Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800215-51347S6

Date of Document: 2001-05-05

قدري تعمق! آموزگار پسر هفت ساله ام از آنها خواسته بود كه به عنوان تكليف سه مسئله تفريق بنويسند. مسائل نوشته شده چنين بود: - 6 1 كلاغ در يك لانه بودند. دوتاي آنها مردند. حالا چند كلاغ در لانه؟ زنده اند - 20 2 مرد بودندتاي 170 آنها به شهادت رسيدند. حالا چند مرد؟ زنده اند - 10 3 بچه در كلاس بودند درحمله تانك 10 تاي آنها مردند. حالا چند بچه در كلاس؟ هستند به پسرم گفتم مادرجان چرا مسئله هاي تو همه از مردن صحبت مي كنند. گفت: مامان چه كار كنم، وقتي حرف از منها مي شود، تنها فكر مردن در ذهنم مي آيد. بعد از انجام تكاليف به تماشاي برنامه كودك برنامه پرداخت اول نمايش عروسكي بود كه در آن تانكي درشهر مي گشت و مشغول كشتن افراد بود و همه فرار مي كردند. نمايش بعدي كارتوني بود كه در آن دو بچه دوقلو از چنگ دشمنانشان كه درصدد نابودي آنها بودند، فرار مي كردند و نمايش بعدي كارتوني بود كه در آن كودكي كه مادرش را از دست داده بود، به چنگ انسانهاي بدجنس گرفتار شده بود و به آزار و اذيت او مي پرداختند. يادم مي آيد 27 سال پيش زماني كه كودكي هفت ساله بودم و مسئله هاي تفريق را مي نوشتم، چنين بيان مي كردم: - 1 پسري 6 سيب داشت 2 تاي آنها را به دوستش داد. حالا چند سيب؟ دارد - 2 من 20 شاخه گل داشتم 17 تاي آن را بين بچه هاي كلاس تقسيم كردم. حالا چند شاخه گل؟ دارم - 3 كبوتري 10 تكه نان داشت 10 تاي آن را بين كبوترهاي ديگر تقسيم كرد. حالا چند تكه نان؟ دارد به راستي آيا از كودكي كه با اين ذهنيت رشد مي كند، ده سال ديگر چه انتظاري داريم. ش. م - يك آموزگار