Hamshahri corpus document

DOC ID : H-800127-51165S4

Date of Document: 2001-04-16

تهي از معنا و بازي زباني شعر امروز اين نيست كساني كه با ديدگاه سنتي به متن ادبي به خصوص شعر كه بيشترين رويارويايي را بازبان دارد، نگاه مي كنند، به طور اصولي در درك تفاوت معنا و محتوا مشكل دارند هادي خورشاهيان شعر، حتي اگر حادثه اي در زبان هم نباشد، دست كم اتفاق عمده شعر شدن يك متن، اتفاقي است كه در زبان مي افتد تا روساخت در ژرف ساخت تاثير بگذارد، نه برعكس. زماني كه پس از خوانش يك شعر، اين گونه به نظر مي رسد كه متن روبه رو از معنا تهي ست و تنها اتفاقاتي در زبان افتاده است، در حقيقت به معنا، از ديدگاه سنتي آن نگاه مي شود و به معنا، تنها در ساختار رسمي آن توجه مي شود. در حالي كه زبان و ساختار جديد، كه در واقع در اثر به هم ريختن و نديده گرفتن هنجار (norm) رسمي زبان و ساختار، به وجود آمده است، معنايي جديد در ساختار معنايي جديد، كه بيشتر با تكيه بر آشنازدايي صورت پذيرفته است را معرفي مي كند: يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب / كز هر زبان كه مي شنوم نامكرر است. معنا در ساخت هاي مختلف زباني، اگرچه نه به طوركلي، اما تاحدودي دچار تغيير مي شود. نمونه بارز اين گونه تغييرها در حس آميزي صورت مي پذيرد كه تنها با جابه جايي فعلي كه چندان با ساخت معنايي جمله همخواني ندارد، به جاي فعل معمول و متداول، شعر به واسطه اتفاقي زباني دچار تغيير معنا مي شود و در ديد معناشناسان سنتي از معنا تهي مي شود; در حالي كه پس از تغيير رو ساخت، ژرف ساخت نيز تغيير مي كند و معنايي را به وجود مي آورد كه حتي در صورت غيرقابل پذيرش بودن روساخت، وجود خارجي دارد و قابل پذيرش است. بدين واسطه هيچ متن ادبي را نمي توان خالي از معنا دانست و اتفاق شاعرانه آن را تنها در حد روساخت و ساختار زباني آن بايد بررسي كرد. كساني كه با ديدگاه سنتي به متن ادبي به خصوص شعر كه بيشترين رويارويايي را بازبان دارد، نگاه مي كنند، به طور اصولي در درك تفاوت معنا و محتوا مشكل دارند. شعر در ساختار كلاسيك و عموما روايي خود در آثار شاعران كلاسيك سرا، بيشتر برحول محور محتوا مي چرخد و ساختار زباني ساده آن در خدمت ارائه محتوا قرار مي گيرد و بدين واسطه است كه به طور طبيعي شعري كه ساختار زباني، و محتوايي ساده دارد، از نظر معنا نيز مشكلي ندارد و معناي ساختاري آن كاملا واضح است. اما در شعر معاصر و بيشتر در دهه هاي اخير، شعر در سطح زبان ساده و محتواي مناسب نمانده است و شعرهاي فراواني سروده شده اند كه بيشتر به شعر بودن متن از لحاظ زبان توجه داشته اند، كه اين گونه شعرها كه با زباني خلاف نرم هميشگي سروده مي شوند، حتي اگر به طور واضح ظرفي براي محتوايي عامه فهم نباشند، بي شك از لحاظ زبان به شعريت رسيده اند و به همين دليل نمي توانند خالي از معنا باشند. از ديدگاه سنتي جمله قطار ساعت هفت از شب تو راه افتاد. از ديدگاه معناشناسي مشكل دارد و به طور طبيعي بايد به صورت قطار تو، ساعت هفت شب راه افتاد. نوشته شود تا معنا بيابد. اما در زبان، اتفاق مهمي افتاده است كه معنا را تغيير مي دهد و نمي توان اين جمله را به صرف خالي بودن از معناي سنتي و متداول خالي از هرگونه معنايي دانست. جمله قطار ساعت هفت از شب تو راه افتاد معناي خاص خود را دارد، همان طور كه با مختصر تغيير ديگري اين جمله به صورت قطار ساعت هفت شب از تو راه افتاد. حاوي معنايي ديگراست، اگرچه اين دو جمله با ديدگاه سنتي معناشناسي خالي از معنا باشد و معناشناسان كلاسيك اين دو جمله را به همان صورت ساختار زباني و معنايي پيشنهادي خود بپذيرند. براين اساس نظريه اي كه ادعا دارد شعر معاصر از معنا تهي است و تنها به بازي هاي زباني مي پردازد، به طور جدي جاي ايراد و بحث دارد و منتقدان و معناشناسان سنتي بايد همراه و همگام با تغييرات و حادثه هاي زبان در متن ادبي پيش بيايند تا در درك معناي متن ادبي اي كه خارج از نرم كلاسيك ساختار زبان و معناست دچار مشكلات جدي نباشند.