Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800210-51300S3

Date of Document: 2001-04-30

كار امروز را به فردا مسپار گاهي ثبات زندگي باعث مي شود فكر كنيم زندگي مان جاودانه و قابل پيش بيني است و براي انجام كارها و رسيدن به خواسته هايمان زمان زيادي داريم. در حقيقت چنين مسائلي باعث مي شود واقعيت را به دريابيم زودي فردا، همين امروز خواهد بودو فرداي امروز نيز به تاريخ مي پيوندد ناگهان با مشاهده نشانه هاي گذشت نيم قرن زندگي، دريافتم كارهايي كه هميشه مي خواستم بعدها در زندگي انجام دهم به فردا نيندازم. البته اين احساس نياز، مانند انگيزه دوران جواني نيست، بلكه اين حقيقت را تاييد مي كند كه بي هدفي دوران جواني محدود است. اخيرا دريافتم كه عقب انداختن كارها و خواسته ها عاقلانه نيست. چند سال قبل در يك مسافرت گروهي با دوچرخه به فرانسه، از حضور زوجي كه موهاي سپيدي داشتند، شگفت زده شدم. مرد در اوايل دهه 70 سالگي و زن در اوايل 60 سالگي با بود وجود پيري، هر روز اولين كساني بودند كه از هتل بيرون مي رفتند و دوچرخه سوار مي شدند. اولين كساني بودند كه سفر روزانه را به پايان مي رساندند. آن زمان تعجب مي كردم و مي گفتم: آنان اين انرژي را از كجا؟ مي آورند بعدها دريافتم، آرزوهايي كه درك آن برايم مشكل بود اراده زيستن تا حد امكان و ترس از دست دادن فرصت ها، به آنان قدرت مي دادماه 180 بعد كارت كريسمسي از مرد دريافت كردم كه خبر داد همسرش بعد از بيماري طولاني درگذشت. به او تلفن كردم وبا ناباوري پرسيدم: او در سفر بيمار ؟ بود زني با آن قدرت و روحيه به اين زودي فوت؟ كرد او پاسخ داد: ما باور نداشتيم كه او بيمار است. گاهي ثبات زندگي باعث مي شود فكر كنيم زندگي مان جاودانه و قابل پيش بيني است و براي انجام كارها و رسيدن به خواسته هايمان زمان زيادي داريم. در حقيقت چنين مسائلي باعث مي شود واقعيت را به دريابيم زودي فردا، همين امروز خواهد بود و فرداي امروز نيز به تاريخ مي پيوندد. پس از درك اين حقيقت، روش زندگي ام را عوض كردم. اگر در مغازه لباسي را كه دوست دارم ببينم بلافاصله مي خرم. اگر فرد خوبي را در مهماني ببينم، بلافاصله شماره تلفن مان را به يكديگر مي دهيم. اخيرا اين انگيزه باعث شد كه براي تعطيلات به اسكي بروم و خود را مجبور كنم از شيب تندي كه سال ها مرا مي ترساند پايين بياييم. آن را يك موفقيت و پيروزي بر ترسي كه سالها در وجودم نهفته بود، مي دانم. من به هدفي دست يافتم كه در دوران پرتوان جواني نرسيده بودم. سالها قبل با خود مي گفتم: چرا خودم را مجبور؟ كنم آمدم تعطيلات. اما در ميانسالي اين استدلال معقول نيست. سال آينده احساسم مانند امسال گاهي نيست به موفقيت هاي قابل توجه ميانسالان و عللي كه باعث مي شود در دوي ماراتون شركت كنند و يا نقش هاي قراردادي را بشكنند، شك مي كنم. اخيرا يكي از دوستان ميانسال و مجردم كه شاغل است اقرار كرد مي دانم چگونه تنها زندگي كنم و از خودم حمايت كنم ولي حالا دوست دارم ازدواج كنم و فرزند داشته باشم. با شگفتي به او نگاه كردم. سالها دلم مي خواست زندگي بدون قيد و بندي مثل او داشتم آن طور كه او مي توانست به خود توجه براي كند زني مانند من كه همسر و فرزند دارد غيرممكن است. به او گفتم: ولي ازدواج هميشه جالب نيست، خيلي مواقع دلم مي خواهد مثل تو زندگي خيلي كنم خوب به نظر مي رسد. با وجود تجارب مختلف به يكديگر هر خنديديم دو از اجراي تصميمي كه سالها به آن توجه نكرده بوديم، شگفت زده و مغرور بوديم. نويسنده: نانسي ترجمه /روسن: الهام مودب