Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800223-51428S2

Date of Document: 2001-05-13

مطهري و رسالتهاي اعتقادي و اجتماعي ( بخش پاياني ) مطهري كوشيد تا جوان مسلمان را وادار به سخن گفتن با متون و معارف ديني نمايد و به او انگيزه هاي طرح پرسش از ساخت دين و شناخت سماحت دين را ارزاني نمايد. وي ضمن انتقاد از فرهنگ غربي و مدرن، چشم بر ارزشهاي آن نمي بست و با ورود به عرصه هاي كلام جديد، طرح آراء فلاسفه معظم مغرب زمين و احترام به متالهان و دانشمندان آن سامان، سنت عالمان تمدن بزرگ اسلامي در عهد بيروني و بوعلي و فارابي و سهروردي را پيش گرفت كه ضمن ارادت تام و ايمان عاشقانه به اسلام، فلسفه افلاطون و ارسطو و فلوطين و هرميس و حكمت خسرواني را نيز ارج مي نهادند و دستاوردهاي فكري و علمي ايشان را همچون ظاهر گرايان متشرع يا قشريون اشعري، به فتاوي كم مايه يا منقولات مجعول و يا تهمت ارتداد انكار نمي كردند. او مي كوشيد تا اين سنت ديرپا و تمدن ساز را كه فضيلت علم را منفك از منبع آن محترم مي شمارد احيا كند و خود در فكر و عمل بدان پايبند بود. مطهري مي دانست كه سنت ديني جز با پيرايش از خرافه ها و مجعولات، امكان رويارويي با توفان تجدد و مباني فلسفي و علمي آن را نخواهد داشت و به همين دليل براي خود رسالت احياي جوهره سنت ديني و بازسازي و قاعده مند كردن آن به نحوي كارآمد و مطابق نيازهاي نوين را قائل بود. (مقدمه خدمات متقابل اسلام و ايران ) و البته اين امر از جانب استاد مطهري به عنوان يك روحاني برجسته و معروف، مي توانست تبعاتي دشوار به همراه داشته باشد، ولي وي پاسخگويي به نيازهاي معاصر را بر مصالح فردي ارجح مي دانست و حاضر نبود ميدانهاي خالي را براي افراطگرايان و يا كم دانشهايي كه جز تحريك عوام هنري ندارند، خالي تر نمايد. مطهري مي دانست كه مثلا بحث در مليت، يك بحث آكادميك خالص نيست، بحثي است واقعي و مرتبط با رفتار و خطمشي و سرنوشت و آينده يك واحد اجتماعي و سياسي كه امروزه ملت ايران نام دارد و جا دارد كه مطرح گردد و دنبال شود. ( همان ص ) 10 مباحث ديگري همچون آزادي، فلسفه تطبيقي، كلام جديد، داستان نويسي براي نوجوانان، شرح اشعار حافظ و... نيز چنين بود و نبايد محصول تفنن يا گريزهاي فراغتي به حساب آيد. مطهري روشنفكر و عالمي متعهد در برابر يك نسل بود و اين نسل زبان و فرهنگ و آداب و رفتارهاي خاصي رابراي مفاهمه ايجاب مي نمود. درسهايي درباب ماركسيسم و فلسفه حجاب هر دو يك هدف را دنبال مي كرد و شرح مفصل منظومه و داستان راستان هر دو براي پرورش طبقات متفاوت يك نسل آفريده و عرضه شده بود. مطهري سخنگوي زمان خود بود. او مسافر فرهنگ شريعت، سالك طريقت، خطيب جانها، استاد حكمت و جستجوگر حقيقت بود. براي او منبر خطابه و تريبون دانشگاه، ابزار احياي فرهنگ اسلامي در عصر جديد و در ميان نسل نو پديد بود و سعي داشت هارموني و هماهنگي منطقي و ايمان افروزي ميان اسلام و ضرورتها و علوم نو پديد آورد. او به دشمني بي حاصل با حاصل انديشه ها و تجربه هاي نوين نمي پرداخت، زيرا تبعات آن را درصدمه به دين و ايمان مسلمانان به خوبي درك كرده بود، بلكه با آسيب شناسي نقاط ضعف و جنبه هاي منفي آن، مسلمانان را از آزمون خطاها برحذر مي داشت و در عين حال نياز اسلام به پرسشها و روشهاي تازه براي طرح ارزشهاي عميق معنوي و پاسخگويي به نيازهاي رو به تزايد انسان عريان از خود بيگانه و تنهاي مدرن را نيز دريافته بود. در يك كلام او صياد پرسشهاي نو و غواص درياچه هاي متلاطم بودكه مي دانست به دليل وجود تلاطم، نمي توان از واقعيت دريا گريخت و كشتي به مطهري خشكي راند با آن صداي گيرا و چهره محجوب و استدلالهاي مثال زدني و وقار عالمانه، همواره مي تواند كرسي درسهاي خويش را در ميان ما داشته باشد و كوششهاي خستگي ناپذير و پرشورش در دفاع از مفاهيم و ارزشهاي اسلامي، همراه با شجاعت در نقد پيرايه ها و خرافات عاميانه و نيز دقت در طرح مسائل جديد و دستاوردهاي معاصر، مي تواند و مي بايد سرمشق مسلمان متعهد آگاه معاصر ايراني باشد، مسلمان بودن در جهان معاصر بسيار دشوارتر از عهد پدران ماست، متعهد بودن به تنهايي نمي تواند ما را در مقابل صدمات و يورشهاي جهان بي معنا و بي خداي مادي حفظ كند، آگاهي در غياب ايمان و مسئوليت، خود حجابي پولادين و حصاري بي فرجام است، معاصر بودن در فقد هويت ديني و ايمان عرفاني و دانش هاي ضروري جهاني و فرهنگ بومي اصلا نمي تواند وجود داشته باشد و ايراني بودن نيازمند حضور مستقل و مستمر و ساعي در همه عرصه هاي فرهنگي و اجتماعي و هنري و اقتصادي و سياسي با پشتوانه هايي به بزرگي همه آن صفاتي است كه ذكر آن رفت. پس آرمان بزرگ انقلاب اسلامي و پيام راهگشاي آن مي بايد در اين مجموعه متراكم و درخشان انساني متجلي گردد: مسلمان متعهد آگاه معاصر ايراني; مطهري اينگونه بود... مسعود رضوي