Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800231-51489S2

Date of Document: 2001-05-21

به مناسبت 28 صفر رحلت رسول گرامي اسلام ( ص ) وديعه جاوداني اشاره: يكي از معروفترين و ماندني ترين حوادث، در تاريخ زندگي پرحادثه پيامبر ( ص ) ماجراي، سخنراني آن حضرت، در صحراي جحفه است، همان ماجرا كه به غديرخم نامور گشته است. در آن خطابه خطير، از جمله مطالب مهمي كه رسول خدا بر آن پاي فشرد، اين سخن جاودانه است: من به زودي از ميان شما مي روم و دو يادگار گرانسنگ در ميان شما باقي مي گذارم تا، زماني كه به آن دو چنگ بزنيد و از آن دو دست بياويزيد، پس از من، هرگز گمراه نمي شويد. يكي از آن دو يادگار، از آن ديگر، برتر است. و آن، همان كتاب خدا، قرآن است. قرآن، ريسماني است الهي، كه از آسمان تا به زمين كشيده شده است. يادگار گرانبهاي ديگر، عترت من است. همان خاندان و اهل بيت من. و البته اين دو، هرگز از يكديگر جدا نمي شوند تا آنكه در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. بنگريد، كه پس از من با اين دو يادگار چگونه رفتار مي كنيد. عبارات مورداشاره يكي از دهها نقلي است كه از اين حديث شريف، آمده است. ترمذي يكي، از نامداران محدثين اهل سنت اين حديث را به نقل از زيدبن ارقم صحابي مورد وثوق پيامبر آورده است ( ) 1 زيدبن ارقم مي گويد: من خود در غدير خم حضور داشتم و با اين دو گوش خودم اين سخنان را از پيامبر شنيدم. متن كاملتري از اين حديث را دانشمند نامي اهل سنت، مسلم نيشابوري در كتاب صحيح خود آورده است. او نيز حديث را از زيدبن ارقم نقل مي كند. مناسب است نقل او را هم بياوريم: كسي كه اين روايت را از زيدبن ارقم نقل مي كند، مي گويد: من و دو نفر ديگر از دوستانم به ديدن زيدبن ارقم رفتيم. وقتي در نزدش نشستيم، دوستم به او گفت: اي زيد! به راستي كه تو مرد سعادتمندي بوده اي و خير فراواني به تو رسيده است. تو سعادت ديدار رسول خدا را حديث داشته اي او را شنيده اي، در ركاب آن حضرت شمشير زده اي، با آن جناب نماز گزارده اي. به راستي كه بدينسان خير فراواني ديده اي، اينك از آنچه از پيامبر شنيده اي براي ما هم حديث بگو. زيد گفت: برادرزاده! من ديگر پير شده ام، روزگار من به سر آمده است و برخي شنيده هايم را فراموش كرده ام. هرچه را از پيامبر برايتان نقل مي كنم از من بپذيريد و بيش از آن بر من تكليف نكنيد. زيد آنگاه گفت: يك روز رسول خدا در كنار بركه آبي به نام خم كه در فاصله ميان مكه و مدينه قرار داشت، براي ما خطبه خواند و پس از حمد و ثناي خداوند، ما را موعظه كرد و اندرز بسيار داد و از جمله فرمود: هان اي مردم! آگاه باشيد كه من هم بشر هستم و به زودي فرستاده خداوند - فرشته مرگ - براي ستاندن جان من، خواهد آمد و من نيز دعوتش را اجابت مي كنم. در اين صورت در ميان شما دو يادگار گرانبها باقي مي گذارم. نخست آن دو، كتاب خداست. كه سراسر نور و هدايت آنرا است برگيريد و سخت به آن چنگ بزنيد. زيدبن ارقم پس از نقل اين قسمت از بيانات پيامبر افزود: در اين هنگام پيامبر ما را در بهره وري از انوار تابناك قرآن ترغيب و تشويق فراوان كرد و سپس فرمود: يادگار ديگر من در ميان شما اهل بيت من است. آنگاه پيامبر، سه بار، آري سه بار فرمود: درباره اهل بيتم خدا را به ياد شما مي آورم. راوي اين روايت مي گويد: دوست همراه من از زيدبن ارقم پرسيد: اهل بيت پيامبر چه كساني؟ هستند آيا زنان او از اهل بيت؟ نيستند زيد گفت: چرا، زنان او از اهل بيت او هستند، اما آن اهل بيتي كه اينجا مورد نظر پيامبر است همان هايي هستند كه پس از آن حضرت، صدقه بر آنها حرام است. آن مرد دوباره پرسيد: ايشان چه كساني؟ هستند زيد گفت: خاندان علي، عقيل، جعفر و عباس. باز پرسيد: آيا بر همگي اينها صدقه حرام؟ است زيد گفت آري! (در اين باب توضيحاتي را در ادامه مي آوريم ) در روايت ديگري دنباله گفتگو اينگونه نقل شده است: از زيد پرسيديم: اهل بيت پيامبر چه كساني؟ هستند زنان او هم؟ هستند زيد گفت: هرگز! به خدا سوگند زن مدتي همسر مردي مي شود و چه بسا مرد او را طلاق دهد و وي به نزد پدر و خاندان خويش بازگردد. اهل بيت پيامبر اصل و ريشه او آنهايي هستند كه با آن حضرت پيوند نزديك دارند. همان كه پس از پيامبر صدقه بر آنها حرام است. ( ) 2 تقريبا يك ماه پس از بازگشت از سفر حج، پيامبر بيمار شد. يك روز در همان ايام بيماري، وقتي كه عده اي از اصحاب و ياران، به عيادتش آمده بودند، پيامبر براي آنكه خاطره اعلام جانشيني حضرت علي عليه السلام را در صحراي جحفه و كنار بركه خم فراموش نشود، در آن جمع فرمود: مردم! من به زودي از ميان شما رخت به سراي باقي مي كشم. پيشتر اين سخن را با شما مي گويم تا عذري برايتان باقي نگذارم. آگاه باشيد كه من در ميان شما قرآن و اهل بيتم را به يادگار مي گذارم. در اين هنگام پيامبردست علي را گرفت و آنرا بالا برد و فرمود: اين علي است كه هميشه همراه قرآن است و قرآن هم پيوسته با اوست. دو جانشين آگاه كه هرگز از يكديگر جدا نمي شوند تا آنكه در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. در آن روز از آنها خواهم پرسيد كه پس از من با آنها چگونه رفتار شد. ( ) 3 راوي اين روايت شخصي است به نام ابوثابت كه پيشتر غلام جناب ابوذر، صحابي بزرگ رسول خدا، بود. او اين ماجرا را از قول جناب ام سلمه يكي از همسران خوب پيامبر، نقل كرده است. جالب است بدانيد كه چه شد تا او اين روايت را از ام سلمه شنيد. داستان را يكي ديگر از بزرگان و دانشمندان علم حديث در اهل سنت در كتاب خود آورده است. حاكم نيشابوري در كتاب المستدرك علي الصحيحين مي گويد: ابوثابت غلام ابوذر، مي گويد: من در جنگ جمل - جنگ ميان حضرت علي عليه السلام و عده زيادي از اصحاب پيامبر از يك سو و عائشه همسر پيامبر و تني چند از اصحاب رسول خدا از سوئي ديگر! - وقتي عائشه را ديدم، شك و ترديد در دلم داخل شد. تا هنگام ظهر بر اين ترديد باقي بودم تا آنكه شك از دلم زدوده شد و همراه با حضرت علي با اصحاب جمل جنگيدم. پس از پايان جنگ به مدينه آمدم و به ديدار ام سلمه - يكي ديگر از همسران پيامبر - شتافتم و به آن بانو عرض كردم: نيامده ام آب و غذائي بخورم و بروم. من غلام ابوذرم، به من فرمود: آفرين برتو. به ايشان عرض كردم كه از جنگ جمل مي آيم. به من فرمود: در آن هنگام كه دلهاي مردم در تب و تاب ترديد مي تپيد تو چه؟ مي كردي گفتم: من نيز تا هنگام ظهر در شك و ترديد بودم و پس از آن خداوند دودلي را از دلم زدود. ام سلمه گفت: آفرين برتو. من از پيامبر شنيدم كه فرمود: علي همواره با قرآن است و قرآن هم پيوسته با علي است و اين دو هرگز از يكديگر جدا نمي شوندتا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. ( ) 4 در روزهاي پاياني عمر، پيامبر (ص ) مصمم گشت تا آنچه را كه بارها برآن تاكيد فرموده بود، بنويسد تا سندي مكتوب و ماندگار باشد. در آن روز عده اي چشمگير از اصحاب به عيادت آمده بودند، اتاق پر بود از مهاجرين و انصار، دورتادور بستر رسول خدا را اصحاب احاطه كرده بودند. پيامبر ( ص ) با ديدن آن جمع، موقعيت را مناسب دانست تا آخرين اقدام را در تثبيت مساله خلافت و جانشيني خود و نيز همراهي قرآن و عترت، به عمل آورد. رسول خدا (ص ) با اشاره دست از حاضران خواست تا كاملا سكوت كنند و به سخنان آن حضرت توجه نمايند. پيامبر ( ص ) با حال ضعف و بيماري با صدايي آرام و آهنگي لرزان فرمود: مي خواهم چيزي بنويسم كه پس از من هرگز گمراه نشويد. بگوئيد قلم و دوات بياورند. با شنيدن اين سخن، چند نفري چهره در هم كشيدند. به روشني پيدا بود كه نمي خواهند چنين كاري انجام گيرد. در اين حال يكي از آنها با صدايي طوري بلند، كه همه بشنوند، گفت: تب و درد بر پيامبر غلبه يافته و موجب هذيان گويي او شده است. تا زماني كه قرآن را داريم، نياز به چيز ديگر نداريم. همان قرآن ما را بس است. با شنيدن اين سخن چند، نفر از اصحاب، سخت ناراحت شدند. يعني؟ چه اين چه سخن ناروايي است كه در حق رسول خدا (ص ) برزبان جاري شده؟ است مگر گوينده اين سخن به نبوت پيامبر اعتقاد؟ ندارد مگر نمي داند كه قرآن درباره پيامبر خدا مي فرمايد: پيامبر هرگز از جانب خود سخن نمي گويد. هرچه مي گويد سخن خداست - سوره نجم آيات 3 و- 4 ناروا بودن اين اتهام را زنان پرده نشين نيز دانستند و زبان به اعتراض گشودند و گفتند: چرا فرمان پيامبر را عمل؟ نمي كنيد اما همان گوينده آن سخن ناروا، با تندي و تشر به زنان گفت: ما نيازي به اين كار نداريم. به دنبال اين سخن، در ميان جمع نزاع لفظي برخاست، چند نفر به جانبداري از آن مرد، هياهو به راه انداختند و عده اي هم در تاييد پيامبر، زبان به اعتراض گشودند. با مشاهده آن وضعيت اسف بار، پيامبر روي از حاضران گردانيد و با ناراحتي فرمود: برخيزيد و برويد، اينجا را ترك كنيد. و ديگر چيزي نفرمود. بعدها ابن عباس، درباره اين حادثه تلخ گفت: بزرگترين فاجعه در اسلام آن بود كه آن روز نگذاشتند پيامبر خدا، آنچه را كه در نظر داشت و پيشتر هم فرموده بود، مكتوب نمايد. اين ماجرا را اسماعيل بخاري بزرگترين و مشهورترين محدث اهل سنت در كتاب مهم خويش صحيح آورده است. ( ) 5 اين مطلب را هم به اشاره بگوييم كه اهل بيت - يعني همان عترت - دقيقابوسيله پيامبر معرفي اهل شده اند بيت همان عزيزاني هستندكه وقتي اين آيه نازل شد: خداوند اراده كرده است تا پليدي و پلشتي راازشما اهل بيت دور كند وشما را پاك و طاهر گرداند پيامبر، براي آن كه اهل بيت را معين بفرمايد، علي، فاطمه، حسن و حسين را زيركساء (رواندازي پتو مانند )گرد آورد و فرمود: بارالها اينان اهل بيت من هستند. از اين رو به عقيده شيعه، زنان پيامبر، از اهل بيت آن حضرت -كه مورد نظر اين آيه و حديث ثقلين است - محسوب نمي شوند، چون: اولا: ام همسر سلمه، پيامبر - تقاضا كرد تا اجازه يابد او نيزبه نزد آنان برود، با وجود آن كه زن خوب و پارسايي بود اجازه نيافت تا از آنان باشد. ( ) 6 ثانيا: پيامبر اهل بيت را به عنوان ملجا وپناه و عامل بازدارنده از گمراهي قرار داده است اگر بنا باشد كه همسران پيامبر از اهل بيتي محسوب شوند كه مورد نظر آيه تطهيروحديث ثقلين است، عائشه به عنوان يكي از اهل بيت با علي عليه السلام به عنوان يكي ديگر از اهل بيت به جنگ برنمي خاست. به سخني ديگر اهل بيتي كه اعضاي آن با يكديگراختلاف دارند چگونه مي توانند پناهگاه امت باشند. مخصوصا آن كه از حديث ام سلمه كه پيشتر آورديم همان كه پيامبر فرمود: علي همواره با قرآن و قرآن هميشه با علي است در مي يابيم كه زنان پيامبر از اهل بيت مورد بحث نيستند. ثالثا: با نگاهي اجمالي و منصفانه به آياتي كه درباره همسران پيامبر نازل شده است به آساني و به روشني در مي يابيم كه زنان پيامبر دو گروه بوده اند بعضي از آنان باعث آزار پيامبر و رنجش خاطرو خشم آن حضرت مي شدند كه با عتاب مورد خطاب قرار گرفته اند و بعضي هم نيكوكارو فرمانبرداررسول خدا بودند. با مراجعه به آيات 27 سوره 34تا احزاب و 5 آيه نخست سوره تحريم به خوبي اين مطلب آشكارمي شود. ام سلمه هم كه از زنان خوب و فرمانبردار بود از اهل بيت مورد بحث محسوب نمي شود، چه رسد به زناني كه موجبات خشم رسول خدا را فراهم كرده، از فرمان خدا و رسول سرپيچي ها كرده اند. جناب زيدبن ارقم، يكي از راويان حديث ثقلين، خاندان عقيل وجعفر و عباس را از آن رو از اهل بيت تصور كرده است كه صدقه بر آنها حرام است نه آن كه از اهل بيتي باشند كه پيوند جاودانه و ناگسستني با قرآن دارند. با نظري دوباره بر رواياتي كه ازمنابع مهم اهل سنت نقل كرديم معلوم مي شود كه علي و خاندان اواهل بيت موردنظر آيه تطهيرو حديث ثقلين مي باشند. روايتي را كه با عبارات گوناگون اما محتوايي تقريبا يكسان، نقل كرديم به حديث ثقلين معروف است. اين حديث، سخني است آسماني، منشوري است ماندني و حجتي است رسا در اثبات ادعاي مهم و بزرگ شيعه. اين فرمان جاوداني معروفترين و پيامبر، روشن ترين سفارش آن حضرت در تمسك به ريسمان استوار قرآن و پناه بردن به حريم امن عترت است، يادآوري مي كنيم كه دانشمندان بزرگوار شيعه درباره اين حديث، بررسي هاي ارزشمندو انديشمندانه، فراوان داشته اند. ازجمله مرحوم ميرحامد حسين هندي درمجلد مربوط حديث به از ثقلين مجموعه عظيم وگرانقدر عبقات الانوار علاوه بر شمارش بيش از 30 نفر از صحابه پيامبر كه به گونه ها وعبارات مختلف حديث ثقلين را نقل كرده اند به ذكر نام 19 نفر از تابعين (آنها كه پيامبر رانديده اماصحابه را ديده اند )مي پردازد كه آنها نيز راويان حديث ثقلين بوده اند و افزون بر اينها از 314 نفر از دانشمندان اهل سنت تا قرن 14 هجري قمري نام مي برد كه از اين حديث يادكرده اند. مناسباست برخي منابع ومدارك اهل سنت راكه حديث ثقلين در آنها آمده است نام ببريم: * صحيح مسلم جلد 15 صفحه 180 فضائل علي بن ابي طالب * مسنداحمدبن حنبل جلد 8 حديث 138صفحه شماره 21634 * صحيح ترمذي جلد 5 صفحه 663 اينها كه آورديم مشتي است از خروار. نمونه هايي كه براي هر جوينده حقي كه ديده عبرت و خرد بگشايد كفايت مي كند تا عظمت و بزرگي سخن پيامبر را دريابد كه امت را به توسل به دو ثقل گرانبها و ارزشمند سفارش فرمود. اما آيا به راستي امت اسلام پاس اهل بيت و حتي قرآن را داشتند. درباره اهل بيت مي دانيم كه چه كردند. درباره قرآن هم از زبان پيامبر در خود قرآن مي خوانيم: پروردگارا! قوم من اين قرآن رامهجور داشتند و آن را به كناري نهادند. به اميد روزي كه حامل حي قرآن، حضرت حجه بن الحسن احكام حيات بخش قرآن را در جامعه جهاني به اجرا در آورد. پاورقي: ) 1 سنن ترمذي 5ص 663 جلد /) 2 صحيح مسلم ج 15 ص 180 / )- 3 بحارالانوار ج 89 ص 80 به نقل از امالي شيخ طوسي /) 4 - المستدرك علي الصحيحين ج 3 /134 5 ص ) - صحيح بخاري به شرح كرماني ج 16 ص 234 و ج 2 ص 126 و ج 16 ص 236 /) 6 سنن ترمذي ج 5 ص 351