Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800130-51201S1

Date of Document: 2001-04-19

با ميراث فرهنگي خويش بيگانه ايم! درآمد: ميراث فرهنگي هر كشور در واقع آينه جان، انديشه و معنويت آن است. با ديدن آثار تاريخي هر كشور به گذشته هاي دور ره مي سپاريم و از شيوه هاي زندگي و گذران مردمان گذشته آگاه مي شويم. اما ميراث فرهنگي گاه ايران زمين، كه در معرض بي توجهي، ويراني و نابودي قرار گرفته است. آنچه در اين ميان اهميت دارد، آگاه سازي مردمان به اين ميراثهاي ارزشمند و برنامه ريزيهاي دقيق فرهنگي و عمراني در جهت نگه داري از آنهاست. اگرچه پاسداري از ميراث فرهنگي، وجهه اي جهاني يافته و نهادهاي وابسته به يونسكو و غيره با تشكيل ستادهايي براي بازيابي و نگه داري از آنها مي كوشند، ولي شكي نيست كه در دهكده امروز جهاني، ملتها و اقوام براي گفت وگو و هم انديشگي بيشتر نيازمند شناخت يكديگرند و از اين رو ميراث فرهنگي و يادمانهاي تاريخي از مهمترين ابزارهاي اين مطلبي گفت وگوست كه از پي مي آيد، يادداشتي است براهميت ميراث فرهنگي و نتايج زيانبار ويراني آنها بويژه در ايران. شايد يادآوري اين مطالب تكرار مكررات باشد، اما نمي توان كتمان كرد كه در مسيرگذار تمدن سهم قابل توجهي از آن سرزمين ماست و اين سهم علاوه بر قالبهاي ادبي، فلسفي و اجتماعي در قالب صوري خود معماري سرزمين، ما را شكل داده است. آنچه كه براي درك و تاثير از هر قالب ديگر مخاطب بيشتري دارد و در عين حال از ساير قالبهاي فرهنگي بيشترين آسيب را به نسبت وسعت تجربه كرده است. در اين مقال سعي براين نيست كه شكوه از وسعت تخريب و آسيب فرهنگي تالي آن را به ميان آوريم، چه كمتر كسي است كه از اين مطلب بي اطلاع باشد و از جانب ديگر قصد نداريم تا بي مهري مزمن نسبت به نهادهاي متولي پاسداري از مواريث فرهنگي را بشكافيم، كه خود مجال ديگري مي طلبد. در اين سطور تنها سعي خواهد شد تا تصويري از آينده رويه جاري تخريب به دست داده شود. بهره اي كه در جهت توسعه فرهنگ سرزمين مان و شكوفايي اقتصادي به زعم نگارنده بيشترين قابليت و كمترين نياز به تجهيز را دارد، ولي از دست مي رود. اينكه شتاب مدرن شدن در جامعه ما چندي است سرعت گرفته چندان پنهان نيست. گسترش شبكه هاي اطلاع رساني جهاني، توسعه فناوري مخابرات، همه گير شدن تحصيلات عالي، افزايش حجم تاسيسات زيربنايي كشور، توسعه راه ها، بنادر و... همگي خبر از برنامه هاي كلان در جهت تطبيق هر چه بيشتر با استانداردهاي جهاني شهرنشيني مي دهد، تغيير نسبت جمعيتي شهر و روستا به نفع شهرها كه در گذشته مذموم دانسته مي شد اكنون با اكراه قسمتي از گذار طبيعي جامعه از عصر كشاورزي به صنعت شمرده مي شود و نشان از آن دارد كه ما روال و مسير توسعه را حتي اگر شده با اكراه پذيرفته ايم و به حقيقت چاره اي جز اين نداريم، چرا كه جبر تغيير هسته تمدن انساني چنين حكم مي كند و با تمامي آفات اجتماعي و انساني اش كه البته ما را نيز از آن مصونيتي نيست. آن زمان كه آخرين بناهاي پيوسته به سنت معماري ايران ساخته مي شد درست آن زمان نطفه گسست پايه هاي اجتماعي از معماري ايراني نيز به انحاء گوناگون گذارده شد. از جهتي با تغيير شيوه آموزشي معماري بدون هيچگونه تلاقي با روشهاي جاري و از جهتي ديگر تخريب وسيع بافتهاي مسكوني و ابنيه به دلايل مختلف از جمله تطبيق با شهرنشيني جديد، تغيير سيماي مدني و چه و اين چه سنت قرباني كردن بافتهاي مسكوني و الگوهاي ويژه فرهنگي به همراه تمامي ملحقات طبيعي خود جرياني را به وجود آورد كه در نهايت به كمرنگ شدن تمامي نشانه هاي فرهنگ انجاميد و جالب اينكه هنوز نيز جريان كافي دارد است از هر شهر در گوشه و كنار كشور مثالي آورده شود. متاسفانه همانگونه كه يك ارزش فرهنگي مورد اقبال جامعه توسط خود جامعه حفظ و توسعه مي يابد، ابتذال نيز با همان شدت گسترش مي يابد. اينكه توجه حداقل به جزئيات فضاهاي زيستي و چگونگي زيست در فضاهاي مسكوني ديگر چندان مورد توجه نيست و اينكه هندسه فضايي مورد اقبال جامعه تا اين درجه افول كرده و در مواردي به ابتذال كشيده شده را تنها نمي توان به نفوذ و التقاط با فرهنگ بيگانه ربط داد. خير اتفاق ديگر مقهور شدن جامعه در سرعت تغيير و تحول به جهت تطبيق با فضاهاي صنعتي نويد داده شده است. به ديگر سخن تمامي سياستهاي تطبيق و تعديل از ديرباز در اين جامعه سرمايه گذاري در جهت پديد آوردن زمينه هاي اشتغال و توليد نوين بوده، آنچه كه معمولا يا در پيشينه اين جامعه اثري از آن نبودو يا اگر بوده با اين روشها منطبق نبوده است. حاصل آن كه علاوه بر عدم توفيق در حصول نتيجه ثروت و اشتغال، جامعه دچار سردرگمي گشته و نظام اقتصادي در تندباد تغييرات سازماني هر از چندي به سياستي پرداخته است. جالبآن كه در اين عرصه گسترده آزمون و خطا توانايي هاي موجود ومهارتهاي تاريخي ناديده گرفته شده و اگر توجه به توصيه اي نيز بوده يا از سر تفنن و علاقه شخصي بوده ويا در حدتكرار ترجيع بند (در گذشته چنين بوده ايم و چنان ) حال، آنكه آن سرزمينهايي كه امروز نظام اقتصادي، صنعتي و حتي اجتماعي شان الگوي ما و استواري امثال مايند، خود را اگر نه تماما بلكه به ميزان قابل توجهي بر توانايي هاي بوم و اقليم و جامعه انسانيشان بنيان كرده اند. توضيح واضحات است، يادآوري صنايع ملي كشورهايي در اقصي نقاط جهان كه بستر بومي و اقليمي دارند. كوتاه سخن اين كه: درسرزميني چو ايران كه طيف وسيع جمعيتي را از اقوام گوناگون در خود جاي داده و تمامي اين اقوام خودخرده فرهنگهايي قابل توجه و جالب به شمار مي روند يكي از، متنوع ترين فرهنگهاي معماري جهاني شكل گرفته است. البته كه تمدنهايي ديگر نيز از غناي قابل توجه در معماري برخوردارنداما نحوه برخورد جوامع بسته به شناخت اجتماعيشان متفاوت بوده است، غير اين نيست كه ضامن حفظ ميراث اقوام، صنايع، معماري و هنرشان جز خود آن مردم نيستند و آنچه كه دولت و سازمانهاي تابعه بر عهده مي گيرند معمولا در مسير پرپيچ و خم مسئوليتها، بخشنامه ها و انواع كارشكني ها گم مي شود. پس به عبارتي اگر مي بينيم كه شاهكار عظيمي چون مسجد عليشاه تبريز هراس تخريب را تجربه مي كند و اگر ميراث كهن سيستان كوه خواجه در اثر فرسايش جديش روبه زوال است و تازه كس اگر نمي شناسدش، فضايل قوم كوچ و بلوچ به چشم نمي آيد و سرشت عشايرقشقايي را نمي دانند، شايد بدين دليل باشد كه ديگر جامعه خود را بي نياز از اين تجربيات مي داند. شايد اين برج هاي عاج بي شكل شادي زندگي مردمان را تامين مي كنند، اما به واقع حقيقت جز اين جامعه است، ما از يك ارتباطارگانيك با ميراث فرهنگ خويش محروم مانده است. اگر معماري روز تهران كه الگوي شهرنشيني معاصر است تا اين حد تحريك كننده و مذموم شهروندانش قرار مي گيرد، اگر نقل مجلس نخبگان اجتماعي بحران فرهنگ است و اگر هشدارهاي جمعيتي تاكيد دارد تا نسبت به آموزش و انتقال دانسته هاي فرهنگي خويش به توده جوانان تعجيل كنيم، نبايدنقش و تاييد نهاد دولت و اقتدارتابعه آن را از نظردور داشت. تسلطبر ابزارهاي قدرت ودانش مي تواند دولت را باني موج تحول فرهنگ سازد. از طرفي اقتدار دولتي كه در پس برنامه هاي توسعه، محرك جريان شهرك سازي صنعتي بود در كوتاه مدت جامعه را به چنان توجيهي رسانيد كه مردم حجم عظيمي از سرمايه خود را به آن سو سوق دادند و در كوتاه مدت شهركهاي مذكور تمامي شهرهاي بالاتر از دويست هزار نفر نفوس را مزين به حضور خويش ساختند. بماند كه عدم شناخت پايگاه مناسب اجتماعي و مشكلات ديگر، آن گلستان نويد داده شده را به كويري متروك از كارگاه هاي توليدي بدل ساخت. حال تصور كنيد به عنوان يك راهكار بتوان الگويي را پيشنهاد كرد كه علاوه بر سودآوري نياز به سرمايه گذاري اندكي داشته باشد و در جهت قوام فرهنگ جامعه قابل برنامه ريزي باشد و از همه مهمتر به نوعي قابل رقابت با بسترهاي مشابه جهاني خود باشد. آنچه كه امروز شهرهاي كهن و معماري ويژه ما نيازمند آن هستند يك همت جدي و يك برنامه ريزي دقيق و يك سرمايه گذاري قابل توجه است. كشوري كه پرچمدار گفتگوي تمدنهاست و وضعيت اقتصادي و فرهنگي اش را خود بهتر مي شناسيم با كدام زمينه هاي موجودش مي تواند در اندازه ادعاي خويش ظاهر شود، آيا براي ارتباط متاعي ارزشمندتر از آثار فرهنگ و تمدن يافت اين؟ مي شود چند تلاش محدودي نيز كه انجام گرفته در زمينه ارتباط تمدنها با كدام ابزار و توسط كدام سازمانها اتفاق افتاده، آيا اين ثروتي كه هر روز در اثر بي توجهي از آن كاسته مي شود، نگراني ندارد. آيا اين چند ميليون بازديدكننده خارجي كه در اين چند سال به سرزمين مان آمده اند در پي چه در بوده اند كدام شهرها اقامت كردند و چه؟ ديدند آيا اينها كافي نيست براي آنكه بجاي پي گيري برنامه هاي بلندپروازانه و درازمدت صنعتي شدن به اين زمينه موجود؟ پرداخت آيا نمي توان بدين وسيله همان اندازه بلكه بيشتر زمينه اشتغال را فراهم؟ ساخت آيا فكر كرده ايم، زماني كه پرداخت به يك بناي كهن ارزش مي شود، ديگر نبايد پرواي خودباختگي فرهنگي را؟ داشت آيا تجربيات ساير كشورها را مرور؟ كرده ايم آيا نبايد با اين حجم آثار موجود در اقصي نقاط سرزمين مان كه با تاثر فراوان روز به روز از دست مي روند، وزارتخانه اي با قدرتهاي اجرائي متناسب بنيان؟ گذارد يكدم به خود آئيم. اين روزها را نمي توان باز جست. سرعت اضمحلال آثار تكان دهنده است. جاي آن دارد تا قوه مقننه و نمايندگان منتخب مردم كه باني اصلاحات نوين نيز قلمداد مي شوند پاي پيش گذارند و در تهيه مقدمات چنين طرح ملي اي دولت را ياري نمايند. طرحي كه بتواند سازماني را در حد وزارت متولي بهبود وضعيت ابنيه و آثار فرهنگي سازد و با برنامه ريزي هاي كلان و سرمايه گذاري قابل توجه هم به صنعت توريسم و ايرانگردي همت گمارد و هم كالاهاي فرهنگي متناسب را به جامعه عرضه نمايد و در عرصه هاي جهاني نيز امكان ارتباط را بيش از پيش باعث شود. اين مهم به قدري امكان وقوع دارد كه نپرداختن به آن قابل قبول نيست. كامبيز مشتاق گوهري