Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800208-51279S5

Date of Document: 2001-04-28

فرهنگ، هويت انسان فرهنگ، فرهنگ مي تواند يك نام باشد! فرهنگ مي تواند زندگي باشد! فرهنگ مي تواند يك سنت جاويد باشد، فرهنگ مي تواند يك رقم بي نهايت شماره اي از گلبول هاي قرمز خون باشد! اصلا فرهنگ مي تواند خيلي چيزها باشد. و البته خيلي از اوقات نه همه چيز به طور مطلق! چون به عنوان مثال فرهنگ نمي تواند سرم باشد، يا اينكه فرهنگ نمي تواند دارويي باشد كه آن را به وسيله سرنگ به بدن تزريق كنند! يا ماده خوراكي انرژي زا كه با مصرف آن، نيروي رفته از جسم يا باز آيد و يا مضاعف شود! چون فرهنگ چشمه خودجوشي است كه فقط نياز به هدايت و جرياني صحيح دارد. چشمه اي زلال كه از وفاداري و تعصبي درست و منطقي در حمايت ازاصالت هويت آب و خاك و شخصيت افراد و عملكرد و بينش آنها به وجود آمده است. فرهنگ چيست و از كجا؟ مي آيد! در كتابهاي فرهنگ لغت آمده، فرهنگ يعني علم، دانش، ادب، معرفت، تعليم و تربيت، آثار علمي و ادبي يك قوم يا ملت، كه اين تعاريف را مي توان در بيان ديگري مجموعه آداب و سنن و تربيت و خصوصيات و رفتار و عملكرد و انديشه افراد يك قوم يا يك ملت، دانست. مهمترين عامل شكل گيري فرهنگ مهمترين عامل شكل گيري يك فرهنگ مطلوب را مي توان در مساله حائز اهميتي همچون اصالت آب و خاك، آگاهي، شعور، تعليم و تربيت ريشه اي و مقيد بودن به همه اين مجموعه و نيز انتقال مناسب و درست اين مجموعه براي نسل هاي بعدي مجموعه دانست قابل انتقال و حساسي كه اگر خلل يا سستي بر آن وارد آيد به جاي رشد و كمال، زندگي بدوي و قانون جنگل را در جامعه پديد خواهد آورد. بد نيست بدانيم براي شكل گيري يك فرهنگ صحيح، كوچك و بزرگ، زن و مرد، پيروجوان، همه و همه اختيار آن را دارند تا هر يك بنابه مقتضي و سهم خود، منتها با توجه به همان مجموعه مطرحي دخالت سازنده نموده و سپس در راستاي ترويج يك فرهنگ اساسي و مفيد اقدام نمايند. كوچكترها هم مي توانند پيشقدم باشند! آموختن و آموزش فرهنگ درست، گاهي مي تواند حتي از سوي افراد كوچكتر يا به عبارتي قشر نوجوان و جوان براي بزرگسالان نيز امكان پذيرد. چرا كه نوجوان و جواني كه درست مي انديشد، نوجواني و جواني كه اصالت هويت خود را مي شناسد، نوجوان و جواني كه به جاي استفاده و الگوسازي دايمي خود، از انواع و اقسام تهاجمات فرهنگي كشورهاي بيگانه، به آداب و رسوم و سنت هاي بسيار ديرينه خود، احترام مي گذارد، نوجوان و جواني كه مي داند اگر چه بين او و بزرگترها، فاصله هاي فكري و عملي بسياري وجود دارد اما با متانت و تامل و انديشه، در رفع آنها جد و جهدي عميق مي نمايد. نوجوان و جواني كه دريافته است دوره نوجواني و جواني فقط شيطنت و بازي و هياهو به راه انداختن بيهوده و انتقاد غيرمنطقي از بزرگترها نيست، نوجوان و جواني كه درست فكر مي كند و دريافته است رعايت حرمت بزرگتر بر او واجب است، نوجوان وجواني كه خوب مي انديشد و مي داند قدم را فراتر گذاردن از مرز شيطنت هاي معقول اين دوره، به طور مسلم منجربه كسر شان و شخصيتش مي گردد، يقينا فرهنگ درست رفتار و برخورد با بزرگتر خويش را درك كرده است. پس چنين نوجوان و جوان آگاه و روشنفكري به طور حتم توان آن را خواهد داشت كه با استفاده از انديشه هاي مفيد خويش در زمينه ايجاد يك فرهنگ مثبت و سازنده پيشقدم شده و رعايت آن را حتي براي بزرگترهايي كه شايد به دليل مشغله فراوان و تحمل انواع سختي ها و فشارهاي زندگي از آن غافل مانده اند، با بياني در خور تامل و محترمانه گوشزد نموده و چه بسا براي متوجه ساختن آنان از چگونگي و بهره گيري يك فرهنگ صحيح و اثر ماندگار آن درزندگي روزمره، راه معقولي را بيايند. اما، بزرگترها هم بدانند... درباره رعايت هاي فرهنگي واهميت حفظ آنها، بزرگترها بايد بدانند نوجوان و جوان، فرهنگ زباني مخصوص به خود را دارد، با نوجوان و جوان بايد با زبان خودش صحبت كرد. نوجوان و جوان به دليل موقعيت سني خاص و روحيه پرتلاطم و سرشار از انرژي كه دارد، يكپارچه تحرك، شور، هيجان وهياهواست و در دنياي خارج ازكادر بزرگتر، هر لحظه به دنبال ميليون ها مكاشفه و جستجوي تاريك و روشن! پس بديهي است آموزش فرهنگ و رعايت آن از سوي فرد بزرگسال براي نوجوان و جوان مي بايد در قالب همان شور و هيجان و هياهو و داد و قال نوجواني و جواني، منتها در عمق با تدبير و تدبر و سياست رفتار ومنطق و عقلانيتي مطبوع و قابل پذيرش، گنجانده شود تا اين نوجوان و جوان بداند فرهنگ يعني چه و اصولا چرا بايد آن را پذيرفته و يا چرا بايد آن را حفظ رعايت، و اجرا چرا نمايد، كه رشد، آگاهي، بقا و شكل گيري آينده اي مفيد و روشن براي نوجوان وجوان ما زماني مي تواند از سوي بزرگترها تضمين شود كه اولا به صورت يك مساله دوستانه و متناسب با پيشرفت زمان ونسل ها ارائه شود، دوما اين ارائه محتوي آن مجموعه ضروري باشدكه ما به عنوان يك فرهنگ اصيل و درست شناخته و مورد بهره برداري قرار داده ايم. از سويي ديگر، بزرگترها بايد بدانند و به اين نكته حائز اهميت نيز توجه اساسي داشته باشند، فقط زماني مي توانند براي نوجوان وجوان، از محاسن يا معايبرعايت يا عدم رعايت چيزي به نام فرهنگ سخن گفته و او را راهبر باشند كه خود در روز روشن و مقابل چشم همه، به آن بي اعتنا نبوده و يا آن را حقير و بي محتوا نشمرده و لوث نكرده باشند! به زبان آن حكايت نباشد كه رطب خورده بخواهد منع رطب كند! *** بهرام حق پرست - ساله - 17 محصل: به نظرم فرهنگ يعني يك قسمت عظيم از زندگي آدمها. ما همه نياز شديدي به داشتن ودر نظر گرفتن مسائل فرهنگي داريم. درست مثل هواي سالمي كه براي تنفس انسان بايد وجود داشته باشد، اگر اين هوا ناخالص و آلوده آيا باشد، انسانها دچاراختلال و بيماري نخواهند؟ شد بعد هم اين كه فرهنگ هر مملكتي، يعني هويت افراد آن مملكت. هويتي كه ارثيه سينه به سينه ما، از گذشتگان و اجدادمان است. ما بدون فرهنگ و رعايت و اجراي آن هيچ هستيم و البته نه تنها ما، بلكه همه مردم روي كره زمين. چون فكر مي كنم حتي مردم آن قبايل آدمخوار هم براي خودشان نوعي فرهنگ دارند و آن را نسل به نسل و سينه به سينه حفظ كرده وانتقال مي دهند. در عوض بيشتر ما، به خصوص كساني كه در سن و سال من قرار دارند حال چند سال كمتر يا بيشتر، روز به روزنسبت به همه آن چيزهايي كه بزرگترهاي ما و خاصه قديمي ترها آنها را به نوعي افتخارملي.. و فرهنگي مي دانند، پشت پازده و تازه كك مان هم نمي گزد! خاطره يادگار - م - ساله - 38 پزشك: اين كه فرهنگ چيست و چرا بايد آن را پذيرفت و اجرا كرد جاي صحبت زيادي دارد. به عنوان مثال وجود آن را مي توان به گذشتگان هر مرز و بومي نسبت داد. يا اين كه بگوييم آنها براي ايجاد تنوع يا اثبات حضور و عقايد و مشخص كردن محدوده و شرايط و چيزهايي از اين قبيل، قواعد و قوانيني را درآن روز، ايجاد كردند كه اين قواعد و قوانين كم كم باب شد تا به صورت يك قاعده كلي درآمد. يا اين كه مي شود گفت فرهنگ در يك چارچوب مختصر يعني يك قانون، يا يك نظم گاه جدي و گاه تلطيف شده! خوب، قانون و نظم را هم كه بايد رعايت كرد، چون لازمه زندگي است! حجت س - نيكان - ساله - 52 دبير بازنشسته: هيچكس بدون فرهنگ نمي تواند زندگي كند. يعني اصلابدون فرهنگ هيچ چيزي نمي تواند معني داشته باشد. چون فرهنگ در يك مجموعه كلي يكي از عوامل مهم و اصلي هر توسعه مثبتي است. فرهنگ زيربنا و ريشه عميق جوهر وجود و زندگي ما است. فقط خدا كند اين زيربنا سست نشود و اين ريشه عميق خشك و بي حاصل! نتيجه مي شود همين تهاجم فرهنگي. به نظر شما چرا انسان به سمت و سوي مسائل بي محتوا و پوشالي؟ مي رود وقتي از درون ضعيف و تهي باشد يا بشود. حال چرا انسان ضعيف و تهي ؟ مي شود به اين دليل كه در پيرامون خود، درگذشته و حال و آينده، چيزي را براي تمسك جويي درست و مطلوب نمي يابد. پس همانند روحي كه از كالبد جدا شود، تبديل به قالبي تهي مي گردد كه درخلا رها شده است. يعني رها شدن در خلا و يك بي وزني مطلق. بي وزني هم كه مي دانيد انسان را بدون اراده به هر طرفي مي كشاند. بالا يا چپ پايين يا راست، سطح يا عمق بدون آنكه بداند درآنجا آتش منتظر او است يا گلستان! به عبارتي يك بازيچه كامل كه خود، بود خويش را گم كرده است و ديگر نمي داند كيست و چيست و كجاست. بازيچه اي كه هر عاملي او را دچار نوسان فكري و روحي نموده و به جايي مي بردش كه راه به تركستان دارد! يدالله انفراد - ساله - 52 كارمند: فرهنگ همين چيزهايي است كه مربوط به مسائل روزمره ما مي شود و بزرگ و كوچك هم ندارد و رعايت جدي آن نيز جزو ضروريات زندگي است. مثل فرهنگ چطور كاركردن، فرهنگ چگونه خريد كردن، فرهنگ معاشرت، رفت و آمد، صحبت كردن و شنيدن و استدلال كردن، فرهنگ رفتار انسان با انساني ديگر، فرهنگ رانندگي كردن، فرهنگ شعور را پرورش دادن، رحم داشتن، فرهنگ پاكيزگي، فرهنگ صداقت داشتن، فرهنگ دروغ نگفتن، فرهنگ مال حرام نخوردن و حق را ناحق نكردن، دست خير داشتن، سنت و رسم هاي متفاوت اجداد و آب و خاك خود را به فرزندانمان انتقال از دادن باب مثال مي گويم: اينكه مثلاسبزه سبز كردن در نوروز، لازم است چون خود فلسفه بخصوصي دارد. يا مثلا سفره هفت سين و عيدي دادن و گرفتن و مراسم شب يلدا را به جاي آوردن و يا احترام به پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها و يا فرهنگ اهميت دادن به تربيت و سلامت روحي - رواني فرزندانمان يا فرهنگ شاد زيستن و هزاران هزار مورد ديگر. خوب، مگر فرهنگ، داشتن اين موارد و رعايت كردن اين چيزها؟ نيست! فرهنگي هم كه در اين چيزها نهفته باشد مسلم است كه مي بايد آنها را به دليل اهميت يا تعصبات بجا يا زيبا و از همه مهمتر، درك زندگي و بالاخره بسياري از موارد و مسائل گوناگون رعايت و اجرا كرد و اين رعايت و اجرا مي تواند حتي در هنگام فراموشي يا از طرف بزرگتر انديشمند يا كوچكتر مطلع به طرف ديگر قضيه گوشزد و يادآوري به شود عقيده من، ازخانه درآمدن و پاي گذاشتن به كوچه و خيابان هم آنچنان نكات ريز قابل تاملي دارد كه اگر شخص خداي ناكرده از فرهنگ آنها دور باشد، آنوقت نتيجه اش مي شود با آب دهان زمين را نقاشي زننده كردن، انواع و اقسام آشغال را در روي زمين انداختن، فرهنگ مال خودم مال خودم - مال ديگري به جهنم! دست كثيف به ميله اتوبوس و يا گوشي تلفن عمومي زدن و در نهايت ده ها مشقت ديگر كه بايد بگويم متاسفانه سالهاست به شدت در بين ما مردم رواج يافته است! البته كسان ديگري هم هستند كه در سن نوجواني يا جواني يا در سن بنده قرار دارند اما هيچگاه خود را و فرهنگ خود را به قمار نباخته و نخواهند باخت. تا حدي كه گروهي از همان كوچكترها توانسته اند حتي براي پدر و مادر يا بزرگترهاي ديگر نقش يك مربي واقعي و بصير را ايفا كنند اما درصدشان كم است. همينطور بزرگترهايي كه همه چيز را خيلي خوب مي فهمند و اين دانسته ها را به كوچكترها منتقل مي نمايند. اما در كنار اين دو نمونه، نمونه هاي ديگري هم هستند كه خود از فرهنگ نادرستي پيروي مي كنند ولي توقع دارند ديگران در برابر آنها يك فرهنگ درست را بكار برد. مثل بزرگتري كه در برابر كودكش آب دهان روي زمين مي اندازد ولي به محض آشغال انداختن كودك به زمين، مظهر تربيت مي شود و كودك را شماتت مي نمايد! نمونه ها بسيار است و بطور قطع خود شما هم خيلي از آنها را بهتر از من مي دانيد كه درباره اين قضايا داريد خودتان را خسته مي كنيد! حال من از اين طومار عذاب چه؟ بگويم! *** و براستي، پس از بسياري گفتن ها و شرح دادن ها و يادآوري ها چه سخن سربسته و ناگفته اي باقي؟ مي ماند! فاطمه مشهدي رستم