Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800227-51454S1

Date of Document: 2001-05-17

تشويق همدلي و نوعدوستي در كودكان آموزش رفتارهاي مطلوب اجتماعي يا به تعبير ديگر، رفتارهاي جامعه پسندانه به كودكان، يكي از مهمترين و اساسي ترين وظايف تربيتي والدين و مربيان است، چرا كه زندگي كردن در يك جامعه انساني مستلزم تبعيت كردن از يكسري هنجارها و چهارچوبهاي اجتماعي مشخص است. از اين رو، توجه به جنبه هاي مختلف رفتارهاي جامعه پسندانه و نيز رعايت اصول روانشناختي در آموزش صحيح آنها، ضرورتي اجتنابناپذير است. وقتي كه صحبت از هنجارهاي اجتماعي و رفتارهاي جامعه پسندانه به ميان مي آيد، باگستره وسيعي از ارزشها و رفتارهايي مواجه مي شويم كه بر روي پيوستاري از رفتارهاي جزئي نظير: سلام كردن به ديگران تا رفتارهاي مهمتر مثل: ياري رساني به ديگران و نوعدوستي قرار دارند. البته نقش فرهنگهاي مختلف در تعيين و تبيين هنجارهاي اجتماعي را نبايد از نظر دور داشت. جوامع انساني مختلف با توجه به بافت اجتماعي، تاريخي و فرهنگي خود، هنجارها و چهارچوبهاي رفتاري خاص خود را دارند. ولي يكسري از اين ارزشها و هنجارها وجود دارند كه مختص به يك فرهنگ، سرزمين، يا حتي يك دوره مشخصي از تاريخ نيستند بلكه كيفيتي فراگير و جامع دارند، به گونه اي كه در تمامي جوامع انساني كم وبيش مي توان جلوه هاي رفتاري آنرا مشاهده كرد. از جمله اين نوع رفتارها مي توان به همدلي و نوعدوستي اشاره كرد. در اين مقاله سعي بر آنست تا پس از ارائه تعريف مشخصي از اين دو واژه، با اشاره به يافته هاي پژوهشي، به تبيين هرچه بهتر آنها در دوران حساس كودكي پرداخته شود. همدلي همدلي طبق تعريف عبارتست از تمايل به پاسخ دهي به حالت عاطفي ديگران با حالت عاطفي مشابه (بارون وبرن ). 1997 لوئيس و مايكالسون ( ) 1983 همدلي را نخستين شرط رشد خودشناسي مي دانند كه كودك خود را به جاي فرد ديگري ببيند و احساسات كودك ديگري را تجربه نمايد. به نظر اين دو محقق، جنبه ديگر همدلي را آشنايي كودك با ضوابط و خواسته هاي اجتماعي در مورد احساسات مقبول در موقعيتهاي خاص تشكيل مي دهد. كارتلج و ميلبرن ( ) 1372 معتقدند كه همدلي يا تجربه كردن عواطف ديگران زماني مهم تلقي مي شود كه كودكان با برخي مهارتهاي ميان فردي نظير: ابراز دوستي و دوست يابي و دفع تعارض ديگران كاملا آشنا شوند. گرنيسپان ( ) 1981 همدلي را ايفاي نقش عاطفي مي داند (به نقل از كارتلج و ميلبرن ). در 1372 اينجا تاكيد بر روي رفتار عاطفي است، يعني حدي كه نظاره گر مي تواند احساسات فردديگري را بشناسد و درك نمايد، از ديگري تجسم ذهني داشته باشد و از حال و وضع او به طور عاطفي متاثر گردد. همدلي معمولا عبارتست از پاسخ شخصي به عواطف شخص ديگر. مثلا كودكي كه ناراحتي دوست خود را مي بيند و اندوهگين مي شود، از خود همدلي نشان مي دهد. درعين حال اين پاسخ ممكن است به ميزان تشخيص احساس ديگران يا تجربه احساس مشابه ديگران بستگي داشته باشد (استراير). 1980 فش باخ ( ) 1978 در تعريف همدلي مي نويسد: همدلي نوع خاصي از توجه داشتن به ديدگاه ديگران است، به اين معنا كه كودك از طريق ادراك واكنشهاي عاطفي ديگران، واكنشهايي عاطفي از خود نشان مي دهد (به نقل از ماسن و همكاران، ). وقتي 1372 كه سارا مي بيند دوستش به خاطر اسباببازي اش كه خراب شده است گريه مي كند، احساس اندوه مي كند و پيش خود مجسم مي كند كه او چه احساسي دارد، واكنش وي همدلانه است. همدلي در كودكان با توانايي آنان در درك احساسات و عواطف ديگران همراه است. از رفتار كودكان به هنگامي كه با فرد آسيب ديده يا رنجوري روبه رو مي شوند، مي توان به توانايي آنان در درك حالات عاطفي ديگران پي برد. مادراني كه در باره كارهاي روزمره كودكانشان يادداشتهايي برداشته اند، اذعان مي دارند كه رفتار فرزندانشان در نيمه دوم سال دوم زندگي تغيير اساسي مي كند، در اين سن، كودكان تمايل پيدا مي كنند كه شخص آسيب ديده را ببوسند يا نوازش كنند و يا به او غذا و حتي اسباببازي بدهند. اين گونه رفتارهاي اجتماعي در نيمه اول سال دوم زندگي كمتر مشاهده و گزارش شده است (راك - يارو و همكاران، 1982 به نقل از ماسن و همكاران ). 1372 براساس يك تحليل، همدلي دو جزء شناختي و يك جزء عاطفي دارد. اجزاي شناختي همدلي عبارتند از: توانايي در شناسايي و نامگذاري حالات عاطفي ديگران و توانايي در حدس زدن ديدگاه شخص ديگر. جزء عاطفي همدلي عبارتست از: توانايي در نشان دادن پاسخي عاطفي به شخص ديگر (فش باخ، ). 1978 رشد و تحول همدلي راك - يارو و همكاران ( ) 1982 معتقدند: همچنانكه كودكان بزرگتر مي شوند، رفتارهاي اجتماعي آنان بيشتر تحت تاثير همدلي قرار مي گيرد. از دومين سال زندگي، در كودكان نشانه هايي از همدلي ديده مي شود. از آنجا كه اين احساسات خيلي زود پيش مي آيد و تقريبا همگاني است، برخي از نظريه پردازان معتقدند كه همدلي خصوصيتي ذاتي در انسان است. به اعتقاد آنان، انسانها موجوداتي هستند كه با هم بزرگ مي شوند و اين مساله كه نگران همديگرباشند، ارزش حياتي دارد. گروه ديگري از محققين بر اين عقيده اند كه همدلي از طريق شرطي شدن اوليه آموخته مي شود و تجارب مربوط به آن، جنبه همگاني دارد. اساسا وضعيت خاص همدلي در كودك، خصوصيتي نسبي است و بستگي به موقعيت، تجربه كودك در اين زمينه و نيز افرادي دارد كه به آنان واكنش نشان به طور مي دهد كلي، كودكان نسبت به آنهايي كه به خودشان شباهت دارند، همدلي بيشتري نشان مي دهند. مثلا در برابر هم جنسان و هم نژادان خود همدلي بيشتري نشان مي دهند. درضمن، كودكان وقتي كسي را در موقعيتي ببينند كه خودشان قبلا آن موقعيت يا وضعيت را تجربه كرده اند، همدلي بيشتري از خود نشان مي دهند تا زماني كه موقعيتي را تجربه نكرده باشند (آرون فريد; 1961 به نقل از ماسن و همكاران ). 1372 همدلي و روشهاي والدين هرچند كه تقريبا در همه كودكان توانايي همدلي ايجاد مي شود، ولي برخي از آنان در مقايسه با ديگران همدلي بيشتري نشان مي دهند. والدين مي توانند با روشهاي خاصي آنها را به همدلي كردن با ديگران ترغيب و تشويق نمايند. روشهايي كه توجه كودك را به واكنشها و احساسات ديگران معطوف مي كند در آموزش همدلي به كودكان اهميت خاصي دارد. البته واكنشهاي خود والدين در مواجهه با موقعيتهاي مختلفي كه ابراز همدلي آنان نسبت به ديگران را مي طلبند نيز مهم مي باشد. بدون شك آن دسته از والديني كه در مقابل گرفتاري ها و مصائب ديگران، رفتار همدلانه اي از خود نشان نمي دهند، به طور مستقيم به فرزندانشان بي تفاوتي نسبت به نياز و اندوه ديگران را مي آموزند. برخي از والدين سعي مي كنند تا با تفسير و تحليل موقعيتهاي مختلف، به فرزندان خود همدلي را آموزش دهند. اينكه كودك بتواند ديدگاه ديگران را در نظر داشته باشد و خود را در موقعيت و وضعيت طرف مقابل تصور نمايد، در رشد و تقويت حس همدلي در وي تاثير بسزايي دارد. به عنوان مثال: پدري به فرزند خود مي گويد: اگر ديگران به يك ميهماني دعوت شوند و تو دعوت نشوي، حتما رنجيده خاطر خواهي شد. حالا اگر تو همه را به جشن تولدت دعوت كني ولي محسن را دعوت نكني، از تو مي رنجد. در حالي كه شواهدي در حمايت از اين انتظار در دست است كه كودكاني كه در سطح بالاتري از همدلي قرار دارند، به شيوه جامعه پسندانه تري رفتار مي كنند، اما همه پژوهشگران ارتباط روشني بين همدلي و رفتار جامعه پسندانه پيدا نمي كنند. در يك تحقيق كودكان 6 ساله اي كه آموزش نقش پذيري ديده بودند، به احتمال بيشتري از كودكاني كه اين دوره را نگذرانده بودند وسايل خود را با يك كودك نيازمند تقسيم كردند (ايانوتي ). اين 1978 يافته پژوهشي ثابت مي كند كه افزايش مهارت هاي نقش پذيري مي تواند رفتار نوعدوستانه را در كودكان تقويت نمايد. مطالعات انجام گرفته بر روي نقش همدلي در رفتار جامعه پسندانه، يافته هاي متناقضي را ارائه داده اند. در يك مطالعه، آزمودني ها پرسشنامه هايي را پر كردند كه سطح ناخوشي و همدلي آنان را با شخصي كه نيازمند به كمك بود مورد سنجش قرار مي داد. سپس به آنان فرصتي براي كمك كردن به وي (شخص نيازمند به كمك ) داده شد. نتايج اين تحقيق نشان داد كه تمايل آزمودني ها براي كمك كردن به وي، بيشتر با نمره ناخوشي شان همبستگي نشان داد تا نمره همدلي آنان (لستر و اسدرو). به 1998 تعبير ديگر افراد براي رهايي جستن از حالت روحي ناخوشايند و منفي خود، اقدام به انجام يك عمل مثبت اجتماعي مثل كمك كردن نمودند. براساس نظريه رشد شناختي، يكي از علتهاي كمك كردن به ديگران، احساس همدلي و توانايي در درك احساسات و ناراحتي هاي ديگران و نيز سهيم شدن در اندوه و غم آنان است. شواهد چندي نشان مي دهد كه همدلي با رفتار نوعدوستانه هماهنگي دارد ولي مانند رابطه ميان رفتار اخلاقي و قضاوت اخلاقي، همبستگي بين همدلي و رفتار نوعدوستانه معمولا كم است. تحت كدام شرايط احساس همدلي برانگيخته؟ مي شود وقتي برانگيخته شد، چگونه به رفتار نوعدوستانه تبديل؟ مي گردد شايد ارائه مثالي در اين زمينه به تبيين بهتر مساله كمك كند: فريد، پسربچه چهارساله، گزارشي از تلويزيون مشاهده كرد كه در باره خانواده اي بود كه همه اموالشان را در يك سانحه آتش سوزي از دست داده بودند. پسربچه آن خانواده به خاطر خرس اسباببازي اش كه در آتش سوزي از بين رفته بود گريه مي كرد. فريد تحت تاثير اين وضعيت قرار گرفت و خرس اسباببازي خودش را آورد و به پدرش گفت كه مي خواهد آن را براي پسربچه اي كه در تلويزيون ديده است ببرد. اين حالت نشان دهنده شرايطي است كه در آن همدلي با نوعدوستي هماهنگي دارد. اول اينكه فريد اين توانايي شناختي را داشت تا از ديد كودك ديگري به آن وضعيت نگاه كند. دوم اينكه واكنش فريد كه از روي همدلي ابراز شد فوري و بي درنگ بود. او مي دانست عملا چه مي تواند بكند تا مفيد واقع شود. ممكن است واكنش او ناشي از اين بوده كه قبلا كسي را در موقعيت مشابهي مشاهده كرده كه به كمك فرد ديگري شتافته است و يا اينكه وقتي وي غمگين و ناراحت بوده شخصي به او كمك كرده است (آرونفريد; 1968 به نقل از ماسن و همكاران ). 1372 نوعدوستي نوعدوستي در واقع تمايل يا گرايشي ديگر خواهانه براي كمك كردن به شخص ديگر است (هالون و سانترك ).به 1999 زعم ميدلارسكي، نوعدوستي كه از سخاوت و بلندنظري بدون انتظار مقابله به مثل محسوب مي شود، نوعي رفتار است كه به واسطه آن، شخص رفع نيازهاي ديگران را در اولويت قرار مي دهد. همچنين وي معتقد است كه رفتار نوعدوستانه بايد تا حدي متضمن ايثارگري باشد و با علم و آگاهي از اينكه هيچگونه پاداش و منفعتي به شخص تعلق نمي گيرد، به طور داوطلبانه انجام شود. به ديگر سخن، لازمه انگيزه نوعدوستي، بيش از هر عامل ديگري، اهتمام ورزيدن به امور ديگران است. به اعتقاد صاحبنظران، نوعدوستي نيز همچون پرخاشگري، حكم پاسخي ابزاري را دارد كه در ارتباط مستقيم با پيامدهايي كه خواهد داشت فراگرفته و نگهداري مي شود (لات و همكاران، ). 1375 در خصوص رشد نوعدوستي، برخي محققان معتقدند كه آن در نخستين مراحل زندگي آغاز مي شود و به شيوه هاي مختلفي ابراز مثلا مي گردد در شش ماهه اول زندگي، كودك به گونه اي مثبت به اطرافيان بخصوص خود، پدر و مادر واكنش نشان مي دهد (مثلا به آنان لبخند مي زند ) يا، در برخي مواقع به ناراحتي ديگران واكنش هيجاني نشان مي دهد. در شش ماهه دوم زندگي علاوه بر اينكه واكنشهاي مثبت بيشتري به اطرافيانش نشان مي دهد، سعي مي كند براي كاهش ناراحتي ديگران كاري صورت دهد. هترينگتون و پارك ( ) 1373 معتقدند كه كودكان در سن 13 تا 24 ماهگي اغلب به فرد ديگري كه مضطرب و پريشان است نزديك مي شوند و به وي تسلي و آرامش مي دهند. در سن يك و نيم سالگي، كودك مي تواند حتي به فردپريشان و ناراحت، متناسب با توانايي خود كمك ولي نمايد همزمان با رشد روزافزون كودك در تمامي جنبه ها، مي توان به تغيير و تحولاتي كه در نحوه بيان و ابراز رفتارهاي نوعدوستانه كودك بوجود مي آيد پي برد. همچنين مطالعات انجام گرفته نشان مي دهد كه ماهيت نشانه هايي كه كودكان با آنها تشخيص مي دهند كه شخصي به كمك آنها نياز دارد، در طول زمان تغيير مي كند. پرل ( ) 1985 با استفاده از يك رشته تصاوير طراحي شده كه درآن آشكار بودن نشانه هاي درماندگي (از ابرو در هم كشيدن جزئي تا گريه پرسروصدا ) متغير بود نشان داد كه كودكان 4 و 5 ساله به يك اندازه ممكن است هنگامي كه نشانه ها آشكار باشندمتوجه آنها شوند. برعكس هنگامي كه نشانه ها پيچيده باشند كودكان 4 ساله كمتر احتمال داردمتوجه مساله شده و داوطلب ياري رساني به افراد ديگر باشند. پاداش و رفتار نوعدوستانه در خصوص نقش پاداش در آموزش و تقويت انواع رفتارهاي جامعه پسندانه، تحقيقات متعددي انجام گرفته و يافته هاي متناقضي ارائه گرديده است. آنچه كه در اين زمينه قابل تامل مي باشد، نحوه و ميزان پاداشهاي ارائه شده و نيز موقعيتي است كه در آن كودك پاداشي را براي انجام يك رفتار دريافت مي نمايد. مطالعه انجام گرفته توسط ميدلارسكي و برايان، مبين رويكرد پاداش براي نوعدوستي است. در اين مطالعه، پژوهشگران از كودكان خواستند تا بدون ذكر نامشان، آبنباتهاي خود را به همسالان نيازمندتر بدهند. آن دسته از كودكاني كه پيش تر در جلسه آموزشي، عبارات و جملات حاكي از خشنودي و رضايت بزرگترها را شنيده بودند، نسبت به كودكان ديگر، آبنباتهاي بيشتري به همسالانشان بخشيدند. به عقيده پژوهشگران، علت اين مساله اين بود كه علاقه مندي بيشتر كودكان گروه اول به نوعدوستي، مستقيما از تقويت مثبت (تشويق كلامي بزرگترها ) تاثير پذيرفته بود. در تحقيق ديگري كه توسط ميلر بريكمن و بولر ( ) 1975 انجام گرفت، تاثير تقويت كننده هاي ظريفتر و غيرمستقيم بررفتار كودكان مورد بررسي قرار گرفت. اين پژوهشگران به تعدادي از كودكان كلاس پنجم ابتدايي گفتند كه آنها بچه هاي تميز و پاكيزه اي هستند و به تعداد ديگري ازكودكان گفتند كه بايد پاكيزه و تميز سپس باشند آنان در يك برنامه مبارزه با آلودگي محيطزيست شركت كردند. نتايج اين تحقيق نشان داد كه گروه اول به مراتب بيشتر از گروه دوم در اين مرحله همكاري كردند. پژوهشگران حاضر اظهار مي دارند كه پاسخ نوعدوستانه گروه اول، به واسطه تقويت حاصل از مقايسه اي بوده است كه ميان كودكان صورت گرفته است. علاوه بر نقش پاداشها و تقويت كننده ها در بروز يا تقويت رفتار نوعدوستانه، حالات عاطفي مثبت يا خوشايند و ناخوشايند نيز در نشان دادن جلوه هاي رفتاري نوعدوستانه موثر مي باشند. برخي از محققان به تاثير فزاينده خلق و خوئي مثبت بر ياري رساني به ديگران اشاره مي كنند. از سوي ديگر، پژوهشگراني همچون كرنيك، بومان و سيالديني ( ) 1979 پي بردند كه احساسات بد يا خلق و خوي منفي گاهي مواقع با افزايش سخاوتمندي و گرايش به نوعدوستي و ياري رساني همراه است. در مطالعه آنان، از تعدادي كودك دبستاني خواسته شد تا خاطره ناخوشايندي را به خاطر آورند. اين كودكان بعدا درحضور يك بزرگسال، بيشتر از آنچه كه داشتند را به ديگران اهداء كردند. در حالي كه آن دسته از كودكاني كه خاطره اي خنثي (نه خوب و نه بد ) را به يادآورده بودند، چنين كاري را انجام ندادند. پژوهشگران حاضر معتقدند كه براي افرادي كه در شرايط روحي نامطلوب و منفي هستند، كمك كردن به ديگران، شيوه اي است براي خلاص شدن از حالت عاطفي ناخوشايندي كه دارند. با توجه به مطالب فوق و ضرورت آموزش رفتارهاي جامعه پسندانه به كودكان، لازم است والدين، مربيان و تمامي نهادها و دستگاههايي كه به نوعي در امر خطير تربيت كودكان نقش دارند، در جهت رشد و تقويت حس همدلي و نوعدوستي در آنان تلاشي همسو و مضاعف نمايند. بدون شك زندگي آنگاه معناي واقعي و اصيل خود را پيدا مي كند كه انسانها به جاي بي تفاوتي نسبت به درد و غم همديگر، رفتار همدلانه و نوعدوستانه از خود نشان داده و بدون انتظار دريافت پاداش، مشتاقانه به ياري يكديگر بشتابند. احسان كاظمي - ناصر تاج الدين منابع: - 1 ماسن پاول و همكاران ( ). رشد 1372 و شخصيت كودك ترجمه مهشيد ياسايي، تهران: نشر مركز. - 2 لات برنايس و همكاران ( ). كتاب 1375 مباني روانشناسي اجتماعي ترجمه، طهوريان و منشي طوسي، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوي. - 3 ميدلارسكي اليزابت ( ). 1372 نوعدوستي ترجمه شروين شمالي، مجله تربيت، سال يازدهم، شماره سوم. - 4 هترينگتون اي. ميويس و پارك راس. دي ( ). 1373 روانشناسي كودك از ديدگاه معاصر ترجمه، طهوريان و همكاران، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوي.