Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800209-51293S2

Date of Document: 2001-04-29

محدوده هاي دانش آينده شناسي مسعود رضوي آينده شناسي يا فوتوريسم و جديدتر از آن دانش آينده نگري، Studies بامروزه Future از نوعي آرمان و آرزو يا مسئله مستقر در اسطوره هاي مابعدي خارج شده و به دانشي ويژه از شقوق علوم اجتماعي بدل گرديده است. در واقع هر روز بر اهميت آن افزوده مي شود و گروههاي زيادي از پژوهشگران و دانشجويان در اين رشته به فعاليت و تحقيق مشغول هستند. در كشور ما ترجمه آثار الوين تافلر كه مبتني بر نوعي بررسي آينده نگرانه يا همان Studies ب Future بوده از معروفيت خاصي برخوردار است. اين مباحث شايد براي نخستين بار بود كه اهميت چنين دانشي را در منظر ايرانيان قرار مي داد. به هر حال اكنون ديگر بر كسي پوشيده نيست كه اين رشته مهم و بنيادين تا چه حد مي تواند به لحاظ راهبردي در توفيق برنامه ريزيها و جهت گيريهاي كلان موثر باشد. درسنوات اخير، به تدريج در مجلات و برخي كتب فارسي زبان در كشور ما نمونه هايي ازمقالات و پژوهشهاي آينده پژوهانه منتشر گرديده كه غالبا برگردان آثار جامعه شناسان و متخصصان غربي بوده است. اما به تدريج اين نوع مباحث به صورت تحليلهاي مستقل نيز مشاهده مي شود. شايد اساسا تفكر مذهبي شيعه كه فلسفه اي فوتوريستي بر مبناي اعتقاد به مهدويت را به مثابه يكي از اصول خود حمل مي كند، همراه با انواع ديگري از انگاره هاي مذهبي، عرفاني و حكمي، نظير ظهور مصلحين در هر قرن و يا تجديد هزاره اي جهان در انگاره هاي ديني باستاني و حتي جديد، زمينه هاي توجه به اين مقوله را گسترده تر ساخته است. جداي ازاين مسائل، بايد توجه داشت كه ساخت مسائل و انگاره هاي ديني كه مبتني بر اعتقاد و ايمان و معتقدات يقيني و لوازم ايجابي در روان و ذهن انسانهاست با مسائل علوم اجتماعي كه لوازم ذهني آن صرفا بحثهاي روش شناسانه است و مابقي مبتني بر تحليل داده هاي عيني و علمي مي باشد كاملا متمايزند. مباحث ديني گرچه متكي به معارف بشري اند و از اين منظر نوعي نسبيت و تكثر ديدگاهها را حمل مي كند، معذلك از كيفيتي يقيني برخوردار است كه ملازم ايمان و حضور معنوي انسان درعرصه هستي مي باشد، به همين دليل مجموعه ظاهرا متنافر مذاهب و ديدگاههاي متفاوت ديني، در ذات خود مكمل يكديگر و مجموعا مدلول دلايلي واحد قلمداد مي شوند. به عبارت ديگر از خاستگاه واحد، هدف واحد و ماهيت همساني برخوردارند. مفهوم پيشيني توحيد و مباحث آفرينش كه مويد ايمان به خداوند و اصلي ترين زمينه تفكردر الهيات است، در نحله هاي متفاوت ديني، فقهي و مذهبي يا نگرشهاي ظاهرا متعارض فلسفي، كلامي، عرفاني، تفسيري و اخباري (روايي ) مويد، يك فرهنگ و كلا پشتوانه يك نوع تلقي مابعدالطبيعي است كه همانا اعتقاد به خدا وايمان و توجيه ديني، رواني و عقلي آن مي باشد. در مقابل اين نگرش، تلقي علمي قراردارد كه اساسا ماهيتي لغزنده و ابطال پذير دارد. اين نسبيت حاكم بر علم، به ويژه در علوم انساني تشديد مي شود و فرضيات و مفروضات همراه با داده هاي علمي و آماري و تجربي، پژوهشگر را به سوي نظريه اي خاص و محدود براي زماني خاص و محدود سوق در مي دهد واقع تا هنگام ظهور نظريه جديد اعتبار دارد و با طرح فرضيات تازه، پرسشهاي جديد و داده هاي متفاوت، دستخوش تغيير مي شود. انگاره ديني در همين عرصه، به دليل مستدلات و الزامات مبداشناسانه، فرجام شناسي ويژه خود را جست وجو مي كند و ارائه مي دهد. غايتي كه به نام قيامت مطرح است در سه سطح اين جهاني (رستگاري جوامع و انسانها توسط منجي )، رستاخيز وجودي (قيامت و بعثت جهان در فرجامي معهود و منطبق با انذار و بشارت متون مقدس ) و جاودانگي معنوي (خلد روحاني در بهشت يا انگيزش ابدي ارواح در برزخ و دوزخ ) مطرح مي شود. البته در برخي اديان نظير بوديسم و هندوئيسم، برخي تفاوت ها در مفاهيم و كيفيتها وجود دارد، نظيرآرامش ابدي نيروانا و امثالهم، اما نتايج و ماهيت تاثير آن با اديان سامي چندان تفاوتي ندارد. در مقابل اين نوع فرجام شناسي، آينده نگري علمي نيز سعي دارد سمت و سوي حركت به سوي آينده و كيفيت حيات در دنياي مستقبل را توضيح داده و آن را بر مبناي ضرورتهاي مفروض شكل بخشد. دانشوران گذشته، نوعي تفكر اتوپيايي بر مبناي طرحها و تحليلهاي اقتصادي، اجتماعي و فلسفي را در اين زمينه پيشنهاد مي كردند كه از معروفترين آنها مدينه فاضله افلاطون، كمون نهايي ماركس و زايش ثروت ملل در نظر اقتصاددانان ليبرال غربي را مي توان مثال زد. اما برد اين آينده نگريها تا بيش از نيمه قرن بيستم نبود. انقلاب انرژي، رشد تكنولوژيهاي ميكرو، سفر به فضا، انقلاب الكترونيك، گسترش وسرعت ارتباطات، انقلاب اطلاعات و قدرت رايانه ها در ذخيره، تفكيك و سرعت انتقال اطلاعات و... چشم اندازها و نگرشهاي انساني را به مرزهايي سوق داده است كه نگرشهاي اتوپيايي ديگر نمي تواند اموري غير قابل دسترسي يا بعيد تلقي شود. اما هر چه دامنه اتوپيسم محدود شده، فاضله فوتوريسم ديني نظير رجعت مسيح (ع )- انسداد دايره حيات معنوي انسان - خلد و انتشار آرامش در برخي اديان شرقي - ظهور سوشيانس و بالاخره فلسفه انتظار انديشه مهدويت... - با پژوهشهاي آينده نگرانه ب Future Studies بيشتر مشخص و افزونتر مي شود. در حقيقت مرزهاي دين و علوم به مثابه دونوع تلقي با مبادي و نتايج متفاوت شناخته شده و از خلط وسوءتفاهمهاي سنتي كاسته شده است. دين در مرزهاي معنوي و با رسالتي اعتقادي، بر مبناي ايمان انسانها عمل مي كند و علم در محدوده تفكر عقلي و تجربي به بهكرد حيات انسانها و تكامل دانشها و امكانات پرداخته است. با اين تمايزات، اينك مي توان دركي ابتدايي ازدانش آينده نگرانه را در نظر گرفت. دركي كه مي تواند از التقاطها و سوء برداشتهاي عوامانه جلوگيري كند و محدوده هاي متفاوت را از هم تميز دهد.