Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800213-51338S1

Date of Document: 2001-05-03

يادي از عارف واصل و عالم رباني آيت الله ميرزا محمدعلي شاه آبادي راهگشاي عرفان و تقوي همانا اگر به فطرت خود مراجعه كنيم، آن را عاشق مركمال و بل خير مطلق مي يابيم، به گونه اي كه اگر به تمام آن چه كه روي كره خاكي است، دست يازد و باز اطلاع يابد و يا حتي احتمال دهد كه اين كمال و خير در كره ماه نيز وجود دارد، آن را طلب مي نمايد و اگر به كره ماه نيز دست يابد كمال كره ديگر را تمنا مي كند. آيت الله حاج شيخ محمدعلي شاه آبادي، فرزند آيت الله حاج شيخ محمد جواد حسين آبادي از عرفاي نامدار معاصر و استاد معاريفي از عالمان و عارفان و روحانيون عاليقدر روزگار بودند. از جمله حضرت امام خميني (ره ) كه همواره از آن استاد متقي به نيكي ستايش مي كردند و مي فرمودند: من در طول عمرم روحي به لطافت و ظرافت آيت الله شاه آبادي نديده ام و يا شيخ بزرگوار ما.. حقا حق حيات روحاني به اينجانب داشت كه با دست و زبان از عهده شكرش برنمي آيم. و هم آن جناب درباره مقام ويژه مرحوم شاه آبادي در عرفان معتقد بودند: ايشان استاد بلامنازع اين علم ( عرفان ) بودند. همچنانكه استاد فاضل مرتضي مطهري نيز نظير همين كلام را درباره مقام عرفاني وي ابراز كرده بودند: ايشان در عرفان امتياز بي رقيبي داشت. پدر مرحوم شاهرودي در سال 1240 _ه. ق متولد شد و در سال _ه. ق 1312 وفات آرامگاه كرد ايشان در تخت فولاد در تكيه آقاحسين خوانساري و زيارتگه اهل معرفت است. پدر ايشان از معاصرين شيخ اعظم مرتضي انصاري و همدرس مرحوم ملاعلي كني بودند. فرزند نامدار وي كه استاد عرفان و اخلاق حضرت امام خميني ( ره ) بود در سال 1292 _ه. ق برابر با 1249 هجري خورشيدي در اصفهان متولد شد و نزد برادر مهتر خود شيخ احمد تحصيل را آغاز سپس كرد در سال 1304 فقه و اصول را در محضر مرحوم حاج ميرزا حسن آشتياني، فلسفه را از مرحوم ميرزا هاشم گيلاني، رياضي را از آقا ميرزا عبدالرزاق سرتيپ و عرفان را از ميرزا ابوالحسن جلوه فرا گرفت. پس از 16 سال و در سن 28 سالگي راهي نجف شد و نزد اعاظمي چون آخوند ملامحمد كاظم خراساني، اصول را آموخت و نيز از محضر شيخ فتح الله شريعت اصفهاني و ميرزا حسين خليلي و آيت الله ميرزا محمد تقي شيرازي (ميرزاي دوم ) بهره ها برد و از ايشان اجازه اجتهاد گرفت تا آنكه در سال 1330 _ه. ق به سامراء و سپس ايران بازگشت. مرحوم شاه آبادي طي هفت سال در قم، به تدريس پرداخت و شاگردان بزرگي تربيت كرد. سپس در سال 1354 _ه. ق به تهران آمد و تا پايان عمر در سال 1370 _ه. ق در همين شهر اقامت گزيد. وي اهل مبارزه و سلوك عرفاني بود و در درگيريهايش گاه تحصن مي نمود، گاه اعلاميه صادر مي كرد و گاه مردم را به مقابله با جور و تعدي فرا مي خواند و اين فعاليتها در اوج دين زدايي در دهه هاي 1310 و 1320 هجري شمسي بود. فرزند عارف نامدار آيت الله شاه آبادي، مرحوم حجت الاسلام والمسلمين آقا شيخ مهدي شاه آبادي (متولد ) 1309 نيز از روحانيون برجسته انقلاب اسلامي بودند كه در ارديبهشت ماه سال 1363 در جبهه هاي دفاع مقدس در جزاير مجنون مورد اصابت گلوله هاي دشمن بعثي قرار گرفته و شربت شهادت نوشيدند. بجز ايشان آيت الله شاه آبادي 9 پسر و 6 دختر ديگر داشتند كه جملگي اهل فضل و دانش بودند و در تداوم راه اين خاندان جليل كوشيده اند. مرحوم عارف واصل شاه آبادي، آثار بسياري تاليف كرده بودند كه برخي از آنها عبارت است از- 1 شذرات المعارف (يا مرام الاسلام ) - 2 رشحات البحار- 3 مفتاح السعاده في احكام العباده (رساله عمليه به زبان فارسي )- 4 رساله العقل و الجهل - 5 حاشيه نجاه العباد (حاشيه بر كتاب مرحوم صاحب جواهر )- 6 منازل السالكين (در علم اخلاق و عرفان )- 7 رشحات المعارف - 8 چهار رساله در نبوت و ولايت عامه خاصه - 9 حاشيه كفايه الاصول آخوند خراساني در اصول فقه - 10 حاشيه فصول در علم اصول - 11 جزواتي در ادبيات عرب (صرف و نحو )- 12 تفسيري عرفاني - اخلاقي - 13 شرح بر مفتاح و- 14 شرحي بر خصوص الحكم قيصري. مرحوم خلدآشيان آيت الله شاهرودي در سوم آذر 1328 هجري شمسي ( 1369 3 صفر قمري ) به ديار باقي هجرت كرد و در شهر ري در زاويه مرقد مطهر حضرت عبدالعظيم در مقبره شيخ ابوالفتوح رازي به خاك سپرده شد. ياد وي و فرزند ارجمند و شهيدش گرامي باد كه امام خميني ( ره ) درباره وي نوشته بود: شيخ بزرگوار ما حقايق حيات روحاني به اينجانب داشت كه با دست و زبان از عهده شكرش برنمي آيم. و درباره فرزند روحاني شهيدش فرمود: اين شهيد عزيز... مجاهدي شريف و خدمتگزاري مخلص براي اسلام بود و در همين راه به لقاءالله پيوست... *** با توجه به مقام آن مرحومان، بنياد فرهنگي شهيد شاه آبادي كنگره اي تحت عنوان كنگره عرفان و شهادت در ارديبهشت ماه سال آينده، به مناسبت پنجاه و سومين سالگرد رحلت عارف عامل آيت الله شاه آبادي و هفدهمين سالگرد شهادت حجت الاسلام حاج شيخ مهدي شاه آبادي برگزار مي كند. اين بنياد در همين راستا منطبعاتي منتشر ساخته است كه واجد زندگينامه و آثاري از آن مرحومان است. از جمله كتاب شريف و پرمايه اي از عارف مرحوم به نام رشحات البحار و گزيده اي از شذرات المعارف كه، آثاري در مباحث عميق عرفاني با نثري زيبا و پرمايه است. در اينجا ضمن بزرگداشت مقام عرفاني آن استاد برجسته و ارجمند و نيز بزرگداشت ياد فرزند شهيد و فاضل ايشان، جستارهايي كوتاه از كتاب شريف رشحات البحار را منتشر مي سازيم. اميد كه معارف اصيل اسلامي، به ويژه مباحث معنوي و عرفاني بيش از پيش مطمح نظر ارباب فضل و اصحاب معرفت قرار گيرد. بي گمان اگر استاداني برجسته و نام آور و ژرف انديش همچون عالم و عارف رباني مرحوم آيت الله ميرزا محمد علي شاه آبادي و استاد فقيد وي آيت الله ميرزا ابوالحسن جلوه و شاگرد گرانقدر ايشان عارف كامل آيت الله العظمي امام ي _خمين ( ره )چراغ عرفان و حكمت و ذوق را روشن نگاه نمي داشتند، حوزه هاي علمي شيعه از اين معارف اصيل و روحاني و آثار پربركت و سازنده و حيات بخش آن بهره ها نمي گرفت و ظاهرگرايي و توجه به اخباريگري و عوام گرايي جاي را بر ژرف انديشي وعشق و عرفان تنگ مي كرد. همچنانكه در اواخر عهد صفويه چنين شد و اصوليون و حكما و عرفا رنجها و مصائب بسيار براي فروزان ساختن اين انوار شريفه متحمل گرديدند. والسلام *** تاليف عارف رباني، مرحوم آيت الله العظمي ميرزا محمدعلي شاه آبادي *** تو از من چه؟ مي خواهي همانا اگر به فطرت خود مراجعه كنيم، آن را عاشق مركمال و بل خير مطلق مي يابيم، به گونه اي كه اگر به تمام آن چه كه روي كره خاكي است، دست يازد و باز اطلاع يابد و يا حتي احتمال دهد كه اين كمال و خير در كره ماه نيز وجود دارد، آن را طلب مي نمايد و اگر به كره ماه نيز دست يابد كمال كره ديگر را تمنا مي كند. حتي اگر انسان به تمام آن چه كه در ملك است نايل آيد، آن گاه متوجه شود كه جمعي از پيامبران به وجود چيزي كه اكمل ( كامل تر ) از آنچه در ملك است، در ملكوت خبر داده اند، آن را نيز خواهش مي نمايد، گرچه نبوت و صداقت آنان نيز به انتساب نرسد. بعد از اين مراجعه به فطرت، اموري چند بر ما آشكار مي شود: اولا: هر آن چه كه مي يابيم، معشوق ( واقعي ) ما نيست. چرا كه ملاك معشوق واقعي آن است كه به وقت وصال، عاشق در بر او آسايش و آرامش يابد. چه، تمام مقصد عاشق، وصول به معشوق است و از آنجا كه آدمي بر هر چه دست يابد، از آن به مرتبه اي بالاتر حركت مي كند، كشف مي نماييم كه آن چيز معشوق او نيست. ثانيا: نهايتي براي عشق او نيست، زيرا از هر جمالي به اجمل (زيباتر ) و از هر كمالي به اكمل از آن پيش مي رود، گرچه وجود آن اجمل و اكمل، محتمل باشد (قطعي نباشد ). ثالثا: هيچ گاه اين عطش فطري از او زايل نمي شود، گرچه جميع مسالك را سلك و خود را به تعب واداشته و در مهالك اندازد. حال بعد از اين مراجعه به فطرت، در آن مطالعه نما و از او سوال كن كه: اي ذات و حقيقت من، هر آن چه از كمال بر تو خورانيدم و آن چه از شراب جمال بر تو چشانيدم، هرگز اشباع و اشراب نشدي. پس تو از من چه؟ مي خواهي. آن گاه نداي فطرت را مي شنوي كه پاسخ مي دهد: من عاشق كمال محض و جمال صدف هستم. و چون عشق از صفات اضافي است (كه به ظرف احتياج دارد ) و وجود معشوق ( فعلي ) را اقتضا دارد، همان طور كه تو خود عاشق بالفعل هستي، پس به وجود معشوق فطرت خود در عالم هستي اذعان نما، آن چنان كه مولايمان (اباعبدالله الحسين عليه السلام ) فرمود: عميت عين لا تراك. (كور است آن چشمي كه تو - خداي - را نبيند )