Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800219-51392S1

Date of Document: 2001-05-09

چگونه به خودو ديگران اعتماد به نفس ؟ بدهيم شايد بهترين كمك ما به نوجوانان خانواده هايمان اين باشد كه به آنها كمك كنيم تا بوسيله تشويق ما آنها قادر شوند صندلي خود را در هستي پيدا كنند و بدانند كه تمامي نقشها در جامعه بسيار ارزنده هستند واين انسان استكه به نقشها ارزش مي دهد نه بالعكس اكثر مردماني كه تاكنون ملاقات نموده ام اعتمادبه نفس راعلت عمده كاميابي و يا ناكامي خود در عرصه زندگي دانسته اند و اگر نگاه به نظرات مختلف دانشمندان علوم انساني بيندازيم مي بينيم كه تمامي آنها اين نقش را براي اعتماد به نفس قائل مي باشند. بنابراين نگارنده قصد دارد كه با نگاهي علمي و عملي به اعتمادبه نفس به گونه اي ايراني نگاه كند تا خواننده بتواند از آنها بهره اي فوري و ماندگار بگيرد و همچنين بتواند آن را در صحنه زندگي به ديگران نيز هديه كند چرا كه بزرگترين هديه انسانها به هم دادن احساس اعتمادبه نفس مي باشد. بهتر مي بينم از علتهاي پيدايش عدم اعتمادبه نفس آغاز كنم و براي اين مهم بهتر است از آغاز تولد يك كودك وي را همراهي كنيم تا متوجه شويم چه اتفاقي براي او مي افتد. در اكثر خانواده هاي ايراني هنوز جنسيت كودك مشخص نشده نام و لباس او تهيه و تعيين مي گردد البته اين دو مقوله، حداقل پيش داوري مي باشد. اما اگر واقع نگرتر باشيم شاهد اين خواهيم بود كه جمع كثيري از خانواده ها قبل از تولد يا در سنين نوزادي فرزند خود را تا بزرگسالي در ذهن همراهي مي كنند و او را فارغ التحصيل از دانشگاههاي مختلف مي نمايند و وي را در لباسهاي متنوع و متخصص نظاره گر مي شوند. خوب تا اينجا هيچ اشكالي به نظر نمي رسد اما شما تصور كنيد كه جنسيت با جنسيت تصوري والدين متفاوت شود اولين برخورد را خوانندگان براساس تجارب خود تجسم كنند! در وضعيت بعدي مادر براي درك و شناخت فرزند خود از نظر وزني به مقايسه با ساير فرزندان خود يا فرزندان ديگر مي پردازد تا متوجه سلامت يا نقصان فرزند خود گردد. نظر خوانندگان را از همين ابتدا جلب مي كنم به نظر دكتر پرلز پيرامون اينكه افراد در زندگي گاهگاهي به جاي روبه رو شدن با فرزند يا همسر موجود خود انديشه را معطوف يك موجود خيالي كه دكتر پرلز آنرا مايا مي نامد مي نمايند. بنابراين از مشاهده توانها و ويژگيهاي شخص مقابل خويش كاملاغافل مي گردند و هرازچند گاهي طرف خويش را با ماياي ذهني خود قياس كرده و سركوفتهايي را كه نشانه فقدان تطابق بين مايا و واقعيت مي باشد به فرزندان و همسر خود مي زنند و جمله تو مشهور آن گونه كه من مي خواستم نيستي را به زبان مي آورند. پس دقت بفرماييد كه در اين فضاي مه آلود چگونه رابطه ها مخدوش و گنگ و بسته مي گردد و هرازچندگاهي فضاي خانواده آلوده به دروغ و تزوير مي شودو گهگاهي افراد سعي مي كنند نقش آن مايا را بازي كنند تا شايد بتوانند كمي از فضاي تنش و فاصله هاي ايجاد شده بكاهند. اميد است از اينجا به بعد تمامي خوانندگان كه اين مقاله را مي خوانند هم نگاهي عميق به رشد خود بيندازند هم به كودكاني كه اطراف آنها با نقشهاي متفاوت ( فرزند، برادر، خواهر، خواهرزاده و... ) حيات مي كنند. به ياد داشته باشيد كه از نقطه نظر دانشمندان سايرنتيكس و روانشناسي كودكان تا زير 10 و طبق برخي از نظرات 12 سالگي فاقد منطقهاي ارزيابي و بررسي مي باشند. بنابراين هرآنچه كه از محيط اطراف به ويژه ازطريق اتوريته ها (شخصيتهاي قابل قبول ) به وي گفته مي شود دربست و بدون هرگونه مقاومت به وسيله ناخودآگاهش پذيرش كامل مي دهد و در آتيه نزديك آن را به عنوان ارزياب خود در زندگي به كار خواهد گرفت. حال ببينيم اولين چيزي كه كودكان ما نياز دارند؟ چيست اولين نياز مهمترين سوال انسان در زمان پيدايش در هستي مي باشد مي پرسد من؟ كيستم حال سوال اين است كه شما هر وقت خواستيد خصايصي از فرزندان خود را خطاب دهيد چه مي گوئيد تنبل، كودن، بازيگوش، ضعيف، درس نخوان، پررو، حيف نان و... يا اينكه باهوش، زرنگ، نابغه، محبوب، سربه راه، صادق، كنجكاو و.. حال نگاهي به خود و دوران رشد خود بيندازيدشما چگونه خطاب؟ شده ايد البته نگارنده كاملا واقف به اين است كه خانواده هاي ارجمند ايراني كاملا از گفته هاي منفي قصدي مثبت را دنبال مي كنند اما لازم به ذكر مي دانم كه بگويم اين نوع گفتار فرد را دچار حقارت مي كند نه دچار چون رقابت معمولا اين جمله ها برخاسته از قياسي مي باشد كه والدين از آن به عنوان محركهايي در جهت تكان دادن فرزندان خود استفاده مي كنند ولي تحقيق بنده نشان از اين دارد كه اين عمل نه تنها فرزندان آنها دچا ررشد نشده بلكه عامل تنفر از معيار قياس ( پسرعمو، دختردايي، فرزند همسايه، همكلاسي و... ) و قياس كننده (پدر و مادر، معلمين... ) مي گردد. بنابراين اگر اين جريان بيشتر ادامه پيدا كند باعث برانگيخته شدن احساس حقارت در كودكان و نوجوانان مي گردد. همين محل زماني است كه فرزند شما كم كم دست به مقابله رواني با دستورات و خواسته هاي شما مي زند و هر ازچندگاهي براي اثبات توان خود حاضر به قرباني كردن بخشي از آينده خود و شايد تمام آن مي گردد (تجديد آوردن، ترك تحصيل، فرار از خانواده، عدم حضور در مدرسه... ) چرا كه رشد و توسعه در زندگي مديون يك خودخواهي مناسب كه حاصل عشق ورزيدن به خود است مي باشد و احساس بيهودگي بزرگترين دشمن يادگيري و رشد انساني مي باشد چرا كه كسي كه به خود انديشه اي ارزنده ندارد قطعا براي اطراف خود نيز اهميت قائل نيست و قطعا آينده اي را نيز براي خود متصور نمي باشدو دم را غنيمت مي شمارد و به ديوزگي و زندگي لحظه اي و لذتهاي كم عمق و زودگذر بسنده مي كند چرا كه در آينده نمي بيند كه از چيزي در حال بگذرد. بنابراين اين كودك از زاويه خانواده دچار يك بحران هويت مي گردد. بهتر است چند برخوردي كه در حين پژوهشها بدان برخورده ام اينجا ذكر كنم تا وضعيت خانواده و مايا را بيشتر روشن كنم. پسري را ديدم كه نقاشيهاي بسيار زيبايي را مي كشيد و از نبوغي خارق العاده در اين هنر برخوردار بود. اماوالدين وي علاقه شديدي به پزشك شدن فرزند خود داشتند بنابراين اين پسر گريان تكيه به معلم هنر خودآورده بود كه آنها به نقاشيهاي وي كاملا بي اعتنايي كرده و هراز چندگاهي كه وي را در حال نقاشي كردن مي بينند مورد توبيخ قرارش مي دهند و آن كار را بطالت وقت مي نامند و از وي مي خواهند سريعا بساطش را جمع كرده و كمي وقت صرف خواندن رياضي و علوم كند چرا كه در آينده وي كارساز خواهد بود. در هنگام شنيدن و دنبال كردن اين قضيه يكي از مشاورين طرح ماجراي جالبي را ذكر كردكه بيان آن خالي از لطف نيست. وي گفت يكي ازدوستانش پس ار فارغ التحصيلي در رشته پزشكي مدرك خود را در يك سيني بسيار زيبا قرار داده و سپس با كمال احترام به والدين خود اهدا كرد وگفته اين هم آنچه خواسته ايد و سپس به دنبال عشق و علاقه خود كه موزيك بود رفته و امروز او يكي از موزيسين هاي بسيار مشهور كشور مي باشد اما به كسي اجازه نمي دهد وي را دكتر خطاب كند. اگر بخواهم اولين استنتاج را از اين ماجرايي كه تاكنون بيان كردم بگيرم به شما خواهم گفت اگر ما بتوانيم اين قصه را كه مي خواهم برايتان بگويم به خوبي در زندگي براي فرزندانمان به كار بگيريم كار بسيار عظيم براي آنها انجام داده ايم. روزي مادري كه بسيار علاقه مند بود فرزندش در گروه تئاتر مدرسه نقشي ارزنده بگيرد تلاشهاي فراواني را به كار گرفت تا بتواند به مدد نيروي فشار و پارتي نقش بزرگ را نصيب فرزند خود كند و بالاخره روز موعود توزيع نقش فرا رسيدو فرزند با تمام قوا از مدرسه خارج شد و به بغل مادر خود پريد و فرياد زد كه بهترين نقش را گرفته است و وقتي مادر از نقش فرزند خود پرسيد او با غرور ايستاد وگفت: قرار شد من در ميان جمعيت بنشينم و با تمام شور و نشاط و قوا هورا بكشم و كف بزنم تا دوستان روي سن به بهترين شكل و بهترين روحيه نقش خود را ايفا كنند وسپس با صدايي آرام و آميخته با احساس پيروزي به مادر خود گفت مادر نقش بزرگيست، نه چرا كه هيچ بازيگري بدون تماشاگر خود نقشي رانمي تواند با احساس بازي و ارائه كند پس از تو كه سعي خود را نمودي كه من نقش بزرگي بگيرم صميمانه تشكر مي كنم. پس شايد بهترين كمك ما به نوجوانان خانواده هايمان اين باشد كه به آنها كمك كنيم تا بوسيله تشويق ما آنها قادر شوند صندلي خود را در هستي پيدا كنند و بدانند كه تمامي نقشها در جامعه بسيار ارزنده هستند واين انسان است كه به نقشها ارزش مي دهد نه بالعكس. بنابراين با نگاهي اجمالي به روند شكل گيري عدم اعتماد به نفس در مي يابيم كه نگاه محيطي به فرد چقدر در شكل گيري توانمندي شخصيتي انسان داراي اهميت بالايي باشد. اما اين اهميت به آن اندازه نيست كه منجر به انديشه هاي فرويد گردد كه ما بپذيريم كه بزرگسال بايد دولا شود و به كودك شكل گرفته خود كه كوچكترين نقشي را ما نداشته ايم سواري بدهد. يا اينكه بخواهيم به والدين بگوييم كه ديگر نمي توانند خطاهاي گذشته را جبران كنند بلكه مي خواهم بگويم در دنياي امروز نظر به اين است كه تنها چيزهايي كه اهميت دارد و اكنون چگونه است. مهم اين است كه اكنون خود را چگونه تعريف كنيد. يعني شما مي توانيد امروز خود را براساس آگاهي هاي جديد ساماندهي كنيد و لازمه آن هم اين است كه ابتدا اين تمرين را انجام دهيد كه كاغذ سفيدي را برداريد و بنويسيد من كيستم يا فرزند يا همسر من يا همكار يا كارمند يا رئيس يا هر شخصيت ديگر كه با او سر وكار مداوم داريد؟ كيست و يك سلسله تعاريف خود را به طور كامل روي كاغذ بياوريد و در درجه اول بررسي كنيد و ببينيد كه خود و ديگران را بيشتر از زاويه توانمندي نگرش نموده ايد يا ناتواني و ؟ بي كفايتي قطعا با هر زاويه اي نگاه كنيد برخوردي كاملا متفاوت خواهيد داشت. حالا خواهش مي كنم خود و آنها را همانگونه كه هستند بپذيريد (مي پذيرم كه كار سختي است، اما شدني و آرامش بخش است ) پس از انجام اين كار حالا 20 خصيصه خود و افراد مورد بررسي را تهيه كنيد و پس از انجام اين كار مي توانيد باعث انقلابي شگرف در خانواده و محيط كار خود گرديد. حالا به احساسات خود نسبت به خود و ديگران دقت كنيد و روال پيشرفت و ارتباطات خود را در هفته جاري كاملا زيرنظر بگيريد تا متوجه تغييرات شگرف تغيير زاويه گرديد. اميدوارم با اين مقاله توانسته باشم به شما يادآور گردم كه اعتماد به نفس چيزي نيست جز حرفها، جملات، نگاهها و احساساتي كه ما نسبت به خود در بايگاني ذهن نگهداري كرده ايم و هر زمان كه به اين آگاهي دست پيدا كنيم كه ما مي توانيم همچون فضيل عياض، ژان وال ژان، آلبرت انيشتن و اديسون در يك لحظه متحول شويم و نقشي ديگر در عرصه زندگي بازي كنيم ديگر هيچ اثري از حقارتها و سرزنشها و سرازيري هاي زندگي نخواهد بود. پس به درستي آگاهي به خودي خود درمانگر است. بنابراين از امروز بگرديد در ذهن خود و تا مي توانيد خاطراتي را به ياد بياوريد كه گوياي توانمندي، شجاعت، اهميت، مفيد بودن و... شما هستند و اگر در خاطره كم آوريد از نيروي تخيل خود بهره بگيريد و صحنه هاي آينده زندگي دلخواه خود را در نظر آوريد كه به گونه اي با اعتماد به نفس در آن ظاهر شده ايد و همچنين تمام صداها و خاطراتي را كه شما را متهم به ناتواني مي كرد را در سطل زباله اي فرو بريزيد و براي فرزند خود كادويي بخريد و بگوييد شما نيز به جمله خداوند پس از آفرينش انسان اعتقاد داريد كه فرمود: فتبارك الله احسن الخالقين. س. رضايي