Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800219-51397S1

Date of Document: 2001-05-09

مطهري و رسالتهاي اعتقادي و اجتماعي نوشته: مسعود رضوي چه ضرورتي ما را وامي دارد كه بيست و دو سال پس از شهادت عالم فاضل و روشنگري همچون مطهري، بازهم درباره آراء و عقايد، حيات و تاليفات آن دانشي مرد فرزانه و آزاد انديش درنگ كنيم و هنوز پس از گذر بيش از دو دهه، وي را سرچشمه اي براي تفحص و تدبر در فرهنگ ديني معاصر و انديشه معنوي اين روزگار؟ بدانيم مطهري چه كرد و چه خصوصياتي داشت و چگونه زيست و چه تاثيري بر جامعه و معاصران خود؟ نهاد آيا توجه به ميراث وي، صرفا اداي احترامي به خدمات سياسي و شهادت غمبار وي به دست اصحاب خشونت و يكسو نگري يا به، عبارتي خوارج دوران بوده؟ است يا حقيقتا وي مصلحي فرهنگي، روشنفكري ديني و پرهيزگاري انسانگرا بود كه در پرتو كار و تفكري طولاني مدت و پالايشي روحاني و تعهدي موجب اجتماعي، تحولاتي متعالي شده و تاثيري اصيل و مثبت بر جامعه خود نهاده؟ بود مروري حتي اجمالي بر آثار به جا مانده از آن استاد فقيد، هر شك و شبهه اي را در باب نظر اخير از بين مي برد و جريان پويا، عميق و روبه رشد انديشه و ايمان را به وضوح نشان مطهري مي دهد به دليل كيفيت تفكر و مطالعاتش انساني ذو وجوه بود، يعني هم عالمي حوزوي و مسلط به علوم ديني بود، هم استادي صاحب متد و كوشا در دانشگاه، هم خطيبي متبحر بر بالاي منبر يا در پشت تريبون، هم روشنفكري اجتماعي و دانا به مسائل معاصر، هم انساني پرهيزگار و مومن و شيفته رسالتهاي ديني و هم نويسنده اي قابل در زبان و ادب پارسي.. و اين مجموعه خصائلي كه به اجمال مذكور افتاد، با سطرسطر نوشته هاي بازمانده از وي و لحظه لحظه زندگي فردي آن دانشور بزرگوار و همه سوانح و مواقف اجتماعي و پويشهاي سياسي اش قابل تاييد و اثبات است. براي درك موقعيت و شخصيت ممتاز مطهري، شناخت طبقات پژوهشهاي او و كيفيت آثار و عرصه هاي فعاليت فكري وي مي توانددلالتي تام و مداركي روشن به حساب آيد و اين شناخت، از آنرو لازم مي آيد كه بدانيم مطهري مي تواند و مي بايد سرمشق و نمونه اي براي متفكران ديني ما، به ويژه روحانيون جوان و طلاب حوزه هاي علمي قرار گيرد. سرمشقي كه در حد ظرفيت زمان خود و در ظرف استعداد و توان خود، مرزهايي را در نورديد و به سرزمينهايي از فرهنگ و خرد و اعتقاد رسيد كه اساسا براي نسل انقلاب و اسلامي، در زمان خود معيارهاي تعالي محسوب شده و هنوز معتبر است. مطهري هيچگاه در نقطه اي خاص درنگ نكرد و عمر و اقتدار فكري خود را مصروف گشت و گذار در اوهام و انگاره هاي شخصي و يا اظهار فضلهاي بي حاصل و كم ثمر ننمود. او دريافته بود كه سرعت تحول در عرصه هاي فرهنگي و اجتماعي، در دوران ما، با گذشته ها تفاوت كرده و كيفيت و كميت پرسشها و پرسمانها و يا سبك و سياق گفتارها و گفتمانها، چنان دگرگون شده كه اندكي غفلت مي تواند پژوهشگر و متفكر و عالم زمان ما را از قافله دور دارد و از كاروان تغيير و تكامل بازدارد. ديگر همچون چهره هاي اسكولاستيك و حكماي كلاسيك، امكان انزوا و تضلع در روستايي دور افتاده وجود ندارد و هيچ عارفي نمي تواند در غار تنهايي يا خانقاه بي گناهي خويش به سلوك و مراقبه پردازد و غافل از خلايق و حقايق پيراموني، سردرگريبان خاموشي و فراموشي فرو برد. مطهري نيك دريافته بود كه گردبادهاي اطلاعات و پرسشهاي تازه و دانشهاي جديد در راه است و دين و ايمان نمي تواند از كنار آن عبور كند و گردي بر دامانش ننشيند. هنگامه هاي نوين و لحظه هاي تصادم قطعي فرهنگ پرهياهو و صاحب امكانات مدرن با سنت ها و اديان بزرگ و پرشكوه در سراسر جهان فرارسيده و در ميان همه اين سنتهاي معنوي و ارزشهاي ديني، اسلام به دليل ويژگيها و موقعيت خاص خود، بيش از هر دين و تمدني مي بايد پاسخگوي تداوم روح معتقدات و ايمانهاي ديني در مقابل جهان خالي و بي روحي باشد كه خود را تحميل مي كند. هنگامي كه انقلاب اسلامي ايران به عنوان واقعيتي غير قابل انكار ظهور كرد، انگاره هاي اين تقابل بيشتر آشكار شد و مطهري كه سالها پيرامون مشكلات و مقتضيات معاصر انديشيده و پژوهيده بود، فلسفه اين رويارويي و عمق پنهان آن را به درستي دريافته و براي تشريك مساعي و هدايت آن گام در راه نهاد. گامي محكم و بلند كه بدبختانه در آتش عداوت و جهل گروهي از پليدترين تبهكاران از رفتن بازماند و وجود ثمر بخش و نجيبش از دست ما رفت. گريستن بر اين ثلمه، چنان ناگزير بود كه حتي استادان بزرگ مطهري يعني، علامه طباطبايي و امام خميني ( ره ) كه صبري جميل و كم نظير داشتند، اشكها فرو ريخته و سخنان سرشار از اندوه بيان نمودند. اما اگر حضور عيني مطهري ناپديد شد، حضور فكري و معنوي وي در آثار و انديشه هاي منتشر و نامنتشرش گسترش يافت و قرائت آثار و تدبر در افكارش آغاز مطهري گرديد در كوران دهه هاي چهل و پنجاه، در اوج بلوغ فكري و روحاني و در كوران مطالعات دانشگاهي و فعاليتهاي اجتماعي، مرزهاي انقلاب اسلامي و ظرائف آن را به كمال دريافته بود و در همين دوران مجموعه غني آثار و تاليفات مهم خود در حكمت و علوم اسلامي و پاسخ به پرسشهاي معاصر را تدوين و تاليف نمود. مجموعه اي وثيق و معتبر كه درآن نه نشانه اي از سنت گرايي يك جانبه و بي توجه به دانشهاي نوين ديده مي شد و نه بريدگي از سنت و سرسپردگي به تجدد و فكرهاي نوپديد. او بيش از هر عالم ديگري در اتصال حلقه هاي گسسته سنت و نوشدگي و ضرورتهاي عصري كوشيد. سنت براي وي، مجموعه عظيم معنويتي بود كه دين و قرآن در مركز آن قرار گرفته و حكمت و عرفان و ادب آن را در آيينه تمايلات متفاوت و متعالي منعكس نموده بود. ميراث معنوي پرباري كه مطهري بدان تكيه زده بود، فراتر از تلقي سنتي و مرسوم همگنان وي بود و در واقع يك فرهنگ عظيم و پردامنه محسوب مي شد. آثاري همچون خدمات متقابل اسلام و ايران يا تماشاگه راز يا سيره نبوي يا جهان بيني اسلامي نشان دهنده توجه وي به مسائل متعدد فرهنگي نظير تاريخ، انديشه پژوهي، ادبيات، تفكر سيستمي و.. است و آثار ديگري نظير شرح اصول فلسفه و روش رئاليسم يا علل گرايش به ماديگري يا اسلام و مقتضيات زمانه و امثالهم نيز بيانگر توجه ايشان به پرسشهاي نوين و اقتضائات فكري و فلسفي جديد و منتج از فرهنگ مدرن در حيات معاصر ملت ما بود كه هر يك به نوبه خود اثري ويژه و راهگشا در همه سالهاي پسين بوده و علاوه هست بر اين، توجه وي به فارسي نويسي و اتخاذ شيوه و نثر مرسل و ساده، همراه با متانت و اعتدال در انتخاب كلمات، بدون توجه به سنت مغلق نويسي و يا عربي نگاري مرسوم در حوزه هاي راه قديم، ارتباط با نسل حاضر و روزگار كنوني را در پيش وي سهلتر كرد و بر دايره مخاطبان فرهنگ ديني بسيار افزود. ادامه دارد