Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800130-51203S2

Date of Document: 2001-04-19

علوم انساني وانگاره ارتباطات ( بخش پاياني ) نگراني هال آنچنانكه، خود نيز مي گويد، از علمي (و يا مستقل ) خواندن ارتباطات بي نيازي و يا بي توجهي به نظريه پردازي و كارپژوهشي در اين رشته نيست بلكه تاكيد بر ويژگي خاص اين رشته و در هم تنيدگي آن با شكل بندي اجتماعي و كليت روابط اجتماعي هال است مي نويسد: امروزه بيش از هر زمان ديگري، ارتباطات نوين را نمي توان به عنوان مقوله اي بيرون از زمينه ساختارها و عملكردهاي اجتماعي به تصوير كشيد; زيرا ارتباطات به صورت بخشي از اجزاي ساختارها در آمده است. امروزه روابط و نهادهاي ارتباطي، روابط و نهادهاي اجتماعي را تبيين و پي ريزي مي كنند. اين روابط و نهادها به ايجاد نهادهاي سياسي كمك مي كنند و به عنوان واسطه روابط توليدي اقتصادي عمل مي كنند. در سيستم هاي صنعتي نوين به نيروي مادي تبديل شده اند، روابط تكنولوژيك را تعيين مي كنند و بر مسايل فرهنگي سلطه دارند; جهان هاي دوم را، كه تا حدود زيادي تجربه ما از جهان اجتماعي و فرهنگي هستند مي سازند و حفظ مي كنند. هال، آنگاه ادعا مي كند كه سنت پژوهش و نظريه پردازي در ارتباطات اگرچه تا حدزيادي بي غرض باقي مانده است، نيز در حالي كه انگاره غالب در ارتباطات خود را مستقل از نظريه عمومي اجتماعي، نظريه فرهنگي پيشرفته، الگوي تاريخي شكل بندي هاي اجتماعي مي داند و كمتر به روابط خود با توليد و تبديل فرهنگ و الگوي دموكراسي هاي سرمايه داري پيشرفته، كه خود در چارچوب آن زيسته و رشد كرده، مي پردازد، بايد به اين پرسش پاسخ بگويد كه چگونه مي تواند بدون نظريه قدرت، بدون مفهوم سازي براي ساختارها و روابط اجتماعي - اقتصادي سرمايه داري آمريكا، بدون نظريه شكل بندي فرهنگي و بدون كوچكترين فهمي از دگرگوني و جدال فرهنگي پيشرفت كند. تحليل هال در مورد اين كه انگاره غالب در عين بي طرفي، در سنت علمي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي و تاريخي ويژه اي شكل گرفته، اگرچه مي تواند قابل مطالعه و استناد باشد، اما آنجا كه براي تعريف دقيق سنتي كه انگاره غالب در آن شكل گرفته به گونه اي خاص نظريه ارتباطي و اجتماعي را در نسبت با الگوي دموكراسي ليبرال، الگوي فرهنگي جامعه آمريكا و اقتصاد سرمايه داري نشان مي دهد، مطالعه را با ترديد روبه رو مي كند. ترديد در اين كه آيا اين مرامي يا ايدئولوژيك بودن ارتباطات به كاركردهاي ارتباطات و نظام هاي ارتباطي و از اين رو اقتصاد سياسي ارتباطات، كه خود او نيز وجه بيروني ارتباطات مي خواند، بر مي گردد يا ارتباطي شدن كليت روابط اجتماعي و شكل بندي هاي اجتماعي نيز از اين دسته اند. آشكار است كه اين دو را بايد از يكديگر جدا نمود. هال در بخش آخر نوشته خود، مرام ( ايدئولوژي ) و نظريه ارتباطات، هم عنوان نوشته و هم ابهام ياد شده را باز مي شكافد. گزاره كليدي در اين بخش معنا است. او استدلال مي كند كه پيام از پيش در واقعيت ريشه ندارد و نمي تواند به آساني وارد ذهن مخاطب شود. معنا - كه مي توانيم كاركرد پيام بخوانيم - چند وجهي و محصول تفوق است. اين تفوق نيز پيشاپيش در ساختارها و وقايع نمايان نمي شوند بلكه در جريان تلاش مستمر براي حصول نوع ويژه اي از كردارها - كردارهاي شاخص - ساخته مي شوند. معاني و سيستم هاي بازنمايي، محصول و كاركرد ساختارها نيستند، در گفتگوهاي علني نيز جايي ندارند، در روابط و ساختارهاي اجتماعي گنجانده شدند و در كنش هاي سياسي، فرهنگي ظاهر مي شوند. معنا را نمي توان خارج از بازي قدرت تصور كرد، بازي كه انديشه به گفتار و گفتار به قدرت تبديل مي شود. مطالعه حوزه هاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي و ملاحظه آنها در ارتباطات، تنها از آن جهت نيست كه بدانيم چه سنت هاي مرامي يا ايدئولوژيكي را ارائه مي كنند، بلكه به گونه اي نابتر با نگاه به معاني كه به حوزه هاي كنش و عمل انساني ارائه و وارد مي كنند اهميت اين دارند كه شعور عام و شناخت روزانه دنياي اجتماعي چگونه ساخته مي شود. هال اضافه مي كند كه ريشه دار بودن كنش هاي ارتباطي در قلمرو معنا و زبان و تصوير و محتوا تغييرناپذير است.. و سرانجام اين كه خصلت نشانه اي همه سيستم هاي ارتباطي در شكل فرهنگي، همان چيزي است كه ارتباطات را به عنوان قلمرو و حوزه منطقه اي در ميان نظريه اجتماعي گسترده تر متمايز مي سازد. با نگاه به محورهاي چهار نوشته اي كه از آن سخن گفته شد، به نظر مي رسد اين پرسش همچنان با قوت وجود دارد كه جايگاه ارتباطات در علوم انساني و از آن رو در تحليل كنش انساني و عامل شناسا؟ چيست آشكار است كه استفاده از رسانه هاي جمعي در باز توليد قدرت و معناسازي، هنوز نمي تواند به تنهايي استفاده عامل شناسا از ارتباطات شناخته مهم شود اين است كه ارتباطات آنگونه با ساختارها و حوزه هاي جامعه در هم تنيده شده كه ديگر شناخت واقعيت آنگونه كه نمادين، معنايي و ارتباطي نباشد دشوار است. اين ويژگي چندانكه مي بينيم پيامدهاي گسترده اي دارد. از جمله آنها ابهام در اراده انساني و كنش او، ابهام در ميزان عناصر غيرارتباطي حوزه ها، كنش ها، روابط ونهادهاي اجتماعي، ابهام در نقش ارتباطات براي توسعه و دموكراسي (اين كه نقش غيرتوسعه اي و غير دموكراتيك بيابند ) و سرانجام ابهام و بيم از كاربرد ارتباطات به مثابه يك علم. نادر منصور كيايي