Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800225-51432S3

Date of Document: 2001-05-15

چه كسي بايد شناخت را در مردم ايجاد ؟ كند در پاسخ به مصاحبه آقاي فواد حجازي در روزنامه همشهري /2/80 11سه شنبه در بخش موسيقي نكاتي را لازم ديدم كه در ميان بگذارم. در رابطه با موسيقي بي كلام بايد عرض كنم، چرا مردم از شنيدن موسيقي بي كلام حوصله شان سر مي رود، چرا مثل چهار فصل ويوالدي كه در نوع خود جاوداني است هنوز مردم ما آن را نشناخته و با آن ارتباط برقرار من نمي كنند فكر مي كنم عامل اصلي، عدم شناخت است، وقتي كه از طريق رسانه هاي صوتي و تصويري و غيره به مردم آموزش خوب شنيدن، درست شنيدن واصلا مفهوم شنيداري را ياد نمي دهند، مسلما ما در جامعه نمي توانيم موسيقي بدون كلام يا هرگونه موسيقي توصيفي ديگر را داشته باشيم. اكثر موسيقي كه به صورت تكنوازي يا سلو در بخش سنتي پخش مي شود مردم ما از شنيدن آن لذت برده و آرامش مي يابند، ولي اين لذت فقط شنيداري اگر است بتوان مفهوم آن موسيقي را هم در شنونده زنده كرد، اين لذت دو چندان شده و ديگر موسيقي بي كلام باعث پركردن اوقات يامزه غذا در رستورانها و غيره نمي شود. در واقع مقصر كيست كه امروز به اينجا رسيده ايم كه در ايران فقط خواننده سالاري حاكم باشد و موسيقي بدون كلام با تمام ارزشهاي موسيقايي خود جايي نداشته باشد. اما اينكه موسيقي سنتي براي مدح شاهان و براي طرب بوده يا باربد ونكيسا در دربار خسرو پرويز براي شاهان ساز مي زدند و پول مي گرفتند، بايد عرض كنم با كمي مطالعه دقيق تر مي بينيم كه اين تصور درست نيست. اگر در دوران عباسي و خلافت هارون الرشيد مطالعه اي داشته باشيم مي بينيم كه خاندان موصلي هم عضوي از خانواده دربار بودند و در دربار زندگي مي كردند، با آنها به جشنها و اعياد مي پرداختند و مانند همه درباريان نياز مالي خود را هم تامين مي نمودند. چنانچه حاكم دربار يا فرماندهان آنها هم بدين صورت زندگي مي كردند، پس نمي توان گفت كه آنها براي شاهان ساز مي زدند كه فقط پول بگيرند. هارون الرشيد در باره اسحاق موصلي فرزند ابراهيم موصلي از هنرمندان موسيقي دربار مي گفت كه اگر اسحاق به امور موسيقي شهرت نداشت او را به قضاوت مي گماشتم. پس معلوم مي شود كه از ديد مردم هركسي در دربار جايگاه خاص و پست سازماني خود را داشته است و يا با مرگ ابراهيم موصلي مي بينيم كه هارون الرشيد خود بر جنازه او نماز مي خواند، اين كار فراتر از يك ارتباط معمولي؟ نيست و يا در دوران ساسانيان در زمان خسروپرويز مي بينيم كه براي هفت روز هفته و سي روز ماه و سيصد و شصت روز سال به هر مناسبتي موسيقي داشتيم كه هفتگان و سي لحن و سيصد و شصت دستان از اين نمونه هنرمندان هستند موسيقي در آن دوران چنان نزديكي و همنشيني و همبستگي با شاهان داشتند كه اگر مشكلي پيش مي آمد درباريان خود جرات به گفتن آن نمي نمودند و از طريق همين هنرمندان موسيقي خبر را به پادشاه مي رساندند، مانند مرگ شبديز، چون خسرو پرويز گفته بود هر كسي خبرمرگ شبديز (اسب سياه خسروپرويز كه خيلي زياد به او علاقه مند بود ) را به من بدهد او را گردن مي زنم. ديديم كه بعد از مرگ شبديز درباريان دست به دامان باربد شده و باربد هم با آهنگي موزون خبر مرگ شبديز را به پادشاه داد كه در وسط آهنگ پادشاه با دودست خود بر سرزد و گفت: آه شبديز من مرد. خوب اگر ارتباط آن قدر نزديك و صميمي نبود بايد باربد، هم گردن زده مي شد، ولي ديديم كه اين اتفاق نيفتاد. از روي همين اسناد تاريخي است كه متوجه مي شويم موضوع اين نبود كه فقط بنوازد و پول بگيرد. خوب اگر اين هنرمندان كارشان فقط طرب و پول گرفتن بود كه پدر يا پسر برايشان فرقي نداشت و نياز به بريدن عزيزترين عضو بدن يعني انگشتان نوازنده نبود. اما در دوران موسيقي كلاسيك هم مي بينيم كه اغلب آهنگسازان براي پادشان و شاهزادگان و رقص درباريان آثار بسيار ساخته اند. طبيعي است در آن زمان يك هنرمند موسيقي براي ارائه آثار خود بازار بهتري نمي يافت، مانند امروز نبود كه ديدگاه موسيقي تغيير كرده باشد. هنرمند موسيقي آن زمان هم بايد زندگي مي كرد، اصلا هرگونه موسيقي در زمان خودش ارزشمند است. زماني ما با اسباب بازيهاي خودبازي مي كرديم و براي ما ارزشمند بود، ولي حالا همان اسباببازيها فقط تداعي كننده خاطرات گذشته ماست. اما در ارتباط با حضور مردم در سالنهاي كنسرت بايد عرض كنم در جامعه ما در رابطه با شنيدن موسيقي سليقه هاي مختلف وجود دارد و در دوره هاي سني مختلف متفاوت است. هيچ كس را نمي توان محكوم كرد كه چرا اين رنگ را دوست دارد، يا آن رنگ را نمي شناسد، موسيقي نيز همين است، دوست گرامي باور بفرماييد آنهايي كه با قيمت بالا و به سختي بليت تهيه مي نمايند و در كنسرت آقاي شجريان شركت مي كنند به خاطر چهچه زدن ايشان نيست و يا نمي روند كه قيافه آقاي شجريان يا هنرمندان نوازنده را برانداز كنند، چون براي اين كار راههاي ساده تري هم است. مطمئن باشيد اگر ده درصد براي پز قضيه وارد اين سالنها بشوند، ولي نود درصد براي اصل موسيقي و شنيدن مطالب موسيقايي در اين كنسرت ها حضور مي يابند و براي يك شب خوش بودن به اين كنسرت ها نمي روند. البته اين را اقرار نمايم آنهايي كه با موسيقي با ديدگاه واقعي برخورد مي كنند در اقليت بوده و تعداد محدودي هستند. اما تقصير از؟ كيست چنانكه قبلا هم عرض كردم چه كسي بايد اين شناخت را در مردم ايجاد كند، رسانه هاي صوتي و تصويري كه مي توانند تاثير بسيار زياد در اين موضوع داشته زمينه ساز باشند، اصلي هستند. وقتي كه يك جوان 18 ساله هنوز فرق بين فلوت و ني و كمانچه و ويلون و يا سازهاي ملي خود را نمي شناسد و حتي يك فيلم هم از طريق صدا و سيما در اين راستا نشان داده نشده، چطور مي توان چنين انتظاري داشت و صحبت از موسيقي ديگر ممالك به ميان كشيد. موسيقي سنتي ما با تمام نامهرباني ها و موانعي كه در سرراه خود داشت در واقع رشد خوبي كرد، چنان كه در زمان گذشته چند هنرمند رديف دان بيشتر ولي نداشتيم، حالا ما نوجوانان و جوانان فراواني را شاهد هستيم كه رديف موسيقي سنتي را به خوبي شناخته و با مهارت مي نوازند. اين را مي توان به عنوان پيشرفت موسيقي سنتي در تاريكي محض بيان كرد. اميد است كه اين تاريكي ها در پرتو نور ايمان و اعتقاد روشنايي يابد و گوهربار بدرخشد تا موسيقي ما هم همچون تاريخ گذشته حرفهايي براي گفتن داشته باشد. جمشيد قلي نژاد -رئيس انجمن موسيقي مازندران