Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800205-51261S2

Date of Document: 2001-04-25

فرهنگ و فرآيند تحول روانشناسي فرهنگي ( واپسين بخش ) فرهنگ آموزي، اجتماعي شدن ورشد و تحول در اين بخش تفاوتهاي فرهنگي در رشد و تحول فرهنگي مورد بررسي قرار كار مي گيرد در حوزه روانشناسي تحولي، تعليم و تربيت، جامعه شناسي و مردم شناسي همگي در گسترش دانش ما درباره تاثير فرهنگ بر رشد و تحول، نهادهاي اجتماعي - فرهنگي موثر در اجتماعي شدن و تعليم و تربيت، سهيم مي باشند. از همان ابتداي طفوليت تانوجواني و بزرگسالي فرهنگ همانند بسياري از تفاوتها درزندگي، شباهتهاي فراواني را نيز ايجاد مي كند، از جمله در مهارتهاي تفكر، دلايل اخلاقي و زندگي اجتماعي و اقتصادي. همانگونه كه فرهنگ بر سيستم تعليم و تربيت اثر مي گذارد، از آن تاثير مي پذيرد ودر كنار وظيفه انتقال دانش به امر انتقال فرهنگ به اعضاء خود نيز مي پردازد. اما فرهنگ چگونه بر فرآيند تحول تاثير؟ مي گذارد سوپر و هاركنس ( 1994 1986 ) عقيده دارند كه فرهنگ آموزي در چيزي اتفاق مي افتد كه آن را جا افتادگي تحولي ناميده اند. اين جا افتادگي، چارچوب ساختاري و ذهني را كه به واسطه آن كودكان ارزشهاي فرهنگي و بسياري چيزهاي با اهميت جامعه خود رامي آموزند تشكيل مي دهد. بر طبق نظر اين مولفين اين جاافتادگي شامل سه عنصر مهم و عمده مي باشد: وضعيت جسماني و اجتماعي، شرايط رايج مراقبت از فرزند و تربيت آنها و روانشناسي مراقبين. رشد و تحول كودك به عنوان تاثرات ناشي از هر سه عنصر، يا بيشتر ناشي از تعامل اين سه با يكديگر در نظر گرفته شده. در اين جا افتادگي كودكان در حال تحول قادرند تاثرات مختلف عوامل و نهادهاي اجتماعي شدن را دريافت كنند تا فرآيند فرهنگ آموزي مستحكم گردد. تحقيقات برنال ( ) 1994 نشان داد كه كودكان براي كسبهويت قومي و فرهنگي به سالها مراحل مختلف تحول در طول زندگي خويش نياز دارند و اين مراحل به طور قابل ملاحظه اي نسبت به آگاهي كودكان از نژاد و جنسيت، تفاوت دارند. در اين مطالعات برنال دريافت كه كودكان پيش دبستاني آگاهي بسيار محدودي از قوميت و پيش زمينه فرهنگي خويش دارند، اين آگاهي همزمان با رشد بيشتر افزايش مي يابد و تمام اين يافته ها نشان مي دهد كه فرهنگ آموزي پديده اي است كه نياز به زمان كافي و طولاني دارد تا كاملا تثبيت گشته و تاييدي است بر اين نظر كه فرهنگ پديده ايست ذهني و روانشناختي، دربرگيرنده مجموعه اي از نگرشها، ارزشها، باورها، هنجارها و رفتارها، هم تاريخ است و هم نشان از زمان حال دارد. يك واقعيت ثابت نيست و تعجبي ندارد اگر سالها زمان لازم داشته باشدتا فرهنگ پذيري اتفاق افتد. از جمله تحقيقاتي كه در مورد نقش فرهنگ در رشد و تحول انجام شده، در زمينه رشد شناختي، بررسي تئوري پياژه در فرهنگهاي مختلف مي باشد كه توسط دمتريوو شاير، پرز در سال كودكان 1988 بريتانيا استراليا يونان و پاكستان را مورد بررسي قرار دادند. در ايران اين كار نيز توسط دكتر دادستان و همكارانش انجام شده. در تحول و شكل گيري اخلاق نظريه كلبرگ نيز توسط شودر ماهبترا وميلر در سال 1987 در چند فرهنگ متفاوت مورد مطالعه قرار گرفت. در مورد رشد و تحول اجتماعي - عاطفي نظريه اريكسون نيز در سال 1992 توسط فرانت به لحاظ تفاوتهاي فرهنگي مطالعه شد. نظريه دلبستگي بالبي و نقش عوامل فرهنگي موثر در آن را عده اي از محققان از جمله گروسمن اسپنگلر آنزنر در سال 1985 مورد بررسي قرار دادند. تفاوتهاي فرهنگ در شيوه هاي فرزند پروري، فرآيند اجتماعي شدن و حتي يادگيري رياضي نيز از نظر محققان دور نمانده و مورد مطالعه قرار گرفته. نقش فرهنگ در شئونات ديگر زندگي انساني ازجمله سازمانها و دنياي كار و از اين باب تعامل آن با مقوله رهبري و مديريت، توليد و تعارضهاي بين فرهنگي در تجارت و كار و نيز تاثير فرهنگ بر روابط بين گروهها (بررسي اثرات فرهنگي و روانشناختي بر قوم پرستي و تصورات قالبي، ادراك و برداشت شخصي ) و رفتارهاي اجتماعي افراد (همانند مقوله جذابيت بين همنوائي فردي، و اطاعت از گروه ) و حتي بررسي تفاوتهاي فرهنگي و قومي در مورد هوش، حافظه، ادراك و فرآيند حل مسئله از جمله مواردي است كه مورد توجه روانشناسان فرهنگي و قومي مي باشد. بهمن ابراهيمي