Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800215-51350S2

Date of Document: 2001-05-05

ديباچه اي بر عرفان جستارگشايي: روز دوازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 روح بلند استاد مرتضي مطهري به نزد محبوب شتافت. او استادي كم نظير و متبحر در غالب شاخه هاي علوم انساني و روشنفكري آگاه به مسائل نو و معاصر بود. به ياد او همه ايران و در راس همه امام راحل ( ره ) گريستند و قدر دانستند و با اين سوگواري بزرگ، اعلام كردند كه اهميت بزرگمرد فرهنگسازي چون مطهري را مي دانند و درك مي كنند. در اينجا به ياد آن حكيم و عالم وارسته، مقدمه ايشان بر كتاب عرفان و تصوف مندرج در درسنامه هاي علوم اسلامي را برگزيده ايم كه به نظر گرامي خوانندگان مي رسانيم. يادش گرامي و راه انديشه اش ستاره باران باد... گروه معارف استاد شهيد مرتضي مطهري يكي از علوم كه در دامن فرهنگ اسلامي زاده شد و رشد يافت و تكامل پيدا كرد علم عرفان است. درباره عرفان از دو جنبه مي توان بحث و تحقيق كرد: يكي از جنبه اجتماعي و ديگر از جنبه فرهنگي. عرفا با ساير طبقات فرهنگي اسلامي از قبيل مفسرين، محدثين، فقها، متكلمين، فلاسفه، ادبا، شعرا و.... يك تفاوت مهم دارند و آن اينكه علاوه بر اينكه يك طبقه فرهنگي هستند و علمي به نام عرفان به وجود آوردندو دانشمندان بزرگي در ميان آنها ظهور كردند و كتب مهمي تاليف كردند، يك فرقه اجتماعي در جهان اسلام به وجود آوردند با مختصاتي مخصوص به خود. بر خلاف ساير طبقات فرهنگي از قبيل فقها و حكما و غيره كه صرفا طبقه اي فرهنگي هستند و يك فرقه مجزا از ديگران به شمار نمي روند. اهل عرفان هر گاه با عنوان فرهنگي ياد شوند با عنوان عرفا و هر گاه با عنوان اجتماعي شان ياد شوند غالبا با عنوان متصوفه ياد مي شوند. عرفا و متصوفه هر چند يك انشعاب مذهبي در اسلام تلقي نمي شوند و خود نيز مدعي چنين انشعابي نيستند و در همه فرق و مذاهباسلامي حضور دارند، در عين حال يك گروه وابسته و به هم پيوسته اجتماعي هستند. يك سلسله افكار و انديشه ها و حتي آداب مخصوص در معاشرتها و لباس پوشيدنها و احيانا آرايش سر و صورت و سكونت در خانقاهها و غيره به آنها به عنوان يك فرقه مخصوص مذهبي و اجتماعي رنگ مخصوص داده و مي دهند. و البته همواره - خصوصا در ميان شيعه - عرفايي بوده و هستند كه هيچ امتياز ظاهري با ديگران ندارند و در عين حال عميقا اهل سير و سلوك عرفاني مي باشند و در حقيقت عرفاي حقيقي اين طبقه اند، نه گروههايي كه صدها آداب از خود اختراع كرده و بدعتها ايجاد كرده اند. ما كه درباره كليات علوم اسلامي بحث مي كنيم به جنبه اجتماعي و فرقه اي و در حقيقت به جنبه تصوف عرفان كاري نداريم، فقط از جنبه فرهنگي وارد بحث مي شويم، يعني به عرفان به عنوان يك علم و يك شاخه از شاخه هاي فرهنگ اسلامي نظر داريم نه به عنوان يك روش و طريقه كه فرقه اي اجتماعي پيرو آن هستند. اگر بخواهيم از جنبه اجتماعي وارد بحث شويم ناچار بايد اين فرقه را از نظر علل و منشا و از نظر نقش مثبت يا منفي، مفيد يا مضري كه در جامعه اسلامي داشته است، فعل و انفعال هايي كه ميان اين فرقه و ساير فرق اسلامي رخ داده است، رنگي كه به معارف اسلامي داده است، تاثيري كه در نشر اسلام در جهان داشته است مورد بحث قرار دهيم. ما فعلا به اين مطالب كاري نداريم. بحث ما فقط درباره عرفان به عنوان يك علم و يك بخش فرهنگي است. عرفان به عنوان يك دستگاه علمي و فرهنگي داراي دو بخش است: بخش عملي و بخش نظري. بخش عملي عبارت است از آن قسمت كه روابط و وظايف انسان را با خودش و با جهان و با خدا بيان مي كند و توضيح مي دهد. عرفان در اين بخش مانند اخلاق است، يعني يك علم عملي است با تفاوتي كه بعدا بيان مي شود. اين بخش از عرفان علم سير و سلوك ناميده مي شود. در اين بخش از عرفان توضيح داده مي شود كه سالك براي اينكه به قله منيع انسانيت، يعني توحيد برسد از كجا بايد آغاز كند و چه منازل و مراحلي را بايد به ترتيب طي كند و در منازل بين راه چه احوالي براي او رخ دهد و چه وارداتي بر او وارد مي شود و البته همه اين منازل و مراحل بايد با اشراف و مراقبت يك انسان كامل و پخته كه قبلا اين راه را طي كرده و از رسم و راه منزلها، آگاه است صورت گيرد و اگر همت انسان كاملي بدرقه راه نباشد خطر گمراهي است. عرفا از انسان كاملي كه ضرورتا بايد همراه نوسفران باشد گاهي به طاير قدس و گاهي به خضر تعبير مي كنند. همتم بدرقه راه كن اي طاير قدس كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم قطع اين مرحله بي همرهي خضر مكن ظلمات است بترس از خطر گمراهي البته توحيدي كه از نظر عارف، قله منيع انسانيت به شمار مي رود و آخرين مقصد سير و سلوك عارف است، با توحيد مردم عامي و حتي با توحيد فيلسوف، يعني اينكه واجبالوجود يكي است نه بيشتر، از زمين تا آسمان متفاوت است. توحيد عارف، يعني موجود حقيقي منحصر به خدا است، جز خدا هر چه هست نمود است نه بود. توحيد عارف يعني جز خدا هيچ نيست. توحيد عارف، يعني طي طريق كردن و رسيدن به مرحله جز خدا هيچ نديدن. اين مرحله از توحيد را مخالفان عرفا تاييد نمي كنند و احيانا آن را كفر و الحاد مي خوانند، ولي عرفا معتقدند كه توحيد حقيقي همين است، ساير مراتب توحيد خالي از شرك نيست. از نظر عرفا رسيدن به اين مرحله كار عقل و انديشه نيست، كار دل و مجاهده و سير و سلوك و تصفيه و تهذيب نفس است. به هر حال اين بخش از عرفان، بخش عملي عرفان است، از اين نظر مانند علم اخلاق است كه درباره چه بايد كرد ها بحث مي كند با اين تفاوت كه: اولا عرفان درباره روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث مي كند و عمده نظرش درباره روابط انسان با خدا است و حال آن كه همه سيستمهاي اخلاقي ضرورتي نمي بينند كه درباره روابط انسان با خدا بحث كنند، فقط سيستمهاي اخلاقي مذهبي اين جهت را مورد عنايت و توجه قرار مي دهند. ثانيا سير و سلوك عرفاني - همچنانكه از مفهوم اين دو كلمه پيدا است - پويا و متحرك است، بر خلاف اخلاق كه ساكن است. يعني در عرفان سخن از نقطه آغاز است و از مقصدي و از منازل و مراحلي كه به ترتيب سالك بايد طي كند تا به سر منزل نهايي برسد.