Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800231-51483S3

Date of Document: 2001-05-21

شعر پست مدرن جاي اميدواري دارد درهمين سبك هاي جديد آزمايش هاي خوبي به عمل آمده ومي توان اميد داشت كه از بطن اين شكوفايي جريان، بهتر وكاملتري بوجود آيد اشاره: عبدالعلي دستغيباز منتقدان شعر ايران است كه نقدهاي ادبي او در ميان اصحاب فرهنگ شناخته شده است. در اين باره كه شعر امروز چرا مخاطب دستغيب، ندارد، در ابتدا به تقسيم بندي گروههاي شعري در جامعه امروز پرداخته و دو گروه را مورد نظر قرار مي دهد. به نظر اين محقق، هر يك از اين دو گروه نگاه متفاوتي به هستي دارند و از همين جاست كه شعر آنها نيز از يكديگرجدا مي شود. وي بر اين باور است شعر جوانان امروز، جاي اميدواري دارد و مي تواند جاي مناسبي براي خود پيدا كند. عبدالعلي دستغيب درباره شعرهايي كه در دو دهه اخير سروده شده، دو قضاوت متضاد وجود دارد. گروهي معتقد به ادبيات مدرن و طرفدار نوآوري معتدل است، اين دسته معتقدند شعر فارسي به خصوص در دهه اخير به انحراف رفته و سراغ الفاظ و معماري شعر و به طور كلي به سوي فرديت و دنياي تجربي شخص شاعر حركت كرده است. به نظر اين گروه، از آنجا كه آن الفاظو تجربه ها خيلي فردي و خصوصي هستند، بنابراين شنوندگان خود را از دست داده است. استفاده چنين شاعراني از نظريه هاي غيرقابل دسترس براي خوانندگان بويژه نظريه هاي پسامدرن، فضاي لغزان ومبهم بوجود آورده و نسبتش را با شعر كلاسيك و شعر نئوكلاسيك و همچنين جرياني كه نيما بوجود آورد از دست داده است وغالباشبيه به الفاظي است كه كودكان بر زبان مي آورند. عده ديگر كه در قطبمخالف قرار دارند بر اين باورند كه اساس شعر كلاسيك و شعر نيما و پيروان آنها بر پايه كليت هايي استوار شده كه آن كليت ها امروز كليت خود را از دست داده اند وجامعيت لازم را اينها ندارند به طور مثال عنوان مي كنند كه در دهه 40 يكي از مايه هاي اشعار نيما، شاملو و اخوان مبارزه با دولت آن زمان بود، حالا اين مبارزه به پيروزي مي رسيد يا شكست، بحث ديگري بود ولي مسلم آن بود كه حق به جانب مبارزه و شاعران مبارز است. اين در واقع همان جدال قديمي نور و ظلمت بوديعني اينكه قبول كنيم يك دوگانگي و دوتايي در عالم نظر و در عالم عمل وجود دارد. چنين باوري به دوگانگي و تضاد در يونان و ايران باستان وحتي در فلسفه قرن نوزدهم هم متبلور است. اما جنبش شعري جديد به اين هاي دوتايي متضادمعتقد نيست و به جاي مفهوم تضاد، مفهوم تمايزرا به ميان مي آورند. يعني ما تحت تاثير يك آمپرسيون (تاثير حسي )شديدي قرار داريم و آن تاثيرات حسي بر همه اندام ما اثر مي گذارد وخودش را بيان مي كند (اكسپرسيون ). به نظر اين دسته از شاعران جديد، آنها دنياي جديدي را كشف كرده اند كه اولاشعر يك تفسير ندارد و به تعداد خوانندگان تفسيروجود دارد و ثانيا شاعر، عقلاني شعر نمي گويد و در واقع شعر، ما را بيان مي كند. نتيجه آن كه خواننده يك ميليون باشد يا بيشتر يا كمتر، در نفس امر تاثيري عقيده ندارد رايج ميان اين گروه آن است كه ما خود را در اختيار شعري قرارمي دهيم كه در ما مي جوشد نه آن شعر در اختيار ما قرار گرفته و ساخته شود. براين اساس ديگر مهم نيست كه خواننده، آن شعر را بخواند و حفظ كند يا نخواند. البته بايد گفت در غرب هم اين نوع اشعار خوانندگان زيادي ندارد و شعري نيست كه مخاطب داشته باشد. خلاصه آن كه كسي كه اهلش است بايد به سراغ اين شعر بيايد و كليد بحث را پيدا كند و خودش براي خودش معنا و تفسير بيابد. اما آنچه به نظر من مي رسدآن است كه تلاش و كوشش اين جوانان نوجو هنوز شكل قابل قبول وعامي پيدا نكرده است. در عين حال من با اين جريان موافقم، يعني موافقم كه درهمين سبك هاي جديد آزمايش هاي خوبي به عمل آمده ومي توان اميد داشت كه از بطن اين شكوفايي جريان، بهتر وكاملتري بوجود آيد.