Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800129-51187S6

Date of Document: 2001-04-18

صادق و بي نياز از نقد گفت وگو با غلامحسين نامي و مهدي حسيني درباره پايه گذاران نقاشي مدرن ايران گفت و گو از: محمد شمخاني اشاره; هوشنگ پزشك نيا سهراب، سپهري و حسين كاظمي هر سه از پيشروان و پايه گذاران نقاشي مدرن و معاصرايران هستند، كه دريچه هايي از هنر غرب و شرق را به هنر ايران، كه مي رفت در همزماني و هم سويي باهنر روز جهان فراموش شود، بازكردند. آنچه اين سه هنرمند فقيد را هم نشين مي كند، نه فقط آنچه بود كه گفتيم، بلكه روند تكامل فكري و تعهد بي دريغ شان به فلسفه، هنر و به انسان بود. بي شك در اين ميان نمايشگاه برياد موزه ماندگان هنرهاي معاصر تهران، كه تكمله اي است بر ياد و نام و آثار آنها، بي اغراق يكي از ممتازترين و ضروري ترين نمايشگاه هايي است كه در طول بيش از دو دهه فعاليت اين كانون هنرهاي تجسمي در ايران برگزار مي شود. از آنجايي كه شناخت جايگاه اين سه هنرمند بزرگ نياز به بازنگري ها و بازانديشي هاي فراوان دارد، به همين مناسبت با دو تن از نقاشان باسابقه كشورمهدي حسيني نقاش و رئيس دانشكده هنر و غلامحسين نامي نقاش، استاد دانشگاه و از دوستان و همراهان سپهري و كاظمي به گفت وگو پرداخته شده است. * براي شروع من فكر مي كنم بدنيست به اين مساله بپردازيم كه چرا از ميان آن همه نقاش پيشرو، اين سه زنده ياد انتخاب؟ شده اند غلامحسين نامي: به عقيده من دليل خيلي قاطعي دارد. اين نمايشگاه يكي از نمايشگاه هاي ممتاز و طراز اول موزه هنرهاي معاصر در طول چندين سال فعاليت آن اين است سه نقاش هر كدام در جايگاه خود جزو پايه گذاران و پيشكسوتان هنرهاي تجسمي ما بودند. مثلا وقتي به سابقه مرحوم پزشك نيا نگاه مي كنيم مي بينيم بسيار بيشتراز اينها در مجله شركت نفت، از او تصويرسازي هاي بسيار استوار، طراحي هاي مستحكم و نگاهي مدرن باقي مانده است. از طرفي او جزء اولين كساني بود كه نقاشي مدرن را در ايران مطرح كرد. در مورد كاظمي هم گفتني اين كه او از نخستين كساني بود كه از دانشكده هنرهاي زيبا فارغ التحصيل شد. دانشكده اي كه با استخدام استادان فرانسوي خود را با بوزار فرانسه هماهنگ كرده بود. هنر مدرن ما از دل دانشكده هنرهاي زيبا بيرون آمد و كاظمي از نخستين محصولات آن او بود دستي توانمند در طراحي داشت و اگر من روي طراحي تاكيد مي كنم، باز هم به خاطر اين است كه بگويم چرا اين 3 نفر انتخاب شده اند. كاظمي به عبارتي كسي بود كه توشه اي غني از نقاشي سنتي ما داشت و مطالعه عميقي در نقاشي روز دنياو در نهايت جزو نخستين كساني بود كه در گالري آپادانا (نخستين گالري تهران ) نمايشگاه داير كرد و تاثيراودر جامعه هنري آن روز ما غير قابل انكار است و اماسهراب سپهري كه كمي جوان تر از آن دو نفر ديگر به نظر مي رسد. او همزمان با شعر كه جوهره والايش رادر آن نشان داده بود، در نقاشي و طراحي و طبيعت سازي نگاهي تيزبين ودستي قوي داشت. سپهري همانقدر كه در شعر تاثيرگذار بود، در نقاشي هم به كمال رسيده بود و اما اين 3 نفر علاوه بر پيشرو بودن كساني بودند كه به تلفيق دو دنياي سنتي و نو پرداختند و طرحي نو در انداختند. مهدي حسيني: پيش از پاسخگويي مستقيم به پرسش شما، مقدمه كوتاهي عرض مي كنم. ما در هنرهاي تجسمي يا هر هنر و فعاليت فكري ديگر 3 مرحله داريم كه عبارتند از: تكوين اوج، و تجزيه. شما مثلااگربه نقاشي دوره رنسانس نگاه كنيد، مي بينيد كه يك عده تلاش كردند تا اين نوع نقاشي پا بگيرد وتكوين بيابد. در نكته اوج ما آن سه بزرگوار (ميكل آنژو لئوناردو، رافائل )را داريم و در مرحله تجزيه نقاشي رنسانس منتهي مي شود به منريسم كه آن نيز به انفصال كشيده شد و مقدمه اي براي ظهور سبك باروك گرديد. با اين مقدمه درباره اين كه چرا اين 3 نفر انتخاب شده اند، بايد بگويم آنهادر نقطه زبان اوج نوين نقاشي معاصر ما هستند. اگر بخواهيم طبق آن تقسيم بندي كه اشاره كردم مرحله تكويني براي فعاليت اين عزيزان قائل بايد شوم، آن را در فعاليت و آثار هنرمنداني چون محمودخان ملك الشعرا، ميرزا ابوالحسن و خان اسماعيل جلاير برشمارم. محمودخان كارهاي نويني انجام دارد، ولي دقيقا متوجه نبود كه چه دريچه جديدي به دنياي نوين تصوير باز مي كند. البته ممكن است شما بپرسيد كه چرا از در كمال الملك اين مرحله نام؟ نبردم من كمال الملك را در اين ماجرا دخالت نمي دهم. او هيچ بارقه اي از نگاه نو در كارهايش نشان نداد. من از موزه هنرهاي معاصر كه در سطح بين المللي مطرح است، انتظار دارم كه از رهگذر برگزاري چنين نمايشگاه هايي مردم را با گذشته هنري خود بيشتر آشنا كند. اما متاسفانه مي بينم كه موزه برخي اوقات رسالت اصلي خود را فراموش مي كند و به موضوع هايي مي پردازد كه در سطح و شان آن نيست. * آقاي نامي در مورد اين سه نفر تاكيد كرديد بر طراحي شان، آيا انگيزه برگزاري اين نمايشگاه از همان نمايشگاه طراحي سال گذشته كه حدود 60 سال به تاخير افتاده بود، گرفته شده؟ است نامي: در نمايشگاه طراحي سال گذشته از ميان طراحي هايي كه بود، بهترين ها را ارائه داديم و در اين ميان هم ارائه نگاه و الگويي نو از طراحي را مد نظر داشتيم و هم به طراحي در روال سنتي آن ارزش داديم. چون طراحي سنتي پايه و اصول طراحي در ماست مورد اين سه نفر به عنوان مثال طراحي سپهري حاوي نگاهي نو توام با آگاهي از طراحي سنتي است. در مورد پزشك نيا هم اين موضوع مصداق دارد. طراحي او سنتي نيست، ولي برخوردار از سنت است. اصول را مي شناسد و با نگاه نو و جرات امروزي كار مي كند. درباره كاظمي هم من خود شاهد بودم كه اوچقدر راحت از توانايي هايش در طراحي استفاده مي كرد. مي شد آن آزادي، صراحت و سرعت را در خطهاي او ديد. حالا مي شود اين گونه به پرسش شما پاسخ داد، كه خوشبختانه نوع نگاه نو و معاصر اين سه بزرگوار به طراحي، نمايشگاهي را كه سال پيش داشتيم و امسال ادامه اش را خواهيم داشت، كاملا تاييد مي كند. * آقاي حسيني از آن سه مرحله اي كه شمرديد، مرحله سوم ( تجزيه ) در مورد آثار اين سه زنده ياد چگونه مصداق پيدا ؟ مي كند حسيني: نمي شود گفت تنها اين سه نفر، بلكه بايد از نسلي گفت كه آنها هم جزوش بودند. من فكر مي كنم ما الان داريم به نوعي اين را تجربه مي كنيم. يعني اين كه نسل جوان ما بدون آن كه مراحل ياد شده را تجربه كند و پشت سر بگذارد، كم كم دارد به يك تجربه گرايي كم پشتوانه و نااستوار رو مي آورد. من موارد زيادي مي بينم كه جوانان بدون آنكه با زبان اوليه تجسمي، كه همان طراحي است، آشنا شوند و به يك شناخت كافي در اين مورد برسند، به تجريد رو مي آورند. اين درست است كه دنيا دارد به يك تجربه عظيمي از تجربه گرايي دست مي زند و به تكنيك هايي چون بادي آرت اينستاليشن،، نت آرت (هنر اينترنتي ) پرفورمانس، رو مي آورد، ولي آيا ما هنوز به درستي از مرز ساختار عبور كرده ايم، كه به آن سمت و سو كشيده شويم، البته نمي شود جوان ها را منع كرد، چون به هرحال متوجه اين گرايش مي شوند و تمايل دارند تا آن ها را تجربه كنند، اما از اين نكته هم نبايد غافل شد كه: وقتي در بهار همه گل ها گرته برداري مي كنند، من بايد ميوه بشوم. خيلي موارد پيش مي آيد كه به من ايراد مي گيرند كه تو به خاطر سن ات مانع ما مي شوي و محافظه كارانه برخورد مي كني، اما من هميشه اين پاسخ را در آستين دارم كه تمام آن افرادي كه شما الان آنها را الگو قرار مي دهيد و تلاش داريد مانند آن ها در قالبهاي تجربي كار كنيد، براي يك لحظه در ذهن تان تجسم كنيد. كه در سنين بين 18 تا 22 سالگي چه كار؟ مي كرده اند و شما كه در اين سن به سر مي بريد، چه كار؟ مي كنيد نامي: يكي از معضلات نسل جوان ما عدم آشنايي با ريشه هاي فرهنگي خود است. براي مثال يك گروه از دانشجويان هنگام بازديد از اين نمايشگاه از من خواستند كه آن ها را همراهي كنم. در جريان اين بازديد مي ديدم كه در برخورد با تك تك آثار چه بغضي آن ها را فرا گرفته است. از اينكه چه دير با اين بزرگان هنر ايران آشنا شده اند. بدين ترتيب آشنايي نسل جوان با پيشروان نقاشي معاصر ايران باعث مي شود كه آن ها به يك شناخت نسبي برسند و بدانند كه اين بزرگان چه مراحلي را طي كرده اند و امروز يك جوان مي تواند از كجاي نقاشي امروز جهان آغاز كند. نكته بعدي در اين مورد، عدم وجود نقد و نظر در جامعه نقاشي ماست 70 حدود سال پيش كه جامعه ما نياز داشت از همه لحاظ خود را با جهان همزمان و هم سو كند، با دستپاچگي كامل مكاتب غربي را گرفت و بدون آن كه حلاجي كند و آن را به گفت وگويي ميان خود هنرمندان بدل كند، مدرنيسم را پذيرفت و هنوز هم كه هنوز است، مدرنيسم در جامعه هنري ما دروني نشده ما است هنوز مدرنيسم را در خود حل نكرده ايم و امروز دنيا به پست مدرنيسم رسيده است. از طرفي جوان امروز شاهد تجربه هاي نويي است و دوست دارد آن ها را تجربه كند و البته بدون آن كه پيش نيازهاي فكري و فرهنگي اش را گذرانده باشد. در * همين روندي كه نمايشگاه موزه نشان مي دهد و يا اصلا بيرون از اين نمايشگاه، كجا مي توان روي كار اين سه هنرمند انگشت گذاشت و گفت كه اين هويت و خلاقيت شخصي ؟ آن هاست حسيني: براي انساني كه با ظرايف و دقايق تجسمي ما آشنا باشد، اين مساله كاملا مشخص است. در مورد پزشك نيا مي توان بنابه آن هيجاني كه در كارش مي بينيم و آن قوس ها و مضرس شدن خطوط و التهاب حاكم برآن گفت كه بيشتر گرايش به اكسپرسيونيسم اين دارد گونه ما مي توانيم با ديدن دو نمونه از كارهاي آن مرحوم تشخيص دهيم كه اين سپهري نيست و زماني پزشك نياست كه به آن نگاه ذهني، بسيار شاعرانه، درون گرا و تامل برانگيز فضاي طراحي يا نقاشي سپهري مي رسيم، كافي است كه يكي دو مورد از كارهاي او را ديده باشيم تا بقيه كارها را از روي آن ها تشخيص بدهيم. ما وقتي به كارهاي پزشك نيا نگاه مي كنيم، هيچ وقت آرام نمي شويم. شعر دارد، ولي شعر خاص خودش است، شعر سهراب سپهري نيست يا وقتي به كارهاي مرحوم كاظمي نگاه مي كنيم، آن بينش و نگرش ژرف و عميقي را كه نسبت به اقليم اش دارد، در مي يابيم اقليمي كه با اقليم كار سپهري - اگرچه هردو ايران هستند - متفاوت است. اين خلاقيت ها با اندك شناختي كه ما از زبان تجسمي و بيان شخصي اين افراد داشته باشيم، كاملا قابل شناسايي و بررسي است. اما نقطه مشترك اين ها، ابتدا رسيدن به يك خودشناسي است و اين كه مسير مشخصي را طي كرده اند و هربار گفته فرسوده اي را مكرر نكرده اند. مسيري كه پابه پاي آن ها به تدريج تكامل پيدا كرده و تا به انتهاي عمرشان به نقطه هاي تابناكي رسيده است. نامي: شخصيت اين سه استاد دقيقا در تكنيك و نگاه شان به جهان نفوذ كرده است. اين درست كه تكنيك شان غربي است، اما در آنچه بيان كرده اند و آن عنصر شخصي كه ارائه داده اند، مي بينيد كه كاملا خودشان هستند. سپهري همان سادگي شعرش را و همان توصيفات بسيار ساده و روزمره را كه با سادگي و صراحت و زيبايي در مصراع هاي شعرش آورده، به نقاشي اش نيز تسري داده است. او در واقعيت خودش هم خيلي كم حرف مي زد. يا شعر مي گفت و يا نقاشي تا مي كرد آنجا كه يادم مي آيد در يك مجلسي كه مي نشست بيشتر از 4050 كلمه حرف نمي زد و هميشه با سكوت اش مي رفت تا به ژرفايي برسد كه در آن شعر بود و طرح بود و نگاهي فيلسوفانه. كاظمي در اين مورد حتي بدتر از سپهري بود. واقعا كم حرف مي زد. اين مرد با آن هيكل رشيد و آن قيافه اي كه به زعم خيلي ها خشن بود و در حقيقت نبود، به يك برگ گل ظريف و حساس و زودرنج مي ماند. وقتي به نقاشي هايش نگاه مي كنيد، بعيد است كه با آن نگاه فيلسوفانه برخورد نكنيد. درست است كه تكنيك غربي را گرفته (كه هيچ ايرادي هم به عقيده من ندارد ) اما، شخص كاظمي در تمام آثارش متبلور شده است. بعد از 20 سال پرداختن به مضمون گل و سنگ در آخر عمرش انار را مطرح مي كند كه نماد وحدت در عين كثرت است. در اواخر عمر آبستراكسيون را كنار مي گذارد و نقاشي هايش به منظره تبديل مي شود. عرفاني و نمادين مي شود. يك كوه و يك آسمان و.. مي كشد اما شما تمام فلسفه زندگي را در همين تابلوي او مي بينيد. حسيني: من همين جا به نكته اي اشاره كنم و آن درباره كارهاي هندسي مرحوم سپهري است، كه برخي معتقدند منشعب و جدا مي شود. من اما هميشه دفاع كرده ام كه اين آثار درست در ارتباط با ديگر آثار سپهري خلق شده اند و متاثر از نوع انديشه و تفكر خاص اين نقاش هستند. اگرشما به مجموعه ي درخت ها سپهري نگاه كنيد، هيچ وقت يك درخت ايستاده و استوار نمي بينيد. همه شان يك حالت افتاده، فروتن و اريب دارند. در مجموعه آثار هندسي اي هم كه سپهري نقاشي كرده، محال است شما يك فرم كاملا ايستاده و استوار ببينيد. ممكن است كه صورت ظاهر كارش شبيه به كار كانستراكتيويست ها باشد، اما اگر متوجه باشيد، مي بينيد كه صرف تخت گذاشتن كارهاي رنگ، سپهري با كار كانستراكتيويست ها يكي نمي شود. درآن مجموعه تصور مي شود كه در به كارگيري آن سطوح افتاده، فروتن، خوابيده و گردهم آمده، انشعابي دركار نقاش پيش آمده، كه اصلا چنين نيست. در مورد مرحوم كاظمي هم بد نيست اشاره اي بكنم كه وقتي از پاريس برگشت و كار استادكاران سفال را كه ديد، تحت تاثير آنها قرار گرفت و با استفاده از همان تكنيك طرح هاي بسيار بديعي را به سفال داد، كه به نقوش روي سفال نزديك منتها بود اين بار با يك بيان شخصي و امروزي، كه مي شود گفت اين ماجرا را براي يك مقطع بسيار مغتنم احياء و زنده كرد. ولي متاسفانه چون خودش نقاش بود و بقيه بايد دنبال اينكار را مي گرفتند، كسي اين كار را دنبال نكرد و در همان سال ها هم فراموش شد و هنوز هم معلوم نيست كه آن آثار در اختيار كيست و سرنوشت شان چه شده است. ادامه اين گفت و گو را چهارشنبه آينده در همين صفحه بخوانيد