Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800205-51258S3

Date of Document: 2001-04-25

جنبه جسماني افسردگي اشاره: تاكنون بيشتر به جنبه هاي روحي حالت افسردگي اشاره شده و برخي پزشكان و روانپزشكان و روان شناسان آن را يك بيماري رواني دانسته اند. پژوهشهاي 50 سال اخير نشان مي دهد كمبود ماده اي در مغز به نام سروتونين نيز يكي از عوامل اين بيماري است. در نوشته زير كه ترجمه و تنظيم از چند منبع اينترنتي است، با جنبه هاي روحي و جسمي كمبود سروتونين در مغز آشنا مي شويم. دلتنگي فعال دركتاب ذهن ناآرام نوشته كي جيميسون آمده است: درباره حالت افسردگي هيچ چيز خوبي نمي توان گفت، جز اين كه به شما تجربه اي مي دهد كه مي فهميد سالخوردگي يعني چه، پيري و بيماري چه جور است، حالت مردن چگونه است و اين كه مي گويند ذهن انسان كند و آدمي خرفت مي شود، به چه معناست. در ضمن شما معناي حالتهايي مانند: وقار، آراستگي، هماهنگي را مي فهميد و خلاصه اينكه متوجه مي شويد زشتي رفتار به چه مي گويند. در اين حالت شما هيچ باوري نسبت به امكانات خوش زندگي نداريد، به لذت هاي جنسي بي عقيده مي شويد. زيبايي موسيقي را درنمي يابيد و سرانجام توانايي خود را براي خنديدن به خود و خنداندن ديگران از دست مي دهيد. دانشمندي ديگر به نام آن پايكي در مقاله اي كه خلاصه آن در اينجا مي آيد، مي گويد: افسردگي همان غم و اندوه معمولي نيست. در مرحله اي از زندگي همه خود، ما درد و رنج را احساس مي كنيم، اما افرادي كه گرفتار افسردگي هستند، تجربه اي كاملا متفاوت دارند. يك احساس فلج كننده از دست دادن همه چيز و پوچي بر ما مستولي مي شود. در اين حالت انسان فكر مي كند و غصه مي خورد كه همه چيز از جمله تمام عزيزان و نزديكان خود را از دست داده است. ساير عوارض و نشانگان هاي افسردگي شامل: بي خوابي، اختلال در غذا خوردن، احساس گناه يا بي ارزشي، لذت نبردن از فعاليتهايي كه روزي دلخواه و دل انگيز بود، اشكال در تمركز ذهن و فكر و خيال كردن درباره مرگ است. نقش مغز در افسردگي داروهاي موثري براي درمان افسردگي وجود دارند و اين داروها ديدگاه خوبي را از اساس و پايه زيست شناختي اين بيماري فراهم نخستين مي سازند داروهاي ضدافسردگي تقريبا به طور اتفاقي در سال هاي 1950 كشف شدند. پزشكان مشاهده كردند برخي بيماران با فشارخون بالا، هنگامي كه با داروي جديدي به نام رسپرين درمان مي شدند، عوارض افسردگي در آنها ظاهر مي شد. حدود همان زمان، پزشكان ملاحظه كردند اغلب بيماران افسرده، هنگامي كه با يك داروي ضد بيماري سل درمان مي شدند، حالتهاي وجد و شعف از خود نشان مي دادند. معلوم شد رسپرين برخي انتقال دهنده هاي عصبي را از بين مي برد، در حالي كه داروي سل به نگه داشتن آنها در جاي خود كمك مي كند. انتقال دهنده هاي عصبي آن مواد شيميايي هستند كه به عنوان پيك يا پيام آور در نظام ارتباطات مغز و سلسله اعصاب عمل مي كنند. آنها مولكولهايي هستند كه از يك ياخته عصبي (نورون ) منبع به يك ياخته عصبي مقصد سفر مي كنند و در آنجا پيغام را مي دهند. در افرادي كه افسردگي دارند، در حركت برخي پيك ها يا انتقال دهنده هاي عصبي اختلال ايجاد به مي شود عبارت ديگر اين انتقال دهنده ها ي عصبي - يعني نور - اپيفرين، سروتونين و دوپامين - به طور شايسته از يك نورون به نورون ديگر نمي روند و غلظت آنها در مغز كاهش مي يابد. نخستين نسل داروهاي ضدافسردگي كه در سالهاي 1950 كشف شد به تنظيم هر سه پيام آور بالا مي پرداخت. دومين نسل اين داروها به تنظيم نور -اپيفرين و سروتونين دست مي زد و سرانجام نسل جديد داروهاي ضدافسردگي بر ضد سروتونين به تنهايي كار مي كنند. اين داروها نمي گذارند سروتونين انتقال يافته به نورون مقصد دوباره به نورون منبع برگردد. بنابر اين كساني كه به افسردگي مبتلا هستند و عوارض ياد شده را در خود مشاهده مي كنند و خلاصه اين كه فكر مي كنند بختكي مخوف بر روح و روان آنهاسايه افكنده يا فكر خودكشي به سرشان مي زند، بدانند كه نه ديوانه هستند و نه اينكه بيماري شان درمان نشدني و علاج ناپذير است. حتما در اين صورت به يك روانپزشك مراجعه كنند و درخواست كمك نمايند. جالب اينجاست كه برخي از اين بيماران از گفتن اين كه چه حالتي دارند عاجز مي مانند. چون اين حالتي است كه واقعا گفتني نيست، اما عوارض و نشانگان هاي ياد شده را دارد. اين بيماران بدانند كه اين حالت روحي وحشتناك دليل جسماني دارد كه احتمالا همان كمبود سروتونين در حول و حوش ياخته هاي عصبي مغز و قابل درمان است. دكتر سيد سعيد علوي نائيني