Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800210-51298S1

Date of Document: 2001-04-30

اگر شعر پست مدرن نخوانيم چيزي را از دست نداده ايم اشاره; درچند شماره گذشته پرسيده بوديم شعر امروز چرا مخاطب؟ ندارد در پاسخ به آن شاعران و منتقدان شعر، موضوعات و مسائل گوناگوني را مطرح كردند. طبيعي است پاسخ به اين پرسش، دامنه گسترده اي دارد كه صرفا به شاعر محدود نشده و ابعاد گوناگون جامعه شناختي، روانشناسي اجتماعي و نظاير آنها را نيزدر برمي گيرد. در اين شماره به سراغ دكتر محمود عباديان رفتيم كه گرچه شعر نسروده اما در دانشگاه هاي ايران و خارج از كشور، سبك شناسي، تاريخ ادبيات و نقد، تدريس كرده است. از ايشان نيز پرسيديم: چرا شعر امروز مخاطب؟ ندارد و چنين پاسخ گفتند: تا آنجا كه من تجربه دارم و تدريس كرده ام و با توجه به شناختي كه از آثار مختلف دارم، مي توان به چند نكته اشاره كرد. روحيه زيباشناختي مردم ايران به نظم عادت كرده و طي هزار سال زيبايي را در دايره موسيقي و وزن ديده است، يعني در مولفه هايي چون عروض و قافيه. بنابراين چون در شعر نو اين موارد ديده نمي شود، روحيه مردم نيز با آن سازگاري نداشته و مخاطب پيدا نمي كند. در همين حال آنچه كه بايد افزود اين است كه شعر كلاسيك فارسي صدها سال تبليغ و ترويج شده است. شعر حافظ يا تذكره نويسان - هرچه هم سطحي باشد - به دليل آن كه دهها و صدها سال تبليغ شده، زمينه اي به دست آورده تا مردم رابطه اي پيوسته با آن برقرار كنند كه با شعر نو اين رابطه برقرار نشده است. موضوع ديگر سلطه محافظه كاري در فرهنگ ايراني است. فرهنگ ايراني سنتي و محافظه كار است و عمدتا بر موضوعاتي تكيه مي كند كه از اين حيطه خارج نشوند. مردم ايران به موضوعي علاقه نشان مي دهند كه طي نسل ها تجربه شده و از صافي گذشته است. به عبارت ديگر به سراغ پديده هاي جا افتاده و به رسميت شناخته شده مي روند، نه پديده هاي جديد و تجربه نشده مثل شعر نو. يكي از مسايل ديگر در محتواي شعر كلاسيك و شعرنو نهفته است. شعر كلاسيك فارسي از موضوعات انساني و بشري برخوردار است و مسايل كلي بشري را مطرح مي كند كه مختص به يك نسل و يك جامعه نيست. به همين دليل مقبوليت داخلي و خارجي پيدا كرده است كه وقتي اين موضوع را در شعرنو جستجو مي كنيم به چنين موضوعي برنمي خوريم. مضمون ومفاهيمي كه در شعر نو به كار مي رود، بيشتر حاصل تجربه فردي شاعر و دانسته هاي اوست: اين شعرها بسيار پيچيده و سمبوليك و در برخي موارد كاملا ناشناخته و نامفهوم مي شود. شعرهاي شاعران دهه 60 و 70 در كشور ما هم به همين وضع دچار هستند كه به مراتب مبهم تر وپيچيده تر هستند. اگر بخواهيم به شاعران پسامدرن هم بپردازيم كه ديگر هيچ نمي ماند و خواننده اگر آنها را نخواند چيزي از دست نمي دهد. به عبارت ديگر اين شاعران به هيچ وجه مسايل مردم كوچه و بازار و دانشگاه را بيان نمي كنند. در عين حال اگر مي بينيم كه شعر شاعراني مثل نيما، شاملو، فروغ، سهراب و اخوان مخاطب پيدا مي كند، عوامل آن بسيار است. شعر نيما چند دهه است كه كار و تبليغ شده است و اين درباره برخي شاعران دهه 60 و 70 كه شعر خوب مي گويند صدق نمي كند. شعر شاملو، اخوان فروغ، وسهراب هم حاصل درگيري هاي اجتماعي و سياسي است. اوضاع اجتماعي و سياسي، شرايط خاصي داشت كه اين شاعران حاصل اين وضع هستند. در حالي كه دهه 60 و 70 شرايط آن گونه نبود و حتي از شاعر شعر يكدست خواسته مي شد كه طبيعتا شاعر به آن پاسخ نمي داد. به عبارت ديگر شرايط 30 40 سال هاي و 50 به گونه اي بود كه شاعر، مبارز مي شد و شرايط، شعر مبارز مي طلبيد كه شاعر آن زمان به آنها پاسخ مي داد. منظور از مبارز صرفا مبارزه سياسي نيست، فروغ سياسي نيست، ولي به نقد همان محافظه كاري مي پردازد و سهراب به مبارزه با حاكميت ماشين و نابودي روح طبيعت در انسان همت مي گمارد. من كاري به نسبتي كه به سهراب مي دهند و او را بودايي معرفي مي كنند، ندارم چرا كه احساس او، احساس يك شاعر نقاش است، بحث من به مبارز و منتقد بودن اين شاعران برمي گردد كه در شرايط امروز و شعر امروز چنين امري را شاهد نيستيم. به هر حال فكر مي كنم فرهنگ محافظه كار ايراني، مفاهيم و محتواي كاملا فردي شعر نو، عدم تبليغ و مبارز نبودن شعر امروز همگي دست به دست هم داده و مانع از پيدايش شعري مي شود كه مخاطب داشته باشد.