Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800302-51494S2

Date of Document: 2001-05-23

نگاهي به نمايشگاه آثار ماشاءالله محمدي ضرابي; غم ها، شادي ها و در نگارخانه آرزوهاي دوردست... گالري ضرابي در اين هفته شاهد برپايي آثاري از نقاش معاصر كرد، ماشاءالله محمدي وي بود متولد سنندج و فارغ التحصيل دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه در تهران، رشته نقاشي است. در نگرشي كلي به اين آثار مي توان دريافت كه وي نقاشي مردم گراست، به مردم مي انديشد و آن چه كه بايد باشد و نيست و آن چه كه هست نيز كمرنگ است، او دو وجه زيباي فرهنگ مردم كردستان را يعني تغزل و حماسه با ژرف انديشي يافته است و در نسبتي بي واسطه چشمان ما را به نزديكي آن فرا مي خواند كه: به رغم رنج هاي انساني، در روزگاري كه شب است، زندگي از آن چه كه هست، زيباتر است وبا ايمان قلبي به آينده اي زيبا دعوتمان آثار مي كند او بازتاب محيط اجتماعي اوست، سرشار از حركت و وقار، زيبايي. ريتم هاي زنده و شاداب و رنگهايي كه نشان از برداشت و پالت ذهني او از منطقه است. كردستان، سرزمين رنگين كمان هاي بهاري، چشمه هاي زلال و كوه هايي در آغوش آسمان و زخم ها و رنج هايي كهنه كه به خاطر آن احساس مي كني زمين بارها تعادل خود را از دست داده است. مردماني كه چهره هايشان آئينه باطن آنهاست، و افق نگاهشان همچنان در دوردستي مكث كرده و انتظاري كه شايد نويد فرداي بهتري باشد. او زندگي را در بستر روابط اجتماعي به جان آزموده است و به درك ضرورتهاي زمانه و شعور تاريخي نسبت به فرهنگ و مواريث آن در اين منطقه از كشورمان رسيده است. جدا از نكات زيباي مضمون در آثار، او قابليت هاي تكنيكي توانمندي را از خود نشان داده است، طراحي قوي - فضا - رنگ - كمپوزيسيون و سواد بصري به آثار او ويژگي هاي خاصي بخشيده است. او زبان تصوير را دريافته است، در آثار او ردپاي تجارب و دستاوردهاي مكتب پاريس را مي توان ديد، انرژي رنگ فوويستها، استحكام طراحي از اكسپرسيونيست ها را با ديدي واقع گرايانه به ويژگي هاي فرهنگي منطقه پيوند داده است، او نقاشي است كه عاشقانه با مردم زندگي مي كند و اين تذكري است كه هنر بيشتربايد با زندگي مرتبط باشد تا زندگي با هنر، او فهميده است كه هنرمند مي تواند راهنما و وجدان سرزمين خود باشد. هنرمندي كه خود، جزيي از اجتماع است واز اين رو به همان اندازه كه نگران وضع خويش است دلبسته مسائل ديگران نيز هست و در برابر چنين اعتقادي نمي تواند در فراسوي نيك و بد باقي بماند و حق دارد با توجه به مسائل اجتماعي و سياسي عظيم وگريزناپذير مسئوليت، هنرمند در برابر جامعه نيازمند هيچ توجيهي نيست. فراست وهوشياري اجتماعي و انساني دستاورد بزرگ اوست و همين امر است كه به آثار اوعمقي واقعي بخشيده است وتعميم هاي هنري وي را از اهميتي تاريخي برخوردار كرده است واين فراست بويژه در دوران تحولات عظيم اجتماعي با جهان بيني اجتماعي او با نگرش او به انسان و نيرو و توان او درجهت حركتي پيشروانه به سوي آينده شكل گرفته است. خصلت انساني و ملي هنر براي او مي تواند گفت وگوي مناسبي با فرهنگ هاي خويشاونددر ايران باشد. او نيك دريافته است همانطوري كه يك ملت پايدار است هنري كه سرنوشت آنان را نيز ثبت مي كند پايدار خواهد ماند و هيچ هنرمند بي اعتقادي نمي تواند هنر بزرگ بيافريند. يك نقاش بزرگ بيش از هر چيز از بينشي اجتماعي و اعتقادي وآرماني برخوردار است و هرچه اين اعتقاد بزرگتر باشد نقاش بزرگتر است و در اين دوران عسرت درك كرده است، كه هنر مي تواند با ستيزه زمانه درهم آميزدو هنر بي اعتنا راه به جايي نخواهد برد، جز انتزاع انديشي و پناه بردن به ساحت نفس اماره فردي و جمعي، همچنانكه در هنر ابسورد و ناهنجار عصرحاضر مي بينيم، هنرمند مي تواند جانبدار عصر خود باشد بدان مفهوم كه توجه خود را به رسالت اجتماعي و انساني هنر و نقش دگرگون آن در زندگي معطوف نموده و بر آن تكيه كند. آثار او تذكري است كه اگر هنرمند با مردم زندگي نيازي كند، به پيدا كردن راهي به سوي آنان نخواهد داشت، چرا كه از ميان آنان برخاسته است. فردين صادق ايوبي