Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800206-51266S3

Date of Document: 2001-04-26

توصيه هايي براي زن و شوهرهاي طلاق گرفته به بچه هاي طلاق چه؟ بگوييم حقيقت طلاق تلخ است و مي تواند تاثير مخربي بر روحيه يك كودك داشته باشد. در رويارويي با چنين مساله اي، كودك دچار حالت سردرگمي شديد مي شود. پس، تحت چنين شرايطي والدين بايد چه نقشي را ايفا كنند تا متوجه تاثيرات زيان آفرين آن؟ شوند آنها بايد به كودكانشان چه؟ بگويند *** طلاق بيانگر پايان يك ازدواج است و به صورت جبران ناپذيري موجب تغيير خانواده و روابط دروني آن مي شود. هر طلاق، طبيعتا همراه با مقداري رنج، مشاجره و آزردگي خاطر مي باشد و زخمهايي بر جاي مي گذارد كه ممكن است حتي با گذشت زمان هم التيام پيدا نكند. براي يك كودك، طلاق مي تواند موجب يك فشار روحي عظيم شود و آنگاه او به كمك والدين خود نياز دارد تا بتواند اين مرحله را پشت سر بگذارد. تحقيقات نشان مي دهد كه خود طلاق به تنهايي سبب تخريب روحي در يك كودك نمي شود، بلكه اين مشاجرات طولاني والدين است كه آن را همراهي مي كند. جني 5 ساله مي گويد: اي كاش قيچي بزرگي داشتم تا خودم را نصف كنم و هر كدام از والدينم نيمي از من را داشته باشند. وجود مقداري دعوا، در هنگام طلاق، حتمي و مسلم است اما مسئوليت شما به عنوان يك پدر يا يك مادر دور نگه داشتن كودك از اين مشاجرات است. همه ما اين جمله را شنيده ايم كه: اين پدر و مادر هستند كه جدا مي شوند، نه كودك. اما واقعيت طلاق آزاردهنده است. در چنين زماني كه بزرگترها خودشان درگير با عصبانيت، خصومت و ترس هستند، به سختي متوجه نيازهاي كودكشان مي شوند. شناخت تفاوت ميان نيازهاي يك كودك و والدين، اولين قدم به سوي ايجاد يك رابطه سالم پس از طلاق است. والدين بايد بخاطر فرزندانشان آزردگي روحي خود را كنار گذارده تا خللي در حمايت از نيازهاي فرزندان ايجاد نشود. آنها بايد آماده باشند تا براي كودكانشان فداكاري كنند و آنها را وارد درگيريهاي خود نكنند. يك پدر و مادر هر چقدر هم كه با هم اختلاف داشته باشند، نبايد بالاي سر كودكان با هم درگير شوند. خبر دادن... قرار دادن كودك در جريان گفته ها و نگفته ها، امري بسيار جدي است. اگر مقدور باشد، والدين بايد با هم و همزمان، به همه فرزندانشان اطلاع بدهند. اگر فرزندان آنها در سنين مختلفي قرار دارند، بهتر است براي هر كدام جداگانه و متناسب با سطح دركشان، توضيح بدهند. كودكان حق دارند بدانند كه چرا اين جدايي صورت مي گيرد. لازم نيست از پيمان شكني، براي كودك توضيح داده شود اما والدين مي توانند چيزهايي از اين قبيل بگويند: ما به اين اميد ازدواج كرديم كه تا ابد همديگر را دوست داشته باشيم. اما حالا خرسند جدايي نيستيم ما به اين دعواها خاتمه مي دهد. والدين بايد به فرزندان تاكيد كنند كه علي رغم اينكه راهشان از هم جدا مي شود اما با فرزندان خود در ارتباط خواهند بايد بود به اشتباه خود اعتراف كنند و بگويند كه از ميزان ناراحتي فرزند خود مطلعند اما كاري از دستشان بر نمي آيد. آنها نبايد احساسات خود را مخفي كنند تا كودكان هم بدانند كه چاره اي نيست و حتي آنها هم نمي توانند مانع اين جدايي طلاق شوند را به صورت بحراني نشان دهيد كه همه خانواده مجبور هستند با آن مواجه شوند. كودكان در هنگام طلاق احساس بيهودگي و ناتواني مي كنند، بنابراين از آنها بپرسيد كه در مورد برنامه ها، ملاقاتها و تعطيلات چه پيشنهادي دارند، چرا كه اين موجب مي شود كه آنها احساس كنند هنوز در كنترل بخشي از زندگيشان هستند. فرزندان خود را با توجه به مقتضيات، در امور دخالت دهيد تا احساس كنند آنها نيز در يافتن راه حلي براي بحران خانواده سهيم هستند. ممكن است لازم باشد والدين به فرزندان خود كمك كنند تا اين خبر را به گوش دوستانشان برسانند، اين خود مي تواند بسيار سخت باشد چرا كه هنوز طلاق يك لكه ننگ و شرم آور است. كودكان با توجه به شرايط سني كه دارند، نسبت به طلاق واكنش نشان مي دهند. والدين مي توانند با شناخت و درك واكنشهاي خاص هر گروه سني، بهتر و راحت تر به كودكان خود كمك كنند. دوران خردسالي (قبل از 5 سالگي ): خردسالان از نظر نيازهاي فيزيكي بيشتر به والدين خود وابسته هستند و از ترك شدن مي ترسند. منطق آنها انعطاف ناپذير است و نمي توانند ابهامات را براي خود حل كنند. از آنجايي كه فهم آنها از علت و معلول هنوز رشد نكرده پس است، گمان مي كنند كه: اگر يكي از والدين ناپديد شود، ممكن است ديگري هم برود. پيش دبستانيها، پيوسته نگرانند كه نكند پدر يا مادرشان به دنبالشان نرود و آنها به سختي صبر مي كنند چرا كه دركشان از زمان نيز، نابالغ است. كودكاني كه در اين سن، تحت چنين شرايطي قرار مي گيرند ممكن است شبها براي خوابيدن مشكل داشته باشند و يا از دور بودن از والدين خود بترسند. در چنين دوراني، عاداتي چون مكيدن شست و شب ادراري، متعارف است. غالبا آنها خود را مقصر مي دانند، ناراحت مي شوند و گوشه گيري مي كنند. مگان كودك نه ساله اي كه پدر و مادرش از هم جدا شده اند مي گويد: انگار آنها بخاطر من دعوا مي كردند، انگار من ايجاد مشكل مي كردم و باعث شدم اين چنين شود. سالهاي آغاز مدرسه 5 تا 8 سالگي: كودكان در اين سنين احساس طردشدگي، گناه وبيهودگي هميشه مي كنند نگران از دست دادن والدين خود هستند. توهمات و افكار ناشي از تخيلات آزارشان مي دهد. مثلا مي گويند كه: پدر در يك زلزله دچار حادثه شده است يا آيا پدر برايم مادر جديدي خواهد؟ گرفت آيا دوباره به ديدنم؟ مي آيد. دختران كوچك با تبحر زيادي خيال بافي مي كنند. بسيار گريه مي كنند، غالبا دمدمي هستند و ممكن است در امور مدرسه پسرفت كنند. سنين 9 تا 12 سالگي: بيشتر كودكان در اين سنين از دست پدر و مادر خود، بخاطر اينكه طلاق گرفته اند، عصباني هستند. به شدت از احساس ناراحتي و تنهايي رنج مي برند و هنگامي كه به ياد خاطرات گذشته خانواده مي افتند، بغضشان مي تركد و به هق هق مي افتند. اين كودكان از بيماريهايي مثل سردرد و دل درد مي نالند و از مدرسه رفتن باز مي مانند. ممكن است كودك با اين احساس كه كسي اهميت نمي دهد پر شود و نسبت به درس بي علاقگي، نشان دهد. خطر جدي كه در برابر كودكان اين سنين قرار دارد اين است كه ممكن است به رفتارهايي مثل دروغگويي و دزدي روي بياورند تا به آنچه كه مي خواهند برسند. بعضي از اين كودكان ممكن است متوجه پدر يا مادر باشند به عنوان مثال يك دختر 12 ساله وقتي پريشاني پدر را مي بيند، ممكن است تلاش كند تا مثل مادرش قيل و قال راه بياندازد و پدر را سرگرم اين هياهو كند. به همين منوال يك پسر ممكن است در برابر مادرش احساس يك حامي را داشته باشد. دوره جواني و بلوغ: به طوركلي، والدين معتقدند كه در اين سنين افراد به اندازه اي كه همه چيز را متوجه باشند و درك كنند، رشد كرده اند، اما، جوانان نيز سرسختانه نسبت به طلاق واكنش نشان مي دهند. فروپاشي كانون خانواده، به طور خاص جوانان را تهديد مي كند. زيرا يك جوان براي محدود كردن حركتهاي متجاوزانه خود، نياز شديدي به كمك والدين خود دارد. نوجوانان بسيار نگران هستند كه نكند آنها نيز اشتباه والدين خود را تكرار كنند. آنها نگران آينده خود مي باشند: آيا قادر به يك ازدواج موفق خواهند؟ بود آنها با ديدن اينكه والدينشان ارتباطات جديدي دارند، اذيت مي شوند. ممكن است با ديدن آسيبپذيري پدر يا مادر خود احساس شرم به آنها دست دهد و به جاي همدلي با آنها، ممكن است از آنها روي گردانند. هفت راه براي كمك به كودكان طلاق: - 1 از كلمه طلاق استفاده درست كنيد است كه بسيار سخت است اما كارشناسان مي گويند كه استفاده از اين لغت ضروري است زيرا توضيحات مبهم و نامعلوم غالبا موجب سردرگمي بيشتر مي شود- 20 به كودك خود بگوييد كه تقصير او نيست. تاكيد كنيد كه جدايي والدينش هيچ ارتباطي به او ندارد و والدين هرگز از كودك خود جدا نمي شوند. همچنين اين را برايش روشن كنيد كه در توان يك كودك نيست كه دوباره پدر و مادرش را نزد هم برگرداند- 30 طلاق را با كلماتي عملي توضيح دهيد. توضيحات خود را با كارهاي عملي نشان دهيد تا كودك بداند كه بايد منتظر چه چيزهايي باشد و بتواند خود را براي تغييرات آماده اگر كند پدر است كه مي رود، به كودك بگوييد كه كي، كجا و چگونه او را ملاقات خواهد كرد. تلاش كنيد كه او را در همان مدرسه و محله نگه داريد تا شوك اصلي طلاق خاتمه يابد. اين جريان به طور معمول يك يا دو سال طول مي كشد- 40 به او توجه مضاعف داشته باشيد. يك كودك به شدت متكي بروالدين است و وقتي اين امنيت شكسته مي شود، احساس گيرافتادگي مراسم مي كند و تشريفات خانوادگي را زياد كنيد چرا كه اينها كانون خانواده را حفظ مي كند- 50 با اينكه ممكن است سخت باشد اما نسبت به همسر سابق خود، احترام نشان دهيد. وقتي والدين يكديگر را متهم مي كنند كودكان تحت استرس شديدي قرار مي گيرند، پس، سعي كنيد كه با عزت با هم رفتار كنيد- 60 از معلمانش به عنوان همكار و شريك خودتان ياد كنيد. معلمان و كادر مدرسه را در جريان شرايط خانوادگي خود قرار دهيد تا متوجه رفتار كودك و نشانه هاي ابتدايي پريشاني و افت تحصيلي باشند- 70 درصدد پيدا كردن و جلب حمايت براي خودتان باشيد. با طلاق، احساس ننگ نداشته باشيد. شما نياز به يكسري حمايتهاي روحي و فيزيكي با داريد انجمنها و گروههايي در ارتباط باشيد كه از هر دو جهت مي توانند شما را حمايت كنند. ترجمه: عاطفه صادقي / مجله فرايدي