Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800231-51483S5

Date of Document: 2001-05-21

شعر سايه به سايه ضياء موحد كنارت آرام، پابه پايت راه مي رود درخت كاج اين را بهترمي بيند پرندگان بيهوشند و گربه مي بيند اما به روي خويش نمي آورد سگان ولي از جنس ديگرند درون شب، بي ماه پا منه شبان تاريك فريبكارند درخت كاج اين را بهتر مي داند غربت سيدعلي ميرباذل غريب است دريا، در تشنگي آسمان غريب است آسمان، در دلتنگي جنگل غريب است جنگل، در خستگي كوه. و زمين قافله شبيخون زده ايست در غربت من نمي دانستم انتهاي آواره گي ام اولين شعري بود، كه باران بر تولدم سرود! اين راز بزرگ من است، كه پنهان شده در نگاه آن گلي كه خيره به شماست. كسي هست آيا محمد زندي ستاره نيستم اما سالهاست بر اين پهندشت پرچ شده ام آيا كسي؟ هست كسي هست؟ آيا جايش را با من عوض كند