Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800215-51353S9

Date of Document: 2001-05-05

جوانان ايران: زندگي با هيجان، سياست با تدبير به پيشباز انتخابات اشاره; بخش نخست مجموعه گزارش هاي همشهري درباره نگاه صنوف به انتخابات رياست جمهوري هفته گذشته چاپ شد. گزارش اين شماره درباره علايق جوانان - بيشتر بين سنين 13 تا 20 سال - است. روش اين گزارش با عرف گزارش هاي مطبوعات ايران قدري فرق دارد، زيرا تلاش گزارشگر اين بوده است كه به زواياي پنهان علايق جوانان وارد شود و كاري كند كه سنگيني دوربين، ضبط و مصاحبه جوانان، را به بيان چيزهايي كه به آن اعتقاد ندارند، وادار نكند. جوان هايي كه با آنها مصاحبه شده است غالبا علايقي دارند كه از نظر بسياري شايد جمع ناپذير بيايند مثلا پسر يا دختري در كنار موسيقي و ورزش، علايق ديني عميق و سرگرمي هاي كودكانه اي مانند لواشك خوردن هم دارد. به گمان ما اين ها هيچيك نافي و منكر ديگري نيست و طرح آنها به كانديداهاي رياست جمهوري كمك مي كند كه جوانان را فراتر از كليشه ها بشناسند، اگر اين علايق را مطلوب مي دانند به آنها پاسخ دهند و اگر نادرست مي پندارند در جهت اصلاح آن بكوشند. گروه سياسي به عنوان يك روزنامه نگار هر روز با خبرها، تلقي ها و نگرش هاي موجود در جامعه مواجه هستيم. اما شتاب تغييرات بيش از آن است كه بتوان ادعا كرد جامعه را خوب مي شناسيم. به همين جهت وقتي در مواجهه با جوانان در خصوص تلقي و پيش بيني رفتار آنها در انتخابات رياست جمهوري 80 با شكست روبه رو شدم، به ناچار مجبور به كنار گذاشتن خودخواهي متوجه شدم شدم از سوالهاي كليشه اي من، پاسخ هاي واقعي بيرون نمي آيد. در اين چند روز به اين واقعيت رسيدم كه جوان امروز صداقت در گفتار را به خوبي حس مي كند و فقط در برابر صداقت، صراحت نشان مي دهد; درست مثل جواد و خواهرش. جواد كارگر تراشكاري با است او در اتوبوس آشنا شدم. جواد كه نتوانسته به دانشگاه راه پيدا كند، پس از اتمام سربازي سر از مغازه پدرش در آورده او است به لوئيس فيگو، دوو سي يلو، دانشگاه تهران سفر به، اروپا، آش رشته، پيتزا، نوحه خواني، ازدواج با يك دختر زيبا و پولدار، فيلم هاي ويدئويي و اخيراسي دي هاي كامپيوتري علاقه مند او است گاهي وقتها روزنامه مي خرد و بعضي از چهره هاي سياسي كشور را خيلي دوست دارد. از جواد خواستم در تهيه گزارش جوانان و انتخابات 80 به من كمك كند. جواد پذيرفت كه همراه خواهرش گزارشگر اين موضوع باشد، البته اول نمي پذيرفت. چون آن دو مثل هر خواهر و برادر جواني با هم اختلاف نظرهايي دارند. بهارك 20 ساله دختري است خوش برخورد ومودب بهارك اميدوار است امسال وارد دانشگاه شود، رشته تحصيلي براي او فرقي نمي كند. او به موسيقي پاپ، سفر، رياضيات، لواشك، كامپيوتر، حافظ، نهج البلاغه و سفره حضرت زهرا ( س ) خيلي علاقه دارد و تا آنجا كه بتواند در آيين هاي مذهبي شركت مي كند. بهارك دفترچه اي دارد كه در آن جملات قصار زيبا را جمع مي كند. او بيشتر از جواد اهل روزنامه و مطالعه است و انصافا اطلاعاتش از اطلاعات جواد بيشتر است. اختلاف جواد و بهارك بيشتر برسر سه موضوع است. بهارك طرفدارتيم پيروزي و جواد استقلالي است. بهارك دلش مي خواهد - مثل جواد - وقتي از خانه بيرون مي رود لباسهاي مرتبتر و آراسته تر بپوشد، اما جواد مخالف آن است دو درباره تعريف آسيبهاي اجتماعي هم كمي اختلاف نظر دارند. اين گزارش محصول همكاري جواد و بهارك با من است. تكليف - حقوق هشت سال پيش كه درباره انتخابات رياست جمهوري با جوانها صحبت اكثراازتكليف مي كردم سخن به ميان مي آوردند و اينكه حضور در انتخابات وظيفه هر ايراني است. آنها معتقد بودند با حضور خود خيلي چيزها رابه خيلي ها ثابت مي كنند، از جمله اينكه ثابت مي كنند جوان ايراني هشيار و درصحنه است. اماگزارشي كه جواد تهيه كرده موضوع ديگري را نشان مي دهد. او مي نويسد: بچه ها معتقدند راي دادن و شركت در انتخابات حق آنهاست. آنها با پر كردن برگه راي براي مجلس يا رياست جمهوري، مي خواهند نشان دهند كه چيزي مي خواهند. جوانهايي كه با آنها صحبت كردم خيلي به اين موضوع كه خارجي ها درباره راي دادن آنها چه فكري مي كنند، كاري ندارند، بلكه مي خواهند كسي را بر كرسي رياست جمهوري بنشانند كه خواسته ها و آرزوهاي آنان را برآورده كند. كليله و دمنه به يادداشت هاي 8 سال پيش خود كه نگاه مي كنم متوجه مي شوم كه در آن دوران بعضي از جوانها بودند كه مطمئن نبودند درانتخابات شركت خواهند كرد يا نه. دلايل آنها عبارت بود از: نمي دانم به چه كسي راي بدهم، همه كانديداها مثل هم هستند، انتخابات يك بازي است و... اما سال 8 بعد بهارك در اين باره چنين گزارش مي كند: بيشتر بچه ها در انتخابات شركت مي كنند. اما تعدادي از جوانهايي كه با آنها صحبت كردم، هنوز تصميمي براي راي دادن نگرفته اند. اين گروه منتظرند ببينند چه مي شود. يعني مي خواهند ببينند كانديداها چه كساني چه هستند، برنامه هايي دارند و از همه مهمتر چه كساني از آنها حمايت مي كنند يا با آنها مخالفت مي كنند. بهارك در انتهاي اين بخش از گزارش مفصل خود جمله اي از كليله و دمنه آورده است به اين مضمون كه: عاقل فقط به راه حل هايش فكر نمي كند، بلكه به نتايج و عواقب راه حل هايش هم مي انديشد. استاد كجاست تا ببيند سالها پيش يكي از اساتيد دانشكده علوم اجتماعي به ما گفت: هر وقت از كسي يا گروهي درباره آرزوها و توقعاتش سوال كرديد و او از آرزوها و توقعات مربوط به امور زندگي و مسائل ملموس زيستي اش چيزي به شما نگفت و فقط كلي گويي كرد، بايد نتيجه بگيريد كه يا هنوز به شناخت واقعي از حقوق خود نرسيده است يا اينكه مي خواهد شما را فريب دهد. وقتي به يادداشت هاي هشت سال پيش خود رجوع مي كنم متوجه مي شوم كه در پاسخ به اين سوال كليشه اي كه چه توقعاتي از رئيس جمهور خود درصد داريد قابل توجهي از پاسخ ها كلي است وكمتردر ارتباط با زندگي عيني و ملموس جوانان است. اما جواد در گزارش خود مي نويسد: توقعاتي كه بچه ها از رئيس جمهور آينده خود دارند، چند دسته است و من فكر مي كنم از نوع اين توقعات مي توان حدس زد كه آنها به چه نوع كانديدايي راي مي دهند. جواد اين توقعات را - به قول خودش - به صورت درهم چنين جمع آوري كرده است: مبارزه با فقر، مبارزه با پارتي بازي، افزايش امكانات آموزش عالي، مبارزه با بي بندوباري، ايجاد اشتغال، دفاع از آزادي بيان... نقطه چين هاي سطر قبل از جواد نيست بلكه من بعضي از جملات را حذف كرده ام و بهارك كه مخالف اين كار بود پيشنهاد كرد حداقل اين جمله را كه از ميكل آنژ است به جبران آن حذف ها، بنويسيم: مرمر هر چه تراش بخورد باشكوه تر مي شود. اندازه گيري عمق رودخانه فيش هاي گزارش هشت سال پيش من نشان مي دهد كه شوق جوانان براي حضور در متاثر انتخابات، از آرزوهاي آنها براي اقدامات و عملياتي بودكه گمان مي كردند كانديداي موردنظر آنها در صورت پيروزي آنها را محقق خواهد كرد. آنها به واسطه شعارهاي انتخاباتي كانديداي خود و يا به دليل تصورات و آرزوهاي خود بر اين باور بودند كه اگر كانديداي آنها پيروز شود بسياري از اتفاقات دوست داشتني و كارهاي لازم، انجام خواهد شد. اما بهارك كه دختر تيزهوشي است در جستجوهاي خود به نكته ديگري هم رسيده است. وي مي نويسد: در گفت وگوهايي كه من با جوانان داشتم، متوجه دو سه تا گرايش در آنها شدم و هر كدام از اين جوانها منتظر بودند تا كانديداي واجد شرايطشان نامزد شود تا به او راي دهند. اما يك چيز ديگر هم متوجه آنها شدم نگران بودند كه اگر كانديداي مورد نظرشان نامزد نشود، چه اتفاقي خواهد من افتاد فكر مي كنم جوانها در اين انتخابات فقط به دنبال چيزهايي كه بدست مي آورند نيستند، بلكه نگران چيزهايي كه در صورت نامزد نشدن كانديداهاي مورد نظرشان از دست خواهند داد، هم هستند. بهارك ميل داشت اين كشف خود را به صورت يك تفسير هيجان انگيز بنويسد. اما وقتي با مخالفت من مواجه شد به نوشتن جمله اي از بودا بسنده كرد: براي اندازه گيري ژرفاي رودخانه بايد وارد آن شد. ما، من، ماهي اين بخش ازگزارش پيشنهاد من نبود بلكه جواد نسبت به آن اصرار داشت. جواد به اين نتيجه رسيده بودكه وقتي با بچه ها درباره انتخابات صحبت مي كرد، آنها بيشتر از من حرف مي زدند. مثلا راي من كانديداي، من توقعات، من و... به عبارت ديگر بچه هاي امروز خيلي اعتماد به نفس دارند. جواد از اين كشف خود يا به قول خودش اثبات اين مدعاي خود بسيار خشنود بودو بهارك براي اين كه حق خواهري را ادا كند، براي اين بخش جمله اي از مامكوم ماگريج (كه مطمئن هستم جواد او را نمي شناسد ) به اين مضمون انتخاب كرد: تنها ماهي هاي مرده با جريان آب شنا مي كنند. اما شايدواقعيت قضيه چيز ديگري باشد مثلا اينكه جامعه ما به تدريج گرايش به انسجام، نظم اجتماعي و رفتار مبتني بر قاعده را پذيرا شده اين است جامعه ضرورت شكل گيري نهادهاي مدني را دريافته است و پيش نياز تحقق چنين نهادهايي، شكل گيري نوعي فردگرايي خردمندانه و مصلحت - منفعت انديش است. ماجراي آن آزاده حيرت يا شعف! نمي دانم، اين وضعيت وقتي برايم پيش آمد كه در گزارش بهارك و جواد ديدم، جوانهايي كه با آنها مصاحبه شده بود، در اين انتخابات به دنبال همه چيز نبودند. آنها توقعات، آرزوها و مطلوبهاي متعددي داشتند اما اصلا در انتظار تحقق آني و يا همه آنها توسط كانديداي مورد نظرشان نبودند. به عبارت ديگر اگر در هشت سال پيش من با يك شور شهامت خواه در انتخابات مواجه بودم، امروز در مقابل خود با انبوهي از عقل هاي مصلحت خواه مواجه بودم. افرادي كه به قول يك استاد مردم شناس در تعريف يك جامعه پيش هرگز رونده، آرمانهاي بلندمدت خود را فداي ناكامي ها، توقعات و شكست هاي مقطعي نمي كنند. حيرت من فقط از اين كشف نبود، بلكه از آن بود كه جواد و بهارك اين موضوع را بسيار بديهي مي دانستند و در گزارش آن هيچ هيجاني از خود نشان نمي دادند. و من به ياد آن آزاده سرافراز افتادم. وقتي نخستين گروه از آزادگان به كشور بازگشتند با يكي از آنها مصاحبه كردم 24 جوان ساله اي كه ده سال در اسارت بود. تصميم داشتم با او سوالهاي ساده و موضوعات بسيط را در ميان بگذارم چرا كه در 14 سالگي اسير شده بود و به مدت ده سال به دور از كتاب و بحث و گفت وگوي جدي بود و لابد خيلي سواد نداشت. اما پاسخ هاي عميق او مرا به حيرت پس انداخت از مصاحبه اين حيرت را با يكي از اساتيد خود در ميان گذاشتم. او گفت: ما كتاب مي خوانيم تا تجربيات زندگي ديگران را بياموزيم و از وضعيت انسان در موقعيت هاي مختلف باخبر شويم. اما اين آزاده تمام چنين كتابهايي را زندگي كرده است. و گويي نسل جوان اين مملكت نيز خيلي چيزها را زندگي كرده است، چيزهايي كه بسياري ازما بزرگترها حتي آنها را نخوانده ايم. در پايان اين گزارش از بهارك و جواد خواستم در عوض حذف هاي بسياري كه به دليل خلاصه و كوتاه كردن گزارش آنها انجام دادم جمله اي را به دلخواه خود به انتهاي اين گزارش خلاصه شده اضافه جواد كنند جمله اي از تاگور نوشت (كه احتمالا آن را هم از خواهرش گرفته بود ): آب درون جام تابان است آب دريا تاريك حقيقت كوچك را كلامي است روشن حقيقت بزرگ را خاموشي عظيم و بهارك پس از دقايقي جستجو در دفترچه مخصوصش دعاگونه اي را نوشت كه نمي دانم از چه كسي است: خدايا! تواني عطا فرما تا آنچه را كه مي توانم تغيير دهم. خدايا! تواني عطا فرما تا آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم، تحمل كنم. خدايا! عقلي عطا فرما تا فرق اين دو را بدانم و دريابم.