Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800218-51385S2

Date of Document: 2001-05-08

تلقي اجتماعي از دين گفت وگو با دكتر مسعود جلالي مقدم (بخش آخر ) * پس آنچه كه امروزه با عنوان جامعه شناسي دين مي شناسيم، لزوما همان رويكرد جامعه شناسانه دين شناسان؟ نيست - خير، ولي با آن مناسبت بسياردارد، چنانكه آنچه روانشناسي دين خوانده مي شود، دقيقا با رويكرد روانشناسانه عالم اديان به امر دين منطبق نيست، اگر محققي كه به امر دين مي پردازد خود را در جايگاه يك جامعه شناس بداند، از كاوشهاي او جامعه شناسي دين زاده مي شود. * اما به هر حال جامعه شناسي دين، بخشي يا شاخه اي ازجامعه شناسي محسوب؟ مي شود اين طوري؟ نيست - همين طور است. جامعه شناسي دين در عرف علوم اجتماعي امروزه، بخشي از پيكره بزرگ جامعه شناسي و شاخه اي از شاخه هاي آن لحاظ مي شود كه به بررسي رفتار ديني گروهها با مطالعه تعامل انگيزه ها و الزامات ديني با نهادهاي مختلف اجتماعي مي پردازد. چنين مطلبي را در مورد روانشناسي دين نيز مي توان گفت كه آن هم به پژوهش عملكردهاي اعتقادات و آداب ديني در كنش و واكنشهاي فردي (يا تاثير جمعي اين پديده، در روانشناسي اجتماعي )بذل همت مي كند و به هر حال، شعبه اي از مجموعه علوم رواني - يا رفتاري - در نظر گرفته مي شود. اين هر دو فرآيند علمي، بخشهايي از پيكره دين شناسي را نمي سازند، لكن دين شناسي از آن هر دو بهره بسيار مي برد و رويكردهاي جامعه شناسانه و روانشناسانه بر اساس اين دو شكل مي گيرند. عين اين سخن را درباره تاريخ نيز مي توان گفت، زيرا به اعتباري، تاريخ دين، بخشي از مجموعه بزرگ دانشهاي تاريخ است (چنانكه تاريخ اقتصادي، تاريخ سياسي، تاريخ هنري و... نيز هر يك جايگاه خود را در اين مجموعه دارند. )هيچ تاريخداني نمي تواند به شناخت درست وجامع از يك مرحله تاريخي جامعه اي دسترسي يابد مگر اين كه احوال ديني آن رانيز بسنجد و در مجموع ساختمان خود قرار دهد. ليكن دين شناس براي تحقيق مستقل خود همين دستاوردها را به استخدام درمي آورد ودر كليت نظام علمي خويش وارد مي كند و در اين حال اين ديگر يك رويكرد تاريخي به امر دين در حوزه فعاليت دانشمند دين شناس است. چرا * جامعه شناسان تا اين حد به مساله دين وتحليل نقش آن در مسائل اجتماعي توجه نشان؟ مي دهند توجهي كه گاه موجب تنش هاي فكري ومذهبي شده و گاه نيز بر تحولات ديني يا نهادهاي ديني تاثير نهاده است. مثلا ماركس در تقابل با دين يا اميل دوركم كه درمجموعه بنيانگذاران بينشي تازه در باب دين بوده اند. در مقابل اين دانشوران، در رشته هاي ديگري مثل مردمشناسي يا روانشناسي ما چنين تاثيري را شاهد نيستيم! - در حالي كه اهميت پديده دين براي مورخان انسانشناسان، و تاريخدانان كاملاشناخته شده است، اينچنين جايگاهي در بينش جامعه شناسان و روانشناسان به چشم نمي آيد. البته از بابمقايسه اين دو قلمرو اخير، شايد بتوان گفت كه جامعه شناسان بهاي بيشتري براي آن قائلندواحتمالا جامعه شناسي دين درمجموعه دانشهاي اجتماعي از شان بيشتري برخوردار باشد تا روانشناسي دين در مجموعه علوم رفتاري، اگر اين حدس درست باشد، شايد علت آن را بتوان در بذل توجه گسترده بعضي از پيشگامان دانش جامعه به اين زمينه دانست. از جمله اين همانطور پيشگامان، كه شما اشاره داشتيد، كارل ماركس بود، كه نظريه اي جسورانه درباره رابطه فرهنگ و اقتصاد پرورد، نظريه اي كه تكاني به اذهان علما اين داد نظريه پاسخي را مي طلبيدكه بتواند با آن هماوردي كند وهمان اندازه جسورانه باشد كه پس از وي دوركم بدين مهم اقدام كرد. * جامعه شناسي نوين را مرهون انديشه و پژوهشهاي دوركم مي دانند. آيا اين درست؟ است - اميل دوركم، كه بحق يكي از بنيادگذاران جامعه شناسي است، به پديده دين درجامعه اهتمام جدي كرد و نظريه اي مهم در اين باب پرورش داد. اين نظريه، كه شايد ديگر مدافعي نداشته با باشد، همان اندازه جسارت ساخته شد، لكن پاسخي جدي به نظريه ماركس نبود. * شما از پاسخي جدي به ماركس سخن گفتيد، حال آن كه پاسخ دوركم را جدي نمي دانيد... -كسي كه توانست با شيوه اي حقيقتاعلمي با نظرات ماركس به معارضه برخيزد، يك هموطن ماركس، اما معاصر با دوركم; يعني ماكس وبر بودكه پهلواني خودرا در اين ميدان ثابت كرد. وبر - به جز تحقيقات ديگرش در زمينه جامعه شناسي دين - مستقيمابه رابطه اقتصاد و دين پرداخت و طرحي نو درافكند. شما * در كتابتان به جز ماركس و وبر و دوركم، به يواخيم واخ هم توجه بسياري كرده ايد و شايد به يك معنا خود شما بيشترتحت تاثير وي بوده ايد. درباره اهميت جايگاه و آراي واخ ممكن است توضيح؟ بدهيد - بله، البته. يواخيم واخ هم از جمله اين دانش مردان بزرگ است كه با ميدان فراخ دانش و بينش خود به پيشرفت دانش انسان از دين كمك بسيار كرد و گرچه در شهرت به پاي آن سه نمي رسد، درگسترش دانش و عمق مفاهيم به آنان پهلومي زند. * نظر شما، به طور كلي، درباره دستاوردهاي اين متفكراني كه ذكرشان رفت؟ چيست - اين چهار تن از اساطين شاخه علمي جامعه شناسي دين هستند و با اين كه برخي از نظريات آنان را ديگر داراي اعتبار كافي نمي دانند، لكن همان نظريات نيز از پيشگامان اين علم و در شرايطآغاز آن مطرح شده اند. قبول يا عدم قبول اين رافع آراء، اهميت آنها نيست و خوب يا بد، جامعه شناسي دين بر پايه همين دستاوردها بنا شده است. هر يك از اين نظريات نتيجه كارهاي بزرگ مرداني بزرگ است ودر بناي تاريخ اين علم ستونهاي اصيلند.