Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800213-51332S1

Date of Document: 2001-05-03

قانون گريزي; ريشه ها، راهكارها آيا محيطزيست براي ما همچون ملك شخصي است يا يك ملك عمومي و استفاده عامه؟ دارد آيا ما با ناقضان قوانين زيست محيطي چونان ناقضان حقوق خودمان به ميدان مي رويم...؟ چه زيباست قانون. چه زيبا منظره اي است، مدينه اي چه قانونمند حكيمانه است توصيه به اصل قانونمندي قانون امروز با جامعه و مدينه، اصلي تفكيك ناپذير است و اصولا جوامع بشري بر سياق قانون تعريف مي شوند. اين قانون شايد براي ما شرقيان زياد نامحرم نباشد چون اگر دفتر تاريخ گذشته هاي دور و نزديك خويش را ورق بزنيم به مطالب بسيار دل انگيزي مي رسيم. شرقيان بر خود مي بالند چون اولين بنيانگذار قانون را حمورابي مي دانند كه از شرق است و بالاخص ما ايرانيان نيز بر خود مي باليم و مفتخريم كه سال 550 قبل از ميلاد كورشي داشته ايم كه قانون وضع نموده است. (وقتي فيلسوفي چون هگل در فلسفه تاريخ خود نقطه عزيمت خود را تمدن ايراني مي داند و معتقد است تمدن ايران نخستين تمدن قابل ذكر است، اهميت ايران و جايگاه آن در تمدن بشري آشكار مي شود. ) ما در اينجا بر آن نيستيم كه قوانين را بررسي كنيم و بر آن هم نيستيم تاريخ قانون را تفسير و تبيين نماييم، ليكن بر آن هستيم تا ريشه ها و دلائل لازم التزام به قانون خاصتا قوانين زيست محيطي (كه اين مورد، مورد نظر ماست ) را در جامعه خود به بحث بگذاريم. و اين مورد خود بر دو شاق است. نخستين نفس قوانين سازي و جاري، دوم مخاطبين اين قوانين و در اين مقال ما به شاق دوم يعني مخاطبين پرداخته ايم كه و؟ چرا چگونه است كه شهروندان آنچنان كه بايد بر قوانين زيست محيطي ارج نمي نهند. بر اساس ماده 26 بيانيه حقوق بشر همه سال 1948 كس در مقابل جامعه خود داراي مسئوليتهايي است و اين مسئوليتهاي شهروندي و بشرانه تمام ابعاد انساني و زيست محيطي را شامل مي گردد، محيط زيست ما امروزه چهره اي ناخوشايند و عبوس به خود گرفته است. اين همان محيط زيستي است كه روزي سعدي ها را به وجد مي آورد و حافظها را وادار به ثناي اين همه زيبايي مي نمود و مولانا را به سماع با طبيعت وامي داشت و اين همان محيطزيستي است كه زماني سفرنامه نويسان خارجي و ايراني بر قامت سبزش سروده ها سروده اند. اما بشر امروزي به دليل خودپسندي و ديد تنگ نظرانه اش همه چيز را و همه كس را در زير پاهاي خشن و ناميمون تكنولوژي له كرده تا به مقاصد آني و كوتاه خود نائل گردد. هدف ما اينجا برافراشتن علم مخالفت با تكنولوژي نيست و شايد افراط باشد كه امروزه كساني برحذف تكنولوژي پا مي فشارند. زيرا واقعيت اين است كه اين همه ميوه هاي شيرين از دامان تكنولوژي به ما رسيده است اما بحث برسر چگونه بكارگيري و در كجا به كار گرفتن تكنولوژي است، نه حذف و از بين بردن تكنولوژي. هدف ايجاد محدوديتهاي منطق سالار و عالمانه است كه خيرات و بركات تكنولوژي گواراتر و شيرين تر از حالت قبلش باشد. هدف ايجاد قوانين براي عدم از بين بردن بسترهاي رشد محيطهاي انساني و همچنين بسترهاي تكنولوژيك با مهار كردن آلودگي هاي ناشي از تكنولوژي است. زيرا به گفته مشهور دپاكس: هدف حقوق محيط زيست حذف يا محدود كردن تاثير فعاليتهاي انساني بر روي عناصر يا محيطهاي طبيعي است. و باز به نظر ساوي حقوق محيط زيست تنظيم كننده قواعد و فعاليتهاست تابتواند صدماتي را پيش بيني كند كه انسانها ممكن است به كيفيت محيطي وارد سازند كه در آن وارد مي شوند. براي اين منظور اولين بار در استكهلم سوئد در سال 1972 م. نشست رسمي جهاني در زمينه حفاظت از محيط زيست بشر و همچنين متوجه كردن جهانيان به آثار زيانبار برخي فعاليتهاي بشر بر محيط طبيعي بوده و بعد از 20 سال از كنفرانس استكهلم در شهر ريودوژانيروي برزيل گردهمايي ديگري برگزار شد كه هدف هر دوي اينها، سوق دادن بشر به سمت حفاظت از محيط زيست بود. جالب است كه در زمان گذشته طبيعت و عناصر طبيعي (چون درخت و خاك... ) داراي تقدس خاص خود بوده اند و مساله توتم كه در تاريخ اديان به آن اشارت مي شود گوياي اين مطلب است و جالبتر اينكه يكي از عناصر اصلي محيط زيست كه درخت است در بسياري از نقاط دنيا امري قدسي و قابل تكريم بوده است به عنوان مثال در مصر درخت انجير مصري پرستش شده است. در اسكانديناوي سرد سرزمين توتنها (نژاد قديمي ژرمن ) درخت زبان گنجشك پرستش شده است. برخي درختان داراي رگه هايي از خدايي خاص بودند، لذا حرمتي خاص هم داشته اند. براي همين رونسار شاعر فرانسوي منظومه معروف مرثيه اي عليه هيزم شكنان گاتين را سروده است. بر همين سابقه هاي تاريخي بشر است كه جايگاه رفيع محيطزيست را در ذهن بشر داريم. به گفته كارل گوستاويونگ روانشناس سوئيسي هنوز تصوير درخت به عنوان الگويي در ضمير ناخودآگاه اجتماع باقي است. در ادبيات ايران نيز اين جايگاه رفيع درخت و گل و گياه را در اشعار بزرگان ادب پارسي مي بينيم كه بسيار زياد و متنوع اند، به عنوان نمونه اي كوچك پاره اي از اين اشعار نغز را مي آوريم: اين درختانند همچون خاكيان دست ها بركنده اند از خاكدان با زبان سبز و دست دراز از ضمير خاك مي گويند راز يا در جايي ديگر: هر گياه كه از زمين رويد وحده لاشريك له گويد... و به تعداد بسيار زيادي اشعار نغز كه در ادبيات پارسي ما به چشم مي خورد همگي با ديده احترام و تكريم و همنوا و همصدا ذاكران طبيعت را ثناگوي درگاه ايزدي مي دانند. و بر همين مبنا طبيعت قابل احترام و تكريم مي باشد. اما داستان بسي غم انگيزتر گرديد، زيرا سرعت رشد تكنولوژي باعث شد، شرقي بدون تامل صرفا مجذوب زرق و برق ميوه هاي تكنولوژي گردد. و با سرعت نه چندان حساب شده اي به وارد كردن تكنولوژي هاي گوناگون پرداخته و صدمات كاري به محيطزيست خويش وارد نمود. بر همين اساس نياز به قانون در جامعه ما نيز راجع به محيط زيست احساس مي شد تا اينكه (كانون شكار ) در سال 1335 تاسيس شد و در سال 1346 تبديل به سازمان شكارباني و نظارت بر صيد گرديد و سرانجام در سال 1350 به سازمان حفاظت از محيط زيست تبديل اما شد متاسفانه چه ارگانهاي دولتي و چه سازمانها و موسسات غيردولتي مانند جمعيت سبز ايران كه متوليان حفاظت محيط زيستند به صورت جدي نتوانسته اند به مبارزه با پيامدهاي منفي تخريب و آلودگي محيط طبيعي رسيدگي نمايند و در اين رابطه هم مردم درگير با محيط زيست همكاريهاي لازمه را نداشته اند. دلائل چندي بر عدم التزام عامه مردم به قوانين وجود دارد كه به اختصار بررسي مي گردد. الف - قوانين مدون به معناي امروزي بدون ترديد محصول تفكرات روشنگرانه بعد از انقلاب فرانسه مي باشد. حق، قانون، شهروند، بي شك مفاهيم امروزين آنها دستاوردهاي غرب است. نمي گوييم كه مفاهيم ياد شده در ادبيات و فرهنگ شرق وجود نداشته و نبوده اند. لذا بر اين نكته پا مي فشاريم كه اين مفاهيم به شكل تدوين شده و مشخص شده و ساري و جاري در درون فرهنگهاي امروزين برخاسته از مغرب زمين است. و اين مفاهيم همچون ساير پديده هاي مدرن براي ما به سختي جا هنوز مي افتد ما در دسته بندي حقوق زيست محيطي به واقع نمي دانيم حقوق زيست محيطي به كدام صبغه حق اشارت دارد. همچنان كه مي دانيم حق به چندين معنا تعريف شده است. حق به معناي واقعي و حقيقي و حق به معناي اعتباري. كه حق به معني واقعي و حقيقي مورد نظر ما نيست، اما حق به معناي اعتباري خود به سه قسمت تقسيم مي شود: - 1 حق به معناي لازم مانند كسي كه حق دارد سفر كند و حقوق ديگران در اين حق شخص مدخليتي ندارند و كاملا حقوق اين چنيني به شخص مربوط مي گردد. - 2 حق به معناي استحقاق و طلب مانند اينكه به كسي مي گوييم حق خودش بود كتك بخورد يعني استحقاق كتك خوردن را داشت به دليل انجام مثلا فلان كار. - 3 حق به معناي متعدي اين حق در مقابل حق به معناي لازم مي باشد كه در نوع اول مجرد و بدون درنظر گرفتن سايرين بود اما اين حق مدخليت حقوق ديگران برآن نيز مطرح است. مثال: مانند حق پدري بر فرزند - حق استادي بر شاگرد... كه اين دست حقوق، حقوقي هستند كه آزادي هاو حقوق ديگران را نيز بايستي در حق خود ملحوظ نمود. يعني اگر پدري داريم حقوقي پدرانه اي نيز داريم كه فرزند ملزم به احترام و انجام اين تكاليف حقوقي است. و اگر استادي داريم هاكذا. براساس مطالب بالا حقوق زيست محيطي جزء حقوق متعدي هستند يعني حق ديگران نيز در استفاده از محيط طبيعي ما دخالت و مدخليت دارد. يعني استفاده از طبيعت شخصي نيست و هركس به هر اندازه كه بخواهد و بتواند از اين منابع استفاده نمايد، بلكه محيط زيست و منابع طبيعي مي طلبد كه همگان در استفاده و حفاظت آن دخالت نمايند، هم در استفاده و هم در حفاظت. آيا جامعه ما حق طبيعي خود مي داند كه استفاده كننده و حفاظت كننده از زيست محيط خويش؟ باشد آيا محيطزيست براي ما همچون ملك شخصي است يا يك ملك عمومي و استفاده عامه ؟ دارد آيا ما با ناقضان قوانين زيست محيطي چونان ناقضان حقوق خودمان به ميدان مي رويم.. و؟ چندين و چند آيا و چراي ديگر را مي توان مطرح كرد. ب - اشكال در ساختار سياسي - در اجتماعي طول تاريخ گذشته خويش به ياد نمي آوريم كه حاكمان و سلاطين ما عدالت اجتماعي را در جامعه ايجاد نموده باشند. بلكه به گفته يكي از انديشمندان و روشنفكران معاصر كه مي فرمايد; هميشه تاريخ ما با سلاطين روبه رو بوده كه دو عامل مهم قدرت و ثروت را در خود متمركز نموده اند و رعيت به هيچ مقدار از اين عوامل قدرت و ثروت بهره نبرده و از نظر قوانين ياساي آنها اين حق طبيعي ظل الله (شاه ) بود كه هم داراي قدرت مطلق و هم داراي ثروت كل باشند! و رعايا اندك بهره اي نبايستي ببرند. مگر به اراده سايه خدا (سلطان ) لذا مردم ما از نظر روانشناسي اجتماعي هميشه بر آن بودند كه به اين منابع قدرت و ثروت از باب غير قانوني وارد گردند; چون از نظر قانوني تمام ابواب را برخود بسته مي ديدند. پس مساله سرپيچي از قانون و عدم التزام به آن براي عامه مردم ما بيشتر وجه زرنگ مابانه داشته تا بي حرمتي به قانون و بي فرهنگ بودن! و اين نكته بسيار دقيق و ظريفي است كه در بررسي جامعه ايراني بايستي ملحوظ گردد. اگر امروزه قوانين زيست محيطي آنچنان كه بايستي باشد رعايت نمي گردد بايستي رگه هايي از اين ناهنجاري را در سابقه ذهني خويش جست وجو نمائيم. و نكته تكميلي بحث اين است كه براي اينكه وجه بنيادين مشكل خود را با قانون تبيين كنيم، به اين سخن اكتفا مي كنيم كه اين مشكل به درك ما از مفهوم حق برمي گردد و براي روشن كردن اين موضوع وضع خود را با اروپائيان مي سنجيم. حق در اروپا دو سنت را پشت سردارد. سنت رمي و سنت مسيحي، سنت رمي كه جنبه هايي از سنت آتني، قانونيت و قانونگذاري را در خود جذب كرده، سرچشمه درك گذرنده ازحق است. مي توان قانون گذاشت، مجموعه اي از قانونها وضع كرد كه رابطه ميان شهروندان با يكديگر و رابطه آنها با دولت را تنظيم حق كند، در عمل كردن بر طبق اين قانونها متحقق مي شود. در ايران چنين سنتي وجود نداشته و دولت هر چه خواسته انجام داده است. سنت ديگر سنت مسيحي است كه بر پايه آنها همه انسانها در پيشگاه خداوند برابرند، خدا آنها را از يك گوهر آفريده و به يكسان مورد لطف و رحمت خود قرار مي دهد. برپايه اين درك مسيحي حقوق بشر مابعدالطبيعه حق شكل گرفت مابعدالطبيعه حق در عصر روشنگري پايه اي عقلاني يافته و تحقق حق را در نظامي عقلاني جسته است. ( ) 1 ج - وجود موانع حاكميت قانوني و قانون مداري در جامعه ما اعم از قوانين زيست محيطي و ساير قوانين. حدود يك قرن و نيم است كه در ايران اين نظر مطرح است كه استقرارقانون كليد حل مشكلات كشور است. از پيش از جنبش مشروطه اين سخن ترويج شده است كه راه سعادت ملت با يك كلمه كه همانا كلمه قانون است گشوده مي شود. ( ) 2 اما قوانين ايجاد شده اند و مطرح شدند و مشكل ما حل نشد زيرا براي بوجود آمدن قانون و قانونمندي داشتن بسترهاي چندي لازم است كه به اختصار عبارتند-بسترهاي 1 فكري - 2 بسترهاي _اجتماع 3 ي -بسترهاي حقوقي - 4 و بسترهاي سياسي. كه ما قبل از ورود اين كلمه قانون نيازمند بوجود آوردن بستر آن كلمه بوده ايم كه در اين مورد موفق نبوده ايم. فريبرز موسي زاده دانشجوي دانشگاه صنعتي اصفهان ادامه دارد پي نوشت ها: - 1 تقي زاده انصاري مصطفي حقوق محيط زيست در ايران انتشارات سمت 201374 - محمدي مجيد جامعه مدني ايران انتشارات نشر مركز، 1378