Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800205-51255S5

Date of Document: 2001-04-25

انتخاب آگاهانه ابزار در هنر نقاشي گفت وگو با غلامحسين نامي و مهدي حسيني درباره پايه گذاران نقاشي مدرن ايران بخش پاياني اشاره: هفته گذشته، بخش اول گفت وگو با غلامحسين نامي و مهدي حسيني كه در زمينه بررسي آثار پايه گذاران نقاشي مدرن ايران (پزشك سپهري نيا، و كاظمي ) انجام شده از بود، نظرتان اينك گذشت ادامه اين بحث را پي مي گيريم. گروه هنري * يك فرق اساسي و محتوايي سپهري با آن دو نقاش ديگر دارد و يك فرقي سپهري و كاظمي با پزشك نيا. نقطه اشتراك اين سه هنرمند در رويكردشان به ويرانگري هاي بزرگ در نقاشي غرب است و تفاوت شان هم درست از همين جا نشات مي گيرد. به نظر شما آن تفاوت هايي كه گفتم و نگفتم، در؟ چيست حسيني: تفاوت هايي كه مي فرماييد، بله وجود دارد. در مجموعه آثار پزشك نيا نوعي از بيان آشكار، بيروني و تهاجمي ديده مي شود كه ما آن را درقالبهاي بيان اكسپرسيون مشاهده مي كنيم. اصولا با توجه به روحيه ما ايراني ها در فرهنگ تصويري مان، نگاه و بيان تهاجمي كمتر ديده مي شود. مي توان گفت پزشك نيا در اين قالب بود و حركت كرد و از مجموعه آثارش مي شود اين خط و ربط را دريافت و اما درمورد كاظمي و سپهري، همان طور كه آقاي نامي اشاره كردند، درست است كه از ابزار اروپايي استفاده كردند، اما نوع نگاه و روحيه اي كه درآثارشان وجود دارد، قويا شرقي است. به اعتقاد من نگاه شرقي چند ويژگي دارد. يكي اينكه شرقي ها اصولا ذهن گرا هستند و مبناي كارشان نه دنياي عيني، كه دنياي سوبژكتيو يعني است شما با عينيت با يك درخت روبه رو مي شويد، اما نگاه عينيت گراي غربي در آن نيست. خيلي ذهني و دروني مي شود. يكي ديگر از ويژگي هاي كار شرقي ها در تامل برانگيزي آنهاست. يعني وقتي ما مقابل تابلوهاي نقاشي شرقي قرار مي گيريم، ما را به يك تامل دروني دعوت مي كنند. اين اتفاق در مورد آثار سپهري هم تجربه مي شود. همين طور در مورد كاظمي. ممكن است طراحي هاي آخر كاظمي بيشتر ازهزار خط هاشور نباشد، اما وسعت بيكراني را در مقابل بيننده مي گشايد، كه او را به تامل وامي دارد. ويژگي ديگر آثار شرقي اين است كه آدم را به تفكر وامي دارد و اين برخلاف كار غربي هاست كه انسان را به تحرك وامي دارد. البته بماند كه در اين يكصد سال اخير، با توجه به اينكه غربي ها خيلي از نگاه شرقي تاثيرپذيرفتند، اين وجهه دركار آنها هم ديده مي شود. متاسفانه در برخي از موارد انسان بدون توجه به اين مسائل در مقابل اثرقرار مي گيرد و مي گويد اين كه رنگ روغن است و ابعادش بزرگ شده و خاطره خاصي در ذهن من ايجاد نمي كند، پس از فرهنگ تصويري ما دور شده است. در صورتي كه اين طور نيست و اين آثار درست در ادامه فرهنگ تصويري ما حركت موردي مي كنند كه بزرگان ما در گذشته به آن بسيار توجه كرده اند و اين عزيزان نيز، مساله زمان اگر است به نگارگري سنتي ما توجه كنيد، متوجه مي شويد كه چقدر به مساله زمان حساس بوده اند. به طوري كه وقتي به يك نگاره نگاه مي كنيم، محال است كه با توجه به ويژگي هاي لحاظ شده درآن با مكتب ديگري اشتباه گرفته شود. * اين همه به اصطلاح فضاي منفي، در واقعيت، از كجاي حيات شخصي سپهري ناشي؟ مي شود نامي: سپهري يك دوره از عمرش را به مطالعه آيين ذن پرداخت. اين تاثير بسيار قوي بود البته سپهري يك نوع آمادگي قبلي داشت براي رويارويي با اين خلاء. او را اگر كسي ازنزديك مي شناخت، مي فهميد كه چقدر درست و بجا كشيده شد به طرف ذن. براي اينكه با روحيه سپهري كاملا مناسبت داشت. * يعني اين رويارويي با خلاء قبل از تمايل او به مطالعه در آيين ذن در او وجود؟ داشت نامي: بله وجود داشت، اما وقتي به طرف ذن كشيده شد، هيجان زده از اينكه چقدر خوب اين حالت روحي اش در آيين ذن بيان شده، ديگر برايش محرز شد كه بايد يك خط اينجاي تابلو بگذارد و بقيه بوم را خالي نگه دارد. * اين سوال پيش مي آيد كه چرا وقتي سپهري باذن آشنا مي شود، به نماد پردازي ژاپني روي؟ نمي آورد نامي: به خاطر كوير. كوير خلاء است و خود من هم تحت تاثير ديدن ابيانه، آن خالي ها را حس كرده ام، كه دربعضي از كارهايم سپهري مي بينيد را كوير با آن افق خالي و سرابها و سكوت هايش به وجود آورده بود. بعد هم كه جذب فرهنگ شرق دور مي شود، اين دوتا با هم در حقيقت تلفيق مي شوند و آن فضاي خالي دركارهاي بسيار زيبا و باشكوه سپهري به وجود مي آيد. * در برخورد با كارهاي سپهري بيشتر ياد آن داستان فلسفي شازده كوچولو مي افتم و آن كارتن خالي و آن محتوياتي كه آدم بزرگ ها نمي بينند. بنابراين آيا مي شود گفت كه خيلي چيزها در تابلوهاي او نيامده، تا ارزش هاي مثبت آن فضاهاي منفي آشكار شود. حسيني: ببينيد به اين فضاهاي خلوت در اصطلاح شرق دور خالي متعالي مي گويند. درنگاه غربي ها خود ظرف مطرح است و در نگاه شرقي ها درون خالي ظرف. غربي ها مي گويند اين اتاق را ديوارها و سقف آن به وجودآورده، اما شرقي ها معتقدند كه اين فضاي خلوت درون اتاق است كه اتاق را ساخته است. بنابراين بايد با نگاه شرقي ها به كارهاي سپهري نگريست. مورد ديگر اينكه شرقي ها مي گويند در سكوت آوايي هست، كه ما بايد قادر باشيم آن را بشنويم. مسلم است كه انسان هيجان زده و كم حوصله امروز بعيد است كه بنشيند و در سكوت تامل كند تا آواي آن را بشنود. در نگاه و فلسفه شرق دور اين موارد اما زياد تجربه مي شود. يك مساله را البته نبايد از نظر دور داشت و آن اينكه هر كس نمي تواند تنها با نگاه به شرق دور و قرار دادن چند لكه سطحي در پرده و يك خط افق كمرنگ، آن فضا را فعال و قابل پذيرش كند وبه عنوان يك فضاي خلوت داراي معني به بيننده منتقل كند. اين امر تجربه و شهود لازم دارد تا بتواند آن بيان عميق را كه قادر باشد با گذاشتن چند لكه در اين فضاي گسترده، يك نوع ذهنيت را به بيننده منتقل كند. برخي متوجه اين فرايند نمي شوند و از اين جهت است كه مقلدان سپهري از پيروان او بيشتر هستند. توجه كنيد به فضاهاي گسترده و خلوت هانس هارتونگ كه متاثر از شرق است. اما همين فضاها و روابط ساده، تاثيرگذار از وراي يك ذهنيت كاملا آشكار، شناخته شده و پربار عبور كرده، تا به منصه ظهور رسيده است. در مورد سپهري نيز اين طور است. اينكه چگونه توانسته است با چند عنصر خلاصه شده به يك بيان عميق و شاخصي از واقعيت برسد. * در مورد پزشك نيا؟ چطور، چرا او از دغدغه همزمان رجوع به منابع زباني نقاشي غرب و در عين حال رهايي از آن، دست نكشيد و بازتوانست سبكي كاملا شخصي داشته؟ باشد نامي: پزشك نيا با آگاهي كامل غرب را تجربه كرد و با نهايت عشق به سرزمين خودش فكر كرد و با قدرت پديده هايي را از اقليم خودش گرفت و نشان او داد فردي بسيار حساس، درون گرا و عصبي بود و از طرفي ديگر به علت بيماري، نتوانست مثل ديگران به راهش ادامه بدهد. اگر دچار بيماري نمي شد و سرپا مي ماند و كار مي كرد، يكي از درخشان ترين نقاشان زمانه ما بود كه مي توانست راه را براي ديگران باز كند. به دليل همان حساسيت هاي دروني و حالات عصبي، نه تنها مطرح نشد، كه حتي در دوران خودش خوب شناخته نشد. درست برخلاف مرحوم ضياءپور كه مرد بسيار مردمي، فعال و اكتيوي بود و با همه درگير مي شد و بحث مي كرد. او كاملا منزوي بود و فقط حسيات خودش را بيان مي كرد و ما مي بينيم كه چقدر كارهايش از نظر حسي قوي است. تا آن زماني كه كار كرد، هيچ مشكلي در كارهايش به چشم نمي خورد و اينكه مي گويند از نظر رنگ پردازي ضعيف بوده، اين استنباطهاي شخصي ماست. * آقاي حسيني فكر مي كنيد اگر پزشك نيا بيمار نمي شد، كارهايش در يك روند تكاملي به كجا؟ مي رسيدند حسيني: نمي شود در اين باره قضاوت قطعي چه كرد بسا هنرمنداني كه نقاط اوج و درخشاني در كارشان داشته اند و اين درخشش ها بعدا در آثارشان سير نزولي پيدا كرده است. حالا ما موارد منفي را از نظر دور مي كنيم و مي گوييم كه اگر به خواست خداكار مرحوم پزشك نيا ادامه پيدا مي كرد، قوام بيشتري مي يافت و يكي از هنرمنداني مي شد كه بيان اكسپرسيون را به اوج مي رساند و حتي مواردي كه به طور مثال در رنگ گذاري او مطرح مي كنند، مي توانست انسجام بيشتري پيدا كند. اما چيزي كه همه بر آن متفق القول اند، آن انرژي و توان طراحي پزشك نياست، كه گاهي در ديدگاه اجتماعي او خلاصه شده و گاهي در يك غزال (از روبه رو )، كه كاملا قدرت طراحي او را آشكار مي كند. در مورد سپهري و كاظمي همان طور كه ما گرايش هاي متفاوت روحي داريم، كار پزشك نيا هم به يك بيان برون گرا و اكسپرسيون نزديك مي شود و در همان قالب هم خوش مي درخشد. * آقاي نامي در اوايل صحبت هايتان اشاره كرديد به اين كه ما هنوز مدرنيسم را دروني نكرده ايم. در مورد اين سه هنرمند چه؟ مي گوييد نامي: ارزش اين سه نفر به همين موضوع بسته است. وقتي مي گويم دروني نكرده ايم، منظورم همه نيست. بلكه منظورم بسياري از نقاشان است، كه وقتي با آنها صحبت مي كني و يا كارشان را مي بيني، متوجه مي شوي كه هر كدام در آتليه و اتاق خودشان دريچه اي به نقاشي غرب باز كرده اند و كارشان مورد نقد و بررسي قرار نگرفته است. همين اتفاق مي افتد كه نتيجه مي گيريم بسياري از نقاشان ما، مگر آن دسته كه استثناست، از مدرنيسم به درك و دريافت درست و قطعي نرسيده اند. در مورد اين سه هنرمند بزرگ هم، آن قدر صداقت داشته اند، كه لازم نبوده كسي كارشان را نقد كند و خودشان به يك خودآگاهي رسيده اند و آگاه شده اند كه به كجا نگاه مي كنند و چه چيزي را بايد از غرب بگيرند و چه چيزي را نه. هر سه آنها از كشور خودشان بيرون رفتند و در جاهايي كه بايد تحصيل كردند. در فرانسه، ژاپن، تركيه. اينها اصول درست را آنجا فرا گرفتند و وقتي هم كه به ايران آمدند، خيلي آگاهانه ابزارشان را انتخاب كردند. متاسفانه اما، پاي بسياري از نقاشان امروز ما روي آب است و نه روي خشكي. دارند پرواز را تجربه مي كنند، اما غافل از اينكه بي بال پريدن چقدر خطرناك است. * و اما بالاخره در مورد مرحوم كاظمي، دليل اين همه پافشاري روي مضمون گل و سنگ چه بود و آيا مي توان در اين مورد، مصداق حرف زنده ياد هوشنگ گلشيري گفت كه هنرمندان ما فقط يك اوج؟ دارند حسيني: من اين را نمي پذيرم كه هنرمند ايراني يك اوج دارد. به ويژه درباره شخصيت كاظمي و فعاليتي كه به انجام رسانده است. او مي توانست در همان پرتره هاي درخشاني كه براي مثال از هدايت و جوادي پور نقاشي كرد، متوقف شود و به مامن امن پرتره سازي پناه ببرد. او حتي مي توانست در آن نمايشگاه تالار رضا عباسي كه نزديك ميدان بهارستان بود و در آن مجموعه بوف ش كور را ارائه داده بود، در قالب رنگ و خط و فرم باقي بماند، كه بازهم اين طور نشد. بعد هم كه به يك مجموعه آثار پرداخت كه عنصر بافت و برجسته نمايي در آن ها حائز اهميت است. اين دوره گل و سنگ سال 20 طول مي كشد و جالب اينكه كاظمي به همين هم قناعت نمي كند. وقتي هنرمند يك تم را انتخاب مي كند، درواقع آن تم برايش حكم ابزار را دارد. اگر ايشان آمده بود و تم ساقه و آب را به عنوان موضوع كارش گرفته بود، باز هم اين سوال پيش مي آمد كه چرا ساقه و؟ آب اينجا يك هنرمند آمده و از يك مجموعه ريتم براي بيان ذهنيت اش استفاده كرده است. ما در كار تجسمي از نيروهاي متقابل استفاده مي كنيم. براي مثال در نخستين روز كه ما سر كلاس حاضر مي شويم، يك كاغذ سفيد و يك زغال سياه با خود مي بريم. يعني از مجموعه كنتراست ها است كه يك اتفاق تجسمي رخ مي دهد. حتي در زمينه دراماتيك مرحوم كاظمي آمده و از گل كه جنس لطيفي دارد در كنار سنگ كه سخت و پايدار و خشن است استفاده كرده و بدين بهانه فضايي آفريده كه مي تواند به عوامل و فضاهاي ديگري هم تسري پيدا كند، كه همين كنش هاي دراماتيك را برمي انگيزند و در تقابل شان مفاهيمي ساده آفريده مي شود.