Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800203-51243S2

Date of Document: 2001-04-23

سبدهاي سبز تجربه خيابان خردمند را در پيش گرفتم. مدتي بودكه دنبالش بودم. براي دلم از قولش خيلي چيزها نوشته بودم. سال 75 عكسش را در روزنامه ديده بودم، عكسش دلم را گرم مي كرد. با آدرسي كه داشتم شال وكلاه رفتم كردم امااو را نديدم. براي دومين بار و سومين بار هم رفتم، اما دلسرد نشدم. بار چهارم ديدمش. فرصتي بود تا باهم درد دل كنيم، من از زندگي و مشكلات آن گفتم: او هم شروع به صحبت كرد. گفت: چند ساله كه به اين محله مي آيد و هر روز به دنبال روزي و معاش است، اهالي محل همه او را مي شناسند و در خانه اي اسيتجاري زندگي مي كند. از كاسبي مي پرسم، مي گويد: خوب است. راز دلم را با او در ميان مي گذارم و به او مي گويم: عكسش دلم را گرم مي كند و به من اميد زندگي مي دهد. چون او در تلاش معاش است و الگوي زندگي درست است. خوش صحبت است، كلي با هم گپ مي زنيم، از مشتريهايش مي گويد؟ مي پرسم: بيشتر آنهاآشنا و دوست هستند و غريبه كم. او دست تكدي به سوي كسي دراز نمي كند، آن كتابهايي را كه همه روزه بساط مي روزي كند، او رافراهم مي كند. مي گويد هميشه به خدا و قرآن توكل مي كنم. در بين صحبتهايش مي گويد: اگر مي خواهي بنويسي اولا بلوف نزن و ديگر اينكه دروغ ننويس. در جوابش مي گويم: من براي دلم مي نويسم، اما اگر قرار شد خطي به جا گذارم هيچ وقت به قلمم خيانت نمي كنم. گفتم: بچه هايت بايد به وجودت افتخار كنند و بر دستانت بوسه زنند. كمي سرحالتراز عكس به نظر مي آيد. اماقدرت پاهايش تحليل رفته بود، چون درد كمر چند سال پيش به پايش سرايت كرده بود و بدون عصا راه رفتن برايش مشكل بود اما دستهايش و بازوهايش پرتوان بود. او مي گفت: بيشتر مردم تهران او را مي شناسند. از خدا بخواهيم كه به ما فرزندان صالح بدهد و بخواهيم كه چشم دلمان را باز كند تا تمام حقايق و زخم هايي كه در اطرافمان هستند را ببينيم و با هم دست در دست هم آنها را مرمت كنيم. وبدانيم كه هميشه شكوفه هاي تازه در پناه درختان كهنسال طاقت مقابله با ناملايمات زندگي را دارند. اميدوارم كه هميشه سلامتي ودل خوش بدرقه راهش باشد. هميشه سبدهاي سبز تجربه را از او بگيريم. محبوبه راه پيما