Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800212-51323S3

Date of Document: 2001-05-02

نگاهي به ديدگاه هاي سنتي رايج درباره منزلت معلمان فرهيختگي شرط اساسي محترم شمرده شدن است! اشاره; در نخستين شماره همشهري در سال جديد ( /1/80 ) 18 در صفحه علمي فرهنگي مطلبي با عنوان از واقعيت گريزي نيست! به چاپ رسيد كه در آن، نويسنده به طرح ديدگاه هايي درباره اهميت نقش و جايگاه اجتماعي معلمان پرداخته بود. اين مطلب بازتابهاي متفاوتي را در ميان فرهنگيان در پي داشت. آن چه در پي مي آيد ديدگاهي است كه در آن مولف، از زاويه اي ديگر منزلت معلمان را مورد بررسي قرار داده است. اين نوشته را به مناسبت فرا رسيدن هفته بزرگداشت مقام معلم، در پي آورده ايم. * * * اصلي ترين فرازهاي مقاله از واقعيت گريزي نيست! كه به قلم يك معلم و به بهانه نقد برنامه اي از صدا و سيما - كه به طرح مساله آقاي اميدوار (معلم فداكار ) پرداخته بود - نوشته شده است، به طرح مطالبي مانند: عدم توجه كافي مسئولين صدا و سيما به كيفيت برنامه هايي كه در ارتباط با قشر معلم تهيه مي كنند، هتك حيثيت جامعه معلمان در برنامه ياد شده، تاكيد برجايگاه رفيع معلمان و همين طور لزوم رسيدگي به مشكلاتشان، ضرورت تغيير ديدگاه رايجي كه به مصرفي و غيرتوليدي بودن نظام آموزش و پرورش از يك سو و رنجوري و مفلوكي معلمان از سوي ديگر تاكيد دارد، مي پردازد و در كنار بيان اين ديدگاهها، راهكارهايي نيز براي رسيدگي سريع به وضعيت نه چندان مطلوب اين طبقه و چگونگي حفظ حرمت قشر معلمان ارائه مي كند. از نظر نگارنده اين سطور كه خود سالياني در شغل معلمي در حال فعاليت است، مقاله يادشده از طرح چند نكته و مساله اساسي در بررسي جايگاه معلمان در نظام اجتماعي و راهكارهاي بهبود وضعيت آنان غفلت ورزيده است: اول: مقاله يادشده نشانگر اين مساله است كه هنوز بخش قابل توجهي از معلمان ايران، منظري از قديمي با مسايل طبقه خويش مواجه شده و كماكان بر پيش فرضهايي كه در جامعه كنوني ايران به سختي به چالش كشيده شده است، تاكيد مي كنند. آنان خود را فرهيخته تر از ساير طبقات اجتماعي و بنابر اين شايسته سرآمدي مالي برهمه مي دانند، تمناي احترامي بي دليل و كوركورانه از جامعه دارند و يكي از وظايف آحاد مردم را مدح و ثناي خويش مي دانند. بين حفظ حرمت و آبروي انسان با برخورداري از تمكن مالي ارتباطي مستقيم مي بينند و البته بر ناكارآمدي مدح و ثناي خويش درپوشاندن حقايق مربوط به طبقه خود آگاهند، گاهي تفاوت ظاهري خويش با ديگر اقشار را به حساب تمايل به ساده زيستي گذاشته و گاهي با تاكيد فراوان، آن را ناشي از عدم برخورداري از تسهيلات رفاهي مي دانند، مدعي ايجاد تحولي اساسي در نظام آموزشي هستند و نشانه اين تحول را رويكرد دانش آموزان به سوي تفكر خلاق و نقاد مي دانند. بي آنكه در صدد اثبات درستي و نادرستي اين مدعيات برآئيم، مجبور به اعتراف هستيم كه به رغم تحولات سياسي - اجتماعي بوقوع پيوسته و گستردگي اثرات آن، كماكان بخش قابل توجهي از معلمان حاضربه تغيير ديدگاه سنتي خويش در تحليل نقش و جايگاه اجتماعي خود نيستند و در نتيجه در بررسي علل كاهش اهميت جايگاه اجتماعي و همينطور دلايل عدم برخورداري مناسب از امكانات رفاهي به مسايلي اشاره مي كنند كه به شناخت علل وضعيتي كه به آن دچارند، نمي انجامد. دوم: واقعيت ديگري كه همواره در تحليل مسايل اين طبقه از جامعه آموزشي ايران ناديده انگاشته مي شود، اين است كه جامعه ايران جامعه اي در حال تحول و در مرحله گذار از دوره ما قبل مدرن به دوره مدرن است و ريشه اين تحولات در مواجهه رودرروي همه اركان اين جامعه از اقتصاد تا فرهنگ و سياست با مظاهر مدرنيته و مدرنيسم است. اين تحولات اثرات شگرفي بر يك بخش مهم از جامعه آموزشي ايران يعني دانش آموزان نهاده است، درحالي كه بخش مكمل همين جامعه يعني معلمان از شناخت درست اين تحولات و ميزان گستردگي اثرات آن غفلت ورزيده و بي توجه به مقتضيات زمانه به بكارگيري شيوه هاي قديمي و ناكارآمد خود در تدريس و اداره كلاس و مواجهه با مطالبات جديد دانش آموزان اصرار مي ورزند و به رغم اين مساله كماكان خواهان عدم تغيير جايگاه رفيعي هستند كه در زمانهاي گذشته در بين طبقات اجتماعي داشته اند. ناهمگوني بخشهاي متعدد جامعه آموزشي ايران با يكديگر، اين جامعه را به دو بخش در حال تحول و كم توجه به تحول تقسيم كرده است. بنابر اين بخشي از نهاد آموزشي ايران يعني معلمان و مسئولان آموزش و پرورش به شدت نيازمند نوشدن و برعهده گرفتن نقش و كاركردهاي مناسب وضعيت جديد اجتماعي هستند و تكيه بر افكار و روشهاي ناكارآمد و كم اهميت انگاشتن تحولات بوقوع پيوسته و طرح مسايل روزمره، كمكي به ترميم پايگاه اجتماعي آنان نمي كند. اين ناهمگوني از چشمان تيز بين مردم پنهان نمانده است. بنابر اين تا زماني كه نظام مزبور تكليف خودرا با تحولات پيراموني خويش مشخص نكند، بايد در انتظار به چالش كشيده شدن باقي مانده معيارهاي قديمي خود و در نتيجه كاهش اهميت اين نظام در بين نظام هاي ديگر اجتماعي باشد. سوم: يكي از نتايج مهم و منطقي اين ناهمگوني، تغيير ديدگاه رايج دانش آموزان و ساير اقشار جامعه نسبت به مساله اهميت مقام معلم است. معلماني كه متناسب با شرايط جديد به تغيير افكار و روشهاي خود اقدام نكرده اند، ديگر محل رجوع دانش آموزان نيستند و دانش آموزان براي كسب اطلاعات و آشنايي با شيوه هاي نوين تفكر و زندگي به جاي اين دسته از معلمان، تلويزيون، مطبوعات، ماهواره و غير آن را جايگزين كرده اند. دانش آموزان و والدينشان به ايجاد تحول اساسي در نظام آموزشي مي انديشند و تا هنگامي كه تحول مورد نظر خود را مشاهده نكنند، از اداي احترام گذشته خود نسبت به معلمان چشم مي پوشند. پس تا زماني كه معلمان نسبت به تحولات جامعه حالتي منفعل داشته باشند، نبايد از كاهش احترام خويش تعجب كنند. واقعيت اين است كه ديگر دوره احترام كوركورانه به معلمان سپري شده است و تا زماني كه آنان خود رابا مباني علم جديد آشنانساخته و شيوه هاي نوين تعليم و تربيت را فرا نگيرند و نقشي درخور درفرايند توسعه كشور نيابند، به احياي احترام گذشته خود نائل نخواهند شد. تجربه نشان داده است كه معلمان نمي توانند با مقدس شمردن شغل خود و القاي آن به جامعه، نظر مردم و مسئولين را نسبت به برآورده ساختن نيازهاي خويش جلب نمايند. تا زماني كه معلمان لوازم فرهيختگي و روشنفكري واقعي را در خود فراهم نياورند در وضعيتشان تغيير محسوسي ايجاد نخواهد شد. محترم شمرده شدن ارتباط تنگاتنگي با فرهيختگي دارد. بنابر اين بر جامعه معلمان پسنديده نيست كه براي توجيه قصور خويش در شناخت و درك دقيق تحولات محيط، به طرح تكراري مساله عدم برخورداري از تسهيلات رفاهي مناسب و كاهش بي دليل احترام عمومي نسبت به خود بپردازند. واقعيت گريزناپذير آن است كه حرمت معلم زودتر از آن كه در صدا و سيما و ديگر جاها ناديده انگاشته شود، در درون مدرسه به چالش كشيده شده است و كاهش احترام او بيش از آن كه ناشي از مظلوميت او باشد، نشات گرفته از مهجوري او از علم و دانش جديد است. معلمان بايد بپذيرند كه فرهيختگي هيچ نسبتي با تمكن مالي ندارد و با فرض بهبود اوضاع مالي، تغيير محسوسي در افكار عمومي نسبت به جايگاه و منزلت معلم ايجاد نخواهد شد. معلم واقعي در پي اثبات كرامت خويش به جامعه برنمي آيد. بلكه با تاثيرپذيري از عوامل كرامت سازي چون آشنايي با دانش جديد و نو كردن افكار و روشها به تثبيت جايگاه خويش در جامعه مي پردازد. بنابراين در يك جمع بندي كلي به اين نتيجه مي رسيم كه معلمان تنها با در انداختن طرحي نو در نظام آموزشي و نهراسيدن از تغيير در نگرش ها - روش ها، آشنايي با علوم جديد و طرد خود بزرگ بيني ها مي توانند نسبت به بازسازي جايگاه خود در افكار عمومي موفق شوند. واقعيت اين است كه متاسفانه اكثريت جامعه آموزشي ايران خصوصا معلمان، وقوع تحولات جديد را كمتر باور مي كنند، با اين كه زودتر از هر طبقه اي آن تحولات را در مراكز آموزشي مي بينند. بنابراين گله هايي كه بسان نجواي سايش برگها در هجوم باد است، بيشتر ناشي از عدم دلاوري بخش قابل توجهي از معلمان در تغيير افكار و ايده هاي خويش است تا كريمانه برخورد كردن آنان با مشكلات روزمره. حقيقت آن است كه جامعه معلمان، جامعه اي پيشرو محسوب نمي شود; زيرا آنان به جاي چاره جويي براي مشكلات كرامت سوزشان به، انتظار حل مسايل خويش توسط ديگر اقشار نشسته اند و كماكان بر لزوم باورداشت كرامت ذاتي خود بر ديگران اصرار مي ورزند. در حالي كه كوششي در خور كسب وسايل احترام خويش انجام نمي دهند و از پذيرش اين حقيقت كه كرامت نه ذاتي كه عرضي و نه درخواست كردني كه كسب كردني است، در هراسند. پس بر معلمان دلسوز ايران زمين است كه بجاي تمناي احترام از جامعه به تقلايي درخور شان فرهيختگان دست يازند. جواد غلام تميمي دبير آموزش و پرورش تهران