Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800202-51230S1

Date of Document: 2001-04-22

مسئوليت پذيري و توسعه آن در ورزشهاي گروهي شناخت انگيزش و انگيزه در مربيان و ورزشكاران گروه ورزشي: در سالهاي اخير پيرامون موفقيت تيم ها و قهرمانان ورزش شايد بارها در رسانه هاي همگاني از زبان قهرمانان و مربيان شنيده ايم و خوانده ايم كه انگيزه قوي تا چه اندازه در كسب پيروزيهاي آن موثر بوده و نقش ايفا كرده است. اگرچه عوامل زيادي را مي توان در موفقيت تيم ها و قهرمانان در ميدان هاي ورزشي برشمرد، اما مطمئن هستيم كه اين مطلبهمه ابعاد اين موضوع را دربرگرفته و ما را با زواياي مختلف نقش انگيزه و انگيزش در عملكرد ورزشكاران و مربيان آشنا خواهد ساخت. بي شك در ورطه فاكتورها روانشناسي، و عوامل مختلفي به چشم مي خورند كه هر يك به نوعي رفتار يك ورزشكار يا مربي را تحت الشعاع قرار مي دهد. استرس، التهاب، بهت زدگي، جو گرفتگي يا ترس از تماشاگران، درصد افت يا افزايش انرژي رواني، نحوه انتقال يافته هاي تمرين و بروز آن در عملكرد به موقع، خستگي كاذب و ترس از باخت و اعتماد به نفس كاذب از برد و... از جمله عواملي هستند كه مي توانند نحوه رفتار يك ورزشكار را از محدوده طبيعي خويش خارج كرده، او را در راه رسيدن به هدف دستخوش تغيير كنند. از جمله عوامل مهم كه بي ترديد مي توان آن را مهم ترين عامل دروني يك ورزشكار يا مربي دانست، عامل انگيزه و انگيزش مي باشد. بدون شك اين عوامل نقش بسزايي در توانايي و عدم توانايي، شكوفايي يا عدم شكوفايي و در نهايت عملكرد كلي يك ورزشكار دارند. در مقاله امروز ما به بحث در مورد ا نگيزه و انگيزش در ورزشكاران و عوامل مربوطه و نقش آن در فعاليت بين مربي، محيط و ورزشكار خواهيم پرداخت. انگيزش در ورزشكاران كلمه انگيزش و انگيزه را ممكن است چندين بار در روز در مكالمات روزمره به كار بريم، ولي اگر با ديدي وسيع و عميق بخواهيم اين كلمه را براي خود معني كنيم، به راستي چه معنايي را براي اين كلمه در نظر آيا مي گيريم تاكنون فكر كرده ايد كه انگيزه يعني؟ چه آيا معني آن با انگيزش يكي است. اگر تفاوت دارد، تفاوت آن در كجاست. براي جواب دادن به اين سوالها در اين فصل ما به تعريف انگيزش و ارتباط آن با روان شناسي ورزشكاران و در كل به حيطه انگيزش در ورزش مي پردازيم. تعريف انگيزه انگيزه به معني لغوي يعني سبب، علت و آنچه كه كسي را به كاري وادار مي كند. انگيزه يك عامل دروني است كه انسان يا به طور كلي موجود زنده را به حركت درمي آورد. تفاوت انگيزه با انگيزش همانطور كه مي دانيم انگيزش به معناي تحريك و ترغيب است و حالتي است كه در اثر دخالت يك انگيزه به ارگانيسم دست مي دهد. به عنوان مثال نياز به جنس مخالف انگيزه و عاشق شدن و احساس تمايل به جنس مخالف انگيزش است و يا كمبود مواد غذايي بدن يا نياز به آب ا نگيزه و حالت گرسنگي يا احساس گرسنگي انگيزش است. نقش انگيزش در ورزش نيازي به تاكيد بر نقش و اهميت موضوع انگيزش در ورزش نيست. پيچيدگي اين موضوع بر اكثر افراد آشكار است. بغرنجي آن تا به حدي است كه تعداد زيادي از مربيان اعتقاد دارند كه انگيزش موضوعي ناشناختني است و اگر هم شناختني باشد، برانگيختن ديگران غيرممكن است. افرادي كه در مورد انگيزش صحبت كرده و يا مطالبي نوشته اند، به انگيزه هاي دروني و بيروني نيز اشاره نموده اند. آنها مي گويند انگيزه هاي دروني از درون فرد سرچشمه مي گيرند و منشا انگيزه هاي بيروني، محيط پيرامون فرد است. كساني كه محركشان نيروي انگيزشي دروني است، از يك كشش دروني جهت رشد و كسب قابليتها و از خودسازماني در راه رسيدن به يك هدف يا تحقق يك امر خارجي و يا نيل به موفقيت برخوردارند. كيفيات، ميزان توانايي هاي شخصي، خودسازماني، كسب مهارت در كار و نيل به موفقيت اهدافي هستند كه به وسيله انسانهاي درون انگيخته تعقيب مي شوند و دستيابي به اين اهداف همانا پاداش آنهاست. در ورزش نيز افرادي كه به خاطر علاقه دروني به فعاليت ورزشي مي پردازند، جزو اين دسته از افراد هستند. آنها براي ارضاي تمايل و احساس غرور دروني، ورزش مي كنند. اين تمايل آنها را به صرف بيشترين ميزان تلاش و تكاپو، حتي در شرايط فقدان مشوقين، تماشاچيان و ارزشيابان يا تحليل گران ورزشي وامي دارد. انگيزش خارجي يا بيروني همانطور كه ذكر شد، در جريان تقويت هاي مثبت يا منفي كه فرد از طرف منابع بيروني دريافت مي كند شكل مي گيرد. تقويت استفاده از محركهايي است كه وجود يا عدم وجود آنها امكان وقوع رفتار را افزايش يا كاهش مي دهد. تقويت كننده ها يا محسوسند و يا غيرمحسوس. وقتي تقويت كننده ها دريافت شوند، به عنوان پاداشهاي خارجي شناخته مي شوند. به احتمال زياد ورزشكاران به منظور دريافت هر دو نوع پاداش دروني و بيروني به ورزش ميزان مي پردازند اهميتي كه هر ورزشكار به يكي از اين دو عامل مي دهد، متفاوت است. اين تفاوتهاي فردي را مربي بايد به ورزشكاران بشناساند. انگيزش مستقيم و غيرمستقيم مربي ممكن است كه از روشهاي مستقيم و يا غيرمستقيم ايجاد انگيزه در ورزشكاران استفاده كند يا اينكه هر دو روش را تواما به كار گيرد. وقتي مربي بازيكني را به خلوتي فرا مي خواند و با توجه به شناختي كه از بافت روحي و خصوصيات شخصيتي او دارد، صحبتهايش را آنچنان تنظيم مي كند كه ورزشكار را به تمرينات سخت و جدي وا مي دارد، از روش انگيزش مستقيم استفاده مي كند. روشهاي مستقيم انگيزش يكي از سه روش قرارداد، همانندسازي و دروني سازي براي انگيزش مستقيم ورزشكاران به كار گرفته مي شوند. روش اول قرارداد: روش قرارداد بر به كارگيري تنبيه و پاداش استوار است. مثال: اگر امروز مسابقه را ببريد، روز يكشنبه استراحت داريد و روز جمعه را نيز در اختيار خودتان هستيد. روش دوم همانندسازي: اين روش بر پايه چگونگي مناسبات مربي و ورزشكاران بنا مي شود و به آن بستگي دارد. مربي به كار گيرنده اين روش معمولا مي گويد: اگر به وظايف تيم مسئولانه برخورد كني، تعهد خود را نسبت به من به جاي آورده اي. براي به كارگيري موفقيت آميز اين روش حتما مناسبات مربي با شاگردان بايد حسنه باشد، به طوري كه آنها احساس تعهد قوي دروني نسبت به انجام فرامين مربي داشته باشند. مربياني كه به وفور از تنبيه استفاده مي كنند و ورزشكاران را دچار بيزاري مي نمايند، از اين روش نمي توانند بهره گيرند. روش سوم برانگيختن دروني سازي: اين روش مبتني بر انگيزش ورزشكاران بر مبناي باورها و ارزشهاي فكري شان مي باشد. مثال: تو زحمات زيادي براي درخشش در اين مسابقه كشيده اي. با اتكا به همان زحمات بايد اعتماد به نفس داشته باشي. فكر مي كنم در بهترين فرم ورزشي ات در اين مسابقه ظاهر شوي. مي خواهم بداني كه چه ببريم و چه ببازيم، به بازيكني چون تو افتخار مي كنم. روشهاي غيرمستقيم انگيزش در ورزشكاران روشهاي غيرمستقيم انگيزش بر مداخله جويي مربي در انتخاب و يا تغيير محيط فيزيكي و يا رواني فعاليت استوارند. مثلا برخي مربيان محل تمرين را به منظور ايجاد انگيزه در ورزشكاران تغيير مي دهند. محيط رواني نيز با تعويض يا برگماري و يا تغيير رفتار افراد خاصي دگرگون مي شود تا انگيزه را در شاگردان ازدياد بخشد. شايد يكي از بارزترين نمونه هاي آن تغيير نگرش منفي به مثبت شخص مربي باشد. يكي ديگر از موثرترين روشهاي تغيير محيط رواني، به رسميت شناختن و اعطاي اختيار به ورزشكاران در اداره و كنترل آزادانه محيط ورزشي مي باشد. نظارت و مسئوليت و نقش آن در انگيزش تمام راههاي پيموده شده براي كشف و ايجاد انگيزه در ورزشكاران سرانجام درخدمت رشد و مسئوليت پذيري از طريق خودگرداني قرار مي گيرند. تجارب علمي متعدد به اين نتيجه مي رسند كه محروم كردن فرد از اداره شخصي خود به تخريب انگيزه، تحليل حس مسئوليت پذيري و كاهش شديد احترام به نفس مي انجامد و برعكس فرصت بخشي به افراد در كنترل زندگي شخصي و خودسازماني به پرورش و رشد جامع الاطراف آنها و توسعه قابليتهاي پيش گفته منتهي مي گردد. من بالشخصه پيرو همين نگرش ليبرالي در مورد هرگونه رفتار پرورشي و تربيتي هستم. پي ريزي و توسعه احساس مسئوليت برخي از مربيان به غلط تصور مي كنند كه سپردن مسئوليت به ورزشكاران به معناي رهاسازي مطلق آنها و فارغ از هرقيد و دخالتي مي باشد. در حالي كه مسئوليت سپاري مستلزم تشويق ورزشكاران به پذيرش تدريجي نقشهاي اداره كننده است. به موازات پديدار شدن قابليتهاي شاگرد در اتخاذ تصميمات عقلايي و درست مسئوليتهاي بيشتري به وي سپرده مي شود و در عين حال به شاگردي كه تصميمات نادرست مي گيرد، فرصت بهره گيري از تجارب منفي بخشيده مي شود. شاگرد نبايد در انجام هر امر دلخواهي مجاز باشد، ولي در يك چارچوب يا موقعيت ساخت يافته بايد فرصت گزينش شيوه هاي عمل را داشته باشد. شاگرد بايد بياموزد كه تنها در درون اين چارچوب با احساس مسئوليت در جهت رسيدن به اهدافش تلاش كند و در عين حال بياموزد كه هدفهاي فردي وي مي توانند با هدفهاي جمعي تيم وفاق يابند و سازگار شوند. مربي به كارگيرنده اين روش لزوما ممكن است يك مربي دموكرات نباشد. رفتارهاي شاگرد وتخطي از موازين و چارچوب بايد بوسيله مربي، نظارت، قضاوت و ارزشيابي در شود درون چارچوب، حتي بازيكنان از فرصت تعيين اهدافشان برخوردار هستند. عدم تعيين چارچوب واصول كلي به معني تعويض نقش مربيان با بازيكنان است. پذيرش مسئوليت مربيگري به معناي پذيرش نقش دشوار تعيين آن گونه از موقعيتهاي ساخت يافته و چارچوب و اصولي است كه در آن، ورزشكاران امكان توسعه مسئوليت هاي شخصيشان را داشته باشند. براي توسعه حس وتوان مسئوليت پذيري در ورزشكاران، اولين شرط ايمان داشتن به رشد جامع الاطراف آنها مقدم بر پيروزي است. دومين شرط، داشتن تاب وتحمل در فرآيند طولاني شكل گيري و استقلال است كه از همايش تدريجي تجارب بازيكنان فراهم گردد. در اين رابطه نياز است كه مربي ورزشكار را در درجه اول به عنوان يك انسان مقبول و قابل اعتماد بشناسد. مربيان همچنين بايد به همدلي با شاگردان برسند. همدلي فراهم ساز وقوف مربي برعواطف و نگرشهاي شاگرد است. تنها از طريق همدلي است كه اعتماد بين طرفين شكل مي گيرد; امري كه براي تقسيم مسئوليت بين شاگردان اساسي است. مربيان بايدبيش از آموزشهاي تكنيكي و تاكتيكي به توسعه مهارتهاي رواني اجتماعي شاگردان بپردازند و در تعيين اهداف كوتاه مدت به آنان ياري رسانند. شاگردان نيز براي علت يابي نقاط ضعف و قوتشان بايد مربيان را مورد مشورت قرار دهند. اگر نتايج به دست آمده محصول تلاشهاي شخصي خود ورزشكاران است، بايد تاييد و تشويق گردد و اگر متغيرهاي ديگر در بدست آمدن آن دخيل بوده اند، بايد كه شناسايي گردند. از مجموعه بحثهاي صورت گرفته به ضرورت تغيير طرز فكر من مجبور به انجام به مي كنم من سمت مي دهم كه بخواهند و من مسئوليت پذيري انجام عمل را توسعه مي دهم در مربيان، مي رسيم. رضا خواجه وندي