Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800129-51195S1

Date of Document: 2001-04-18

بحران بيكاري را از ريشه چاره كنيم بحران روبه رشد مدتي بيكاري، است كه به صورت يكي از دغدغه هاي اصلي كشور ما در آمده است. توجه كافي به اين معضل ملي و چاره اساسي براي حل آن بايد در صدر برنامه ها قرار بگيرد. بيكاري بويژه در ميان نسل جوان را نه به صورت يك پديده منفي اجتماعي، بلكه بايد به عنوان يك بيماري خطرناك و بر هم زننده شالوده و ساختار يك جامعه مورد بررسي قرار داد. بيكاري همچون ميكروب بيماري هاي عفوني كه پس از ورود به جريان خون، به مرور بافت هاي اصلي و شريان هاي حياتي ارگانيسم موجود زنده را مورد هجوم ويرانگر خود قرار مي دهد، در ساختار يك نظام اجتماعي به سرعت فساد و بزهكاري را گسترش مي دهد. طبيعي است وقتي زمينه كار در جامعه كاستي مي گيرد و شمار بيكاران فزوني مي يابد هزينه هاي اين خيل بيكار تعطيل بردار نيست، پس به ناچار، آنان براي تامين معاش و هزينه هاي زندگي خود به كسب درآمد از راههاي نامشروع و دادوستد بيمار و انگلي روي مي آورند و هنگامي كه از درآمدهاي آسان برخوردار شدند، ديگر حتي با رونق زمينه كار وفعاليت هم نمي توان آنان را به سوي كار و توليد سالم سوق داد. زيرا، غرقه شدن در درآمدهاي شيرين اقتصاد ناسالم و انگلي، هر فرصتي را براي پيوستن اين قبيل نيروها به عرصه فعاليت هاي سالم از بين مي برد. متاسفانه مدتي است كه اين بيماري دامنگير جامعه بزرگ ما شده است. جمعيت جوان و جوياي كار كشور مدام وارد صحنه مي شود وبه علت نبود زمينه كار و فعاليت سالم، جذب درآمدهاي آسان از طريق دست يازيدن به دادوستدناسالم در شبكه هاي تجاري، دلالي زيرزميني و يا انواع بزهكاري ها مي گردد. بسياري از كارشناسان، متوجه بروزو شيوع اين بيماري شده اند و بنا به تشخيص وديدگاه خود راه حل هاي گوناگوني نيز ارائه كرده اند. به طور اختصار اين راه حل ها را مرور مي كنيم: - كارهاي ساختماني وساخت و ساز شهري بايد توسعه پيدا كند. - از طريق تقويت صادرات غيرنفتي بايد اقتصاد ملي را تقويت و معضل بيكاري را كاهش داد. - براي جذب نقدينگي جامعه و سوق دادن آن به بخش توليدات صنعتي بايد مجوزهاي صنعتي با امتيازات و تسهيلات ويژه در اختيار اين قبيل سرمايه گذاران قرار گيرد. - كشاورزي بايدمحور توسعه قرار بگيرد تا شغل كافي براي بيكاران و غله مورد نياز كشور تامين گردد. البته راه حل هاي ديگري از قبيل توسعه سدسازي براي توليد انرژي و صدور آن، توسعه راهها و شبكه هاي ارتباطي كشور (در قالب احداث اتوبان هاي بيشتر بين شهرها و حداكثر دوخطه نمودن برخي از خطوط آهن ) هم پيشنهاد شده است. اين پيشنهادها و راه حل ها درخورمطالعه و تعمق است، اما درد بيكاري گسترده و روز افزون را دوا نخواهد كرد. چرا كه به مساله اصلي يعني روند روبه افزايش مهاجرت جمعيت روستايي به شهرها توجه نشده است. بايد مساله را از ريشه شناسايي كرد و سپس براي آن راه حل جست و جو نمود. واقعيت اين است كه هر اندازه فعاليت هاي عمراني و ساخت و ساز در شهرهاي بزرگ و پرجمعيت گسترش پيدا كند، لشكرهاي تازه از كارجويان را از روستاها و شهرهاي كوچك به سوي پايتخت و ديگر شهرهاي بزرگ مي كشاند. پس وقتي در شهرهاي بزرگ ساخت و ساز را رونق مي دهيم تا معضل بيكاري را چاره كنيم، با توجه به انبوه مشاغل جنبي كه به اين ترتيب به وجود مي آيد، هزاران نفر از جويندگان كار را ازقلب روستاها وشهرهاي كوچك به پايتخت و شهرهاي بزرگ مي كشانيم و اين نيروي عظيم كار، با توجه به زمينه مساعد شغل و درآمد، ترجيح مي دهد درشهر ماندگار شود و به اين ترتيب هر روز كه مي گذرد، تعداد بيشتري از روستاهاي ما متروك و منزوي مي شوند و بر جمعيت شهري به ويژه حاشيه نشيني افزوده مي گردد. جمعيتي كه اينگونه ازروستا كنده شده و درشهر به شغل رسيده است، حتي پس از متوقف شدن فعاليت هاي عمراني هم از شهردل نمي كند و لاجرم به سوي مشاغل انگلي كشيده مي شود. اين ديدگاه به آن معنا نيست كه فعاليت هاي عمراني درشهرها را تعطيل كنيم، بلكه منظور شناخت ريشه اي معضل بيكاري به ويژه درشهرها و انتخاب راهكار مناسب براي برطرف كردن آن مي باشد. براي حل معضل بيكاري همچنان كه اشاره شد، مساله را بايد از ريشه و بنياد شناخت و پيگيري امروزه كرد سه عامل اساسي مي تواند جمعيت فعال را در يك منطقه ماندگار كند: راه، آب، انرژي. شناخت استعدادهاي منطقه اي كه نشانه هاي آن از ديرباز در روستاها و شهرهاي كوچك ما وجود داشته است به همراه تامين سه نياز اساسي فوق مي تواند در هر روستا و شهر كوچكي يك قطب فعال اقتصادي به وجود آورد و صدهاشغل جديد ايجاد ايجاد كند راه مناسب ميان روستاها و شهرها براي گسترش دادوستد اقتصادي، صادرات محصولات كشاورزي، توسعه صنايع روستايي، دستي و كوچك (غيرآلاينده ) در روستاها در اولويت قرار دارد. مهم تراز اين اجراي طرح هاي راهسازي مفيد و پايدار درروستاها مولد كار، و مشاغل گوناگون در محل بوده و مانع ازمهاجرت بي رويه همچنين مي شود توسعه خط آهن يا حمل و نقل ريلي ميان استانهاي كشور علاوه براينكه جابجايي كالاها را ايمن تر و با هزينه كمتر به انجام مي رساند در سطح گسترده اي موجب توليد كار مي شود و فعاليت مولد در شهرهاي كوچك و روستاها را توسعه مي دهد. از سوي ديگر بر پايه آمارهاي موجود، از جمله حوادث ناگوار رانندگي درتعطيلات نوروزي، هرسال گروه قابل توجهي از مردم كشور ما در جاده ها، قرباني اين قبيل حوادث ناگوار مي شوند. چرا كه سهم عمده اي از جابجايي بار و مسافر در حال حاضر توسط خودروهاي باري و سواري (شبكه حمل و نقل جاده اي ) در جاده هاي باريك و فاقد ايمني لازم صورت مي گيرد. در حالي كه اگر شبكه حمل و نقل ريلي با تجهيزات مناسب و امكانات رفاهي لازم توسعه پيدا كند، علاوه بر افزايش ضريب ايمني براي مسافر و كالا، پيشگيري از حوادث خونين جاده اي و حفظ جان هزاران نفر از هموطنان ما، بستر مناسبي براي رونق مسافرت، گردشگري و در نهايت توسعه اقتصادي و نشاط اجتماعي فراهم مي گردد. در مجموع و در نتيجه به كارگيري اين قبيل روش ها و ابتكارات علاوه بركند شدن روند نگران كننده مهاجرت نيروي كار از روستاها به شهرها، اين روند معكوس مي شود و بسياري از افراد علاقمند به كار مولد با توجه به علائق ريشه دار به زادبوم خود، ترجيح مي دهند به اين مناطق عزيمت كنند. دستيابي به چنين هدفي كه نقش مهم و موثري در كاهش نرخ بيكاري و مقدم برآن مهاجرت هاي زيانبار به شهرها را دارد، قبول و اجراي چند پيش شرط مهم است. آب براي فعاليت هاي كشاورزي از طريق حفرچاه (در صورت مجازبودن ) جذب، آب توسط پمپ از رودخانه ها، تامين وسايل كار دراختيار علاقمندان با حداقل هزينه و در قالب برنامه هاي كلان و درازمدت مي باشد. راه سوق ديگر، دادن درآمدهاي نفتي به سوي مشاركت مردم در پروژه هاي بزرگ راهسازي و توسعه حمل و نقل ريلي در سراسر كشور است. اين كار مي تواند به صورت واگذاري اوراق مشاركت از سوي دولت به اقشار مردم عملي شود. مردم با خريد اوراق مشاركت در اجراي پروژه هاي بزرگ راهسازي و راه آهن و حتي سدسازي و طرح هاي كلان عمران و كشاورزي سهيم مي شوند مشروط بر آنكه، زمان آغاز و پايان هر پروژه مشخص باشد و اجراي پروژه ها مشمول مرور زمان نشود، كه خود يك فاجعه اقتصادي محسوب مي گردد. به اين ترتيب وقتي خريداران اوراق مشاركت از شناسنامه، آغاز و پايان يك پروژه آگاهي مي يابند و به عنوان صاحب سهام در درآمدهاي آن پروژه سهيم مي شوند، سپرده ها خود به خود به سوي اين قبيل فعاليت ها سوق داده مي شود و راه براي حل معضلي به نام نقدينگي جامعه و يا سرمايه هاي سرگردان، گشوده مي گردد. سهيم كردن مردم در طرح هاي بزرگ به ترتيب فوق، فرهنگ مشاركت را در كشور قوام مي بخشد و نظام تعاوني را توسعه مي دهد و تعاوني هاي صوري، زيان ده و بي محتوا را به تعاوني هاي واقعي تبديل مي كند. حال سوال اين است كه چرا از محل مازاد درآمد نفتي كه به قول يكي از تحليلگران پس از چند دهه نصيب ملت ايران شده است براي تحقق بخشيدن فرهنگ مشاركت استفاده نمي شود. همچنان كه مي دانيم، اگر اين پول در قالب اعتبار ميان دستگاهها پخش شود، جز ترويج رانت خواري هاي بي حساب و هدر دادن اين سرمايه بزرگ ملي حاصلي نخواهد داشت. يكي از ثمرات مهم مشاركت مردم در اجراي پروژه هاي بزرگ به صورت سهامدار، نظارت فعال آنان بر اجراي اين قبيل طرح هاست. واگذاري طرح هاي بزرگ به پيمان و بدون مشاركت مردم، گاهي ضايعات سنگين و غيرقابل جبراني براي كشور به همراه داشته است كه در اينجا مجال بازگويي يك يك آنها وجود ندارد. بروز و شيوع بيماري زيانبار بخش نگري به جاي كلان نگري، اجراي بسياري از طرح هاي بزرگ را به دليل ضايعات زيست محيطي، با بحران روبه رو كرده است. حال آنكه، با مشاركت مردم، مي توان فارغ از منافع خصوصي پيمانكاران، موانع و مشكلات اجراي يك پروژه رابراساس منافع ملي بازشناخت و اصلاحات لازم را انجام داد. هوشنگ آزاديان كارشناس عمران و راهسازي