Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800201-51210S1

Date of Document: 2001-04-21

تاثير محرك هاي اجتماعي در بروز احساسات كودكان در دوران كودكي، بچه ها درك كاملي از قانون پيدا كرده ونحوه پيروي از قوانين خانواده و جامعه را فرا مي گيرند. البته بچه ها در اين دوران به نسبت سنشان، عكس العمل هاي مختلفي از خود نشان مي دهند. به عنوان نمونه، يك كودك هنگامي 10 ساله كه قابليت هاي خود را در بازي اسكيت به رخ دوستانش مي كشد، اگر ناگهان زمين با بخورد، اين مساله خيلي بهتر و راحت تر از كودكان 6 يا 8 ساله كنار مي آيد. هر چه سن كودك افزايش قانون مي يابد، ودستورات را بهتر درك كرده وبا معيارهاي جامعه بيشتر آشنا مي شود. گواه اين جملاتي امر، نظير... خيلي زشت مي شود اگر به همه بگويي كه اين طور احساس مي كني است، كه البته كودكان كم سن تر اين جملات را زياد به كار مي برند تا مورد سرزنش و تمسخر واقع نشوند. تحقيات نشان مي دهد، بچه ها در اين سنين، در ابتدا به قانون بسيار احترام مي گذارند تا مبادا تنبيه شوند و يا بزرگترها از دستشان ناراضي باشند، سپس به تدريج ياد مي گيرندكه اغلب مردم طرفدار اجراي قانون در جامعه هستند، پس آنها نيزبايد به اين فرهنگ عادت كرده و به قانون عمل نمايند. بچه ها در دوران كودكي و سپس نوجواني و جواني به تدريج فرا مي گيرند كه چطور احساسات و هيجانات خود را بروز دهند، به اين ترتيب در نحوه خشم ناراحتي، ابرازشادي، و عصبانيت و ترس آنها، تغييرات فاحشي ايجاد مي شود. در پايان دو سالگي بچه ها كمي خجالتي مي شوند و اين رفتار، خصوصا در صورت نبود والدين تشديد مي شود. (البته كنترل اين احساس بستگي به ماهيت شخصيتي هر فرد دارد. ) در اوان كودكي بچه، ها احساسات خود را تا حدي كنترل مي كنند ولي با پايان يافتن سنين كودكي و ورود به دوران بلوغ، سيستم عصبي فرد كاملتر شده و زبان مادري نيز به طور كامل فرا گرفته مي شود. لذا بچه ها، بسيار ساده تر از پيش مي توانند هيجانات و احساسات خويش را كنترل كنند. پيش از رفتن به مدرسه، بچه ها با نحوه ابراز احساسات در فرهنگ و جامعه خود آشنا مي شوند و سپس به تدريج، اين شناخت كاملتر مي شود. درك كودكان از احساسات سايرين نحوه ابراز احساسات در كودكان بستگي به درك آنها از احساسات ديگران دارد و اين كه آنها را براي خود، چگونه تفسير مي كنند. در ماه هاي اوليه زندگي، كودك صداي اطرافيان خصوصاوالدين و پرستارش را به خوبي از صداهاي ديگر تشخيص داده و با آنها رابطه برقرار مي كند و بدين ترتيب، احساسات خود را به راحتي بروز مي دهد. در شش ماهه اول زندگي، كودك احساسات متفاوت را به خوبي از يكديگر تشخيص مي دهد، سپس بين ماه هاي هفتم ودهم، به حركات اعضاي صورت، بسيار توجه مي كند. در سه ماهگي نيز، نوزاد به واسطه تغيير در لحن كلام تا صحبت كننده، حدي منظور فرد را متوجه مي شودو درهفت ماهگي احساسات را هم از طريق لحن صدا و هم حركات صورت دريافت مي كند. تحقيقات اخير نشان داده است كه حتي براي نوزادان چند ماهه نيز بعضي علائم و اشاره ها، معني دار و قابل فهمند. به عنوان مثال يك نوزاد 8 ماهه 9 نه تنها پيغام فرد ديگر را دريافت مي كند، بلكه مي داند كه اين علامت، واكنشي به يك شي ء و يا عمل ديگر است. به اين ترتيب، كودكان با دريافت منظوراطرافيان خود، راه هاي ابراز احساسات را نيز فرا مي گيرند. محرك هاي اجتماعي از مهمترين محرك هاي اجتماعي براي كودكان اين است كه آنها، عكس العمل هاي افراد را در موقعيتهاي مختلف، با رفتارهاي خود مي سنجند. همراه با افزايش سن كودك، اشياء موجود در محيط اطراف خود را از حيث ايمني و محفوظيت مورد بررسي قرار داده، متعاقبا نظر خود را اعلام كرده و احساساتش راابراز مي كند. مطالعات انجام شده، حاكي از اين مطلب است كه احساسات و هيجانات پرستار بچه و به طور كلي اطرافيان نزديك (اعم از احساس شادي، ترس، خشم و عصبانيت ) مستقيماروي نوزاد اثر مي گذارد. مثلايك كودك يك كاملا ساله، دقت واحتياطحتي يك فرد غريبه را هنگام بازي با يك اسباببازي جديد، درك مي كند ومي تواند بفهمد كه يك فرد ديگر هنگامي كه از تخته سنگي بالامي رود، چه احساسي دارد. والدين همچنين از آن دسته عواملي هستند كه در بروز احساسات و هيجانات بچه ها تاثير بسزايي دارند و در نبود آنها، نوزادان و كودكان نوپا، به ساير بزرگترها پناه مي برند و يا به كساني تكيه مي كنند كه نحوه ابراز احساساتشان به هم شبيه است. در حقيقت ايما واشاره هاي اطرافيان كودك، تاثير مهمي بر رفتار او مي گذارد; در يك محل بازي ناآشنا، اغلب بچه ها تمايل دارند درجايي بازي كنند كه مادرشان را به راحتي ببينندو درصورتي كه مادر، جايش را تغيير دهد، بچه ها نيز تغيير مكان مي دهند تا دوباره بتوانند مادرشان را ببينند و از صدا و حركات صورت او بهره مند شوند. البته اطلاعات چنداني درباره محرك هاي اجتماعي دربروزاحساسات كودكان در دست نيست ولي از عوامل اساسي در اين زمينه مي توان الهام از طريقه بروز احساسات اطرافيان، يادگيري كامل زبان و افزايش علم و شناخت آنها را نام برد. نكته قابل توجه ديگر، نقش موثر والدين در كمك كردن به بچه ها در كنترل احساساتشان است كه به اين ترتيب، بچه ها را براي مقابله با مسائل و مشكلات آماده تر مي سازد. درك احساسي فرزندان در دوران كودكي تا پيش از رفتن به مدرسه، درك احساسي بچه ها، همچون قدرت تكلمشان، به سرعت افزايش مي يابد. درزير نكات مهمي از گفت وگوي دو كودك 2 و 6 ساله آمده است كه درباره مسئوليتها و احساسات خود سخن گفته اند: كودك دوساله: (بعداز اين كه پدر، سرش فرياد مي زند، او نيز عصباني شده داد مي زند ): بابا، خيلي از دستت عصبانيم، من از اينجا مي روم، خداحافظ. كودك دو ساله: (در صحبت كردن راجع به كودكي كه از خوابيدن سر باز مي زند و داد و بيداد راه مي اندازد ): مامان، آني عصبانيه و همش فرياد مي زند. كودك 6 ساله: (در پاسخ به اين جمله مادر كه مي گويد: خيلي سخت است كه انسان، صداي گريه كودكي را بشنود. ): براي آنقدر من، كه براي شما سخت است، سخت نيست. (و در جواب چراي مادر ):چون شما بيشتر از من، جاني را دوست من داري، يه ذره دوستش دارم، ولي شما، اونو خيلي دوست داري، براي همين هم، براي شما مشكلتر است. كودك 6 ساله: (در حالي كه در كليسا به پسر كوچكي دلداري مي دهد كه مادرش، براي انجام مراسم مذهبي، او را براي چند لحظه ترك كرده است ): اوه نگران نباش، مامانت به زودي برمي گردد، نترس، من پيشتم. همانطور كه از مثالهاي فوق برمي آيد، پيش از رفتن به كودكان مدرسه، به دلايل و عوامل بروز احساسات وهيجانات بسيار توجه مي كنند، سپس در سنين بالاتر، درك آنها از مسائل احساسي كاملتر و دقيقترمي گردد، به طوري كه در 4 5 سن سالگي بچه ها قادر به تشخيص عوامل بروز واكنش هاي احساسي، آن هم به طور كامل و هستند درست.، مثلاوقتي علت خوشحالي، ناراحتي و عصبانيت يكي از همبازي هايشان را از آنها بپرسيم، به واقعه اي اشاره مي كنند كه دقيقا با آن هماهنگي احساس، دارد. به هر حال، آنچه مسلم است بچه ها به عوامل بيروني بيش از عوامل دروني توجه دارند كه البته همراه باافزايش سن، بين اين دونوع نيرو، تعادل برقرار خواهد شد. به عنوان مثال، تا قبل از هفت سالگي، بچه ها فكر مي كنند كه مردم فقط وقتي مرتكب اشتباهي مي شوند، عصباني مي شوند، در صورتي كه بچه هاي بالاي هفت سال و حتي برخي افراد بزرگسال، خشم وعصبانيت را با مردم آزاري همراه مي دانند. در دوران پيش از دبستان، بچه ها حتي پيش بيني مي كنند كه همبازيشان پس از ابراز يك نوع احساس خاص، حال قصد دارد چه بگويدو چه كاري انجام دهد. مثلاآنها به خوبي مي دانند، كودكي كه عصباني است ممكن است دوستش راكتك زده و يا اسباببازي را از دستش بكشد و كودكي كه شاد و خوشحال است، بيشتر تمايل دارد اسباببازي هايش را در اختياردوستانش قرار دهد. در حقيقت آنها به اين مساله واقفندكه يك احساس ممكن است رفتار فرد را در چند لحظه ديگر، تحت تاثير قرار دهد. در سنين كودكي، توانايي بچه ها در تشخيص عوامل ايجاد بروز احساسات ساير افراد، در افزايش مي يابد يك تحقيق، بچه ها برحسب قدرت تشخيص و درك احساسات ديگران، مورد آزمايش قرار در گرفتند يكي از آزمايشات، عكس پسربچه اي بود كه دوچرخه اش شكسته بود ولي بسيار خوشحال به نظر عقيده مي رسيد 4 5 بچه هاي ساله اين بود كه چون صورتش شاد است پس كودك احساس خوشحالي مي كند ولي 8 9 بچه هاي ساله، نظري متفاوت از گروه اول داشتند، البته بعضي از آنها نيز تصور مي كردند كه گرچه دوچرخه آن پسربچه شكسته است ولي چون پدرو مادرش به او قول داده اند كه يك دوچرخه ديگر برايش مي خرند، او خوشحال است. بچه ها در سنين بالاتر، اين طور فكر مي كنند كه بزرگترها برخلاف بچه ها، مي توانند در آن واحد، بيش از يك احساس داشته البته باشند بچه ها در سنيني كه هنوز به مدرسه نمي روند، نظرشان دقيقا برعكس است. به عنوان مثال، اگر از يك كودك 4 ساله سوال شود كه اگر كسي دوستش را از روي تاب هل دهد تا خودش سوار شود چه احساسي دارد، قطعا جواب مي دهد: يك حس خوب، حس خوشحالي، چون به آنچه كه مي خواسته رسيده است. ولي يك كودك 8 ساله در جواب اين سوال مي گويد: علاوه بر احساس خوشحالي، ممكن است احساس خشم و ناراحتي نيز داشته باشد كه احساسات خوب و جالبي نيستند، درست است كه او به آنچه مي خواسته است، رسيده ولي به دوستش، آسيب رسانده است. هر چه شناخت و تجربه اجتماعي كودك بيشتر مي شود، درك او از مسائل احساسي بالاتر مي رود. تجربه نشان داده است كودكاني كه در خانواده هايي پرورش مي يابند كه هميشه صحبت از احساسات و هيجانات به ميان مي آيد، در تشخيص و درك احساسات ديگران اين موفق ترند گفتگوها، هر چند كوتاه باشند، به كودك بسيار كمك مي كند تا شناخت و متعاقبا درك بهتري از مسائل داشته باشد. همچنين شركت در بازيهاي ساختگي با خواهر و برادرها به كودك امكان مي دهد تا واكنش افراد را در موقعيتهاي مختلف مورد مشاهده و بررسي قرار داده و بينش وسيع تري نسبت به اين مساله پيدا كند. درك احساس بچه ها، آنها را قادر مي سازد تا راحت تر با اطرافيان و همبازي هاي خود كنار مثلا بيايند كودكان 3 تا 5 ساله بسيار راحت تر از بچه هاي كوچكتر مايل به برقراري صلح و آشتي پس از دعوا مي شوند و رفتاري دوستانه تر و با عاطفه تر دارند. ظهور و پيشرفت حس همدلي در بچه ها بين درك و بروز ارتباطي احساسات، نزديك برقرار است. براي هر دو مورد، كودك بايد از نحوه احساسات ديگران آگاه بوده و بتواند به خوبي به اين احساسات پاسخ داده و عكس العمل هاي متفاوتي از خود بروز دهد. امروزه متخصصان بر اين عقيده اند كه براي بروز انواع مختلف احساسات، فرد بايد اين توانايي را داشته باشد كه بتواند احساسات طرف مقابل را درك كرده و برداشت درستي از آن داشته باشد، تا خود نيز بتواند احساساتش را درست منتقل كند. در سال هاي پيش از رفتن به مدرسه، حس همدلي و همكاري سبب مي شود كه كودك كاري را براي كسي انجام دهد، بدون اين كه انتظار جايزه و هديه اي داشته باشد. حس همدلي در كودك در ماه هاي اوليه زندگي نمايان است. به عنوان مثال، يك نوزاد تازه متولد شده، در پاسخ و واكنش به گريه اطفال ديگر در همان اتاق، شروع به گريه مي كند. البته بايد اين نكته را به اطفال متذكر شد كه نفس هر فرد جدا و متفاوت از ساير افراد است. همزمان با افزايش حس خويشتن شناسي، يك كودك يك ساله، اولين نشانه هاي همدلي را بروز مي دهد. مثلا ديگر در واكنش به گريه طفل ديگري، شروع به گريه كردن نمي كند، بلكه به دنبال راهي مي گردد تا بتواند درد و ناراحتي آن كودك را تسلي بخشيده و او را آرام مثلا سازد يك كودك 21 ماهه براي آرامش بخشيدن به مادرش و كاستن از ناراحتي او، خود را در آغوش او انداخته، كلمات تسلي بخش بر زبان آورده و سعي مي كند با يك عروسك خيمه شببازي، حواس مادرش را از آن مساله مضطربكننده، پرت كند. همزمان با تقويت قواي تكلم، كودكان از كلمات و جملات براي تسلي دادن به سايرين كمك يك مي گيرند كودك 6 ساله هنگامي كه فهميد مادرش به علت نيافتن يك اتاق خالي در هتل، پس از يك مسافرت طولاني، بسيار ناراحت و غمگين است، گفت: شما خيلي عصباني هستيد، مگه نه مامان، خيلي ناراحتيد، ولي من فكر مي كنم همه چيز درست مي شود و ما حتما يك اتاق خالي پيدا خواهيم كرد. حس همدلي، خصوصا در دوران ابتدايي بسيار افزايش مي يابد و به اين ترتيب كودكان بهتر و راحت تر، احساسات افراد را درك كرده و مي فهمند و در همه موارد، با همنوعان خود، احساس همدلي و يكرنگي مي نمايند. مارتين هافمن بر اين عقيده است كه همدلي با افراد فقير، بيمار و افسرده از مشكل ترين انواع همدلي است. تحقيقات نشان داده است چگونگي تربيت و پرورش كودكان، تاثير بسياري در ايجاد حس همدلي در آنها دارد. والديني كه خود، بسيار احساس همدلي و يكرنگي با افراد مي كنند، اغلب فرزنداني دارند كه همينطور رفتار مي كنند و بسيار به ديگران فكر مي كنند. البته تنها عامل ايجاد حس همدلي در كودكان الهام از والدين نيست، بلكه اين حس از طريق آموزش نيز در انسان ايجاد مي شود، چرا كه اگر بچه ها، به عواقب حس مهرباني و يكدلي آگاهي پيدا كنند، به اين كار بسيار تشويق مي شوند. در مقابل، والديني كه رفتار خشن و ناملايم دارند، ناخودآگاه حس همدلي را در فرزندان خود از بين مي برند. در يك آزمايش، روزي، فرزندان چنين والديني را در كودكستان شديدا تنبيه بدني كردند تا ببينند والدينشان چه عكس العملي از خود نشان مي دهند، عكس العمل آنها، عملا هيچ بود، آنها نه تنها هيچ قدمي در جهت رفع ناراحتي و نگراني فرزندانشان برنداشتند، بلكه بسيار عصباني شدند و به سوي كودكان خود، حمله ور شدند. يافته هاي فوق، نشاندهنده اين مطلب است كه نحوه ابراز احساسات در افراد مختلف متفاوت است، چرا كه عوامل محيطي و وراثتي هر دو در اين امر دخيل هستند، حتي در ايجاد حس همدلي نيز، شواهد حاكي از اين است كه دوقلوهاي يكسان نيز در اين زمينه دقيقا مشابه نيستند. خلاصه كلام كودكان در پايان يك سالگي قادرند احساسات اطرافيان خود را درك كرده و بفهمند. لذا كودكان در اين سن به حركات اطرافيان خود بسيار توجه در مي كنند دوران كودكي، درك احساسي كودك بيشتر شده و به موازات افزايش تجربه اجتماعي او و زندگي در جامعه، كودك مسائل احساسي را بهتر درك مي كند. بچه هايي كه به سن مدرسه رسيده اند، بر اين باورند كه مردم مي توانند در آن واحد، بيش از يك احساس داشته باشند. حس همدلي از دوران طفوليت در نهاد بشر وجود دارد و تا حدي بستگي به وضعيت ژنتيكي هر فرد دارد. منبع: رشد / كودك ترجمه: مينو صالحي - اراك