Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800215-51344S1

Date of Document: 2001-05-05

رسانه ها و بحران برداشت هايي ازديدگاه انتقادي ارتباطات در باره بحران سازي در رسانه ها اشاره; رابطه ميان رسانه ها و بحران ها، موضوعي است كه نه تنها مورد توجه نظريه پردازان و پژوهشگران علوم ارتباطات همگاني (به ويژه ارتباطات سياسي ) است، بلكه براي ساير متخصصان و پژوهشگران علوم سياسي - اجتماعي نيز حائز اهميت است، در اين مقاله ما مفاهيم ابتدايي برخورد رسانه ها و بحران ها را مورد توجه قرار داده ايم تا بتوانيم براي درك نقش و كاركرد رسانه هاي داخلي و خارجي در بحرانهاي سياسي - اجتماعي نقطه عزيمتي تحليلي و انتقادي بيابيم. اين مقاله بيش از هر چيز قصد جستارگشايي در مباحث مربوط به مداخله رسانه در بحران را دارد. آيا رسانه ها بحران ها را خلق؟ مي كنند اين نكته اي است كه بسياري از منتقدان پست مدرن ارتباطات درباره آن اظهار نظر مفهوم كرده اند بحران خود به خود با مفهوم گسست مترادف مي شود، زيرا بحران به معناي عام يعني تعارضهايي كه در زمان از ميان رفتن قدرت يك ارزش يا حاكميت و پديداري قدرت يك ارزش يا حاكميت رخ مي نماياند. آنتونيوگرامشي با تاكيد بر مفهوم هژموني در خلق بحران معتقد است كه بحران اصلي در جامعه، بحران هژموني يا سلطه است. محتواي تعارض ها در جوامع، بحران در هژموني طبقه حاكم است كه يا از ناتواني آن در انجام رسالتهاي خود ناشي مي شود كه با زور و سركوب همراهي توده هاي مردم را پديد آورده است... يا آن كه توده هاي سترگ مردم... به ناگهان از حالت انفعال سياسي بيرون آمده و به فعاليت مي پردازند و خواسته هايي را پيش مي كشند كه تداوم اين مطالبات به انقلاب منتهي مي شود. (گرامشي ) 1930 گرامشي ريشه اين بحران را پيش از آن كه سياسي - طبقاتي يا اجتماعي ببيند ايدئولوژيك مي يابد، زيرا كه; انبوه خلق از ايدئولوژيهاي سنتي خود دست برداشته و ديگر به آن چه كه پيش از اين اعتقاد داشتند، ايمان ندارند. اما ببينيم رسانه ها در اين ميان چه نقشي؟ دارند اگر بحران را اختلال واقعي يا ذهني در نظم اجتماعي (رابوي و داژنه ) 1992 بدانيم هرگونه تعريف از رابطه بحران و جامعه نيز ابعادي سياسي - ايدئولوژيك مي يابد. ايستايي و ثبات جامعه اگرچه براي بنيان رسانه ها لازم به نظر مي رسد اما براي تداوم حيات آنها، چندان خوشايند نيستند و اين پارادوكسي است كه رسانه ها خود براي نقش اجتماعي خود برگزيده اند. زيرا رسانه ها به عنوان عرضه كنندگان دانش اطلاعات بسته بندي شده ( وكالاگونه ) در بحران رشد مي كنند و وضعيت عادي تهديدي عليه آنها به حساب مي آيد. پس بديهي است كه فرض كنيم رسانه ها در پي ايجاد بحران و خلق آن باشند. در اين ميان، تمايز دو نوع رسانه در جهت گيريهاي سياسي - ايدئولوژيك آنها در برابر خلق بحران الزامي است. در رسانه هاي جريان غالبنيروها و متغيرهاي اجتماعي درگير در بحران در هنگام پوشش بحران بازنمايي شده پنهان نگه داشته مي شود، زيرا اين نيروها، دقيقا طبقات و گروههايي هستند كه نبايد نقش اصلي آنها در ايجاد تغييرات و تحولات اجتماعي هويدا گردد. از سوي ديگر در رسانه هاي مستقل و آلترناتيو، بر نقش همين نيروها، براي تاكيد بر بالندگي و پيشروي آنها تاكيد مي شود. لي دبور ( ) 1983 در مقاله اي جنجالي كه در آستانه رخدادهاي ماه مه 1968 فرانسه منتشر شد جامعه مدرن را به جامعه اي توصيف كرد كه در آن زندگي اجتماعي به يك نمايش خيره كننده بدل شده است، دبور اخيرا نيز بر عقيده خود پاي فشرده است و تاكيد كرده است كه تداوم بي وقفه اين نمايش از سوي رسانه هاي جريان غالب، همچنان در دهه هاي اخير هم به عنوان واقعيت عيني وجود داشته است. اما اين رسانه ها چه بحران هايي را منعكس؟ مي كنند پوشش رسانه اي جنگ خليج فارس نمونه اي عيني از چگونگي بازنمايي بحران توسط رسانه هاي جريان غالب است و آن چنان ميان واقعيت و ماهيت بحران نمايان شده (و يا وانموده آن ) تعارضي پديدار شد كه منتقداني چون بودريار يكسره با اعلام آن كه اصلا جنگ خليج فارس رخ نداده است اعلام كرده اند كه اين جنگ پيش از همه در پهنه صفحه تلويزيونها (از طريق شبكه هايي چون CNN) رخ داده است. صاحبنظران ارتباطات سياسي پوشش اين بحران را نوعي از ناپيام رساني ارزيابي كردند، زيرا ماهيت متغيرها و عوامل اصلي متن رسانه اي عليرغم چنين حجم اطلاعات مربوط به جنگ (شامل پخش زنده صحنه هاي موشك باران بغداد و پخش زنده صحنه هاي بمباران از طريق دوربين هاي مستقر در روي بدنه هواپيماهاي جنگي ) پنهان نگه داشته شده بودند، معلوم نبود كه هدف از بمبارانها چيست و دليل آن؟ چيست همه چيز در حد يك شو يا فيلم وسترن اسپاگتي تقليل يافته بود. جنگ خليج فارس و بازنمايي آن در ابررسانه هاي سلطه جو، بار ديگر به بازنگري اساسي در مباحث مربوط به ارتباطات و اقتدار رسانه اي منجر شد. در اين جنگ انبوه، اطلاعات منجر به بي اطلاعي مخاطب شد و اين نظريه را تاييد مي كرد كه انبوه كانالهاي اطلاع رساني به خودي خود به افزايش اطلاعات و به طريق اولي كسب آگاهي ها و دانش يا مهارت اختصاصي برجسته اي در مخاطبان نمي انجامد. يا همان گونه كه رامون ( ) 1991 گفته است: بينندگان خيال مي كرند كه در حال اطلاع يافتن از رويدادهاي جنگ هستند اما در واقع اين خود ماهيت جنگ بود كه ابررسانه ها كمتر به آن پرداختند و اين همان وضعيتي است كه التوسر از آن به عنوان نمودي از رابطه ذهني بين افراد و شرايط واقعي زندگي شان (التوسر) 1971 ياد كرده است. از سوي ديگر چه در بحران جنگ خليج فارس و چه در ساير بحران ها، بيگانه سازي و ديگرسازي، ابزاري است كه رسانه هاي اقتدارطلب براي حفظ سلطه خود بر اوضاع و ايجاد جبهه بنديهاي مختلف از آن بهره مي گيرند. تقسيم دائمي و مرزبندي مستمر ميان /خودي ها غيرخودي ها، دشمنان /دوستان كه توسط جريان هاي رسانه اي اقتدارطلب پديدار مي شود سبب تشديد تنش هاي داخلي و بين المللي و در نتيجه ايجاد بحران مي شود. به اين ترتيب برخي ازمنتقدان ارتباطات معتقدند كه ميان مولفه هاي اقتداررسانه اي حاكميت توتاليتر شوروي سابق و حاكميت نظام سرمايه داري متاخر آمريكا اساسا اختلافات كمي مشهود است (كلنر).زيرا 1991 هردو نظام از رسانه ها براي حفظ نظم موجود; از طريق بحراني جلوه دادن موقعيتهاي غيربحراني و درمقابل از طريق غيربحراني جلوه دادن موقعيتهاي بحراني، بهره مي گيرند. رسانه هاي سلطه جو با نمايشي كردن واقعيتها و در واقع مسخ جلوه هاي واقعيت در آنها و تبديل آنها به وانموده ها (آن چنان كه بودريا مي گويد ) رويكردي پوزيويتيستي را اشاعه مي دهند كه در نتيجه مخاطبان به جاي تفكر به مصرف و به جاي ايفاي نقش به انفعال مي پردازند و به جاي تغيير واقعيتهاي اجتماعي محيط، به مخاطب ايزوله و مشتري محصولات و كالاهاي فرهنگي آن بدل مي شوند و اين همان ديدگاهي است كه جيمسن ( ) 1988 درباره جامعه مشتري و نقش رسانه ها در برجسته سازي اخبار و رويدادهاي مبتذل (از ازدواجهاي مدونا گرفته تا روابط نامشروع بيل كلينتون و... ) و كم اهميت جلوه دادن مباحث و موضوعات مهم و بنيادين، دارد. جان كين، اما به وجه ديگر بحث پرداخته است، يعني آنكه حكومت هاچگونه از رسانه ها براي كنترل بحران بهره مي گيرند، به اعتقاد وي حكومتها از پنج روش براي اعمال قدرت بر رسانه ها و جامعه بهره مي گيرند: - 1 اختيارات اضطراري: اعمال فشارهاي آشكار و پنهان و يا اعلام وضعيت اضطراري به بهانه بروز بحران روشي براي، مرعوب كردن رسانه هاست، به اين ترتيب دولت يا از طريق اعمال محدوديت پيش از انتشار و يا پس از انتشار به ايجاد فيلترها و دروازه سازيهايي براي كنترل رسانه ها مي پردازد. - 2 طبقه بندي اطلاعات: در اين روش حكومت دائما به طبقه بندي اطلاعات و محرمانه تلقي كردن اطلاعاتي كه تا پيش از آن دسترسي به آن براي عموم مجاز بود مي پردازد و به اين ترتيب رسانه ها براي ادامه فعاليت و يافتن منابع اطلاعاتي با مشكلات بسياري روبه رو مي شوند. - 3 فريبكاري: سياستمداران مي گويند كه نيمي از سياست تصويرسازي و خلق ايماژهايي براي باوراندن به مردم است. به اين ترتيبگاهي روشهاي واقعيت زدايي توسط حكومت به طرز گسترده اي از طريق گفتارهاي مقامات رسمي و مصاحبه هاي مطبوعاتي براي توجيه رسانه ها به كار مي رود. - 4 تبليغات دولتي: در اين روش حكومتهادر كارزارهاي سياسي به ويژه در زماني كه نياز به جلب آرا و افكار عمومي دارند، با پيروي از يك سياست رسانه اي دقيق، از رسانه ها براي اقناع سياسي و همسان سازي توده وار بهره مي گيرند. - 5 جناح گرايي: در اين روش اطلاعات تفاسير و پيام ها تنها به گونه اي منتشر مي شود كه ديدگاههاي يك جناح سياسي را منعكس كند و در برابر جناح رقيب توفيق بيشتري در اقناع ساختن مردم از طريق حذف يا كاستن از نفوذ رسانه هاي رقيب، كسب نمايد. از اين قرار آن چه به نقش رسانه ها در ايجاد بحران و يا كنترل آن اهميت مي دهد، چگونگي كاركرد آن در نظام سياسي - ايدئولوژيك است، رسانه هاي سلطه جو به خلق بحرانهاي مصنوعي و سطحي مي پردازند و از طريق سازوكارهاي اقتدار رسانه اي به كنترل بحرانهاي ريشه اي گمارده مي شوند. درحالي كه رسانه هاي جايگزين كه مي توانند بيانگر آراي گروهها و طبقات ايزوله شده براي ورود هرچه بيشتر آنها به صحنه زندگي اجتماعي باشند، همان گونه كه نوام چامسكي و همفكرانش مي گويند مي توانند ماهيت بحرانهاي بنيادين نظام هاي كلان سالار مدرن را افشا كنند. و اين چالشي ريشه اي در برابر رسانه ها و بحران ها در سرآغاز هزاره جديد و عصر فرااطلاعاتي است... اميد حبيبي نيا