Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800213-51337S1

Date of Document: 2001-05-03

ويژگي هاي نظام عشيره اي در دوره قاجار اشاره: به طور كلي در نظام هاي سياسي - اجتماعي معمولا با دو سطح فرهنگ روبه رو بوده ايم، فرهنگ شهري و صنعتي و فرهنگي كه بافت عشيره اي، روستايي و سنتي داشته است. بسياري از كشورها اين دوگانگي را تجربه كرده اند، اما به تدريج توانسته اند از فرهنگ روستايي فاصله بگيرند و به فرهنگ شهري دست يابند، اما در ايران فرهنگ عشيره اي به فرهنگ سياسي و كل نظام سياسي و اجتماعي تبديل شد، سالها دوام آورد و آثار آن پس از شهري شدن نظام اجتماعي و سياسي كماكان قابل مشاهده است، لذا در اين مقاله نويسنده بر آن است ريشه هاي فرهنگ سياسي ايران را در دوره قاجار كه مبتني بر نظام و فرهنگ عشيره اي بوده، مورد بررسي قرار دهد. گروه انديشه جواد قائد محمدي عشيره واژه اي عربي است به معني برادران، قبيله، تبار، نزديكان، خويشاوندان، دودمان و اهل خانه. عشيره ها در گذشته به علت وسعت و اهميت، در ساختار سياسي -اجتماعي كشور تاثير زيادي داشته و مدت مديدي سران آنها قدرت هاي سياسي جامعه ايران را در دست داشته اند. وجود عصبيت ( ) 1 قومي در جامعه عشيره اي ايران زمينه را جهت دستيابي به قدرت براي هر ايل و طايفه فراهم مي كرده است. يكي از اين طوايف پادشاهي قاجار در ايران اين است سلسله در تاريخ سياسي ايران از اهميت و جايگاه ويژه اي برخوردار است، به همين جهت شناخت فرهنگ عشيره اي در ساختار سياسي قاجار اهميت بسياري دارد. * * * پس از مرگ كريم خان زند و كاهش قدرت سياسي خاندان زند، قاجارها عرصه را براي توسعه و گسترش نفوذ و اقتدار خود آماده كردند. بعد از مرگ محمد حسن خان قاجار پدر آغامحمدخان به دست زنديه و سپس برتري يافتن آغامحمدخان بر كريم خان زند و تحقق ايلياتي قاجارها وپيوند دادن ديگر ايلات به اين مجموعه، امكان حكومت قاجار بر كل سرزمين ايران فراهم آمد. آغا محمدخان قاجار در جنوب و شمال كشور با روش غارت و دست زدن به فجايع عظيم انساني توانست بناي حاكميت ايل قاجار را كه همزمان با وقوع انقلاب كبيرفرانسه بود پي ريزي كند. آغامحمدخان در طول حكومت خود موفق شد كه ايالات و ولايات ايران را تحت يك حكومت واحد درآورد، ولي هيچگونه اصلاح كشوري يا لشكري ننمود. آغامحمدخان با روش هايي كه در تثبيت قدرت و حاكميت سرزمين قاجار به كار گرفت نه تنها شيوه هاي گذشته را تكرار كرد، بلكه سنگ بناي ايل جديدي را با رفتار خشونت آميز و كشتار و قتل دسته جمعي بنا نهاد. بعد از آغامحمدخان قاجار فتحعلي شاه قاجار به قدرت رسيد، در دوران 37 ساله حكومت فتحعلي شاه فردمحوري فرهنگ تملق و ظلم حكومت مركزي به ولايات گسترش پيدا كرد و سرمشق و الگوي رفتاري حكومت قاجار در دوره هاي بعدي نيز قرار گرفت. فتحعلي شاه قدرت درك تحولات پيچيده و جديد زمان خود را همچنان نداشت كه در فرهنگ محلي رشوه وعرضه امكانات به خان يا كلانتر روش حل و فصل اختلافات و مشكلات بود، در سطح كلان نيز شخص شاه با دريافت طلا و رشوه از خارجي ها در چارچوب مقاصد سياسي آنها گام برمي داشت. لذا در اين دوره ساخت سياسي ايران در تطابق با اميال سياسي قدرت هاي خارجي بود. در دوره حكومت قجرها فرد ملاك بود نه ساختار و در نظام سياسي قاجار همانند سلسله هاي گذشته شاه مركز ثقل بود و كليه اختيارات و مسئوليت ها متوجه او بود. مردم همه بندگان شاه بودند و شاه ولي نعمت همه، به طور كلي شاه يعني قانون، شاه يعني فراتر از قانون، شاه يعني ملاك قضاوت درباره خوبي ها و بدي ها و درست و غلط. شاه هم قانون را تنظيم و وضع مي كند، هم اجرا و هم قضاوت، همچنان كه در فرهنگ عشاير نيز خان همه كاره است و امتيازات خاصي دارد، زمين هاي بهتري را دراختيار مي گيرد و هرآنچه را كه او با دولت مركزي به توافق رسد، مورد تاييد همگان مي باشد. فرهنگ سلطنت در بسياري از موارد با فرهنگ عشيره اي مشابه بود، همچنان كه وقتي خان يا كلانتر انتخاب مي شد از مزاياي بسياري بهره مند بود و همه وظيفه داشتند، اهليت و تسليم خود را نسبت به خان نشان دهند، در فرهنگ سلطنت نيز فرهنگ چاكري و فرهنگ وفاق تبعيت محض و اهليت و مقرب بودن، مبناي ارتباط و به دست آوردن مقام و پايداري موقعيت و بهره برداري از مواهب سياسي و اقتصادي و سوءاستفاده وسيع از امكانات، بدون مواخذه و پرسش و پاسخ از مي باشد آنجا كه پايه ارتباط افراد، هدف جمعي كاركردها و پيشرفت جمعي نيست، ارادت سالاري جاي مهارت را مي گيرد. اهليت نسبت به فرد ملاك است نه اهليت نسبت به كار، و هنگامي كه كار جمعي مطرح نيست، منيت و فردگرايي به طور خودبه خودي مطرح مي شود. از نظر اجتماعي در نظام عشيره اي زمينه تحرك ( ) 2 وجود ندارد و پايگاه فرد و گروه كاملا ثابت است. بنا بر اين اهليت و ارادت مهم است. در نظام عشيره اي جايگاه هر فرد و گروهي در قالب خوانين، ريش سفيدان، رعايا، نوكران و مهتران ثابت بوده و به طور كلي تحرك از يك قشر به قشر ديگر امكان پذير نيست. فرد و حقوق فردي در اين نظام ناديده گرفته شده و سلسله مراتب اجتماعي حالت بسته و غيرقابل نفوذ دارند، به طور كلي عقل فردي تعطيل و قضاوت و مجازات از ضروريات قدرت خان يا شاه حاكم مي باشد. فرد در اين نوع حكومت هميشه بايد تابع يا در حال انطباق با گروه، دولت و حكومت مركزي باشد. در دوره قاجار حكمرانان از شخص شاه حكم مي گرفتند. به طور كلي ساختار سياسي قاجاريه را مي توان به دو بخش تقسيم كرد. اول روساي ايل قاجار، شاهزادگان، درباريان، تيولداران، مستوفيان، وزراء و اشراف بزرگ كه به طور كلي نزديكان شاه را تشكيل مي دادند. دوم بزرگان محل مانند اعيان و اشراف محلي، خوانين، صاحبمنصبان محلي و ميرزاها كه در منطقه خود سمت هاي مهم دولتي را دراختيار مي گرفتند و در انحصار خود حفظ مي كردند. اين ساختار سياسي حول محور شاه حيات سياسي و اقتصادي داشت و از طريق شاه بود كه افراد مشروعيت به دست اين مي آوردند نظام سياسي تحت تاثير مباني خويشاوندي و احساس بيگانگي نسبت به بيرون از عشيره و نظام فكري عشاير شكل گرفته بود. در ساخت عشيره اي سرپرست، رهبر و فرمانده سياسي ايل خان بود. خان سرپرستي بود محلي، عضو شاخه اي از همان ايل كه به فرهنگ، تاريخ و مسائل مربوط به ايل آگاهي كامل داشت. مقامش موروثي و مورد احترام و اعتماد اعضاي ايل بود. خان رئيس امور سياسي، نظامي و مظهر وحدت و يكپارچگي ايل بود و بر كليه سرپرستان طايفه ها و طوايف رياست داشت. او نماينده رسمي و حقوقي ايل در برابر آمدهاي خارج از ايل بود. هرچند كه تصميمات سياسي متخذ در ايل شورايي بود ولي با مسئوليت خان به مرحله اجرا درمي آمد. اهميت محوري خانواده وعنصر خويشاوندي باعث مي شد تا فرد روابط اجتماعي را از منظر اين پديده بنگرد، ارزيابي فرد منوط به موقعيت خانوادگي او بود. نقش هايي كه واگذار مي شود منحصرا به وي تعلق نمي گيرد بلكه كل خانواده، ارتقاء اجتماعي مي يابد، در حقيقت خانواده او ارتقاء پيدا مي كند. از طرفي فرد در زمان ارتقاء اجتماعي مي كوشد تا دست ساير اعضاي خانواده و قوم و خويش را بگيرد تا آنها نيز از مزاياي اجتماعي بيشتري برخوردار شوند، اين خصلت عشيره اي در حوزه سياست و اقتصاد ايراني وجود داشته است. اعضاي يك خانواده از عضو خود به هنگام سختي و خطر دفاع مي كنند، در نتيجه هنگامي كه حس تعلق ايلي قوي باشد، اين تعهدات درمقابل ايل ايفا لذا مي شود وقتي گروهي از ايل يا حتي افرادي از يك ايل به موفقيت اجتماعي بارزي دست مي يابند، نقش ها و مشاغل متعددي را به اعضاي ايل و طايفه خود واگذار مي كنند و از اين طريق فردي كه صاحبمنصبي مي شد به پشتوانه محكمي دسترسي پيدا مي كرد. فرهنگ سياسي عشيره اي قاجار در واقع بازتاب نوعي ساختار سياسي است كه قرن ها در ايران وجود داشته است. فرهنگ خان خاني، و فرهنگ شاهي تنها در مقياس كوچكي با يكديگر تفاوت داشتند، همچنان كه مالكان در فرهنگ بومي از هيچ كوششي براي سركوب دهقانان و دعاوي عدالت خواهانه آنان كوتاهي نمي كردند و در پايمال كردن حقوق آنان مسابقه مي گذاشتند، در صحنه كلان قدرت سياسي نيز همين رفتار رواج داشت و از هرگونه دسيسه و حيله اي براي تضعيف همكاران خود دريغ نمي ورزيدند. از اين رو يكي از ويژگي هاي بارز فرهنگ و فرهنگ سياسي ايران در گذشته، جلوگيري از رشد يا تضعيف ديگري يا ايجاد مانع بر سر راه پيشرفت ديگران بوده است. جهت علاج اين خصيصه، ورود انديشه هاي نو و حتي بهره مندي از سجاياي اخلاق ديني نتوانست چاره ساز باشد، زيرا ريشه هاي فرهنگي آن كه در فضاي ناامني و نگراني از رشد رقيب در خرده فرهنگ هاي ( ) 3 محلي ايران جاي داشته هيچگاه از بين نرفت. از اين رو چگونه ايلي مي توانست اجازه دهد كه ايل مجاور رقيب او پيشرفت؟ كند به طور كلي درفرهنگ سياسي رايج شهري توانايي اصل است و فرد به اندازه همت و توانايي خود پاداش دريافت مي كند، اما در فرهنگ ايلي، عشايري و خويشاوندي چنين نمي باشد. همانگونه كه ذكر شد، در فرهنگ اجتماعي، عشيره يا قوم گرا، اهليت مبنا بوده و روابط بين انسانها، سازمانها و نهادها براساس استدلال و هدف جمعي، استوار نشده بلكه تقسيم امتيازات صرفا برمبناي ارتباط است لذا فرهنگ عشيره اي و فرهنگ سلطنت، عقلانيت را تعطيل مي كند، رشد عقلانيت و فرهنگ استدلال مستلزم از بين رفتن نظام ديوانسالاري غيرعقلاني است تا فرد بتواند به مهارت و توانايي و فكر خود اتكاء كند. فرهنگ عشيره اي دائما فرد را زير فشار مي گذارد تا خود را منطبق كند و انديشه و تلقي شخصي خود را سركوب نمايد. لذا در اين شرايط فرد نه تنها رشد نمي كند، بلكه كار جمعي موضوعيت خود را از دست مي دهد و فرهنگ سياسي عقلايي شكوفا نمي شود. از اين جهات فرهنگ سياسي عشيره اي با فرهنگ سياسي سلطنت تطابق و همسويي قابل توجهي دارد. در تكمله اين نوشتار، ذكر اين سطور ضروري است كه: هرچند تاريخ سياسي ايران از وجود افراد خير و اصلاح طلب حكايت مي كند ولي اين افراد در ساختارهاي سياسي و فرهنگي نارسا نمي توانستند اصلاحات موردنظر خود را انجام دهند. در دوره ناصري، امبيركبير به عنوان شخصي روشنفكر كه انديشه هاي فراتر از جو بسته حكومتي قاجار داشت و سعي مي كرد اصلاحاتي انجام دهد نمونه بارزي از اين دست است. مبناي انديشه او قاعده مند كردن حكومت در عرصه هاي مختلف مالياتي، اقتصادي، امنيتي، نظامي، سياسي و روابط خارجي بود. اميركبير كه به فهم عقلانيت حكومتي رسيده بود و فراتر از غرايز خود عمل مي كرد به نهادينه سازي اركان حكومت بدون اتكاء به فرد اعتقاد داشت از اين رو توجه به نهاد ( ) 5 فتار سياسي او، جايگاه ويژه اي داشت. لذا عقلانيت اميركبير سنت شكن بود و قواعد شاه و دولتمردان و نزديكان را به هم مي ريخت. انديشه هاي اميركبير كه ريشه در عقلانيت مملكت داري داشت نتوانست حالت نهادينه به خود بگيرد و تبديل به عقلانيت فرافردي و فراگروهي شود. در نتيجه اصلاحات اميركبير در قالب يك ساختار بيمار شكست خورد و افراد بي كفايتي بعد از او به مصدر قدرت نشستند و هنگامي كه اميركبير از صحنه سياسي كنار گذاشته شد تمامي انديشه ها و روش هاي تازه او هم به خاموشي گراييد. ساخت عشيره اي دوره اميركبير تاكيد بر اين مسئله داشت كه براي تغيير انسانها و تحول جوامع نبايد صرفا به تحول فكري اكتفا كرد، بلكه تحول ساختار فرهنگي و سياسي كه در قالب آن رفتار انسانها حالت شرطي و قاعده مند پيدا مي كند، دست كم به همان پايه از اهميت برخوردار است. در دوران سلطنت ناصرالدين شاه وضعيت فرهنگ سياسي ايران به مراتب غيرعقلايي تر شد. فرديت زدايي از سياست و ورود عقلانيت به حوزه مملكت داري و فرهنگ اجتماعي، دوروي سكه اند و اين تحول در تاريخ سياسي ايران تحقق پيدا نكرد. به طور كلي نظام هاي سياسي گذشته ايران نتوانستند شرايطي را فراهم كنندكه در عرصه سياست نهادسازي و فرديت زدايي كنند و بدين صورت عقلانيت را وارد عرصه سياسي بنمايند. هنگامي كه ساختار دمكراتيك، بر فرد اولويت پيدا كند، قدرت ساختار نيز بر قدرت فرد ارجحيت هيچ مي يابد فردي به صورت طبيعي علاقمند نيست كه حتي ذره اي از قدرتش كم شود، اين ساختار است كه رفتار فرد و علاقه شديد او به قدرت را محدود و مشروط مي كند، بالعكس در فرهنگ سياسي عشيره اي و فرهنگ سياسي سلطنت هيچ فشاري بر خان يا كلانتر يا ريش سفيد يا شاه نمي باشد تا قدرت خود را محدود كند، در نتيجه ساختار سياسي بسته و خودمحور باعث گرديد تا فرهنگ سياسي مبتني بر سلطانيزم، خانخاني در دوران قاجاريه باز توليد و سپس در دوره بعد نيز بقاء و دوام داشته باشد. پانوشت ها: - 1 عصبيت قومي: عصبيت قومي از راه پيوند نسبي و وابستگي خاندانها به يكديگر با مفهومي مشابه آن حاصل مي شود. - 2 تحرك اجتماعي: اصطلاح تحرك اجتماعي به حركت افراد و گروه ها بين موقعيت هاي اجتماعي و اقتصادي مختلف اطلاق مي شود. - 3 خرده فرهنگ: خرده فرهنگ يا زيرفرهنگ بر دستگاهي از ارزشها، سلوكها، شيوه هاي رفتار و طرزهاي زندگي يك گروه اجتماعي از فرهنگ مسلط جامعه مفروض متمايز ولي با آن مرتبط است اطلاق مي شود. - 4 عقلانيت ( Rationality): عقلانيت فراگردي است كه از طريق آن هر ناحيه از مناسبات انساني در معرض محاسبه و اداره شدن قرار مي گيرد. - 5 نهاد (Institution):نهاد به طور وسيع در توصيف آن قسمتي از اعمال اجتماعي به كار مي رود كه منظما و مداوما تكرار مي شوند و بوسيله ضوابط اجتماعي تجويز و حفظ مي گردند و همچنين اهميت عمده اي در ساختار اجتماعي دارند. منابع - آبراكرامبي نيكلاس و همكاران - فرهنگ جامعه شناختي - ترجمه حسن پويان - انتشارات چاپخش - 1368 - آدميت، فريدون - اميركبير و ايران - تهران - انتشارات خوارزمي - 1362 - بهنام، جمشيد - ايرانيان و انديشه تجدد - انتشارات فرزان - 1375 - نيك خلق، علي اكبر - جامعه شناسي عشاير ايران - انتشارات چاپخش - 1377 - اطلاعات سياسي اقتصادي - سال سيزدهم - شماره سوم و چهارم - آذر و ديماه - 1377