Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800203-51232S1

Date of Document: 2001-04-23

شعر امروز; خالي از محتواي انساني و تهي از موضوعات اجتماعي روز اشاره: پس از گذشت سالها اين سوال همچنان پابرجاست كه رابطه مخاطب با شعر امروز، سرد و بي روح است،؟ چرا در اين صفحه تاكنون شاعران و منتقدان شعر در باره اين پرسش ديدگاه خود را مطرح در كرده اند اين شماره نظر م. آزاد، شاعر معاصر را مي آوريم: م. آزاد نكته اول اين است كه بيشتر جواناني كه كار شعر مي كنند متاسفانه نه تنها دانش ادبي ندارند، بلكه ابتدايي ترين مسايل زبان وشعر را نمي شناسند. علاوه بر اين شور شاعرانه هم كه انگيزه شاعري است در اينها وجود ندارد و به دنبال يك شهرت كاذب هستند. نكته دوم، دستاويز كردن تئوري هاي ادبي است. بيشتر اين نظريات كه امروز مطرح مي شوند، حتي تئوري هاي بسيار معروفي چون آشنازدايي و ساختارشكني ناظر به جنبش هاي كوچك و بي اهميت ادبي و متعلق به شاعران متفنن است. در دنياي امروز در ميان كساني كه به اصطلاح شعر پست مدرن مي گويند، كسي وجود ندارد كه شاعر شايسته اي باشد و به عبارتي شاعر پست مدرن شناخته شده اي حتي در غرب هم به چشم نمي خورد. اينها اكثرا شاعران متفنن و دست دوم هستند. به عنوان مثال در فرانسه شعرهايي كه در مجله دي كنستراكسيون (ساختارشكني ) چاپ مي شود و نام شعرهاي ساختارشكن بر آن گذاشته اند، اساسا در همان كشور هم شان شعر ندارند و بيشتر مانند تايپ هاي ناقص يك ماشين نويس ناشي هستند. اين شعرها هيچ مضموني هم ندارند و گرايشي هم به سمت آنها وجود ندارد. در حالي كه شاعران برجسته دنيا چه آنها كه زنده هستند و هنوز شعر مي سرايند و چه آنها كه پيش از اين شعر مي گفتند، هيچكدام چنين شعرهايي نگفتند و اين تئوري هاي مثلا ساختارشكن شامل آنها نمي شود. بايد پرسيد آيا مي توان شعر شاعران برجسته غرب را با اين تئوري هاي دست دوم ارزيابي كرد، تئوري هايي كه خود ناشي از تحولات سياسي دنيا به خصوص فروپاشي شوروي است. در جامعه خودمان هم اين تئوري ها را استفاده مي كنند كه به هيچ وجه جايي در ميان شاعران برجسته ندارد. اصولا آيا مي شود ما يك تئوري قبلي داشته باشيم و آيا اين امكان وجود دارد كه تئوري، قبل از اثر به وجود؟ آيد مسلم است كه اينطور نيست، تئوري در شعر هميشه حاصل كارهاي شاعران بزرگ است. ولي در شعر امروز شاعران براساس تئوري هايي كه اساسا ناظر به جامعه ما هم نيست و كاركردي ندارد، شعر مي گويند، آن هم با دستمايه ناقص و ناچيز ادبي. من فكر مي كنم اين تلاش ها در واقع پوششي است براي بي استعدادي وبي دانشي. شعر شاعران بزرگ، معناي بزرگ اجتماعي داشته و دارد. شعر امروز از محتواي انساني خالي و تهي از موضوعات اجتماعي روز است. اين شعرها، مجردند كه شكست خود را در دهه هاي گذشته هم تجربه كرده اند در آن، سالها هم اين شعرها به نوعي مدرن بازي بود و به دنبال غيرسياسي كردن شعر. همانگونه كه آن موج فراموش شد، اين موج هم فراموش خواهد شد. آنچه مايه تاسف است شاعر برجسته اي مثل آتشي و شاعر با استعدادي مثل باباچاهي به تصور همراهي با نسل جوان، ممكن است خودشان هم جهت را گم كنند. هرچند كه حساب آتشي جداست و همچنان از شاعران برجسته امروز است.