Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800203-51232S3

Date of Document: 2001-04-23

ميدان پرواز كاظم جيرودي با تو در باغ تخيل ناگهان گل مي كنم بر فراز ابرها سير تكامل مي كنم وسعت ميدان پروازم به پهناي دل است رنج سنگين سفر را هم تحمل مي كنم تا قدم مانند من در ساحل دل ها زني دست ها را روي رود فاصله پل مي كنم مي روم تا اوج هستي بر فراز شهر عشق آسمان ديده ها را غرق در گل مي كنم كار دل عشق است و من هم عاشقي سرگشته ام با دل خورشيديم گاهي تغافل مي كنم خاك را هم، ذره ام، همراه توفان جنون بر فراز ابرها سير تكامل مي كنم اين است كه هست ضياء موحد نه ديگر نيست حوصله تماشاي اين ولگرد برآمدن از آن گوشه و فرو رفتن در اين گوشه نه ديگر بس است تماشاي اين هرزه گرد فرورفتن در اين گوشه و برآمدن از آن گوشه با اين همه اين است آنچه هست با اين همه اين است كه هست كودكانه هادي محمودي در پشت دار همين ابر دختران باران ترانه مي بافند و در ضرباهنگ زنگوله دار دستهايشان ارتعاش اندام زندگي عريانتر مي نمايد روياي با تو بودن را ولي همين دستهاي بي گل من عادت به لمس سايه هايي دارند كه عطر قامت تو را سالهاست... * يادش به خير خواهد شد آرزوهايم يادم بخير آن روز كه بي تو مي - ميرم. آينه ها شاد م خواست سبز، سبزتر از آينه ها... مي شكند بغضي در گلو در چشمهاي تو شمشير مي شود دريا و گنجشكان بازيگوش ضجه زنجيرها را به آفاق مي برند; بغض آينه ها مي شكند. * دستها رها شرمنده و خسته سر بر بالين مي گذارد آسمان و ماه، پاهايش را جفت مي كند; بغض غريبانه ماه را دريا بر دوش مي كشد، سبزتر از هميشه شب به خورشيد هديه مي شود و كسي نيست براي آينه ها بگريد. درياچه كريم رجبزاده اينان كه بر درياچه رها شده اند مرغان دست آموزند، نجوا نمي كنند، نقشه مي كشند. غفلت كني بال هايت چيده خواهد شد. دست دعا عباس رضيئي باور كن اين گل نيست دست دعاي تشنه كامان است اي ابرهاي تيره! باران باش.