان انگليسي بگذاريم، بي آنكه خودمان بخواهيم. گفتن اين كار آسان است ولي انجامش همانطور كه در مورد اين كار طول كشيده، چهارده سال وقت مي خواهد. براي اين كار ما مجموعه فرهنگهاي يك زبانه پارسي را در كنار فرهنگها ي تخصصي گردآوري كرديم. خوشبختانه فرهنگهاي تخصصي درفارسي فراوان هستند گرچه اشتباهات زيادي دارند. در اين زمينه بايد گفت كه مركز نشر دانشگاهي فعاليتهاي درخوري داشته و حدود سي چهل تا فرهنگ بسيار خوب و موجه به چاپ رسانده است. بعد يك كار ديگر هم انجام داديم و آن، اينكه پانوشتهاي لاتين، انگليسي و فرانسه دايرالمعارفها، فرهنگ معين، دهخدا و.. را پيدا كرديم و آنگاه به متن اصلي برگشتيم و برابرها را بيرون آورديم و روي برگه مثلا نوشتيم در فرهنگ معين درباره كلماتي مثل نشخواركنندگان يك پانوشت داده و اسم لاتين آن را داده است. ما اينها را برعكس كرديم يعني اسم لاتين را مدخل قرار داديم و اطلاعاتي را كه در آن فرهنگها بوده، زير آن آورده ايم آنگاه كوشيديم به هر صورت مشكل برابريابي را به كمك فرهنگهاي يك زبانه موجود، فرهنگهاي تخصصي و نيز گردآوري اطلاعات واژگاني از دايرالمعارفهاو پانوشتهاي فرهنگهاي موجود و نيز از واژگان آخر كتابهاي تخصصي حل كنيم ولي در بسياري موارد امكانات كم بوده است و لذا به متخصصان امر رجوع كرديم. براي نمونه سراغ يك كشاورز رفتيم و از او پرسيديم مثلا وقتي جو را درو مي كنند، آنچه را كه در ته ساقه در زمين باقي مي ماند،؟ چيست آن واژه كشاورزي را گرفته و در برابر واژه انگليسي گذاشته ايم. اما يك نكته را در همين رابطه به عنوان اصل، قرار داده ايم و اينكه ازهيچيك از اين فرهنگهاي موجود (چه يك زبانه، چه تخصصي، چه دايرالمعارفها و.. ) به صرف اينكه در آنها برابري پيشنهاد شده، نپذيرفتيم. ما تك تك آن برابرها را سنجيديم و در صورت درست بودن، پذيرفتيم. به اين صورت ما توانسته ايم، مشكلات واژگان يابي را حل كنيم بي آنكه واژه سازي كنيم. فقط در طول نگارش اين فرهنگ چيزي شايد نزديك به دويست واژه باشد كه برابر مناسبي براي آن نيافتيم ولي در چنين مواردي اغلب خودمان پس از يافتن برابري مناسب، آن را با اهل فن در ميان گذاشتيم، و اگر آنها تاييد كردند به كار برديم. * آيا غير از امكاناتي كه براي برابريابي واژه ها نام برديد، از امكانات ديگر زباني مانند امكانات گويش شناختي نيز بهره؟ برده ايد؟ چگونه اتفاقا بله! موارد كمي هم بوده كه ما به گنجينه سرشار گويشهاي ايراني مراجعه كرده ايم. من در اين رابطه دو مثال مي زنم: هنگامي كه به يافتن برابري مناسب براي واژه ( bedding) رسيديم، متوجه شديم اين واژه به معناي وسايل خوابي است كه فردي با خودش در سفر اين مي برد واژه بنابر اين، نه تختخواب است، نه جارختي و نه رختخواب در ضمن اين وسيله نيز اعم از كيسه خواب است. ما مي دانستيم كه در برخي از روستاهاي جهرم در جنوب، واژه اي هست به نام پوشن كه از واژه هاي كهن زبان فارسي است. پوشن دقيقا در همين معنا به كار مي رود. ما اين واژه را گرفته ايم و در برابر ( bedding) گذارده ايم، يا مثلا براي واژه (ballad)به معناي شعري كه با آواز مي خوانند، در زبان فارسي واژه مناسبي نداشته ايم ولي مي دانستيم كه در بوشهر و گويشهاي پيرامون آن، واژه هايي چون شروه و شروه خواني دارند. شروه صورت سروده شده شعر آواز است كه در يك تحول آواشناختي شعرآوا شده و بعدا شروه گرديده است. ما واژه شروه را در برابر ( ballad) گذاشته ايم. از اين نوع فراوان كار كرده ايم. بويژه در مورد نام گياهان، درختان، گلها، پرندگان. ما به كمك امكانات موجود زبان فارسي كه خوشبختانه بسيار بسيار قوي هم است، سعي كرده ايم كه عمدتا برابريابي كنيم. * اين وسعت كار شما بويژه در زمينه برابر يابي واژه هاي فارسي براي واژه هاي انگليسي، در واقع فرهنگ هزاره را از لحاظ توان سنجي واژگان فارسي در مقايسه با امكانات زبان انگليسي به يك فرهنگ تطبيقي بدل كرده است. در گوشه و كنار گاهي وقتها شنيده مي شود كه برخي مي گويند زبان فارسي توان معادل يابي در برابر واژه هاي وارد شده زبانهاي اروپايي را ندارد. به نظر مي رسد كه با اين حجم موفقيت آميز كار شما، اين ديدگاه مردود باشد. بله، همين گونه است. من فكر مي كنم كه دليل قاطع و تاييد كننده حرف شما در فرهنگ هزاره يافتني باشد. لااقل در حوزه زبان عمومي، ما نشان داديم كه زبان فارسي كم ندارد. اگر كمبودي هست از فارسي زبان است. * آقاي دكتر! با توجه به اينكه فرهنگهاي دو زبانه فارسي - انگليسي در ايران زياد بوده است از نخستين فرهنگ شادروان حييم گرفته كه به نظر مي رسد تاكنون با وجود گذشت مدت زمان زيادي از آن، هنوز همچنان بي رقيب بوده باشد و بعد فرهنگهاي ديگر مانند كاووسي، آريان پور، باطني، جعفري و.. حال به نظر شما چه كاستيهايي در آنها بوده كه ضرورت نگارش فرهنگ هزاره را ايجاب كرده؟ است اجازه بدهيد، من در باره كاستيهاي فرهنگهاي ديگر صحبتي نكنم، چون يك وقت حمل بر خودستايي و خداي نكرده ناديده گرفتن ارزش كار ديگران مي شود. لذا من به تعيين ضرورت نگارش فرهنگ دوزبانه مي پردازم تا ضابطه اي براي سنجش كارها به دست افراد بدهد. در اين فرهنگ معاصر هزاره، ما با دو زبان فارسي و انگليسي روبه روييم و اين دو زبان به دليلي كه خواهم گفت، بايد دائما دانش واژگاني شان روز آمد بشود. زبان انگليسي به اين دليل كه زبان بسيار بسيار زايايي است و شايد به جرات بتوان گفت كه روزي نيست كه يك يا چند كلمه تازه در آن رايج نشود چرا كه ميزان اختراعات، يافته ها و توليدات هنري، علمي، فلسفي و.. به طور روزافزون در آنجا پا مي گيرد و لذا واژه سازي در كنار آن صورت مي گيرد. پس، از يك طرف ما با زباني سروكار داريم كه واژگانش دائم در حال بالش، زايش و رويش است و از طرف ديگر نيز با زباني (زبان فارسي ) سروكار داريم كه در آستانه عظيم ترين تحولاتي است كه در طول تاريخش ديده و آن تحول گذر از زبان يك جامعه سنتي به يك جامعه مدرن است. زبان يك جامعه سنتي زبان تخصصي نيست. همه ما مي دانيم كه چنين زباني، زبان شعر، داستانها، قصه ها و... بوده است. اين حرفي است كه ابوريحان هم زده است كه زبان فارسي زبان داستانهاي شبانه است. در اين زبان سنتي گوناگوني كم بوده است، يك زبان نوشتاري متعلق به خاصان بوده و يك زبان عمومي و گفتاري متعلق به همگان، اعم از خاصان و غيره بوده است. اين زبان در حال در حاضر، طول چهارصد سال گذشته، در حال تحول و تغيير بوده و همزمان با ايجاد نهادهاي علمي و صنعتي در ايران، از وضعيت سنتي و غير تخصصي اش درآمده و به زباني كه براي هر رشته تخصصي مانند زمينه هاي فلسفي، علمي، اجتماعي، سياسي و.. يك مجموعه واژگان بدل شده است. عمده تحولات واژگاني اي كه در زبان فارسي رخ داده، در ظرف سي چهل سال گذشته بوده است. در اين مدت آن قدر واژه تازه وارد زبان فارسي شده كه شايد در طول چهارصد سال گذشته، بي سابقه بوده باشد. پس به تعبيري مي توان گفت كه مادر زبان فارسي با انبوهي ازواژگان تازه روبه روييم كه به ضرورت تخصصي شدن زبان، صورت گرفته است. اين واژه ها بايد يك جايي گرد بيايند. در فرهنگهاي موجود جز فرهنگ دكتر باطني كه توضيح خواهم داد، اين گونه برابرهاي جديد وجود ندارد. پس اگر ما مي خواستيم فرهنگي بنويسيم كه امكانات موجود واژگاني زبان انگليسي و فارسي را كنار هم بگذارد، تاليفي كه حاوي تمام واژه هاي نو زبان انگليسي و زبان فارسي با قيد تخصصي بودن آنها باشد.