Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800206-51266S2

Date of Document: 2001-04-26

جزميت، علتي براي افسردگي به اين عبارتها توجه كنيد ديگر حال و حوصله هيچ كس و هيچ چيز را ندارم احساس، مي كنم خسته و كسلم انرژيم، تمام شده و ديگر كاري از من ساخته نيست اين عبارتها نشان دهنده حالتي از افسردگي است. افسردگي را مي توان واكنشي نسبت به يك وضعيت و موقعيت خاص دانست. احساسي است كه به طور معمول براي يك فرد با حالتي از غمگيني، گرفتاري و بي حوصلگي همراه است. هر كدام از ما ممكن است بعضي مواقع احساس افسردگي كنيم، ممكن است به خاطر موفق نشدن در تحصيل يا كار، فوت يكي از نزديكان يا دوري از خانواده احساس افسردگي به ما دست دهد. حالت افسردگي با يك سري از علايم مشخص مي شود اين علايم عبارتند از: كاهش انرژي، كاهش عملكرد شغلي و اجتماعي، اختلال در خواب مانند كم خوابي، بي خوابيهاي انتهاي شب، بيداريهاي مكرر شبانه يا برعكس پرخوابي. اختلالات گوارشي مانند بي اشتهايي و كاهش وزن يا برعكس پرخوري و افزايش وزن، سردردهاي مكرر، اشكال در تمركز حواس از نظر وضع ظاهري، خميدگي قد و قامت، نگاه خيره و رو به پايين، ژوليدگي و نامرتب بودن وضع ظاهري و لباس، پايين افتادن گوشه هاي لب و دهان همراه با چين دادن ابروها، راه رفتن و حركت به صورت كند، كاهش فعاليتهاي لذت بخش مانند كاهش ميل جنسي، كاهش معاشرت با ديگران و تفريح. فرد افسرده با بي ميلي غذا مي خورد بدون آن كه از طعم آن لذت ببرد براي او مهماني رفتن و گفتگو با ديگران كه قبلالذت بخش بوده حالا در نظرش اتلاف وقت جلوه مي كند او احساس نااميدي مي كند از انجام هر عملي كه شادي بخش باشد خودداري مي كند و به نوعي احساس درماندگي مي كند. شخص افسرده مي پذيرد كه قادر نيست از عهده انجام كارها برآيد. كاركردن براي او خسته و كسل كننده، غيرممكن و دشوار خواهد بود. اگر در كاري موفقيتي هم بدست آورد آن را بي ارزش قلمداد مي كند و موفقيت خود را از دست مي دهد و خيلي زود دست از كار و تلاش برمي دارد. به نظر اغلب افراد، افسردگي مي تواند فقط به شكل غم و اندوه موقتي باشد و زماني كه اوضاع و احوال تغيير كرد اين احساس نيز خودبخود از بين مي رود براي مثال ممكن است فردي براي انجام يك ماموريت عازم شهر و ديار ديگري شود و به علت دور بودن از همسر و فرزندان خود احساس غم و اندوه كند. تغيير محل سكونت نيز مي تواند احساسي از غم و اندوه در فرد بوجود آورد ولي با گذشت زمان و عادت كردن به محيط جديد اين احساس غم و اندوه نيز از بين مي رود. ممكن است در موارد حادتري مانند افسردگي ناشي از سوگ مدت زيادي طول بكشد تا فرد به وضع قبلي و طبيعي خود برگردد. سوگ نوعي احساس غمگيني است كه به دنبال فوت يكي از دوستان، آشنايان يا نزديكان خانواده بوجود سوگ مي آيد واكنشي است دردناك، اما احساس غم و اندوه ناشي از آن براي شخص داغديده، طبيعي است هر چند ممكن است مدتي نظام طبيعي زندگي او را بر هم بزند اما بيمارگون نيست. احساس افسردگي ناشي از وضعيتهاي بيان شده، طبيعي و بهنجار در نظر گرفته مي شود آنچه در افسردگي امري نابهنجار و غيرعادي شمرده مي شود، مربوط است به نظام اعتقادي، جزم انديشي (دگماتيسم ) و طرز تفكر افراد نسبت به خود، دنيا، اشخاص و اشياء پيرامون خود، يعني اشياء و امور نيستند كه باعث ناراحتي افراد مي شوند بلكه طرز فكر و باور آنها نسبت به اشياء و امور است كه باعث ناراحتي آنها مي گردد. اين اشياء و امور به خودي خود خنثي هستند. ويليام شكسپير معتقد است هيچ چيز خوب و بد وجود ندارد بلكه فكر انسان است كه آن را خوب يا بد مي كند. بنابر اين اكثر ناراحتي هاي انسان به خصوص افسردگي، ناشي از طرز تفكر و طرز تلقي او از اشياء پيرامون و امور است نه خود اعتقاد آنها داشتن به باورهاي جزمي و انعطاف ناپذير و نشخوار مداوم آنها در ذهن باعث افسردگي مي شود. براي رهايي از اين باورها ابتدا بايد به شناسايي نظام فكري خود پرداخت. براي نمونه به چند عبارت جزمي كه در جدول مي آيد توجه نماييد. عبارتهاي دهگانه بالا توسط آلبرت اليس تهيه شده است، هر چه تعداد پاسخهاي صحيح بيشتر باشد به همان اندازه افسردگي بيشتر خواهد بود. پس از شناسايي باورهاي جزمي، نوبت به نقد و بررسي اين عقايد مي رسد. بايد به اين بينش و آگاهي دست يافت كه مشكلات و گرفتاريهاي ما ناشي از رويدادهاي خارجي و افراد ديگر نيست بلكه در عقايد جزمي و دروني شده ما نهفته است. بايد ذهن خود را تغيير داد تا دنياي واقع در اطراف ما تغيير كند. براي تغيير دنياي خود بايد درون خويش را تغيير دهيم، بايد از خودمان شروع كنيم، وقتي راه مثبت را انتخاب كرديم زندگي خود را بهبود مي بخشيم. با اين توصيف به نقد و بررسي عقايد دهگانه مطرح شده مي پردازيم: ) 1 در برابر اين عقيده كه من به تاييد كساني كه مرا مهم مي شمارند نيازمند هستم، بايد از خود پرسيد براي داشتن يك احساس خوب چه لزومي دارد كه مورد تاييد ديگران قرار ؟ بگيريم با اين كار هم خود را بازيچه دست ديگران قرار مي دهيم و هم تمام نيرو و توان خود را صرف راضي نگاه داشتن ديگران مي كنيم كه مبادا مورد تاييد قرار نگيريم و از ما ايراد بگيرند. يك مدير مدرسه را در نظر بگيريد او به جاي اين كه با معلمين و كاركنان مدرسه همكاري داشته باشد و مايحتاج مدرسه را فراهم سازد هميشه در پي آن است كه در اداره، مافوق خود را راضي نگاه دارد. هميشه ازاين ترس دارد كه مبادا كاري كند كه مورد تاييد مافوق قرار نگيرد، از اين رو مدام به همكاران خود فشار مي آورد كه چنين كنند و چنان كنند تا مبادا ازاو ايراد بگيرند و مورد تاييد قرار نگيرد. با داشتن چنين طرز فكري كارايي و انرژي او به جاي اين كه صرف مدرسه و همكاري با كاركنان مدرسه شود بيهوده صرف راضي نگاه داشتن مافوق خود مي شود و حتي ممكن است او دچار افسردگي شود. يك انسان بالغ و عاقل خود را هيچگاه قرباني چنين طرز تفكري نمي كند. براي داشتن يك احساس خوب نياز به تاييد شدن ازطرف ديگران نيست. ) 2 اعتقاد به اين كه من بايد كاملترين شايستگي و بالاترين عملكرد را داشته باشم، دست يابي به چنين امري امكان پذير نيست تلاش فراوان و بيش ازحد توان، براي رسيدن به آن ما را با شكست مواجه مي سازد و به دنبال آن احساس حقارت و ناتواني به ما دست مي دهد. اين كه من بايد كاملترين شايستگي را داشته باشم برداشت واقع بينانه اي اززندگي ما نيست به خاطر اين كه انسان هستيم نقاط ضعفي هم داريم و صددرصد كامل نيستيم. اگر بخواهيم همه چيز را به صورت مطلق در نظر بگيريم هميشه بايد افسرده باشيم. اعتقاد داشتن به اين كه بايد بالاترين عملكرد را داشته باشيم نيز غير منطقي به است جاي اين كه از كاركردن و فعاليت لذت ببريم در واقع به پيامد آن مي انديشيم. كار را بايد براي كار دوست داشت نه براي سود و منفعت آن. براي مثال يك دانش آموز يا دانشجو را در نظر بگيريد به جاي اين كه از درس خواندن لذت ببرد مدام در اين فكر است كه در امتحان از آن درس نمره كامل كسب مي كند يا نه. مي توان متوسط بودن را انتخاب كرد. طبق قانون متوسط اگر ما در نيمي از موارد (يعني 50 درصد ) در عملكردمان موفقيت داشته باشيم عادلانه به نظر مي رسد. زماني پيش مي آيد كه اين 50 درصد هم نصيب ما نمي شود پس لزومي ندارد كاملترين و بهترين عملكرد را داشته باشيم. ) 3 اعتقاد داشتن به اين كه اشخاصي كه بد و نادرست هستند سزاوارند كه به خاطر بدي و نادرستي سرزنش شوند اين طرز فكر نيز درست و منطقي نيست. تمام انسانها در هرمقامي كه باشند دركارهايشان و يا رفتارهايشان بعضي مواقع دچار اشتباه مي شوند. در واقع وسيله سنجش كامل و مطلقي براي درست و نادرست وجود ندارد. اعمال و رفتار نادرست و غلطي كه از فردي سر مي زند نتيجه جهالت و ندانستن است، با سرزنش و مذمت كردن فرد، تغييري در رفتار او ايجاد نمي شود حتي ممكن است اوضاع را خرابتر هم بكند. فرد معقول كسي است كه سعي مي كند علت اين رفتار را درك كند و اگر توانست او را راهنمايي كرده و مانع از ادامه رفتار نادرستش شود. ) 4 اعتقاد به اين كه وقتي ناكام هستم يا به غلط طرد مي شوم يا مورد بدرفتاري قرار مي گيرم موقعيت را دشوار، وحشت آور و فاجعه آميز مي يابم. اين نيز طرز فكر غلطي است، ما ممكن است در طول زندگي احساس ناكامي و درماندگي را تجربه كنيم. بايد از خود بپرسيم كجاي اين مساله وحشت آور و فاجعه آميز است. بايد بياموزيم كه امكان رسيدن فوري به بيشتر آرزوهايمان وجود درمورد ندارد اين كه به غلط طرد مي شوم يا مورد بدرفتاري قرار مي گيرم به جاي اين كه موقعيت را دشوار فرض كنيم بايد از خود پرسيد چه رفتاري از ما سر مي زند كه ديگران ما را طرد اگر مي كنند شخصيت ما به گونه اي است كه مورد پسند بيشتر مردم قرار نمي گيرد مثلا اگر فردي عصباني و تندخو هستيم بايد خودمان را اصلاح كنيم، به هرحال ما با افراد گوناگون و با فرهنگهاي متفاوت برخورد داريم. ممكن است رفتارهايي كه از ما سر مي زند براي عده اي خوشايند و براي عده اي ديگر ناخوشايند باشد. به اين ترتيب لزومي ندارد موقعيت را دشوار وفاجعه آميز در نظر بگيريم. ) 5 اعتقاد به اين كه ناراحتيها را عوامل بيروني بوجود مي آورند و قابل كنترل نيستند بنابراين نمي توانم احساسات خود را تغيير دهيم صحيح عوامل نيست خارجي فقط مي توانند به ما صدمه جسماني وارد آورند و يا باعث محروميت قسمت شوند زيادي از ناراحتيها و درد و رنجها به خاطر جدي گرفتن و بزرگ جلوه دادن در ذهن است. توجه بيش از حد به گفته ها و كارهاي ديگران و سخت گرفتن به خود نتيجه اي جز احساس افسردگي نخواهد داشت. اگر بپذيريم كه اين ناراحتيها نتيجه، احساسات و تلقين كردن به خود است كنترل احساسات براي ما آسان مي شود. فرد عاقل كسي است كه بداند قسمت بيشتري از ناراحتيها از درون او ناشي مي شود و قابل تغيير است. ) 6 وقتي چيزي خطرناك يا تهديدكننده به نظر مي رسد به اجبار به آن فكر مي كنم و نگران مي شوم، اعتقاد داشتن به چنين باوري اضطراب را در فرد بوجود مي آورد. اضطراب هيجاني است كه وقتي نمي توانيم آن را به علت خاص نسبت دهيم آن را تحمل مي كنيم. ممكن است اين اضطراب مربوط به يك سخنراني باشد، ممكن است بدون دليل تصور كنيم كه سخنراني ما براي حضار خوشايند نخواهد بودو يا ممكن است حضار به ما بخندند. هر چقدر اين افكار را در ذهن بپرورانيم و از آن يك غول بسازيم بيشتر نگران و مضطرب فرد مي شويم عاقل كسي است كه به خود بگويد اين نگراني يك امر طبيعي است و هركسي ممكن است در چنين شرايطي نگران شود و من سعي مي كنم خودم را براي سخنراني بيشتر آماده كنم. ) 7 به جاي روبه رو شدن با سختيها و مسئوليتهاي خود ترجيح مي دهم از آنها دوري كنم. با اعتقاد به چنين طرز فكري براي ما فرار كردن و دوري از مشكلات زندگي، آسانتر خواهد بود. چنين عقيده اي غير منطقي است، فرار كردن و دوري كردن ازسختيها و مسئوليتهاي زندگي و كار به مراتب دشوارتر از انجام آن است. يك فرد معقول در مي يابد كه زندگي همراه با مبارزه و مسئوليت پذيري لذت بخش است. مسئوليت پذيري فرد را وامي دارد كه با دقت و حساسيت بيشتري روز را شروع و آن را به شب برساند. قبول مسئوليت يكي از بهترين معيارهاي توانايي و بلوغ شخص است، اين، باور سبب حمايت و تقويت باورهاي ديگر اگر مي شود به شكست اعتقاد نداشته باشيم و بدانيم كه به نتايج دلخواه خود مي رسيم كافي است كه مسئوليت پذير باشيم. آنها كه مسئوليت پذير هستند نيرومند هستند و آنها كه از زير بار مسئوليت شانه خالي مي كنند افراد ضعيفي هستند. ) 8 تجربه هاي گذشته اهميت زيادي دارند رويدادي كه در گذشته زندگي را تحت تاثير قرار داده است امروز نيز بر احساسات و رفتارهاي من اثر دارد. اين عقيده نادرست است، تاكيد بيش از حد بر تجربه ها و رويدادهاي گذشته غور و بهانه اي براي فرد به وجود مي آورد و مانع اصلاح رفتار او مي گردد. غلبه يافتن بر مشكلات گذشته سخت است ولي غيرممكن نيست يادآوري خاطرات تلخ گذشته نتايج خوشايندي در زندگي كنوني ما نخواهد داشت، گذشته، گذشته است و غيرقابل تغيير. تنها چيزي كه قابل تغيير است زمان حال است، فرد عقلاني كسي است كه بيش از آنچه كه به رويدادهاي گذشته بينديشد به وضعيت كنوني موجود توجه نمايد. ) 9 اگر نتوانم براي واقعيتهاي دشوار زندگي بهترين راه حل را پيدا كنم خيلي ناراحت مي شوم. اعتقاد داشتن به اين كه فقط يك راه حل كامل و بهترين وجود دارد عقيده باطلي است، چون چنين چيزي وجود ندارد. از طرف ديگر اصرار و تاكيد براي يافتن بهترين راه حل يك عقيده مطلق گرايي است و چون فرد قادر نيست به آن دست يابد دچار اضطراب مي شود. يك فرد عاقل سعي مي كند تا آنجا كه مي تواند چندين راه حل را پيدا كند و از بين آنها درست ترين راه حل را پيدا كند و آن را به اجرا درآورد. استفاده از شيوه حل مساله نشان دهنده بهداشت رواني فرد است. ) 10 وقتي بي علاقه و منفعل هستم و به مدت زياد تعهدي ندارم به خوشبختي واقعي مي رسم. چنين خوشبختي توهمي بيش نيست. بي علاقه و منفعل بودن و دست به سياه وسفيد نزدن بسيار كسل كننده و ملال آور است و نتيجه آن افسردگي است. مثلا فرد ممكن است اين عقيده را داشته باشد كه مجبور نيستم كاري انجام بدهم واز روبه رو شدن با مشكلات هم نجات پيدا مي كنم بهتر است در رختخواب بمانم. اين عقيده هم نوعي فرار كردن از مواجه شدن با مشكلات و شانه خالي كردن از زير بار مسئوليت است. پس بايد گفت بهتر است از رختخواب بيرون بيايم و در مورد مشكلات هم بايد فكري بكنم چون به خودي خود حل نمي شوند. براي ابد كه نمي توان بي تعهد ماند و كاري نكرد. نتيجه: براي آن كه افراد منطقي فكر كنند و به سلامت عاطفي و رفتاري سازگارانه دست يابند بايد در نظام اعتقادي خود تجديدنظر كنند اعتقادات و باورهاي خشك و جزمي خويش را شناسايي كنند و از زير سلطه آنها خارج شوند، دست از بايدها و نبايدها و مطلق گرايي بردارند و سرانجام نظام باورها و نگرشهايشان براساس تفكر و تصورات منطقي سازمان در بيابد اين صورت است كه ناراحتيها كاهش مي يابد و رفتار شما در جهت مطلوب تغيير مي كند. در زندگي چنين فردي، عقل و منطق بر عواطف و رفتار فرد حكمفرما مي گردد و به خود رهبري مي رسد، براي خود ارزش قايل است و خود را قبول دارد. او در نظام اعتقادي و فكري خود انعطاف پذير خواهد بود و براي رشد و باليدگي آمادگي دارد. مجيد خسروشاهيان