Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800213-51343S1

Date of Document: 2001-05-03

افسانه جام قهرماني باشگاههاي اروپامادريد گريست و همه چيز از حركت بازمانداستاد بزرگ شطرنج آلمان ها توپ رامي شناخت! يك برزيلي سيه چرده با پاهاي كوتاه اسپانيا را فتح كرد. ژرمن ها زانوي او را مقدس مي شمارند. زانوي آسيبديده اي كه گل را با آن ساخت. البر برزيلي از جواني كاسيلاس استفاده كرد و با ضربه اي عجيب عرصه بزرگ فوتبال را فتح كرد. مونيخي ها به كمك فرانسويها و برزيلي ها در مادريد، رئال را به زانو درآوردند. البر پس از زدن گل بر زانوي آسيبديده و طلايي خود بوسه زد. گروه ورزشي: شكست در ورزشگاه سانتياگوبرنابو و در مقابل تمام آريستوكرات هاي بزرگ؟ مادريد شكست در مسلخي كه كمتر تيمي تا به امروز از آن به سلامت گريخته است. اگر خود سانتياگوبرنابو زنده بود، براي بازيكنان رئال چه مي گفت. او بزرگترين، قوي ترين مديري بود كه فوتبال به خود ديده بود. امروز رئال مادريد هرچه دارد از تلاش و مديريت اين مرد بزرگ است كه حالا در قيد حيات نيست. او در زمانهاي حساس به سراغ تيم مي آمد و با سخنان خود چنان شوري در بازيكنان ايجاد مي كرد كه همه چيز در نيمه دوم تغيير پيدا مي كرد. او از آلفردو دي استفانو بازيكن افسانه اي رئال مادريد كه آرژانتيني بود تا پوشكاش، جنتو، كوپا فرماندهاني ساخت كه تاريخ فوتبال هرگز به خاطر ندارد. اگر سانتياگو برنابو زنده بود بدين آساني بايرن مونيخ پيروز نمي شد. او هرگز به مسائل فني تيم كاري نداشت و هرآنچه مي دانست با زبان قوي و هيبت عجيب بيان مي داشت، درواقع او يك روانشناس بالفطره بود كه زمان درشت گويي و نازك گويي را خوب تشخيص سه شنبه مي داد شب در مادريد جاي او خالي بود و دل بوسكه نجيب نتوانست بار سنگين رواني اين بازي را از روي دوش جوانان رعناي خود بردارد و ژرمن هاي بي رحم از اسب چوبي تروا در سانتياگوبرنابو پياده شدند و پس از آتش زدن آنها به كشور خود بازگشتند. سه شنبه شب جواناني چون رائول، كاسيلاس، گوتي، كارانكا، هلگوئرا در مقابل سنگرهاي پرآتش و سخت آلمان ها بر زمين نشستند و اجازه پيشروي پيدا نكردند. در آخرين سنگرگاه دفاعي آلمان ها يك روباه چون ژنرال رومل ايستاده بود. او كه رهبري گروه آلمانها را به عهده داشت چون اژدهايي چهارچوب دروازه را از آتش انباشته بود تا ماتادورها جرات رسيدن به اين نقطه را پيدا نكنند. سه شنبه شب مادريد و اسپانيا در عزا فرورفت. سه شنبه شب ماتادورها و گاوها نيز دست از نبرد كشيده بودند و خيره به ساقهايي شده بودند كه نيزه در دست نداشتند، اما توپ سياه و سفيدي را به سويي دواندند تا شايد به تور مقابل برسانند، اما موفق نشدند. مادريدي ها كه هشت بار و هشت سال تمام قله ها را فتح كرده بودند سه شنبه شب در دامنه قله مونيخ از پا افتادند و جوانان رعناي دوست داشتني مادريد اشك ريختند و پرچم اسپانيا و مادريد پس از نود دقيقه از دست ها فرودآمد، باد ايستاد، نگاه ها در هم تلاقي شد و رهبر ساده انديش رئال مادريد ( دل بوسكه ) از تعجب انگار چشمانش به دروازه فيكس ماند و ناباورانه دستي برسر فرناندوهيرو كاپيتان خود كشيد و قطره اشكي از گوشه چشمانش فروافتاد و با نم نم باران يكي شد و هيچكس نديد كه وينسنته گريست. در آنسو چشمان جغد مانند اليور كان كه چون وايكينگ هاي فاتح بي رحم مي نمود در دور ميدان دويد و با هر فرياد خود يك ژرمن را به حركت درآورد و متفقين (بازيكنان فرانسوي و برزيلي ) را به جمع شادي خود دعوت نمود. نگاه تيز هيتسفلد در جايگاه به دنبال فرماندهي بود كه دوست دارد بالاتر از سانتياگوبرنابوها قرار گيرد. ليبرو بزرگ تاريخ فرانس بكن باوئر براي هيتسفلد دست تكان داد و او را تاييد نمود. مرد سوئيسي بايرني ها چون استاد بزرگ شطرنج مهره هاي خود را به حركت درآورد. او همانگونه بازي كرد كه شطرنجباز بزرگ اتريشي ويلهم اشتاي نيتز حريفان خود را مات مي كرد. بازي در مادريد را ژرمن ها بردند، بازي در مونيخ روش نوتري مي خواهد، شايد دل بوسكه از روش كارپف كه هميشه اجازه مي داد حريف حمله كند و او قلع و قمع، استفاده كند. فوتبال امروز در مراحل حساس خود يك استاد متفكر شطرنج مي خواهد. هيتسفلد داناتر از دل بوسكه بود و توپ با او آشناتر.