Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800210-51298S4

Date of Document: 2001-04-30

نه آقايان مشكل فقط شاعر نيست! محمد مهاب درچهار شماره اخير صفحه شعر روزنامه همشهري در نظرياتي كه عنوان شد، مشكل اصلي فقدان مخاطب براي شعر امروز، شاعران معرفي شدند. در اين ديدگاهها شاعران دو دهه 60 و ناآشنا 70 به شعر ناآگاه نسبت به مسايل جامعه بي دانش يا كم دانش درباره تكنيك هاي شعر و نظاير اينها قلمداد شدند كه نتوانسته اند جايگاه مناسبي در ميان مردم و قشر روشنفكر به دست آورند. اما به اين تحليل كه همه مشكلات را متوجه شاعر مي كند چند ايراد اساسي وارد است. - 1 آقايان در پاسخ به اين پرسش كه چرا شعر امروز مخاطب ؟ ندارد معتقدند مشكل از شاعر سرچشمه مي گيرد. در اين پاسخ از يك نكته اساسي غفلت شده است و آن اين كه در شرايط كنوني نه تنها شعر نسل امروز مخاطب ندارد كه شعر خود آقايان نيز از مخاطب بي بهره است. مگر كتابها و صفحات شعر نشريات مختلف ادبي كه اشعار اين شاعران در آنها به چاپ مي رسد چه تعداد تيراژ؟ دارد شعر شاعراني كه متعلق به 40و 50 دهه هاي هستند و هم اكنون نيز همچنان شعر مي سرايند، خوانندگانش چند؟ نفرند اگر به زعم آقايان شعر امروز نه موسيقي دارد، نه محتوا، نه دردهاي اجتماعي، نه تكنيك شعر و نه... و شعر شاعران ديروز - كه امروز هم مجموعه شعر چاپ مي كنند - از همه اين ها نه مبراست و همه مطلوبها را در خود جاي داده، پس چرا شعر همين شاعران نيز امروزه مورد استقبال قرار به نمي گيرد نظر مي آيد كه ايشان فراموش مي كنند كه شعر خودشان نيز (شعري كه امروز مي سرايند و منتشر مي كنند نه شعرهاي ديروزشان ) جايي در جامعه امروز ندارد و كسي سراغي از اين شعرها به نمي گيرد راستي اگر شعر دو دهه اخير به دليل ضعف شاعران به درون جامعه نفوذ نمي كند، پس مي توان گفت كه شعر امروز شاعران دهه هاي 40 و 50 هم از همين ضعف ها رنج مي برد كه نتوانسته است مخاطبيني به دست آورد. كدام شعر آتشي، حقوقي، شمس لنگرودي يا م. آزاد كه در اين دو دهه سروده شده اند توانسته است نظرها را جلب و در ميان دانشجويان و خوانندگان شعر جايي براي خود دست و پا كند. - 2 نكته اي كه به شدت در ديدگاه ايشان از آن غفلت شده رابطه ميان شاعر و مخاطب است. ميان شاعر و مخاطب، راه يا جاده اي به نام شرايط فرهنگي و اجتماعي وجود دارد كه شاعر براي رسيدن به لاجرم مخاطب، بايد از آن بگذرد. اين را مي پذيريم كه در مواردي شاعران بي آن كه بخواهند اين مسير را طي و يا از آن عبور كنند، شعر مي سرايند كه باعث مي شود شاعر و شعر او به مخاطب نرسد. در اين صورت شاعر به صورت كاملا انتزاعي عمل كرده و شعرش به دليل عبور نكردن از شرايط روز به شدت فردي و محصور درخواسته ها و نيازهاي شخص شاعر مي شود كه همساني با جامعه ندارد. اما اين تنها يك سوي قضيه است كه متاسفانه آقايان صرفا از همين منظر به موضوع نگريسته اند. در برخي موارد و مقاطع، مسير عبور شاعر و يا همان شرايط روز، آن چنان پرمانع است كه شاعر با آن كه از شرايط آگاه است و فن و تكنيك و زبان شعر را نيز به خوبي مي داند، اما نمي تواند خود را به مخاطب برساند. در اين صورت نمي توان شاعر را به زير ضرب گرفت كه شعرت از محتوا خالي است، موسيقي ندارد، از تكنيك بي بهره است و... بايد پذيرفت كه در مواردي بايد به دنبال فضايي كه شاعر را احاطه كرده است رفت و به تحليل آن نشست. موضوع ديگري كه در همين ارتباط جاي تامل دارد، شاعرناپذيري شرايط است. در بسياري از مقاطع تاريخي، شرايط عيني و ذهني يك جامعه، شعر و شاعر را نمي طلبد و گاه آن را پس مي زند. مولفه هايي چون دلمشغولي هاي جامعه به موضوعاتي جز شعر (همچون مشكلات اقتصادي ) گسترش، ابزار و امكانات ديگر براي پاسخگويي به نيازها مانند سينما، موسيقي و حتي ماهواره و كامپيوتر، بهره گيري سودجويانه از شعر براي مقاصد خاص توسط جريانات و گروههاي سياسي و.. همگي، مي تواند به رويكرد جامعه به شعر لطمه وارد سازد. در اين صورت، جامعه روي خوشي به شعر نشان چرا نمي دهد، كه شعر به دليل وجود ابزار و امكانات ديگر به سطوح پايين تر نيازها سوق داده شده و يا آن كه قداست خود را براي مردم از دست داده و جامعه به سوي آن نمي رود. - 3 اصولا اين انتظار كه هر عصر و دوره انسان هاي بزرگ چه در عرصه شعر و چه غير آن، عرضه كند، انتظار خام و بيهوده اي پيش است از نيما چند شاعر طي دهها سال و بلكه دو سه قرن پديد؟ آمد قطعا اگر نگوييم هيچ، تعدادشان از يكي دو تن تجاوز نمي كند كه براي يافتن آنها نيز بايد به تاريخ ادبيات مراجعه كرد و ذهن، في البداهه قادر به معرفي آنها نيست. به عبارت ديگر شاعر همچون هر انسان ديگر زاده شرايط خود است. ارتباط شعر نيما و سنت شكني او، همخواني و تناسب ويژه اي با مقطعي از زمان است كه وي در آن قرار داشت. مگر مي توان نوآوري نيما را در شعر با ورود عناصر مدرن به جامعه ايران از نظر دور داشت و پيوندي ميان شعر نو و تجددي كه به كشورمان وارد شد قائل نگرديد. سپهري، فروغ اخوان، و شاملو هم از اين قاعده مستثني نيستند. چه كسي مي تواند شعر سپهري را كه به شدت طبيعت گراست از دوره اي كه در آن تكنولوژي با قدرت تمام روابط طبيعي ميان انسان و محيط او را دگرگون كرده و طبيعت را از انسان و انسان را از طبيعت مي گرفت، جدا كند. سپهري زاده همين شرايط است و بهتر بگوييم چنين مقطع حساسي است كه سپهري را خلق مي كند. شاملو و اخوان بيشتر با شرايط سياسي آن دوره پيوند خورده اند و فروغ با بحران هويت زمان خود گره خورده است. بزرگواراني كه شاعر را متهم به آن مي كنند كه باعث شده است شعر امروز مخاطب نداشته باشد تا چه حد به اين مساله فكر كرده اند آيا شرايط امروز آبستن شاعر بزرگ مي تواند باشد يا آن كه امروزه اصولا قادر به خلق شاعر بزرگ نيست. خلاصه سخن آن كه ظهور و ياعدم ظهور يك پديده در مقطعي از زمان و در يك جامعه خاص، نيازمند شناخت عوامل گوناگوني است كه طبيعتا تحليل تك عاملي نمي تواند به تبيين آن بپردازد. شعر امروز مخاطب ندارد، اين درست و شاعر بزرگي هم ظهور نكرده است، اين هم درست، اما آيا بايد علت را صرفا در شاعراني كه شعر مي گويند جستجو و شاعر را تنها متهم معرفي؟ كرد پاسخ يقينا منفي است. اين موضوعي است كه آقايان از آن كاملا غفلت ورزيده اند.