Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800206-51267S3

Date of Document: 2001-04-26

رسانه برنامه هاي تلويزيوني پشتوانه تئوريك ندارند! اشاره: ح. ق دانشجوي رشته ادبيات فارسي دانشگاه تهران در پي چاپ مقاله اي در صفحه رسانه روزنامه همشهري در 6 اسفند سال 79 تحت عنوان صدا وسيما و نگاههاي يكسويه منتقدان به قلم محمداميري، انتقادي را نسبت به مطلب مذكور ارسال كرده كه در پي مي آيد. اين خواننده گرامي از همشهري خواسته است نامش محفوظبماند كه ما نيز چنين كرده ايم. نويسنده محترم مقاله مذكور، ديدار جامعه اسلامي فرهنگيان با رئيس سازمان صدا وسيما را دستمايه قرار داده و سپس با پيش كشيدن مباحث گوناگون و با استدلال هاي جامعه شناسانه وبعضا فقهي در صدد ابراز نادرستي دغدغه هاي ديني آن تشكل محافظه كار برآمده بودند. اينجانب هر چند با بيشتر نظريات سياسي و فرهنگي محافظه كاران و بالتبع جامعه اسلامي فرهنگيان مخالف هستم، اما در عين حال معتقدم كه نبايد هر شهروندي را به صرف داشتن دغدغه هاي ديني، رمي به محافظه كاري كرد، زيرا چه بسا اين نگراني هاي ديني درطيف مقابل محافظه كاران بيشتر باشد. نويسنده محترم كه گويا چندان از ظرافت هاي مسايل جامعه شناسانه و فقهي مربوط به رسانه ها آگاه نبوده اند; در بخشي از مقاله خودآورده بودند كه به نظر دست اندركاران صدا وسيما و متوليان تلويزيون هاي داخلي بيش از آنان (منتقدان متدين ) به تصاوير، موسيقي و صداها حساس هستند. اما بايد عرض شود كه بر خلاف بسياري از شبكه هاي راديو و تلويزيون دنيا كه براي هر لحظه از صداها و تصويرهاي برنامه هايشان پشتوانه تئوريك و برنامه ريزي هدفمند دارند، متاسفانه در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران چنين چيزي تقريبا وجود ندارد و يا اگر باشد، بسيار سطحي و ظاهري است. براي مثال در بسياري از فيلم ها و كارتون هاي توليد شده در كمپاني هاي غربي در خلال جنگ سرد و تا قبل از ميلادي 80دهه شخصيت ها و كاراكترها بيشتر لباس سرخ به تن داشتند و پرسوناژهايي همچون جادوگران و دزدان داراي چشماني ريز بودند كه نمادي از نژادهاي روسي و چيني و سمبلي از پشتوانه هاي ايدئولوژيكي بلوك شرق، محسوب مي شدند; اين تصاوير، به طور غيرمستقيم، ذهن بيننده غربي و به خصوص كودكان را از سنين كم به دشمني با صاحبان آن رنگ و نژاد برمي انگيخت; پس از دهه هاي هفتاد وهشتاد كه خيزش هاي اسلامي ازنقاط مختلف جهان پديدار شد و انقلاب اسلامي در ايران پا گرفت; غرب، حيثيت فكري خود را در خطر ديد، شخصيت هاي منفي فيلم ها و كارتونها تغيير شكل دادند، جادوگران لباسهاي بلند پوشيدند و هلال (طاسك ) يعني نماد اسلام بر گردن آويختند تا معتقدات اسلامي را مشتي خرافه جلوه دهند، غالب دزدها هم ريش دار و چشم ابرو مشكي شدند. بنگاههاي تبليغاتي صهيونيسم هم از پا ننشستند و با سرمايه گذاري در كارتونهايي كه با استفاده از نمادسازي، فرزندي براي پيداكردن و رسيدن به مادرخود، آواره كوه و دشت مي شود، استراتژي غصب فلسطين ( سرزمين مادري ) و تسخير خاورميانه (ارض موعود قوم يهود ) را موجه جلوه دهند. امروزه متاسفانه همان فيلم ها و كارتون هاي مذكور از تلويزيون ام القراي جهان اسلام پخش مي شود، همين نمونه بسيار كوچك بر خلاف نظر نويسنده مقاله، بيانگر عدم حساسيت صدا و سيماست. نويسنده در محترم، بخش ديگري از مقاله خود، بدون توجه به جايگاه صدا وسيمابه عنوان يك رسانه ملي و سازماني كه مشروعيت خود را از سلسله مراتب نظام و حكومتي مبتني بر اسلام مي گيرد و كوچك ترين انحراف عمدي در آن غيرقابل بخشش است; گفته اند: متاسفانه اخيرا اين نوع اعتراض هاي كوچك و محدود توانسته به عرصه برنامه هاي جوان پسند تبعاتي را به دنبال داشته باشد كه كاهش موسيقي پاپ، تفكيك مجريان زن و مرد، كاهش نگاههاي صميمي در مجموعه هاي تلويزيوني داستاني، عدم ارائه ارتباطات عاطفي زن و مرد و... گويا نويسنده محترم توجه نداشته اند كه در ديني كه همان ميليون 60مخاطبصدا و سيما با نگرشها و سلايق مختلف به آن معتقدند، حتي نمايش عمدي يك تار از موي زن و يا ارائه ارتباطات عاطفي زن و مرد و يا نشان دادن نگاههاي صميمي زن و مرد و يا نشان دادن نگاههاي صميمي زن به مرد يا مرد به زن، حرام قطعي است. بر اينها بيفزاييد كلوزآپ هاي طولاني و نزديك از چهره زنان و آرايش غليظ زنان (و آرايش لطيف مردان ) و.. كه مكررا در برنامه هاي سخيف و مبتذل تلويزيون ديده مي شود. (البته شخصا درباره سينما نظر ديگري دارم ). مگر حضرت امام ( ره ) كه نويسنده مقاله براي اثبات بي اشكالي موسيقي هاي صدا و سيمابه نظرشان استناد كرده اند، بارها نفرمودند: اين دستگاه (صدا و سيما ) مي تواند با اندك انحرافي ميليونها مردم را منحرف كند و با اندك اشتباهي ميليونها مردم را به اشتباه بيندازد. پس مطمئنا نمي توان در يك جامعه مسلمان به بهانه طبيعي جلوه دادن برنامه هاي داستاني، نگاه عاطفي زن به مرد، بدحجابي، موسيقي شبهه ناك و.. را جايز شمرد. البته شايد نظر نويسنده محترم بر اين بوده كه با استفاده از اين اشكالات دفع افسد به فاسد كنيم، ولي آيا تا زماني كه دفع افسد به صالح و يا اصلح وجود داشته باشد، صحيح است كه به مسايل فاسد روي؟ آوريم مواردمذكور تنها گوشه اي از اشكالات صدا و سيما بود والا در موضع گيري هاي سياسي و مسائل فرهنگي مثل موسيقي، ادبيات، دين، سينما، اقتصاد و امور مالي، سرمايه گذاري هاي سرسام آور براي برنامه هاي مبتذل، پوچ و بي محتوا و هزاران مورد ديگر مثل جذب و جلب روستاييان براي مهاجرت به شهرها و تبليغ زندگي مصرفي وشهرنشيني، استفاده از افراد بدسابقه سياسي و فرهنگي، ممنوعيت پخش تيزرهاي تبليغاتي محصولات فرهنگي و.. وضعيت بسيار اسفبارتر است. پس بهتر است با اين شرايط، از برنامه هاي صدا وسيما دفاع بيهوده نكنيم و هر صداي انتقادي را با اتهامات نابجا نكوبيم. در پايان اميدوارم كه راه جواب و نقد و انتقاد در اين باره همواره باز باشد.