Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800210-51298S3

Date of Document: 2001-04-30

شعر چرا دخترم مهرگان شاد نيست م. آزاد در شبهاي هول وهراس موشكباران، كيوان (پسر كوچكم ) فضاي تلخ را با شيرين كاري مي شكست چرا دخترم مهرگان شاد نيست چرا كاوه ام خشمگين است و كيوان كه از مهرباني بهشتي است چرا تلخ و نوميدوار است *** بيا كودك من، بيا تلخك شاد كه در لحظه عسرت و نااميدي نقابي به رخسار مي آفريند چنان شادي بي گماني كه خاراي سخت به گلهاي سرخ امان مي دهد و در زمهرير زمان گل نيلي باد را مي سپارد به تاراج باد *** و آن تلخك خانگي با ردايي - كه از چادر چيت مادربزرگ عصايي كه از چتر كلاهي كه از كاغذ كادويي و ريشي كه از پنبه استريل چنان مي نشاند به لبهاي افسرده لبخند كه خاراي سخت به گلهاي سرخ امان مي دهد و در زمهرير زمان گل باد را مي سپارد به تاراج باد كوچ لفته دريس - آبادان پرستوها از بيم سرما و بي زباني ترانه ها كوچيدند ما از سوز گرما و ويراني لانه ها هنوز باور نكرده ام اينجا زادگاه اولين ترانه من است اما مادرم مي گفت: تواينجا الفباي گريه را ادا كردي و كارون براي تو لالايي قشنگي بود طرح... پوران كاوه با سفري به سمت هيچ از آسمان چشمهايم به پروازدرآمد و با سقوط ميان آينه ها همه ديدني هاي عشق را شكست *** هنوز هواي خالي اش را پرسه مي زنم و در تكه تكه آينه ها بي ترديد مي بينم كنار رويدادي بي امان در برهوت بغضي پنهان چه مضاعف پير مي شويم