Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800306-51513S2

Date of Document: 2001-05-27

ادبيات، زبان، حقيقت و خيال كوتاه نوشتي در تمايز ادبيات، زبان و هنر اگر بخواهيم رابطه ميان زبان، ادبيات و هنر را با فرمول نسبت هاي چهارگانه علم منطق (نسبت اربعه ) بيان كنيم، بايد گفت نسبت بين ادبيات با زبان و هنر نسبت عام و خاص مطلق است ادبيات؟ چيست ادب در لغت به معناي فرهنگ، دانش، هنر، آزرم، حرمت، حسن معاشرت و تنبيه است. ( ) 1 اما در اصطلاح براي ادب دو مفهوم كلي عام و خاص وجود دارد: الف - ادب به معني عام: ادب در اين معنا معادل واژه فرهنگ يا CULTURE است و آن عبارت است از: كليه ميراث هاي معنوي يك قوم خواه از عقل سرچشمه گرفته باشد خواه از ذوق مانند: طب، فلسفه، رياضي، نقاشي، معماري، شعر و غيره ( ) 2 بنابر اين وقتي گفته مي شود تاريخ ادب ايران، منظور تاريخ فرهنگ ايران است و همچنانكه در كتابهاي تاريخ ادبيات هم شاهديم نه فقط از شاعران و نويسندگان كه از همه برجستگان علم و هنر چون: رودكي شاعر، ابن سيناي پزشك و فيلسوف، زكرياي رازي كيمياگر، ابوريحان بيروني ستاره شناس، ميرعماد خطاط و كمال الملك نقاش، سخن به ميان آمده است. ب - ادب به معني خاص: در اين معنا ادب برابر است با واژه فرهنگي Literature و آن عبارت است از: سخن منثور يا منظومي كه احساس و خيال با يكديگر به گونه اي زيبا در آن گره خورده باشد. در اين محدوده از معنا، اديب به كسي گفته مي شود كه بتواند از راه تركيب لغات تصويرسازي كرده و با عناصر خيال ادبي مانند: تشبيه، توصيف، استعاره، كنايه، سمبل و اسطوره موجب قبض و بسط طبايع گردد. نسبت ميان ادبيات، زبان و هنر ادبيات ازحيث ماده زبان است. اما از نظر ماهيت و مايه هنر اما است هنر; همچنانكه مي دانيم هنر هفت قسم با اين ترتيب: رقص، نقاشي، مجسمه سازي، موسيقي، تئاتر، ادبيات و در آخر سينما و همانطور كه پيداست ادبيات به عنوان يكي از انواع هنر لحاظ شده است. بنابر اين، آشنايي بيشتر با ادبيات منوط است به شناخت هنر. هنر را به طور خلاصه مي توان تجلي زيبايي احساس در اشكال گونه گون معرفي كرد. تولستوي - هنرمند و نويسنده مشهور روس - در اين باره مي گويد: هنر يك فعاليت انساني و عبارت از اين است كه انسان احساسي را كه قبلا تجربه كرده است در خود بيدار كند و آن را بوسيله حركات، اشارات، خطها، رنگها، صداها، نقشها ( Images)و كلمات به ديگران انتقال دهد به نحوي كه ديگران نيز بتوانند همان احساس را تجربه كنند و از همان حسي كه او گذشته است بگذرند ( ) 3 اگر بخواهيم رابطه ميان زبان، ادبيات و هنر را با فرمول نسبت هاي چهارگانه علم منطق (نسبت اربعه ) بيان كنيم، بايد گفت نسبت بين ادبيات با زبان و هنر نسبت عام و خاص مطلق است، يعني هر ادبياتي (از حيث ماده ) زبان است، اما هر زباني ادبيات نيست. همچنين هر ادبياتي (به لحاظ جوهره ) هنر است اما هر هنري ادبيات نيست. خارج از دايره اصطلاحات منطق، مرز ميان زبان و ادبيات را مي توان به ترتيب ذيل هم مشخص نمود: الف - زبان خاستگاه عقلاني دارد و ادبيات خاستگاه ذوقي. ب - زبان كسبي است و ادبيات وهبي. يعني زبان قابل آموزش است اما ادبيات اينگونه نيست، بل استعداد فطري مي طلبد. (قبول خاطر و لطف سخن خدادادست ) ج - زبان يك معنايي و ادبيات چند معنايي است. د - زبان مخاطب مشخص و محدودي دارد اما ادبيات به جهت تاويل پذيري اش گستره مخاطبش نامحدود است. _ه - زبان منطقا بيان شعور است و ادبيات زبان شور و شعور. و - ادبيات براي آرايش خود مي تواند از علوم و فنون مختلف بهره مند شود، حال آنكه زبان براي جمال و غناي خويش از علم قادر نيست سود بجويد. زبان بواسطه علم تنها دامنه لغات و اصطلاحاتش گسترش مي يابد. براي مثال بيت ذيل كه در ستايش شراب است لطف و زيبايي اش را از علم طب وام گرفته است: جمال دختر رز نور چشم ماست مگر كه در نقاب زجاجي و پرده عنبي است حافظ يا اين شعر ديگر تصاوير بديع خود را با استفاده از دانش رياضي و هندسه آفريده است: شعاع درد مرا ضربدر عذاب كنيد مگر مساحت رنج مرا حساب كنيد محيط تنگ دلم را شكسته رسم كنيد خطوط منحني خنده را خراب كنيد... امين پور ز - و بالاخره زبان و ادبيات از جهت بيان حقايق يكسانند. شعر و نظم اگرچه به توسع يا تسامح شعر و نظم را گاهي بجاي يكديگر و در يك مفهوم به كار مي برند اما هريك از آنها تعريف مختص به خود را داراست، زيرا شعر از مقوله ادبيات است و نظم از مقوله زبان. نظم، به سخن موزون و مقفي اطلاق مي گردد و شعر - با احتساب شعر آزاد - به كلام خيال انگيزي گفته مي شود كه با ساختاري نيرومند و هارمونيك به صورت آهنگين طرح ريزي شده باشد. با اين توصيف، اين سخن بايزيد بسطامي را مي توان شعر ناميد: به صحرا شدم عشق باريده بود و زمين تر شده و چنانكه پاي به برف فرو شود به عشق فرو مي شد ( ) 4 اما بيت پايين شعر نيست تنها يك نظم ساده است: علم چندانكه بيشتر خواني چون عمل در تو نيست ناداني سعدي نسبت ميان نظم و شعر را مي توان نسبت عام و خاص من وجه دانست و گفت: بعضي نظم ها شعر هستند و برخي شعرها هم نظم اند. تفاوت بين شعر و چيزي مثل نثر ادبي هم در شكل نمايش كلمات و عبارات و مهمتر از آن تفاوت درجه است. به همين خاطر در خصوصيت شعر گفته اند: شعر فشرده ترين و تمركز يافته ترين شكل ادبيات است كه بيشترين حرف را در حداقل تعداد واژه بيان مي كند ( ) 5 ادبيات حقيقت است يا؟ خيال برخي گفته اند ادبيات نوعي دروغ پردازي است، از آنرو كه ادبيات با تحريك خيال و به بازي گرفتن احساس، انسان را به وادي سراب كشانده و از چشمه سار حقيقت دور مي سازد. اينان معتقدند ادبيات به لحاظ القاء لذت هنري و احساس شگفتي نهايتا به عنوان يك تفنن و سرگرمي جذاب مي تواند در زندگي بشر حائز اهميت باشد نه چيزي ديگر. البته بعضي نظرات اهل فن و ادب هم در ظاهر مويد همين باور است. نظير اين بيت نظامي گنجوي: در شعر مپيچ و در فن او چون اكذب اوست احسن او كه برگرفته از اين قول معروف است: احسن الشعر اكذبه يعني زيباترين شعرها دروغ ترين آنهاست. يا اين سخن نظامي عروضي سمرقندي: شاعري صناعتي است كه شاعر بدان اتساق مقدمات موهمه كند و التئام قياسات منتجه، بر آن وجه كه معني خرد را بزرگ گرداند و معني بزرگ را خرد. نيكو را در خلعت زشت باز نمايد و زشت را در صورت نيكو جلوه كند. ( ) 6 اجمالا در سخافت اين عقيده بگوئيم: انسان هيچگاه براي هميشه دل به دروغ و باطل خوش نمي كند و هرگاه راز پوچي و بيهودگي امري كشف شود خود بخود به طاق فراموشي خواهد رفت. به همين قياس ادبيات هم اگر يكسره خيالبافي و دروغپردازي بود قصه اش به اين درازي نمي شد و دفتر عمرش بايستي خيلي پيش از اينها بسته مي گرديد يا به اقتضاي زمان تفنن ديگري جاي آن مي نشست. اما درپاسخ مشروح تر - همچنانكه به اشاره در بخش تفاوت زبان و ادبيات نيز بيان شد - بايد گفت: ادبيات و زبان از نظر بيان حقايق و راستي ها به طور يكسان عمل مي كنند و به لحاظ درستي يا نادرستي سخن ميان ادبيات و غيرادبيات فرقي نيست. لذا به صرف آميختگي ادبيات با خيال نمي توان حكم بر كذب بودن ادبيات داد. اما بايد ديد منظور از خيال در ادبيات؟ چيست آيا منظور از خيال در ادب، بازي با الفاظ به قصد فريب اذهان و تلقين اباطيل؟ است مسلما خير، بلكه مقصود از خيال در ادبيات به كارگيري عناصر و ابزار القاء در اسلوب بيان هنري است. براي مثال همه كتابهاي آسماني و همه عقلاي عالم اتفاق دارند كه: هركس به نيكي زندگي نكند و محبت را از ديگران دريغ نمايد، عمر به بيهودگي گذرانده است. حافظ نيز همين حقيقت مسلم را با ابزار خيال به منظور زيبايي كلام و القاي بيشتر اينگونه بيان كرده است: هر كو نكاشت مهر و زخوبي گلي نچيد در رهگذار باد نگهبان لاله بود و اساسا يكي از دلايل اعجاز قرآن كريم همين آرايه هاي خيال است و همانطور كه شاهديم خداوند سبحان - كه خود خالق بيان است - بيش و بهتر از هركس آنجا كه اقتضاء كرده سخن خويش را به هنر خيال آذين بسته است. مثلا در اين آيه كريمه: مثل الذين كفروا بربهم اعمالهم كرماد اشتدت به الريح في يوم عاصف (ابراهيم /) 18 يعني: مثل اعمال (حسنات ) كساني كه كافر شوند به خاكستري مي ماند كه در يك روز طوفاني همه به باد فنا رود. يا اين قول زكرياي نبي (ع ) در خطاب به حضرت حق: قال رب اني و هن العظم مني و اشتعل راس شيبا.. فهب لي من لدنك و ليا ( /مريم ) 54 عرض مي كند: خداوندا! استخوانهاي من سست شد، فروغ پيري بر سرم بتافت پس به من فرزندي عطا كن (تا جانشين و وارث من در ميان مردمانم باشد ) همچنانكه پيداست زكريا (ع ) درباره پيري خود نمي گويد: مي خواهد حرارتي در كلام خود بيندازد تا رحمت خدا را زودتر برانگيزد. باري با عنايت به مفهوم نمادين و ثانوي هر سخن ادبي و اعتبار آن، اين عقيده هم كه مي گويد: شعر و ادبيات را نمي توان حمل بر حقيقت كرد و براساس آن به هيچ روي نبايد به داوري درباره كلام و انديشه شاعر نشست باور درستي نيست. نقش و فايده ادبيات فوايد ادبيات را مي توان به ترتيب ذيل خلاصه نمود: - 1 ادبيات پاسدار زبان است. به اين طريق كه با انتقال زبان از نسلي به نسل ديگر آن را انوشه مي سازد. براي نمونه، اگر شاهنامه فردوسي زاده نمي گرديد يقينا هزاران واژه سره و نغز فارسي كه امروزه در زبان ما زندگي مي كنند خيلي پيشتر مرده بودند. - 2 ادبيات نه تنها لغت و زبان را در سايه سار خويش از گزند روزگاران حفظ مي كند كه نگاهبان باورها و انديشه هاي گذشته و حال نيز در هست اين بخش، ادبيات حكم مومياگري را دارد كه با آغشتن سخن به موم ادب آنرا از فساد و تباهي مي رهاند. - 3 ادبيات تا حد شگفت آوري سخن را خلاصه مي كند و دايره پرگويي را تا نقطه اي تمركز مي دهد. به طوري كه در متون نظم و نثر هم مي بينيم گاهي يك جمله ادبي، يك بيت يا يك قطعه شعر مطالب ده ها مجلد كتاب را در خود افشرده است. - 4 برد رواني ادبيات مانند برد زماني و مكاني آن بسيار بالاتر از حداكثر بردي است كه زبان عادي مي تواند داشته يعني باشد يك اثر ادبي موفق، ضمن اينكه گستره زمان و مكان را در مي نوردد، تا ژرفاي جان آدمي نيز پيش مي رود. از همين رو بسيار جاها كه نثر در مي ماند نظم درمي گيرد. به گفته شاعر: به بيتي شود مرد با كينه نرم بجوشد به بيتي دگر خون زتن بسا دل كه گشت از پي شعر رام بسا سركه ببريد نظم سخن ( ) 7 - 5 با استتار ادبي و هنري مي توان دستگاههاي سانسور و تفتيش را خاصه در جوامع بسته فريب داد و آنچه را نمي توان به زبان عادي بيان كرد، ايراد نمود. - 6 ادبيات آينه شفاف هر روزگاري است و چون از محدوديت هاي زبان و ديگر رسانه ها - به دليل شيوه خاص بيانش - فارغ است راحت تر مي تواند سيماي تاريخ را منعكس سازد. از اين رو آثار ادبي همواره منبع مهم و قابل توجهي براي مطالعه اوضاع و احوال يك زمانه از سوي محققان و مورخان بوده است. - 7 علوم و فنوني مثل: تاريخ فلسفه اخلاق عرفان سياست به واسطه ادبيات يا آميختگي با آن توانسته است به ذهن عامه راه پيدا كند و در جهان گسترش يابد. - 8 از آنجايي كه هنر يكي از عوامل موثر تلطيف روح است ادبيات مي تواند همانند مذهب نقش اصلاحي و تربيتي بالايي در زندگي انسانها داشته باشد. - 9 با توجه به اينكه ادبيات با تمدن فرهنگ و اخلاق آميختگي دارد، كوتاهترين پل ارتباط معنوي ميان اقوام و ملل مختلف است. بويژه امروزه كه پيشنهاد گفتگوي فرهنگ ها از سوي ايران قبول جهاني يافته است، پادرمياني ادبيات يكي از راهبردهاي موثر اين مهم است. - 10 و بالاخره تسكين و تخدير روح يك هنرمند حين آفرينش يك اثر قوي و موفق، همچنين استغراق ارباب ذوق هنگام نيوشيدن يا ديدن آن اثر چيزي نيست كه بتوان از آن گذشت و آن را در شمار يكي ديگر از نقش هاي برجسته ادبيات نياورد. در پايان اغراق نخواهد بود اگر ما نيز ماكسيم مانند گوركي - نويسنده بزرگ روس - اذعان كنيم كه: ادبيات قلب گيتي است ( ) 8 قلبي كه همه شاديها و اندوه هاي جهان اميدها و نوميديها آنرا به طپش مي آورند. حجت الله منيري پي نوشتها در دفتر روزنامه موجود است.