Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800204-51247S1

Date of Document: 2001-04-24

مروري برآثار مولانا از نگاه روان شناسي نوين تعالي جويي انسان حدود يك سال پيش، به مناسبت اول ارديبهشت ماه يا روز سعدي، كتاب سعدي و روانشناسي نوين نوشته جمال هاشمي را به خوانندگان عزيز روزنامه همشهري معرفي كرديم. در آن كتاب، آثار سعدي ( گلستان، بوستان و غيره ) از نظر روانشناسان بنام غربي تحليل شده و به عبارت ديگر آقاي هاشمي سعدي، را كه نماينده خوبي از روحيات ايرانيان در مقطعي از تاريخ اين سرزمين است، به اصطلاح روانكاوي كرده بود. امروز مي خواهيم كتاب پيغام سروش يا مكتب مولانا و روانشناسي نوين راكه اثر جديد همين نويسنده است به شما معرفي كنيم. دراين اثر، نگارنده همان شيوه روانكاوي پيشين خود را در مورد سعدي درباره مولانا جلال الدين محمد بلخي به كار برده و نظريه هاي روانشناسان برجسته غربي از زيگموند فرويد گرفته تا ناتانيل براندن و وين داير را در كاوش احوال و حالات مولانا بررسي نموده است. روانشناسان ديگر غربي كه از مكتبها و نظريه هاي آنان بهره برداري شده است عبارتند از: كارل يونگ، كارل راجرز، اريك فروم، اريك برن، اريك اريكسون، پياژه، كارن هورناي، فريتز پرلز، آبراهام مزلو، ويليام جيمز، ويكتور فرانكل و آلفرد آدلر. در مقدمه اين كتاب آمده است: اسكات پك روانشناس معاصر آمريكايي مولوي را بعد از حضرت مسيح و ساير برگزيدگان خدا بزرگترين معلم بشر مي داند و بر اين گفته مولانا تكيه مي كند كه: انسان به واسطه نياز رشد مي كند، اگر مي خواهيد رشد كنيد نيازهاي خود را افزايش دهيد. درخت در جست وجوي نور و حرارت آفتاب است كه شاخه هايش سربه فلك مي كشند ودر جست وجوي آب است كه ريشه هايش اعماق زمين را مي شكافند ودرختي تنومند و استوار مي آفرينند. انسان هايي كه نيازهاي خود را متعالي و متحول نمي كنند، ناگزير سعي در جايگزين كردن نيازهاي عالي تر به وسيله نيازهاي پست تر مي نمايند و هرگز رشد نمي يابند. زندگي آنها چيزي بيش از حيات حيواني و تكرار غرايز نيست، لذا شايستگي عنوان آدميت را ندارند. كساني كه سلسله مراحل نيازهاي آبراهام مزلو و كارل يونگ، دو روانشناس برجسته قرن بيستم را خوانده اند، به خوبي به اين معني پي مي برند و آنهايي كه آگاهي ندارند با مطالعه اين كتاب از آن مطلع خواهند شد. اين دو دانشمند همانند مولانا انسان را موجودي محترم و هدف غايي و نهايي زندگي آدمي را تعالي جويي مي دانند. در متن كتاب، پيغام نگارنده سروش مراحل تعالي جويي مولانا را با سلسله مراحل آبراهام مزلو مقايسه مي كند و درباره آخرين مرحله آن مي گويد: منظور نيل به نشئه عرفاني، دستيابي به نفس متعالي، اتصال به انرژي كائنات و انوار حق، يكي شدن انسان با نفس كيهاني خود و با وجه الهي خداگونه خويش است. و مي افزايد: در اين مرحله شورانگيز از روانشناسي كه روانشناسي هستي ناميده مي شود و توسط ابراهام مزلو مطرح شده است، ديگر انگيزه انسان رفع كمبودهايي مانند غذا، مسكن، مسايل جنسي، يا پرستيژ اجتماعي نيست بلكه تعالي جويي است كه فراانگيزش ناميده مي شود. سپس چهار مرحله تعالي جويي مطرح مي شود كه به نامهاي - 1 ورزشكاري (به معناي بكار برده شده در كتاب- 2 جنگجويي - 3 خدمتگزاري و- 4 تعالي نفس يا وارستگي خوانده شده اند. در اين مبحث نويسنده مي گويد: براي نيل به مراتب عالي روان، انسان بايد ابتدا خويش را از وسواس ها و وسوسه هايي كه آموخته آزاد سازد و نداهاي پارازيت مانند بيروني را كه در ژرفناي ذهن او لانه كرده و دروني شده اند بيرون كند تا بتواند نداهاي اصيل دروني را بشنود. و صفات سرطان گونه انگل مانندي را كه به ناحق به موجوديت معنوي او پنجه افكنده و رخنه كرده اند دور سازد تا مقام واقعي و شفاف انساني او ظاهر شود. و در جاي ديگر: غم ها و گرفتاريهاي آدمي ناشي از ناخالصي ها و آلودگي ها در وجود خود اوست و او خود مسبب و منشا اين غمهاست اما به غلط مي پندارد كه از جهان برون است. همه چيز در جهان برون انعكاس خيال درون است. چنانكه يكي در گوشه زندان شاد است و ديگري در باغ در كينه و اضطراب.. بنابراين منبع لذت و درد در درون است. چون ما نمي دانيم حقيقت اشياء چگونه است و تنها به تصورات خود درباره آنها آگاهي داريم، چرا آنها راطوري به تصور نياوريم كه موجب نيرومندي ما؟ گردد در جاي ديگر جمال هاشمي با برگيري از مكتب مولانا مي گويد: انسان متعالي كسي است كه در نفس خود بين اضداد سازش ايجاد نمايد تا هدف از خلق آنها را محقق سازد. حتي خداوند شيطان را به اين دليل آفريد كه دستگاه آفرينش كامل باشد و از تضاد و تصادم بين وجه خداگونه و نقش اهريمني به عبارت ديگر ارزشهاي الهي و ارزشهاي شيطاني حس هشياري، تقوي و رستگاري در بني آدم شكوفا شود. نگارنده كتاب در مبحث جبر و اختيار از قول دكتر ويكتور فرانكل مي گويد: رويدادهاي جهان خارج زير اختيار و اراده ما نيستند، اما واكنش به اين رويدادها در حيطه اختيار ماست و آزاد هستيم كه به هر نحوي كه مي خواهيم با آنها برخورد كنيم و اين آزادي است كه هيچكس نمي تواند از ما بگيرد اين نويسنده متجاوز از 30 داستان مثنوي معنوي را زير ذره بين روان شناسي قرار داده كه ما در اينجا داستان مرغ خانگي و جوجه اردك ها را كه براي تعالي جويي انسان حياتي است مي آوريم. اما ابتدا بايد به نظريه تحليل رفتار متقابل، ابداع شده توسط اريك برن، روان شناس معروف، بپردازيم: اين روش قائل بر اين است كه شخصيت انسان داراي ابعادي سه گانه است كه والد كودك، و ناميده بالغ مي شود. والد آن بخش از شخصيت است كه از طريق تعليمات بروني و آموخته از ديگران در ذهن كودك جاي مي گيرد. اين ديگران شامل همه بزرگترها و از ما بهتران كودك مي باشند و مشتمل بر پدر و مادر يا جانشين هاي آن ها مانند عمو، دايي، خاله، عمه، خواهر يا برادر بزرگ تر و دوستان خانوادگي، فرهنگ جامعه، مذهب، مربي كودكستان و غيره مي گردد. كودك اين آموزش ها و اطلاعات را بدون تبعيض و تشخيص و تصحيح و تميز به ذهن مي سپارد و در صحت آن ها ترديد نمي كند. زيرا توانايي درك و فهم معاني آن ها را ندارد و آن ها را حقيقت محض و بدون چون و چرا فرض مي كند كه احكام و رفتارهايي هستند مطلق كه از سوي بزرگ ترها صادر مي شوند و متضمن سلامت و ايمني هستند و كليه گفتارها، كردارها، اخطارها و قوانين را در برمي گيرند. در جنبه والد شخصيت، همچنين ظلم ها، جفاها، امر و نهي ها، محبت ها، نوازش ها، خنده ها، روي ترش كردن ها، ستيزه جويي ها همه همچون نوار ضبط صوت در ضمير كودك ثبت مي شوند و در تمام طول عمر انسان گاه و بيگاه بازنواخته مي شوند و رفتار انسان بالغ را تحت تاثير قرار مي دهند. كودك آن جنبه اي از انسان است كه واكنش ها و پاسخ هاي كودك به جهان برون را تشكيل مي دهد. چون انسان در زمان طفوليت ضعيف و ناتوان است و نمي تواند حالات و خرسندي هاي خود را بيان كند، به اين جهت به محرك ها و رويدادهاي بروني به وسيله احساس پاسخ مي گويد و اين احساس ها در درون او ضبط مي گردند و كودك درون ناميده مي شوند. (يعني احساس هاي او به آنچه مي بيند يا مي شنود. ) به اين جهت شرايط محيطي نامناسب و نابهنجار ممكن است در او احساس ها و زخم هاي رواني پديد آورند كه يك عمر موجب گرفتاري او و اختلالات شخصيتي وي گردند، به اين دليل كه كودك ناتوان و ضعيف است و همواره مستعد است كه حق را به جانب بزرگ ترها بدهد ولو آنكه رفتار آن ها ظالمانه و نابهنجار باشد و از اين جهت هميشه خود را فردي گناهكار و نادان مي داند كه مستحق تنبيه و ادب شدن است. البته در كودك منبع سرشاري از استعدادهاي مثبت وجود دارد مانند سرزندگي، خودانگيختگي، ابداع، خلاقيت و غيره كه همچون گنجينه اي در درون كودك نهفته است، به لحاظ فوق، كودكي كه ما در زمان گذشته بوده ايم با همه استعدادهاي مثبت فوق و نيز صفات منفي مانند درد و رنج، خشم و كينه، برآشفتگي، خجالت، تحقير، سردرگمي و غيره به هنگام بزرگسالي در درون ما موجود است و اين ضبط گاه و بيگاه بازنواخته مي شود و زندگي ما را تحت تاثير قرار مي دهد. به اين لحاظ اگردر بزرگسالي اين كودك درون رام و آرام شود و در وجود انسان ادغام گردد مي تواند موجب خلاقيت ها و منشالذتهاي طبيعي باشد و در غير اين صورت باعث نابهنجاري شخصيت و اختلالات رواني مي گردد. رفتارهاي كودكانه و لجاجت هايي كه بزرگسالان در برخي مواقع بروز مي دهند در واقع جوش و غليان كودك درون است. بالغ به جنبه اي از انسان گفته مي شود كه سعي در برخورد با مسائل جهان برون به وسيله نيروي آگاهي خود مي كند و مي كوشد اطلاعات جمع آوري شده را ادغام و پردازش كند و صحت و سقم آنها را با ذهن خود بسنجد و در اينجا مغز مانند يك كامپيوتر عمل مي كند و مي تواند تفاوت بين آنچه به او آموخته شده و يافته ها و احساس هاي خود را تميز دهد و آنها را نقد اين كند جنبه از تفكر كودك پس از ده ماهگي آغاز به كار مي كند و اين هنگامي است كه رفته رفته از يك موجود منفعل به موجودي فعال بدل مي شود; وي درمي يابد صرفا يك موجود منفعل نسبت به جهان خارج نيست و سعي در كشف و درك ماهيت اشياء و پديده ها و رفتارها و شركت فعال در كشف حقايق جهان از مي كند طريق بالغ انسان مي تواند حقايق زندگي را آن گونه كه به او ياد داده شده يا آنچه را كه احساس مي كند از آن گونه كه خودش كشف و استنباط مي نمايد تميز دهد. در كل وظيفه بالغ اين است كه اطلاعات والد را بررسي كند تا بداند آيا اين اطلاعات هنوز معتبرند و يا قديمي هستند و بايد بهنگام شوند و نيز اطلاعات كودك بايد ( احساس ها ) را بسنجد تا بداند آيا اين احساس ها معقول و مناسب زمان و مكان هستند يا نه. داستان مرغ خانگي و جوجه اردك ها مولانا براي تشريح جنبه والد مثال آن مرغ خانگي را مي آورد كه زير او تخم اردك مي گذارند و جوجه ها اردك، اما مادر مرغ است و جوجه ها به تقليد مادر در خشكي راه مي روند و جرات ورود به آب و شنا كردن را ندارند و او را پند مي دهد كه مادر واقعي تو (جنبه بالغ ) درياست و ميل واقعي تو درياست و اين ميل خشكي جز تقليدي منفعل (جنبه والد ) نيست. اين ميل كاذب را رها بنما و شهامت كن و به دريا وارد شو (بالغ خود را درياب ) و اگر جنبه والد تو ترا از آب ترساند گوش مده و به طبيعت خود باز گرد و به نيروهاي اصيل خود (جنبه بالغ ) متصل شو. مولانا سپس اين تمثيل را به جسم و روح انسان تسري مي دهد و بدن را بعد حيواني و مادي و روح را بعد ملكوتي و غيرمادي مي داند; كه اولي چون مرغ خانگي پيرو قوانين زمين خاكي مادي و دومي پيرو قوانين معنوي است. بعد جسمي انسان چون پيرو قوانين مادي است، اسير است و فرصت سير و سلوك چنداني ندارد و بيش از مقدار معيني نمي تواند بدود، يا بجهد، يا نقل مكان كند، يا گرسنه بماند، يا تحمل درد و رنج كند، يا لذت ببرد. اما بعد رواني آدمي مي تواند در همه جا سير كند، موانع را بشكند، افق هاي ناشناخته را درنوردد، به قلمروهاي دوردست، دست يابد، تحمل رنج كند، يا لذت فراوان ببرد و از طريق بالغ است كه انسان مي تواند از تفكر اصيل و دست اول زندگي برخوردار گردد و حقايق زندگي را كشف كند و بدل به انساني برجسته و شايسته گردد و نه زندگي از طريق تفكر ديگران و تكرار و تقليد منفعل كه از ويژگيهاي والد است و از انسان فردي عادي مي سازد كه پا را از امور عادي و مبتذل زندگي فراتر نمي گذارد و ذهن او قادر نيست به فراسوي اين سنت ها و عادات رايج جامعه بينديشد. همانند آن جوجه اردك كه اگر از مادر پيروي مي كرد هرگز جرات پا نهادن به آب يا پرواز در آسمان را نداشت و تمامي عمر خود را با تقليد از مادر در خشكي مي گذراند. دكتر سيدسعيد علوي نائيني