Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800213-51335S1

Date of Document: 2001-05-03

توسعه فرهنگي پيش نياز توسعه علمي درآمد: درباره چگونگي توسعه علمي در ايران سخنان بسياري گفته شده است. درست است كه علم در معناي نوين آن، برگرفته از غرب است ولي نكته مهم اين است كه چگونه مي توانيم توسعه علمي را در كشورمان قانونمند؟ كنيم بي شك، توسعه علمي، بدون شناخت از ساز و كارهاي پيچيده فرهنگ يك جامعه امكان پذير نيست، به ويژه در كشورهايي چون ايران كه هنوز در راه توسعه هستند و با يكي از مهمترين مسائلي كه در اين رابطه روبه رو هستند، نهادينه كردن نگاه علمي و به دنبال آن توسعه علمي از خلال بافت پيچيده و متنوع فرهنگي و قومي بوده است. از اين رو توسعه علمي در اين كشورها منوط به شناخت ويژگيهاي فرهنگي و فرهنگهاي قومي گوناگون درآن و آنگاه براين اساس چارچوب بندي برنامه اي علمي جهت برخورداري همگان از نتايج مادي و معنوي توسعه علمي است. مقاله زير با توجه به اين نكات به نگارش درآمده است. توسعه توسعه و رشد از مفاهيم بنيادي، آرماني و مترقي فرهنگ هر جامعه اي محسوب مي گردند و امروزه از نهادي ترين راهبردها اداره نمودن كشورهاي جهان تلقي مي گردد. توسعه را ساده ترين و در عين حال در دقيق ترين تعريف، مي توان روند پوياي بهبود نسبي وضع زندگي جوامع انساني ناميد. توسعه انساني اما مفهوم توسعه در مغرب زمين تا دهه 1970 بيشتر ناظر بر جنبه هاي رفاهي - از جمله رفاه كاذب - و صرف شاخصه هاي كمي اقتصادي بود. از دهه 1970 به بعد و پس ازظهور پي آمدهاي منفي و نارساييهايي در جريان توسعه كمي، رفته رفته به شاخصه هاي ديگري از زندگي انسان اهميت داده شد و لذا توسعه مفهومي عميق تر و گسترده تر يافت و به جنبه هاي معنوي و فرهنگي آن نيز توجه خاصي مبذول گرديد، هم از اين رو، انديشمندان و جامعه شناسان با در انداختن پارادايم توسعه انساني مفهوم توسعه را با برداشتي عميقتر و نگاهي جامع نگرانه تر تحول بخشيدند. انواع و ابعاد توسعه از بررسي مجموعه مطالعاتي كه در مغرب زمين، پيرامون مفهوم توسعه صورت گرفته است، چنين بر مي آيد كه توسعه از ديدگاه ساختارشناسي پديده اي است عيني و جرياني است ساري در اجتماع كه در پيدايش، پويش و جهش آن مجموعه اي از عناصر و عوامل خاص، نقش آفرين و دخيلند. هم از اين رو، توسعه جرياني است همه جانبه و فراگير; و لذا ابعاد مختلفي بر آن متصور است كه همين چند وجهي بودن آن، انواعي از توسعه را مطرح مي سازد. مهمترين و اساسي ترين اين انواع عبارتند از: - 1 توسعه فرهنگي. - 2 توسعه سياسي. - 3 توسعه اقتصادي. توسعه فرهنگي پيش نياز توسعه علمي از اين پيش فرض كه توسعه بهبود وضع زندگي انسان است، چنين بر مي آيد كه اولا - محور توسعه انسان است و درثاني انسان و فرهنگ او هماره ملازم يكديگرند; و لذا از اين معادله چنين نتيجه مي شود كه مفاهيم توسعه و فرهنگ نيز، هم ملازمند و هم فرهنگ محور توسعه است. البته مفاهيم توسعه اقتصادي و توسعه سياسي نيز وجوهي ديگر از توسعه اند كه با توسعه فرهنگي، هر سه پاراديم توسعه انساني متوازن و هماهنگ را تكميل مي كنند. اما، نسبت فرهنگ را با توسعه مي توان حتي فراتر وعميق تر از اين فرهنگ دانست زنده و پويا و تكاملي، محور توسعه واقعي و در عين حال نيروي محركه آن است. در واقع فرآيند توسعه فرهنگي، پيشتر از ديگر پروسه هاي توسعه آغاز مي گردد و با بسترسازي فرهنگي و فراهم نمودن زمينه شروع ديگر انواع توسعه، پروسه واقعي توسعه را محقق مي سازد. اهميت توسعه فرهنگي را در پيشبرد توسعه انساني متوازن و پايدار و هماهنگ، به گونه ديگري نيز مي توان بيان نمود; و آن اينكه اساسا توسعه و بهبود يافتن وضع زندگي پيش از آنكه در عمل به وقوع بپيوندد، مبتني است بر انديشه لزوم توسعه و اين انديشه و پرورانيدن و راهبردي نمودن آن البته در حوزه فرهنگ جاي مي گيرد. زيرا يكي از مهمترين عناصر فرهنگ انديشه و انديشه ورزي است. از اين رو، به مناسبت آنكه هرگونه تفكر و تدبر و تامل و تعقل در عرصه فرهنگ - به مفهوم عام - موضوعيت پيدا مي كند، توسعه زمينه هاي انديشه ورزي و در يك كلام، توسعه فرهنگي از طريق بسترسازي و نهادينه نمودن نگاه انديشمندانه آدمي نسبت به موضوعات گوناگون هماره راهبردي، به پيش برنده، ارزشمند و مغتنم است. توسعه علمي علم به معناي عبارتست اعم، از مجموعه انديشيدنها، نظريه پردازيها و برآيند آزمونها و خطاهاي فردي وجمعي آدمي كه در شرايط توسعه نايافتگي نيز قابل تحقق اما است توسعه علمي، تنها و تنها در شرايط تحقق توسعه انساني هماهنگ - در حالت درونزا - قابل تصور است. لذا توسعه علمي را مي توان برآيند مجموعه انواع اصلي توسعه يعني (توسعه توسعه /فرهنگي /سياسي توسعه اقتصادي ) دانست. توسعه فرهنگي / علمي براي رسيدن به يك توسعه علمي درونزا مي بايست با توسعه فرهنگي آغاز نمود و براي به پيش بردن توسعه فرهنگي مي بايستي به فرهنگسازي پرداخت و اصولي همچون ضرورت انديشيدن، تمرين و ممارست در انديشيدن، هم انديشي و جهت دادن و سمت دهي انديشه به سوي نيل به ارزشهاي والاي انساني را مورد توجه قرار داد. لذا در اين مقام، شايسته است كه بار ديگر بر اين واقعيت تاكيد شود كه توسعه فرهنگي پيش نياز توسعه علمي است و هم ازينروست كه به كار بردن اصطلاح توسعه علمي /فرهنگي به واقعيت نزديكتر است. اما براي رسيدن به توسعه /فرهنگي علمي، شرايطي لازم است و آن به پيش بردن پروسه مذكور است از مسيري كه مي توان آن را مراحل تكوين توسعه /فرهنگي علمي تلقي نمود. اين مراحل عبارتند از: - 1 بسترسازي فرهنگي. - 2 نهادينه شدن نگاه علمي در متن فرهنگ - دروني شدن نگاه علمي - و شكل گيري جامعه علم باور. - 3 علم آموزي. - 4 توسعه علمي. بسترسازي فرهنگي نخستين مرحله و در عين حال دشوارترين بخش پروسه توسعه /فرهنگي علمي، بسترسازي فرهنگي است در هر جامعه اي. اما دشواري اجراي پروژه بسترسازي به ويژه زماني برجسته تر و عمده تر جلوه گر مي شود كه جامعه مورد نظر از هيچگونه استعداد و زمينه لازم برخوردار نباشد. نيز، دشواري مذكور در شرايط اختصاصي تري، دو چندان و بلكه صد چندان، خواهد بود و آن وضعيتي است كه جامعه مفروض به بحران هويت دچار شده باشد. لذا، مهمترين مانع بسترسازي فرهنگي در اين زمينه را مي توان بحران هويت در جامعه دانست. بحران هويت به خودي خود محروميتهايي را به جامعه تحميل مي كند كه مجموعه اين محروميتها تمامي وجوه و شئون زندگي فردي و اجتماعي را تحت تاثير قرار مي دهد. در چنين وضعيتي، از سويي، ساختار فرهنگ ناهنجار و آسيب ديده است كه اين سامانه ناكارا، نابسامانيها و آشفتگيها و عقبافتادگيهايي را در پي دارد; و از سوي ديگر ناهنجاريها و آسيبهاي فرهنگي به نوبه خود پديد آورنده عوارض و پيامدهايي منفي است كه عمده ترين آنها عبارتند از: گوشه گيري و احساس انزواي فردي و جمعي، گسترش زمينه بدبيني در جامعه، انسداد نسبي تا كامل بستر مشاركتهاي اجتماعي و سياسي، بي هويتي مشتمل بر: مسخ و استحاله و انجماد فرهنگي و در يك كلام طيفي از توسعه نايافتگيها. البته بررسي علل و عوامل و پيامدهاي بحران هويت خود بحث مستقلي است كه مجالي ديگر و گستره اي فراختر اين مقوله را مي طلبد، اما در اينجا تنها به اين مهم اكتفا مي شود كه بسترسازي جهت رشد و ارتقاي فرهنگ، نيازمند ژرف ساختي سالم و طبيعي و هنجار است و آشكار است كه با وجود بستر ناهنجار و آسيبزده و بيمار، فرآيند بسترسازي فرهنگي كاري است بس دشوار و طاقت فرسا و طولاني كه نيازمند انديشه ورزي، برنامه ريزي، اهتمام فردي و تلاشهاي جمعي است. بنابراين، توسعه فرهنگي / علمي در جوامع توسعه نايافته و به ويژه در كشورهاي جهان سوم و خاصه در نزد اقوامي كه به هر علت دچار بحرانهاي تاريخي دراز آهنگند، فرآيندي است بسيار بسيار دشوارتر و بطئي تر و پيچيده تر و درعين حال ناشناخته تر. براي نمونه، بسترسازي فرهنگي در يك جامعه توسعه يافته، مانند: سوئيس، آلمان و يا هر كشور اروپايي ديگر، به مراتب آسانتر و پرثمرتر خواهد بود تا جامعه توسعه نايافته اي همچون عراق يا افغانستان و يا حتي ايران كه به تعبيري كشوري است در حال توسعه، به همين ميزان، بسترسازي فرهنگي در نزد اقشار و طبقات يا اقوام مختلفي كه هر يك از اين كشورهاي توسعه نايافته و يا در حال توسعه را شكل داده اند، يكسان نيست; زيرا درخود اين كشورها نيز، سطوح مختلف و متفاوتي از برخورداريهاي فردي و جمعي از حقوق انساني و حقوق فرهنگي قابل تشخيص است و هم از اينروست كه اينگونه جوامع به انواع بحرانهاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي دچار آمده اند و متقابلا بحرانهاي موجود، خود مجموعه اي از موانع را، در راه دستيابي به توسعه، براي آنها فراهم نموده است. نمونه برجسته اي از پيچيدگيها و دشواريهاي بسترسازي فرهنگي در جوامع جهان سوم، بحران هويت قومي و ملي است كه سده هاست ژرف ساخت بستر توسعه را ناهموار نموده و موانع عديده اي را نيز بر بستر جريان توسعه ايجاد نموده است. يك نمونه از اين بحران هويتي، بحران هويت قومي است در نزد كردان خاورميانه كه همواره بزرگترين مانع بوده است بر سرراه توسعه يافتن اين قوم ديرزي. اين بحران سالهاي متمادي است كه جامعه كردان خاورميانه را ملتهب نگاه داشته و همين زمينه نابهنجار و ناآرام و قابل اشتعال، هرگونه كوشش براي نيل به توسعه و ثبات اجتماعي، اقتصادي و سياسي در اين منطقه را خنثي نموده است. نهادينه شدن نگاه علمي و شكل گيري جامعه علم باور پس از شكل گيري ژرف ساختهاي بستر فرهنگ و به سامان آمدن ساختار فرهنگي، رفته رفته نگاه علمي در جامعه جوانه خواهد زد و جامعه آرام آرام، با انديشه و نگرشي علمي انس خواهد يافت و بنابراين باور علمي شكوفا خواهد شد و نتيجه شكوفايي علم، آنست كه انديشه علمي و تجربه مجرب وخرد جمعي بر زوايا و وجوه گوناگون زندگي انسان پرتو خواهد افكند، خرافات رخت برخواهد بست، ذهن وقاد و نقادي علمي در رفتارها و تصميم گيريهاي جمعي جريان خواهد يافت و البته در سايه تجارب و دانشها و مجموعه علوم بشري، انسان به توانايي و توسعه دست خواهد يافت. به هرحال، نهادينه شدن نگاه علمي معلول بسترسازي فرهنگي است و درغيراين صورت، علم و مجموعه دستاوردهاي علمي صرفا يك كالاي وارداتي خواهد بود كه حتي در صورت بهره وري از آن، توسعه انساني تحقق نخواهد يافت; زيرا بدون بسترسازي فرهنگي، توسعه علمي خيالي بيش نخواهد بود و ره به جايي نخواهد برد. توسعه علمي بايد درونزا باشد ودر جريان توسعه علمي /فرهنگي دروني شده باشد. هم از اين روست كه، مهمترين و اساسي ترين انتقادي كه بر پروژه مدرنيزاسيون كشورهاي جهان سوم در سده اخير، وارد است همان بيروني بودن علم يا تزريقي بودن علم و يا وارد نمودن لقمه جويده آماده شده دستاوردهاي علمي است كه به ويژه در چند دهه پاياني قرن بيستم، نتوانست مرهمي بر عقبماندگي و توسعه نايافتگي كشورهاي جهان سوم باشد و حتي با وزيدن تندباد مدرنيسم از جانب مغرب زمين و ظهور پديده پست مدرنيسم در آن ديار، هنوز در مشرق زمين مسايلي همچون سوادآموزي و توصيه هاي بهداشتي جهت صابون زدن دستها پس از اجابت مزاج و نيز مسواك زدن دندانها پس از هر وعده غذا و نحوه جمع آوري زباله و ضرورت دفع بهداشتي فاضلاب و استفاده بهينه از آبهاي سطحي و.. مهمترين و ضروري ترين و حياتي ترين پروژه هاي بسترسازي فرهنگ به شمار مي آيد; تا چه رسد به آموزش علومي همچون فيزيك به طبقات پايين جامعه كه به هيچ وجه چنين آموزش خلق الساعه و ناقص و محدودي، به نهادينه شدن نگاه علمي و شكل گيري جامعه علم باور نمي انجامد. به همين دليل، برپايي فيزيك سرا و خانه علم و اتاق رياضيات و زيرزمين موزه و نيز اقداماتي چون اختصاص سود كارخانه به امر انتشارات و حتي آموزشهاي جانبي براي عده اي معدود و تسري دادن آموزشهاي علمي دانشگاهي به سطوح و اقشار پايين در عين حال كه كوششهاي ماجور و به هرحال شايان تقديري محسوب مي گردند، اما هيچكدام از اين اقدامات و ديگر تلاشهاي نظير آن، به توسعه علمي جامعه نخواهد انجاميد; زيرا تحقق نهادينه شدن نگاه علمي و ظهور جامعه علم باور، تنها در نتيجه پروسه قانونمند و برنامه ريزي شده توسعه فرهنگي / علمي حاصل خواهد گرديد; زيرا انتشار دادن مقطعي و محدود و كم عمق و ناهماهنگ آموزه هاي علمي، بدون بسترسازي قبلي و فراهم نمودن ژرف ساختها و زمينه هاي پيدايي درك و شعور و معرفت جمعي، هرگز كارساز نبوده و اقدامي است برونزا و بي سرانجام و شعارگونه بالعكس، هرگونه اقدامي در زمينه توسعه /فرهنگي علمي از طريق بسترسازي فرهنگي و نهادينه نمودن نگاه علمي و سپس ترويج آموزشهاي علمي و بسط علم، روندي اصولي و برنامه ريزي شده، درونزا و معرفت آفرين است و هرگونه سرمايه گذاري مادي و معنوي در چنين بستري، همواره كارآ، پرثمر و موفقيت آميز خواهد بود و البته تنها در چنين وضعيتي است كه ترويج علم به شكل واقعي و در مجراي مناسبت خود، تحقق خواهد يافت. علم آموزي و توسعه علمي علم آموزي پروژه اي است ملي و فراگير و در عين حال جهاني كه به طور برنامه ريزي شده و قانونمند و هدفدار، در همه جوامع انساني قابل اجراست. هرچند پرداختن به اين مقوله در بحث فعلي منظور نظر نگارنده نيست، اما لازم به يادآوري است كه پروژه علم آموزي و سطح ارتقاء يافته آن - توسعه علمي - هماره در امتداد دو پيش فرض بسترسازي فرهنگي و تحقق نهادينه شدن نگاه علمي در متن فرهنگ جامعه قرار مي گيرد و بدون توجه به اين واقعيت، هرگز در هيچ جامعه اي نمي توان علم آموزي و توسعه علمي درونزا را انتظار داشت. در هرحال، علم آموزي در جامعه مي تواند همه اقشار و سطوح سني را تحت پوشش قرار دهد و فرآيندي است كه از ديدگاه پديدار شناختي مي توان نقطه آغاز و تداوم و ارتقاء و توسعه براي آن قائل شد. اما، اين نكته را نبايد فراموش نمود كه نقطه آغاز پروسه علم آموزي، همان نقطه پايان نهادينه شدن نگاه علمي در متن فرهنگ جامعه است و سرانجام، علم آموزي نقطه پاياني مشخصي ندارد و به صورت طيفي است كه در طيف پروسه توسعه علمي ادغام مي گردد. فرجام سخن آنكه، فرآيند توسعه /فرهنگي علمي، گستره اي است كه ابتدا دارد، اما پاياني بر آن متصور نيست. ابتداي اين پروسه بسترسازي فرهنگي و بخش پايان ناپذير آن توسعه علمي است كه علم را از سنين پايين عمر با آدمي مانوس و همراه همچنين مي سازد علم را با دو عنصر ديگر ايمان و عشق، مي توان سه ركن اساسي و لاينفك توسعه و تكامل انسان ناميد. دكتر سوران كردستاني